مجاهدین بازیچه ای برای غرب

مجاهدین بدون حمایت ایرانیان

ماه گذشته، همزمان با اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک و حضور رئیس جمهوری ایران، فضای عجیب وغریب اعتراضات سازمان مجاهدین خلق به ویژه به هنگام سخنرانی محمود احمدی نژاد در مجمع، توجه برخی رسانه ها را به خود جلب کرد. طبــق گزارش های لحظه به لحظه یکی از ژورنالیست های غربی به نام جیمز میلر، مطابق معمول مجاهدین در حال بحث و جدل با دیگر معترضین برای نمونه سلطنت طلبان بوده اند، چرا کـه آن ها هرگز غیرخود و دستورالعمل رهبران فرقه خود نظر دیگری را برنمی تابند، چه رسد به رئیس جمهوری اسلامی ایران. در گردهمایی پر هزینه مجاهدین که نشان می دهد دلارهای اهدایی صدام حسین هنوز تمام نشده است ـ چهره های بحث برانگیزی چون جان بولتون صهیونیست و چند تن از نمایندگان گنگره امریکا شرکت و سخنرانی کردند. این افراد نقطه مشترکی دارند و آن پروژه جنگ دومی علیه ایران است که همگی از آن دفاع می کنند. نمایش اخیری که سیستم تبلیغاتی مجاهدین به راه انداخت مستلزم مخارج هنگفتی بود که شامل اجاره کردن افراد شرکت کننده ـ که حتماً با خوشحالی پیشنهاد سفر رایگان به نیویورک را پذیرفته اند ـ و سخنرانان می شود. در همین حال برخی روزنامه نگاران روشنفکر از شرکت کردن چهره های امریکایی در گردهمایی یک سازمان تروریست شناخته شده توسط وزارت امور خارجه این کشور به شدت شگفت زده شدند. سیروس صفدری از سایت Iran Affairsبه نکته طعنه آمیزی که از این پشتیبانی امریکایی برمی آید اشاره می کند. او خواننده را به یک حقیقت متناقض و بحث برانگیز یادآور می شود و بیان می کند که « یکی از دلایل گوناگون بی اساسی که برای حمله امریکا به عراق ارائه شد، این بود که امریکا صدام را متهم به کمک کردن به سازمان های تروریست بیگانه کرد. اما تنها سازمانی که آن ها توانستند وی را با آن مرتبط بدانند… صبر کنید… مجاهدین خلق بود!»در گردهمایی پر هزینه مجاهدین که نشان می دهد دلارهای اهدایی صدام حسین هنوز تمام نشده است ـ چهره های بحث برانگیزی چون جان بولتون صهیونیست و چند تن از نمایندگان گنگره امریکا شرکت و سخنرانی کردند. این افراد نقطه مشترکی دارند و آن پروژه جنگ دومی علیه ایران است که همگی از آن دفاع می کنند

وی با نقل قول از نیوزویک ادامه می دهد: « به مانند کاخ سفید در زمان بوش، دولت کلینتون نیز مشتاق بود تا بر روابط عراق با تروریسم صحه بگذارد و شواهد بسیاری مبنی بر حمایت لوجستیکی صدام از سازمان مجاهدین خلق پس از جنگ ایران ـ عراق جمع آوری کرده بود. "
مجاهدین در اعتراضات خود بنابر گزارش ها شعار « صدای تغییر برای یک ایران جدید » را سر می داده اند. نکته طعنه آمیز دیگر این جاست که یک فرقه مخوف تروریستی قول تغییر برای ایران نوین را می دهد. اگر آگاهی اجمالی از ماهیت این سازمان داشته باشیم باید انتظار داشته باشیم که در ایران جدیدی که مجاهدین قول ساختن آن را می دهند، همه زن ها باید از شوهران خود طلاق گرفته و در حریم رهبری مسعود رجوی وارد شوند و با وی یگانه شوند و یا همه افراد جامعه روزانه در نشست های مغز شویی شرکت کنند و همه رویاها، خیال هــا و خواب های خود را گزارش دهند… و هزاران رابطه و ضابطه فرقه گون دیگر. این که کدام ایران نوین مورد بحث مجاهدین است در اظهارات عضو تازه جدا شده سازمان آقای دشتستانی کاملاً قابل درک است. وی می گوید: « من در شش ماه گذشته نصف ایران را گشته ام و هیچ برخورد و سئوالی نشده است. در اشرف شما اگر بخواهید از این اتاق خارج یا وارد شوید یا اگـــــــر می خواهید مثلاً بروید و در خیابان جلوی مقر خودت ورزش کنی و بدوی باید حداقل سه تا امضا بگیری و تازه تنها هم نمی توانی بروی و یک نفر ارشدتر از تو مراقبت می کند »
همچنین گزارش وزارت امور خارجه امریکا در سال 1994 یعنی حتی سه سال پیش از آن که گروه در فهرست تروریستی قرار بگیرد، راهنمای روشنی برای کسانی که در مورد مشروعیت مجاهدین در ایران و حتی امریکا تردید دارند، ارائه می دهد:
« مجاهدین با سوء استفاده از عدم خشنودی غربی ها از رفتار حکومت فعلی ایران، خود را به عنوان جایگزین این رژیم مطرح می کنند. برای دستیابی به آن هدف، مجاهدین ادعا می کنند که از حمایت اکثریتی ایرانی ها برخوردار هستند. اما محققان و متخصصان ایران شناس شدیداً با این ادعا مخالف هستند، آن ها معتقدند که در واقع مجاهدین خلق از حمایت بسیار کمی در میان ایرانی ها برخوردارند. آن ها دلیل می آورند که فعالیت های مجاهدین از زمانی که رهبرشان در سال 1981 از ایران فرار کرد… و به طور خاص از زمان اتحاد مجاهدین با عراق و سرکوب های داخلی گروه ـ در میان ایرانی ها از اعتبار افتاده اند.»
پاتریک دیزنی از سایت FP توصیف بهتر و تأثیر گزارتری از وضعیت مجاهدین در میان ایرانی ها ارائه می دهد. وی بر این باور است که « سازمان مجاهدین خلق به واقع در ایران از هیچ حمایتی برخوردار نیست. نزدیک ترین مثال برای آن که نشان دهیم ایرانی ها چه احساسی نسبت به مجاهدین دارند این است که بدانیم امریکایی ها چه احساسی نسبت به القاعده دارند و حتی بحثی در آن نیست.
« همین امر باعث می شود که از خود بپرسیم چرا عجیب است که اعضای کنگره می خواهد اعتبار امریکا را خرج چنین سازمانی بکنند.»
ماهان عابدین، کارشناس مسائل خاورمیانه معتقد است که « هر دو طرف قدرت در امریکا متفق القول قبول دارند که مجاهدین در داخل ایران حمایت کمی دارد؛ با این وجود قدر این انزوای مجاهدین در میان ایرانی های داخل ایران و هم ایرانی های خارج از کشور به خوبی دانسته نمی شود» وی بر این باور است که این انزوا از دو علت ناشی می شود، همکاری گروه با صدام حسین و فلسفه کمونیستی آن. این کارشناس می نویسد:« پایه های رادیکال و کمونیست گرای سازمان همواره باعث فاصله زیاد میان آن ها و طبقه های مدرن متوسط و بالای ایران شده است. اتحاد مجاهدین خلق با رژیم بعثی سابق عراق نیز در طول جنگ ایران و عراق اشتباه بزرگ استراتژیکی بود که مجاهدین هرگز نباید امید به برطرف کردن آن داشته باشند. منظره نیروهای مجاهدین در حال همکاری با عراقی ها آن هارا تبدیل به خیانتکاران همیشگی در چشم مردم ایران کرد. این دیدگاه نسبت به مجاهدین هنوز هم سال ها پس از پایان جنگ ایران و عراق حفظ شده است."
بدین ترتیب نگرش منفی ایرانی ها با هر سلیقه سیاسی و از هر طیف اجتماعی نسبت به مجاهدین خلق موضوع گذشته ها نیست. این گروه امروز هم و در جامعه کنونی ایرانی ها چه در داخل کشور و چه بیرون آن هیچ پایگاه اجتماعی و سیاسی ندارد. به نظر عجیب و حتی مسخره می رسد که روی گروهی حساب باز کنند که اگر نه از هیچ، دست کم از حمایت بسیار کمی در میان ایرانی ها برخوردار است. حامیان غربی مجاهدین باید بدانند که اگر بر این باورند که این گروه جای مناسبی برای سرمایه گزاری تلاش های سیاسی شان است، شدیداً در مسیر خسران هستند.
مزدا پارسی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا