فریب

زمان لیفزنی تانک ها

معرفی و بررسی کتاب

در دو دهه گذشته تحولات جهانی سبب شدند تا کشورمان ایران از شر وجود دو همسایه زورگو، متجاوز و خطرناک رهایی یابد. نخست امپراتوری شوروی که زیر فشار هزینه مسابقه تسلیحاتی و در واقع بیشتر به دلایل ناهنجاریها و نارساییهای درونی ازهم پاشید و سپس دولت بعثی عراق که در نتیجه سیاستهای اشغالگرانه خود پس از حمله به دو کشور همسایه ایران و کویت سرانجام بدست نیروهای بین المللی به گور سپرده شد.

همراه با رفع خطر نیروی نظامی این دو همسایه که ملتمان از هر دو صدمات فراوان دید چه در قضیه اشغال آذربایجان توسط ارتش سرخ و چه در جریان جنگ هشت ساله از رژیم عراق، دو بازوی به ظاهر ایرانی آن دو رژیم در ایران نیز رسواتر و بی اثر تر شدند. با نابودی اتحاد جماهیر شوروی حزب توده ایران پدر و ارباب خود را از دست داد و چون استری پاشکسته و چشم از دست داده در نیزار بیهویتی درغلتید، و با سرنگونی رژیم صدام حسین نیز سازمان مجاهدین خلق همانگونه که بارها پیشبینی شده بود چون حبابی ترکید و با ارتش آزادیبخش و شورای مقاومتش در سرداب غیبت سامره، همانجایی که رجوی در سال ۱۳۷۲ آرم سازمان مجاهدین را تقدیم امام زمان کرده بود، فرو رفت.

نابودی دو همسایه کفتار صفت مان سبب شد تا آرشیوهای اسناد محرمانه وزارت خارجه و دستگاه های امنیتی شان تا حدی گشوده شود و پرده از روی گوشهای از نوکر صفتی و خیانت و خودفروشیهای تودهای و مجاهد برافتد. هرچند که تا افشای واقعی چهره این جماعت و شرح تبهکاریهایشان راه درازی در پیش داریم.

کتاب برای قضاوت تاریخ، متن مذاکرات مسعود رجوی با مسئولین اطلاعاتی عراق در زمان حکومت صدام حسین که توسط انجمن ایران اینترلینک منتشر شده است در خدمت ارائه تصویر واقعی رهبران سازمان مجاهدین خلق و رابطه شان با مقامات دولت عراق است که با تجاوز به ایران و ایراد خسارات مالی و تلفات جانی چند صد هزار نفری در جنگ هشت ساله به ما و سرزمینمان جای هیچ نوع شک و تردیدی در دشمنی و کینه توزی و نیت شومشان در نابودی ایران باقی نگذاشته اند.

کتاب برای قضاوت تاریخ در دو بخش تنظیم شده است. بخش نخست به تاریخچه سازمان تروریستی مجاهدین خلق، سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی عراق، مجاهدین از آغاز جنگ تا استقرار در عراق و مسایل درونی آن سازمان و مساله تهیه نوارهای ویدئویی کردار مجاهدین و مذاکرات رهبرانشان میپردازد. این بخش نتیجه دیدهها و تجربه های شماری از مسئولان پیشین سازمان مجاهدین است و در نتیجه سندیت و اعتبار لازم را دارد. بخش دوم یا بخش بزرگتر کتاب متن پنج بار مذاکره مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق با سپهبد صابر الدوری رئیس سازمان امنیت عراق و نیز سپهبد طاهر جلیل حبوش از فرماندهان دستگاه امنیتی عراق میباشد.

در مقدمه این کتاب ارزشمند و تاریخی میخوانیم که: تلاشی که حاصل آن پیش روی شماست، نمایانگر فضیحت یکی از دامهای فریبی است که آن نیز به نام خدا و خلق و سجاده و دلق مزین گشته است. این کتاب حاوی متن مذاکراتی ویژه همراه با سی دی آن که نمودار دیداری و شنیداری و عین فیلمهای این مذاکرات است و روایتگر مجموعه قرار و مدارها و بده بستانهای مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران از یکسو و مسئولان سرویسهای اطلاعاتی رژیم صدام حسین از سوی دیگر است…چنانکه از متن مذاکرات به دست میآید، رجوی علاوه بر سازمان مخابرات (امنیت) با دیگر دستگاههای اطللاعاتی امنیتی عراق از جمله استخبارات نظامی (اداره جاسوسی ارتش عراق) نیز مرتبط بوده است. مهدی ابریشمچی و عباس داوری، دو تن از سران فرقه رجوی، در غیاب وی مذاکرات مفصل دیگری با مقامات اطلاعاتی امنیتی رژیم صدام داشته اند…متنها عینا از روی نوارها پیاده و ترجمه شده است… و هیچ دخل و تصرفی صورت نگرفته است…

درباره دلیل و نحوه نواربرداری و شمار نوارهای موجود و محتوای آنها در نوشته جنگی برای نوارها از مهدی خوشحال آمده است که: از میان دستگاههای متعدد اطلاعاتی امنیتی عراق، سازمان مخابرات دستگاه اصلی بود و همین دستگاه بود که مامور شد تا در همه زمینه ها به امور گوناگون مجاهدین رسیدگی کند. سازمان مزبور، در کنار همکاریها و اعتمادسازیها، یک تیم زبده جاسوسی را مامور سندبرداری و فیلم برداری از اقدامات پشت پرده مجاهدین خلق کردند. قرار و مدارها و بندوبستهایشان با مقامات عراقی، در هر مکانی که صورت میگرفت، صدا برداری و فیلم برداری میشد. درهرجایی تجمع و شروع به داد وستد مخفی با ارباب عراقی میکردند، دوربینها از چند زاویه شروع به کار میکردند، دوربینهای واقعی و بی رحم.

مدت اقامت مجاهدین در عراق از ۲ سال بیشتر شد؛ آنها نزدیک به دو دهه در عراق ماندگار شدند. نوارها نیز مرتب پر میشد… تا اینکه تعداد نوارها به صدها حلقه رسید؛ نوارهایی که مقاصد واقعی رژیم عراق علیه مردم ایران و از آن سو ماهیت واقعی مجاهدین خلق را میتوانست به نمایش گذارد. مجاهدین خلق نه تنها به راحتی آب خوردن اطلاعات سری کشورشان را در اختیار عراقیها قرار میدادند، بلکه رهبرشان برای خوشرقصی نزد افسران اطلاعاتی عراق، نه تنها ایرانی بودنش را منکر میشد بلکه صریحا وطن خود را عراق و خون خود را هم عراقی میخواند و میگفت کسی است که به خدمت کردن برای عراقیها عادت کرده و تمایلی برای رفتن به ایران ندارد.

درواقع همانگونه که در این نوشته میآید رژیم بعثی عراق برای آنکه از مجاهدین در فردای پیروزی احتمالیشان بر رژیم جمهوری اسلامی و کسب قدرت در تهران اسناد خیانتی در دست داشته و بموقع خود بتواند خیانتهای آنان به منافع ملی ایران را دستاویزی برای باجگیری و تداوم نوکریشان سازد، از آنچه سران مجاهدین خلق گفته اند و کرده اند و قولش را داده اند نوار و فیلم گرفته و سند تهیه کرده است. اما روند رویدادها نه تنها مجاهدین را به تهران نرساند که رژیم صدام را نیز از بغداد راند. و اینگونه گشت که نوارهای این مذاکرات در اختیار تاریخ قرار گرفت تا ملتی به ژرفای خیانت و خودفروشی این گروه پی برد و بداند که جمهوری دمکراتیک اسلامی مجاهدین خلق تحفه ای بهتر از جمهوری اسلامی خمینی و خامنه ای نیست و برادران چه خلقی چه سنتی چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند. و آن کار دیگر چیزی جز خیانت به منافع ملی ایران نیست.

درمطلب مروری کوتاه به تاریخچه سازمان مجاهدی نوشته کریم حقی، که به سیر دگرگونی ایدئولوژیک و فراز و نشیب سیاسی سازمان مجاهدین از ۱۳۴۴ به بعد میپردازد، میخوانیم که مجاهدین از همان آغاز در پی برقراری حکومت اسلامی و حکومت متقین به عنوان بهترین تجسم آن بودند و دمکراسی مورد تبلیغ غرب را خرافه ای بیش نمیدانسته اند. تاثیر ایدئولوژیکی مائوئیسم و کاستریسم بر تاکتیکهای مجاهدین، توجیهات مجاهدین برای تبیین چرایی مبارزه مسلحانه، اعزام افراد سازمان به اردوگاههای نظامی الفتح، هواپیماربایی مجاهدین و بردن آن به بغداد، حمایت مادی و معنوی بازاریان هوادار جبهه ملی و مقلدان آیت الله خمینی از سازمان، ترور مستشاران نظامی آمریکا در ایران، اعلام رهبری وقت مجاهدین در تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلام به ماتریالیسم و مارکسیسم و ترورهای درونی افراد انشعابی مجاهدین در این متن بررسی شده است. نویسنده همچنین در نگاه به کارنامه مجاهدین در دوران پس از انقلاب اسلامی، ایجاد جنبش ملی مجاهدین، انبار کردن هزاران هزار سلاح برای آمادگی جهت جنگ مسلحانه، اتحاد با سید ابوالحسن بنیصدر و برپایی ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری، عملیات انتحاری مجاهدین، ترورهای پاسداران، فرار بنی صدر و رجوی به پاریس وتاسیس شورای ملی مقاومت، ازدواج رجوی با همسر دوستش زیر نام انقلاب ایدئولوژیک و تعبیر آن به ایثار پیامبرگونه، رفتن به عراق و نیز عملیات پرتلفات فروغ جاویدان در حمله به خاک ایران را خاطر نشان ساخته و توضیح میدهد. کریم حقی در پایان مقاله خود مینویسد: در طول سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۱ رجوی تلاش میکرد تا در کنار نوکرصفتی، مزدوری محض و اجابت تمنیات صدام و دستگاههای امنیتی اش، جنگی دیگر را نیز بین دو کشور ایران وعراق برپا کند. علایم این تمایل در تحلیلها و نشستهای مکرر رجوی مشهود بود.

در مطلب دیگری عباس صادقی نژاد با استفاده از اعلامیه ها و نشریه های مجاهدین، رابطه آنها با عراق از آغاز جنگ عراق علیه ایران تا استقرار مجاهدین در خاک عراق را بررسی نموده است. در این نوشتار به گزارش وزارت امورخارجه آمریکا که در اواخر سال ۱۹۹۴ به کنگره آن کشور داده شد اشاره شده و بخشهایی از آن نقل گردیده است. منجمله درباره مساله حمایت مالی صدام حسین از مجاهدین میخوانیم که: یکی از سرمایه گذاران عمده و اصلی سازمان مجاهدین خلق، صدام حسین میباشد که سلاح و پولهای نقدی بالغ برحدود صدها میلیون دلار را تامین نموده است.

مساله انتقال اطلاعات نظامی ایران به سازمانهای امنیتی عراق توسط مجاهدین و دریافت پول از صدام حسین در نوشتاری از جمشید طهماسبی نیز تایید شده است. در نوشتار او آمده است که ژنرال وفیق السامرایی از فرماندهان اطلاعات عراق در مصاحبه ای با روزنامه الحیات اظهار داشت که پیش از حمله به کویت، رجوی ماهانه بیست ملیون دینار عراقی از ما میگرفت، میلیونها دلار دیگر نیز به او برای اداره سازمان اش در خارج پرداخت میشد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

همانگونه که در آغاز این متن عنوان شد، بخش دوم و بزرگتر کتاب برای قضاوت تاریخ به انتشار پنج متن مشروح مذاکرات مسعود رجوی با روسای سازمان های امنیتی عراق بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱ اختصاص داده شده است. اولین متن مشروح مذاکرات رجوی با سپهبد صابر الدوری رئیس وقت سازمان امنیت عراق است.

در این دیدار ژنرال عراقی بارها و بارها از نقش ارزنده مجاهدین در سرکوب کردها و شیعیان عراق در جریان قیامشان پس از شکست برنامه صدام در بلعیدن کویت قدردانی مینماید. رجوی در پاسخ میگوید: ما چیزی جز وظیفه خودمان انجام ندادیم و نیاز نبود که رئیس جمهور نامه تشکرآمیز به من بدهد… کاش کمبودهای نظامی نداشتیم تا میتوانستیم وظیفه مان را در آنجا بهتر انجام میدادیم… در مورد موضع خودمان فقط این جمله را میگویم: من در ذهن خودم و همانطور در قلب خودم، نمیتوانم حساب مصالح و منافع خودمان را از شما جدا کنم؛ اینها دقیقا در هم آمیخته است.

در جایی دیگر در این گفتگو رجوی میکوشد با تحریف وقایع و تاریخ اشک ژنرال عراقی را دربیاورد و جلب ترحم کند. رجوی اینگونه میبافد: در رژیم شاه که بنیان گذاران سازمان را اعدام میکردند، در سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ اتهام اول آنها ارتباط ما با حزب بعث بود؛ در صورتی که ما رابطه ای با حزب بعث نداشتیم. و رئیس سازمان امنیت عراق که در میزان اطلاعاتش شکی نیست و نیازی هم به تملق ندارد دست طرف را رو میکند: من یادم نمیآید چنین چیزی شنیده باشم. رجوی در جای دیگری در این زمینه میگوید: من در زمان شاه محکوم به اعدام بودم و سالها در زندانهای مختلف شاه بودم. حقیقتا آن چیزی که حس میکنم، این است که وضعیت زندان از زندگی ۲۰ ساله گذشته برای من صد درصد بهتر بوده است.

این گفتگوها تنها از نظر رابطه مجاهدین و عراق جالب نیستند اطلاعات دیگری هم از آن بدست میآید. برای نمونه در گزارشی که رجوی درباره متحدان خود به ژنرال عراقی میدهد میآید که: جالب این است که بدانید ما متحد داریم. در شورای ملی مقاومت، سازمان چریکهای فدایی خلق حدود بیست نفر در منطقه شمالی داشتند که الان از خود این سازمان جدا شده اند و تبدیل شده اند به اتحادیه انقلابی کردستان.

یعنی نصف اتوبوس آدم که پیشتر اسمشان چریک فدایی خلق بوده حالا شده اتحادیه انقلابی کردستان و میخواهند ملت ایران را به کمک سرنیزه عراقی نجات دهند!!!. آنهم در شرایطی که در هر روستای کردستان اگر مردم بخواهند اتحادیه چپق کشان تشکیل دهند از ۲۰ نفر بیشتر عضو خواهد داشت.

این گفتگوها سراسر مایه شرمساری هر ایرانی است، هرچند که از دهان خائنان به ایران برون میآید. در واقع به جای نمونه آوری باید تمام متن را چاپ کرد. این جمله رجوی ما به هرچه داشتیم و هرکاری در عراق کردیم و خواهیم کرد افتخار میکنیم شباهت زیادی به هذیانهای صدام حسین در دادگاهش دارد با این تفاوت بزرگ که صدام عراقی است و دیگری به ظاهر ایرانی. چکیده محتوای این دیدار را باید این عبارت رجوی به سپهبد عراقی دانست: ما دست شما هستیم و میخواستیم کاری را که از ما برمیآید، برایتان انجام بدهیم.

رهبری سازمان مجاهدین خلق برای ابراز وفاداری به منافع عراق و درخواست زیارت صدام از اشاره به کارنامه انجام وظیفه اش غفلت نمیورزد: وقتی که استاد طارق عزیز به من گفت که""رادیو شما نمیگذارد روابط ما با رژیم خمینی شکل بگیرد""، ما در فاصله ۲۴ ساعت کلیه رادیوهای خودمان حتا ایستگاهها و فرستنده های کوچک را نیز قطع کردیم ولو شما از ما نخواسته بودید؛ اما رادیوهای گروههای دیگر کار میکردند. دوسال است که آقای رئیس جمهور را ملاقات نکردهام. گریه کنید مسلمانها.

به دنباله روضه و گدایی و لودگی طرف توجه کنید: میخواهید برایتان قسم بخورم که بین العرب و العجم لایوجد شفیق صدیق نزدیکتر از همین مجاهدین خلق! چنانچه در میان عرب و عجم بگردید، هیچ دوستی به اندازه مجاهدین خلق پیدا نخواهید کرد…من یک وقت مشخصی از شما میخواهم، به این راضی هسـتم؛ هفته ای یک سـاعت از وقت شما برای من یک ساعتی که نصف آن ترجمه است. بنابراین برای دو هفته، دو تا یک ساعت ولو اینکه بنشینیم برای هم قصه بگوییم؛ وگرنه مسائل ما حل نمیشود. آقای رئیس جمهور دستور دادند، مایه را پرداختند؛ اما وزرای مختص جوهر سیاسی او را نگرفتند و با فرض اینکه همه خواسته ها را بگویید نه، هفته ای یک ساعت قبول است تا وقتی که ما در عراق هستیم. اگر نه میروم قصر ریاست جمهوری، اعتصاب غذا میکنم! این تنها راه است (خنده رجوی). در شرح این حقارت مطلق دریوزگی چه میتوان افزود؟

تمام این صغرا کبرا چیدنها برای آنست که ارباب عراقی به تهیه لیست ابزار و ادوات نظامی موردنیاز مجاهدین پاسخ مثبت دهد. لیستی که از اجازه استقرار مجاهدین در شرق دیاله تا آموزش خلبانی به آنان و از تهیه تلفن و تلکس تا برداشت گندم و شبدر و جویی که مجاهدین ۱۵۰ تن بذر برای کاشت آن مصرف کرده اند، و از داشتن جایی برای تمرین شلیک کاتیوشا و تانک تا پدافند هوایی برای دفاع از قرارگاه های مجاهدین را شامل میشود. ماحصل پاسخ سپهبد صابر هم البته چیزی جز این نیست که بزک نمیر انشاء الله بهار میاد و با هم میرویم تهران سرپل تجریش کمبوزه و خیار میخوریم!!!

در لابلای گفتگوها رجوی فاش میکند که مجاهدین در این چند سال در بیابانهای عراق چه میکردهاند: تنها عشق این مجاهدین در عراق تانک است؛ باور کنید!… من واقعا خودم هم نمیدانم که آدم در این پادگانها چگونه عاشق تانک میشود! جدا نمیدانم چرا. و سپهبد صابر به طعنه دستش میاندازد که چون چیزی نیست که عاشق آن شود، عاشق تانک میشود. و رجوی غافل، هم آوا با ژنرال عراقی در تمسخر مجاهدین، میافزایدکه: تانکها را دایم میشورند و صابون میزنند و میبرند حمام…

هر واژه در این گفتگوها جنبه ای دیگر از ماهیت دو طرف گفتگو را برملا میکند. رجوی در پاسخ به پرسش رئیس سازمان اطلاعات و امنیت عراق درباره شمار اسیران اتحادیه میهنی کردستان عراق که در اختیار دارد میگوید: از دویست نفر بیشتر بودند که بیست نفر از آنها باقی مانده اند. پرونده آنها همه موجود است. مابقی را آزاد کردیم… حزب بعث دستور داده بود. فعلا فقط ۲۰ نفر مانده اند. نیروهای طالبانی یا آن دو نفر اسیر مجاهد را به ما میدهند و یا ما این ۲۰ نفر اسیر را میکشیم و میگوییم که این معامله ماست. و سپهبد عراقی در تشویق و تایید این کار میگوید: بله، واقعا با اکراد باید اینگونه برخورد شود

در ملاقاتهای رجوی با سپهبد طاهر جلیل حبوش نیز مطالب فراوانی وجود دارد که هرکدام سندی و مدرکی بر انبوه اشتباه و خیانتهای رهبری مجاهدین است. برای نمونه رجوی اعلام میکند تا امروز من ۱۲۰ هزار نفر از مجاهدین را از دست داده ام. امری که مسئولیت پاسخگویی به آن تنها بر دوش سازمان مجاهدین است که با سیاستهای اشتباه خود شمار بزرگی از جوانان ایرانی را به کشتن داده است.

نکته بارز دیگر تحکم مقامات عراقی در این گفتگوها در پاسخ به داستانسرایی های رجوی است. در جایی سپهبد طاهرحبوش به رجوی میگوید: شما در صحبتهای خود از انتخاب عراق صحبت کردید که بهترین انتخاب است. اگر این بهترین انتخاب است، به خاطر آرمان شما بوده است و منتی بر من نگذارید که عراق را انتخاب کردهاید.

انتشار برای قضاوت تاریخ، متن مذاکرات مسعود رجوی با مسئولین اطلاعاتی عراق در زمان حکومت صدام حسین، ضمن آنکه تاییدی مستند بر نوشته های پیشین ایران دوستان درباره خیانتهای رهبری مجاهدین است، بر آگاهی نسلهای امروز و فردای ایران و حتا مجاهدین میافزاید و با توجه به دشواری دستیابی به این نوارها امری قابل تقدیر است. باشد تا همانگونه که در آغاز کتاب وعده داده شده است متن گفتگوهای رهبران دیگر مجاهدین منجمله مهدی ابریشمچی و عباس داوری با مقامات عراقی نیز منتشر شود.

 بهمن امیرحسینی، بیست و ششم آوریل 2007

(برگرفته از سایت نگاه نو)

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا