انقلاب ایدئولوژیک ملاء مناسبات فرقه ای مجاهدین است

نامه دوم بهار ایرانی به علی قشقاوی

جناب آقای قشقاوی با سلام و آرزوی موفقیت در محقق کردن اهدافتان. ایمیل شما رویت شد. از بابت اهتمام و توجه شما به نامه و همچنین پاسخ مثبت به درخواست اینجانب سپاسگذارم. امیدوارم باب خوبی برای ارتباط بیشتر و مفیدتر باشد. از این جهت که دغدغه شما هم مدون کردن مباحث و بندهای انقلاب ایدئولوژیک است، خوشحالم. واقع این است که به زعم اینجانب این اقدام باید در اولویت اول اعضای جداشده از سازمان باشد. به این دلیل که انقلاب ایدئولوژیک ملاء مناسبات فرقه ای در سازمان مجاهدین است. چنانچه به درستی اشاره کرده اید هیچکس به اندازه شما قادر به درک ماهیت ارتجاعی و عقب افتاده پدیده انقلاب ایدئولوژیک نیست. پروسه ای که امثال جنابعالی پشت سر گذاشته اید به بیانی و از جهاتی شاید قابل مقایسه با هیچ رنج و زخمی نباشد. در کتاب آقای بنی صدر بعضا با خاطرات و اتفاقاتی مواجه می شویم که صرفنظر از شرم و خجلت ناشی از آن شاهد حقارت و زبونی نوعی انسان در مواجهه با این فاجعه می شویم.

ایشان در بخشی از خاطراتشان در خصوص نشست های بند ج انقلاب ایدئولوژیک اظهار می دارند رجوی ضمن تحقیر حاضرین نشست به آنان تشر زده که از گیر جنسیت عبور نکرده اند و دلیل ادعایش را هم آزمایش ادرار افراد و تست تمایلات جنسی از این طریق ذکر کرده است. اینکه این روش های قرون وسطایی را در کجای تاریخ و با چه انگیزه ها و اهدافی باید جستجو کرد راستش عقل بنده قد نمی دهد. اما رنج و شکنجه روحی و… ناشی از این حقارت و له شده گی انسان را به خوبی درک می کنم. به راستی رهبری مجاهدین با اینچنین انسان هایی مسخ شده در پی اثبات و نفی چه ارزش هایی است. آنچه مسلم اینکه رجوی آن جامعه مفروض و محتمل آرمانی خود را قبل از هر چیز بر لاشه این مسخ شدگان بنا می کند. تئوریسین های رجوی شیوه های مسخ انسان قرن بیست و یکم را اینگونه تئوریزه می کنند:

"معادله قدرت در جامعه پیش از آنکه در عین تغییر بیابد، می بایست که در ذهن دگرگون گردد. چیزی که بدون یک دگرگونی بنیادی در دستگاه ارزشی ممکن نیست." ص 28.

او در مسیر محقق کردن این دستگاه ارزشی همه چیز را مستمسک قرار می دهد از علم و تجربه و احساس و عواطف و دین و… و در نهایت هر گونه نافرمانی و تمرد را با برچسب خیانت و بریدگی نه از سازمان که از دین و پیمان و اخلاق و…تلقی می کند. این بیان صریح و بی سفسطه تا جایی پیش می رود که رجوی را به امام عصر تعبیر و مدعی می شود:

"رها کردن سازمان تنها بریدگی از مبارزه نیست. خیانت است. پیمان شکنی است. رها کردن مبارزه صرف سیاسی نیست. تنها و بی یاور گذاشتن امام عصر است."ص 98

به اعتقاد من صرفنظر از اینکه توان مکتوب کردن این خاطرات در اعضای جداشده باشد یا نباشد، نفس مدون کردن این پروسه به هر فرم و قالبی یک وظیفه انسانی است. مضاف بر اینکه برای عریان کردن تمامیت سازمان در غرب هم از حیث اثباتی فرقه بودن و سلبی ادعای بی اساس مشروعیت دمکراتیک ضروری ترین اقدام محسوب می شود. متاسفانه حامیان غربی مجاهدین یا قادر به درک این فاجعه نیستند و یا اینکه در شکاف های موجود میان احزاب و رقابت های حزبی مجاهدین را ابزاری برای کسب قدرت تشخیص داده اند. به نظر می رسد بیرونی کردن این مناسبات در راستای این مهم حداقل اقدامی است که از دست جداشدگان بر می آید. اما در خصوص کتاب نیابتی من ادعا نکردم که او رنج و شکنج این مصیبت را درک کرده است. بر خلاف نظر شما من معتقدم که نیابتی از این پدیده درک درست و بغایت واقع بینانه ای دارد. فاکت هایی که در همین نامه شما را به آن ارجاع دادم بهترین گواه من بر اهمیت این کتاب در برملا کردن لایه های زیر و بسیار حرف های ناگفته از این اتفاق است. او در مقام دفاع از انقلاب ایدئولوژیک و بررسی ریشه های وقوع آن دقیقا به زمینه ها و دلایلی استناد می کند که بسیاری از جداشدگان سالها است روی آن تاکید دارند اما مجاهدین آنها را با برچسب ها و اتهامات کلیشه ای تخطئه می کنند. کتاب نیابتی از این حیث یک مرجع و منبع قابل اعتنا است که به استناد آن می توان بر درستی بسیاری از اظهارات و دلایل جداشدگان صحه گذاشت. پیشنهاد من در این خصوص این است که حتی شماری از اعضای جداشده سازمان این کتاب را همخوانی و فهم مشترک بکنند. ارزش این کتاب برای من از این زاویه است. در نامه تان فاکت های خوبی از رجوی آورده اید. در عموم نوشته های اعضای جداشده از سازمان به تناوب و ضرورت به این نمونه ها اشاره می شود، اما متاسفانه پراکندگی این رفرنس ها امکان استفاده تحلیلی و موضوعی از آنها را به حداقل می رساند. شما به تعبیر واژه رستگاری از منظر رجوی اشاره کرده اید. نیابتی هم شکل و محتوای رابطه ای را که رجوی منتج به رستگاری انسان نوعی می کند، اینگونه تئوریزه می کند:

"سالک با سلب هر گونه اراده باید خود را همچون تکه چوبی، تسلیم تیشه نجار نماید تا هر جور که او می خواهد بتراشد و شکل دهد."ص 40

این شیوه استدلالی برای اثبات انقلاب ایدئولوژیک و نشاندن رجوی بر مسند رهبری بلامنازع از سوی کسی است که اساسا ارزش و جایگاهی برای دین و باورهای متافیزیکی قائل نیست. شما در نامه تان به این مهم اشاره کرده اید که به زعم رجوی دنیای بیرون از مجاهدین و قضاوت آنها در مواجهه با موجودیت و عملکردهای آن محلی از اعراب ندارد، به این دلیل که به زعم رجوی مجاهدین از موضع طلبکاری از مردم جایگاه خودشان را نسبت به نقش و موقعیت مردم یا به بیانی بیرون از خود، ویژه تلقی می کنند و در این راستا اعمال خود را خارج از حیطه فهم و درک مردم می دانند. در اثبات ادعای شما، نیابتی در واکنش به نامه های اعتراض آمیز بیرونی و چالش منتقدین و مخالفین با مقوله انقلاب ایدئولوژیک می نویسد:

"این نامه ها نه تنها مسئله ای حل نمی کند که بر دافعه نسبت به آنان پیش از پیش می افزاید. این بیرون دیر زمانی است که دیگر هر گونه مشروعیت خود را در چشم مجاهدین از دست داده است." ص 43.

آقای قشقاوی امیدوارم این فاکت ها که دقیقا در تائید نقل قول های شما از زبان رجوی است و مشخصا از همین کتاب برگرفته شده پیش از پیش هم منظور مرا رسانده باشد و هم در عین حال ضرورت خوانش و فهم کاربردی آن را مورد تاکید قرار داده باشد. آنچه ما باید در پی آن باشیم فهم کردن بی واسطه و عریان پدیده ای است که حتی به زعم تئوریسین در سایه این انقلاب و پس از گذشت سه دهه از وقوع آن کماکان فلسفه وجودی آن که همان تبدیل تمامیت سازمان به یک فرقه است برای بسیاری که اسیر رنگ و لعاب و ادعاهای مفسرین آن هستند در پرده ابهام مانده است. پارادوکس بی نهایت زیر صفر و بی نهایت بالای صفر که ساده ترین راه برون رفت مجاهدین از چالش های پیش روی انقلاب ایدئولوژیک بود، کماکان از منظر نیابتی به قوت خود باقی است. نیابتی در این خصوص مدعی است:

"مجاهدین از یک تولد جدید خبر می دهند. از سوختن زنگارهای ارتجاعی و انفجار رهایی سخن رانده اند. به رهایی زن و ضرورت رهبری ایدئولوژیک اشاره می کنند. با اینهمه نه کسی در بیرون مجاهدین از این مفاهیم چیزی سر در می آورد و نه در درون مجاهدین بجز در سطوحی محدود کسی براستی پی به اصل قضیه نبرده است."ص 2

این که بسیاری هنوز در میان مجاهدین از این به اصطلاح تولد چیزی سردرنیاورده باشند احتمال قریب به یقین است. اما در بیرون به شهادت امثال شما و دستاوردهایی که طی این پروسه حاصل کرده اید، ادعای گزاف و کذبی است. آقای قشقاوی با عرض پوزش از مطول شدن نامه، بقیه موارد بماند برای فرصتی دیگر. موفق باشید.

بهار ایرانی، بیست و سوم آوریل 2007

منبع: Mojahedin.ws

مولف: بهار ایرانی

* تمام نقل قولها از کتاب نگاهی از درون به انقلاب ایدئولوژیک نوشته بیژن نیابتی می باشد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.