افشای ماهیت فرقه ای مجاهدین از زبان یک جداشده

اینجانب سیروس غضنفری، فرزند شیری ساکن تبریز که حدود 17 سال از عمر خودم را که بهترین زمان عمرم بود را تشکیلات سازمان مجاهدین توسط رهبران این سازمان هدر داده است و حدود 6 سال است که توسط صلیب سرخ جهانی به دولت ایران تحویل و امروز درایران به زندگی خود ادامه می دهم اما خاطرات تلخم از این گروه همیشه در ذهنم هست و مرا ناراحت می کند و همیشه در تلاش بودم تا بتوانم این خاطرات را به انسانهای آزاده و حقوق بشری برسانم، اما افسوس که مشکلات روزمره و مشکلات دوران حضور در آن گروه همیشه مرا درگیر کرده و نتوانستم این خاطرات را بنویسم و روی کاغذ بیاورم و از سرگذشت تلخ خود که 17 سال در آنجا گذشت صحبت کنم ولی امروز به خودم این جرات را دادم که بتوانم به تمام دولت مردان دنیا و سازمان های حقوق بشری این را بنویسم تا از یک طرف وجدانم راحت شود و از طرف دیگر از دوستانم که هنوز در حصار این سازمان هستند سخن بگویم.
من در سال 1367 بدست نیروهای عراقی اسیر شدم و فشار اسارت و تبلیغات نادرست این سازمان در درون کمپ های عراقی در سال 68 من را به سوی این گروه کشید و فکر کردم از این طریق می توانم به آزادی برسم ولی نمی دانستم که درون تشکیلات این سازمان خیلی سخت تر از اسارت خواهد بود و به همین خاطر، خاطرات من اسارت در اسارت شد. از سال 68 الی 83 حدود 15 سال بهترین سالهای عمرم در کمپ های رجوی ساخته و حصارهای لایه ای تشکیلات سپری شد، اگرچه در جمله 15 سال است ولی هر روزش برابر است با یک مرگ و هر لحظه از خدا طلب مرگ می کردم تا از زندان رجوی آزاد شوم.
سال 69 وقتی که صلیب سرخ برای دیدار ما اسیران آمد ما را به قرارگاهی به نام سردار در کرکوک بردند و این جابه جایی شبانه بود و به نام ماموریت، وقتی که به آن قرارگاه رفتم گفتند چند روز در اینجا خواهم ماند تا اینکه دو روز بعد یک هیئت از طرف صلیب سرخ را در داخل قلعه دیدیم و همان ساعت ما را به خط کردند و یک نفر توجیه کرد، گفت فقط وقتی آنها می آیند شما این شعار را بدهید و اساساً نامی از صلیب سرخ و یا نماینده صلیب سرخ برده نشد همه فکر می کردند می خواهند اینها با این کارما را آزمایش کنند. محوطه را سکوت گرفته بود کسی جرات نمی کرد حرف بزند و نماینده صلیب سرخ آمد و ما شعار دادیم و در چند دقیقه دیدار تمام شد و بعد از مدتی فهمیدیم که ما در آنجا با نماینده صلیب سرخ جهانی دیدار داشتیم. بعد از چند سال مجدداً هیئتی از صلیب سرخ به قرارگاه اشرف آمد و چون بعد از داستان جنگ خلیج فارس بود هیچ کس جرات حرف زدن نداشت در منطقه کردی این گروه قرارگاهی نداشت و از طرفی با کردهای عراقی در سال 70 درگیر شده بودند و هزاران نفر از کردهای عراقی را کشته و زخمی کرده بود وبه ما گفتند رژیم ایران حمله کرده ولی آنها که ما با آنها درگیر شده بودیم "کرد عراقی بودند " بعد از آن جریان رجوی رهبر این گروه در نزد صدام محبوبیت پیدا کرد و حمایت تمام عیار صدام را به خود جلب نمود و بعد از آن در درون تشکیلات شکنجه و سرکوب نارضایتی ها شروع شد طوری که اگر به خاطرات جداشده ها در سایت ها و کتابها نگاه کنید می بینید که چطور با آنها برخورد شده است و زندانهای موجود در اشرف تا قبل از ورود نیروهای آمریکایی به اشرف در همان شکل سابق بودند ولی برای اینکه رد گم کنند در سال 82 توسط جرثقیل و لودرها داخل زندانها را برداشتند و به یک محوطه معمولی تبدیل کردند که شاید امروز از نفرات جداشده سوال کنید نقشه های آنها را برای شما رسم می کنند یا اگر شما یک هیئت تحقیق برای این کار بگذارید می توانیم از نزدیک محل ها را به شما در آن کمپ نشان دهیم.
سال 72 مجدداً برای حل و فصل اسرای باقیمانده در عراق یک هیئت از طرف صلیب سرخ جهانی به قرارگاه اشرف آمد ولی افسوس که این هیئت فقط اندک مترجمی با خود داشت و از طرفی این دیدار در داخل قرارگاه اشرف بود و این زندگی خیلی ها را در تاریکی برد و آنها کسانی بودند که هویتی نداشتند. بعد از آن فشار بر روی آنها در گروه رجوی شروع شد , طوری که اگر زبان باز می کردی می گفتند در عراق محلی هست که عراقیها اسیرها را درآنجا دفن می کنند , بعد از گشتن در آنجا دفن می کنیم (آن محل در نزدیکی قرارگاه باقرزاده در منطقه ابوغریب بود که آگاهانه خودشان می گفتند تا نفرات اینطور بترسند). در آن ملاقات که ما با نماینده صلیب سرخ ملاقات انجام بدهیم 3 دقیقه وقت داده بودند. این دو سوال را در برابر ما قرار داده بودند که باید بلی یا خیر می گفتیم و حرف اضافی را در جا بایکوت می کردند. شاید نفرات صلیب سرخ نمی فهمیدند که به نفرات چه اخطاری داده شده ولی این باعث شد که سرنوشت تاریکی برای ما در آن قرارگاه رقم بخورد.در سال 73 سازمان با نام انقلاب ایدئولوژیک مریم شروع به سرکوب نیروها کرد , شبانه نفر را صدا می کردند و در ضلع شرقی قرارگاه اشرف آنها را زندانی می کردند حدود 6ماه خیلی از نفرات موجود آن موقع در اشرف درآن محل ها اسکان داده شده و شکنجه و سرکوب می شدند وبرای اینکه به شکنجه رسمیت بدهد شکنجه گران ومریدین مریم ومسعود به آنها مارک نفوذی می زدند تا با این نام بتوانند آنها را دادگاهی و شکنجه کنند. برای خیلی از ناراضی ها حکم اعدام صادر شد، هنوز که هنوز است آن نفرات از ترس در تشکیلات باقی مانده و اندک نفراتی جداشده اند چون اعترافات سنگینی در زیر شکنجه ازآنها گرفته و با دست خودشان به خودشان مارک زدند وروی کاغذ آوردند و بعد از آن بود که رجوی در یک نشست برای جدا شده ها حکم اعدام صادر کرد و می دانست که تا دولت صدام است کسی نمی تواند از کمپ اشرف خارج شود بندهای انقلاب که آن موقع رجوی ابلاغ کرد به شرح زیر بود: 1- اگر کسی از نفرات گفت من انقلاب ایدئولوژیک را قبول ندارم آن فرد نفوذی دولت ایران است بعد از دادگاه نظامی تشکیل و حکم صادر می شود در ارتش حکم نفوذی اعدام است در تمام دنیا این را انجام می دهند.
2- اگر فردی گفت انقلاب را قبول دارم ولی نمی خواهم در تشکیلات بمانم دو سال در خروجی , یعنی در زندان کمپ اشرف وچون غیر قانونی وارد عراق شده است 8 سال هم در زندان ابوغریب باید بماند این قانون دولت عراق است و سازمان باید آن را رعایت کند.
3- خارجه نداریم. یعنی اینکه کسی گفت من را به خارجه و به کشورهای اروپایی و آمریکایی ببرید نداریم بعد از اتمام زندان به ایران باید بروید.
4- کسی حق ندارد در تشکیلات برای خود شخصیتی بسازد و نافرمانی کند , یعنی اینکه هر چه مسئولین سازمان گفت باید بدون چون و چرا اجرا کند حتی اگربه قتل خودش و یا دوستش منجر شود و این فرمان باعث سربه نیست شدنها در سازمان شد که گفتنش درد آور است.
بعد از این نشست ها خیلی ها سربه نیست شدند , مثل فرهاد طهماسبی که در آشپزخانه کار می کرد , بعد از مدتی متوجه شدم نیست , از بعضی ها سوال کردم , از هر کس در یگان ایشان پرسیدم یک جواب دیگر داد و این مرا نگران کرد و روز به روز ترس وجودم را برداشت که چطور درون تشکیلات نفرات را سربه نیست می کنند و بعد از آن نظاره گر صحنه هایی شدم که گاه بعد از سالها مرور آن عذابم میدهد , صحنه هایی مثل خودسوزی در محوطه , خودزنی در خودروها , خودکشی در آسایشگاه را شاهد بودم , الله کریم خدام ,در سالن خودسوزی کرد , صحبت عزیزی , کریم پدرام در خودرو خودزنی کردند , کامران بیات در پست نگهبانی با خوردن دارو خود کشی کرد و ده ها نفر دیگر مثل آنا محمدی خودزنی کرده و خیلی ها هم درزیر شکنجه به قتل رسیدند.این است صحنه ها و خاطرات من از تشکیلات این گروه دمکراسی!!! که در بیرون از تشکیلات یک چهره دارد ولی همان نفر سیاسی این گروه وقتی که وارد تشکیلات می شود چهره دیگر دارد.
ای انسانهای آزاده دنیا به علت عدم دسترسی به رسانه و غیره کسانی که از این گروه جدا شده اند فقط توانستند خودشان را در جامعه برای زندگی کردن منطبق کنند چون این نفرات همه چیز را از دست داده اند به همین خاطر ناچارند فقط درآمد روزانه شان را درآورند به همین خاطر تا حالا نتوانسته اند حضوری یا از طریق نامه و یا مصاحبه در رسانه ها مردم آگاه و انسانهای آزاده و وجدانهای بیدار را در جریان جنایات و فجایع این تشکیلات بگذارند. اگر هم صدایی در آمده بعد از مدتی این گروه آن فرد را با تهدید و… از صحنه خارج کرده تا کسی نتواند در جامعه ای بین المللی رجوی را افشا کند و تا حالا هم این فرقه می خواسته جداشده ها را عوامل رژیمی , پاسدار و… معرفی کند و کرده است. اگربه پیام های رسمی این گروه نگاه کنید از جداشده ها به عنوان عوامل رژیمی و پاسدار نامبرده و اینها را هم تهدید کرده که اگر یک روز یک فرد از مریدین رجوی زنده ماند اول جداشده ها را بکشند و این آخرین خواسته رهبر معنوی این فرقه از نیروهای وفادارش می باشد , چون از نزدیک رفتار این گروه را دیده ام از تمام دولت مردان وارگا نها ونهادهای مستقل می خواهم که با وارد شدن به صحنه و جداسازی نیروها در کمپ اشرف از رهبران سازمان و انتقال از کمپ به یک محل آرام ورسیدگی به نفرات که در این مدت دچار آسیب فکری , روحی و ذهنی در کمپ رجوی شده اند. چند روانشناس برای این نفرات نیاز است که آن چیزهایی که فرقه با نام انقلاب ایدئولوژیکی بر اینها القا کرده که تفکر قرون وسطایی می باشد را از ذهن آنها بیرون کند. چون در طول سالها رهبران این گروه به نیروها این جملات را القا کرده اند که اگر شکنجه نکنی , شکنجه می شوی ,اگر سرکوب نکنی سرکوب می شوی ,اگر باسلاح برخورد نکنی , با سلاح می کشنت و افتخار هر مرید این تشکیلات شده است که اگر در شرایطی که دیدی صحنه برایت تنگ شده است ,از عملیات انتحاری استفاده کند و در زمان دستگیری رهبر معنوی این فرقه در فرانسه به یاد دارید که چند مرید این فرقه در کشور های اروپای خودسوزی کردند , به خاطر آن نیاز می دانم که چند نکته را برای جلوگیری از حوادث ناگوار از طرف این گروه متذکر شوم:
1- جداسازی رهبران این گروه از نیروها که نتوانند به نیروها فرمان بدهند , رهبران این سازمان شامل شورای رهبری و مسئولان اجرای هستند.
2- قطع رابطه رهبران موجود در کمپ با رهبر معنوی شان یعنی مسعود رجوی و مریم رجوی.
3- دادن محلی توسط UN که پیشاپیش در کمپ اعلام شود و UN مستقیماً به اینها در عراق اسکان بدهد.
4- برخورد روانشناسانه با نفرات , چون آنها یک فرد گوش به فرمان شده هستند و اختیار تصمیم گیری ندارند و باید روی آنها کار شود تا به حالت اولیه خودشان برگردند.
5- حل و فصل ملاقات حضوری نفرات با خانواده بدون دخالت هیچ ارگانی در یک محیط عاری از حضور نفرات سازمان , چون در درون تشکیلات آنقدر جو سازی شده که با حضور یک فرد دیگر نفر نمی تواند آزادانه صحبت کند.
با توجه به تجربه 17 ساله می توانم بگویم که با این کار می توانید انسانهای در زنجیر را به دنیای آزاد ورها معرفی کنید. و اگر پای صحبت آنها بنشینید و حرف های آنها را گوش کنید خواهید دید که برآن نفرات چقدر در این سالها فشار روحی و جسمی وارد شده , بعضی ها را رجوی از طریق عملیات های ساختگی برای خوراک تبلیغاتی از بین برده , بعضی ها را با شکنجه و سرکوب و اندکی را با مغزشویی به این روز انداخته که درقرن 21 ما شاهد آن هستیم.
ای انسان های آزاده و وجدانهای آگاه دنیا از شما تقاضا دارم 2 هیئت تشکیل بدهید یکی بررسی صحت موضوع های گفته شده و دیگری حل و فصل زندانهای اشرف و می توانم در مقابل تمام رسانه ها در اشرف محل زندانها را نشان دهم و شکنجه شده ها در درون تشکیلات را به شما معرفی کنم. به امید آن روز که خواسته ما سرکوب شده های فرقه رجوی بر آورده شود تا بتوانم با وجدانی راحت عمر را به پایان برسانم. رونوشت به:
– دبیر کل سازمان ملل
– رئیس صلیب سرخ جهانی
– رئیس دیدبان حقوق بشر
– رئیس پارلمان اتحاد اروپا
– رئیس جمهوری عراق ونخست وزیر عراق
– رئیس جمهوری آمریکا
– نهادهای مستقل حقوق بشری با تشکر
سیروس

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.