نادیده گرفتن انقلاب مردم توسط سران سازمان مجاهدین خلق
سران سازمان مجاهدین که توسط بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس که چشم دیدن رشد و پیشرفت کشور عزیزمان را ندارند ارزاق می شدند و اکنون که مردم آزادیخواه ان مناطق توانستند حق خود را از حکومتهای دست نشانده و فاسد آل خلیفه بازپس بگیرند، این سران سازمان مجاهدین هستند که هر روز و هر لحظه در مورد سرکوب مردم می گویند و از جوامع غربی که حامیان واقعی تروریست هستند می خواهند که این انقلاب مردمی را بصورت بین المللی سرکوب نمایند تا اربابان عرب آنها بتوانند به حکومتهای غاصب خود ادامه دهند.
عبدالحمید هاشمی از دوران اسارت در فرقه رجوی می گوید
من هم با اشراف به همین موضوع و حس وطن پرستی در سال 1383 این گروه و باند مافیایی را برای همیشه ترک کردم و از این گروه خیانت پیشه خارج شدم. با تشکیل خانواده و یک زندگی عادی که رجوی از من و سایر دوستانم سالها دریغ کرد، حال خوشحال هستم که بر عکس القائات ریاکارانه و فریب طلبانه رجوی به یک زندگی طبیعی و شرافت گونه پرداخته ام، هر چند کابوس های آن مناسبات تنگ و بسته و فشارهای روحی و روانی آن را تحمل می کنم ولی به رجوی می گویم کار تو به جایی رسیده که لانه موش را برای ادامه زندگی ننگ آلودت خوب انتخاب کردی.
نامه ای از پدری رنج کشیده از فراق فرزندش
حسن جان من در این سن وسال پیری وهرروز با چشمان اشک بارمنتظرم وهر موقع یکی از دوستانت به ایران می آید من سراغ تو را از او میگیرم وجویای حال توهستم آن شخص در هر کجای ایران هم باشد من به سراغ آن می روم واگر اینطور ادامه پیدا کند من به سراغ دولت عراق یا آمریکا وسازمان ملل خواهم رفت چون پدرم واحساس پدری دارم تا ازفرزندم اطلاع پیدا کنم.
مجاهدین خلق در مسیر فروپاشی – قسمت دوم
سالها در بخش های مختلف سازمان در عراق کار کردم و شاهد عینی هستم که مجاهدین خلق، آدم خرید و فروش می کردند، به نام تجارت حقه بازی و به نام کار مالی ـ اجتماعی کلاهبرداری می کردند و در نشست های درون گروهی به اعمال پلیدشان افتخار هم می کردند. از شگردهای مجاهدین، ساختن انجمن های دوستی قلابی، احزابی که فقط روی کاغذ است و درست کردن شورای شیوخ درعراق که شیخ آن حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشت، فقط با ۵۰۰ هزا دینار اولیه و ۱میلیون دینار بعدی آشنا بود.
دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…
بانویی که به عاشقی به پدرش شهره ی عالم شد و تو عاشق ترینی، و نامه ات در روز ولنتاین بدستم رسیدو به آرامی و زیبایی یک رویا وارد اتاقم شدی….با دستهای جادوییت نامه ای را در کتابخانه گذاشتی، از خواب برخاستم و به حوریه که در آغوشم خوابیده بود گفتم توآمدی. گفت خواب دیدی. …….
تصفیه حسابی که به شکست انجامید
مسعود رجوی بعداز اینکه اشرف را دودستی تقدیم دولت عراق کردو یک جام زهر دیگر روی جام زهرهای دیگرش خورد و به همه ثابت کرد که توان وهدایت رهبری این جنبش را ندارد هیچ بلکه افزون برهمه به همه اینرا نشان داد که تمام مرزسرخهای مسعود تا زمانی مرزسرخ هستند که مسعود احساس خطر و امنیت نداشته باشد و زمانی مرزسرخ هستند که مسعود رجوی بتواند نهایت خونریزی و کشتاررا بکند و وقتی دید که خطش پیش نمیره از مرزهای سرخ خودش کنار میاد.
وجه اشتراک دو گروه تروریستى رجوى و البغدادى
رجوى میگوید، رهبر ایدئولوژیکى سازمان است و پیروى و بیعت با او بیعت با پیامبر و خداست و مسعود حتى خود را حضرت على و حضرت مهدى هم خطاب میکرد که عدم بیعت با او مساوى با نیستى و فناى روح و جسم بود. داعش، البغدادى را خلیفه روى زمین میداند و عدم بیعت با او مرتد و از نظر این گروه باید به نیستى کشانده شود، آنهم به شیوه منحصر به فرد در شقاوت.
خاطره ای از یک روز تاریخی
امسال فرقه هنوز در مورد روز 22 بهمن موضعی نگرفت و سکوت پیشه کرد از قرار دستش خالی است اگر حتی یک ترقه ای در هر گوشه ای از ایران بلند می شد قطعا فرقه چنان بوق و کرنای راه می انداخت که گوش عالم و آدم را گر می کرد.
نامه خانم سمیرا منصوری به برادرش نصار از اسیران فرقه رجوی
زندان سازانی که نه اجازه می دهند بنویسی و نه تماسی بگیری! باورآن روزها که در اسارت دشمن بعثی بودی تحمل دوریت برایمان آسانتر بود چرا که می دانستیم بعنوان یک سرباز وطن و بخاطر دفاع از سرزمین مادری و دفاع از حریم و ناموس مردمت به اسارت افتاده بودی و ازاین بابت ما به توافتخار می کردیم، ولی اینبار چی؟
شرکت گسترده مردم در سالگرد انقلاب اسلامی و دماغ سوختگی رجوی ها
تبلیغات در مورد شرکت اجباری مردم در این مراسم دیگر کسی را فریب نمی دهد و این دم جنباندن نزد جنگ طلبان غربی و اسرائیلی است تا آنان استخوانی در دهانشان گذاشته تا بتوانند بیشتر به پارس کردن علیه مردم ایران ادامه دهند.
۲۲ بهمن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و دل نگرانی فرقه رجوی ها
ندادن پیام از طرف رجوی ها می تواند از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار گیرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و اعلام مبارزه مسلحانه توسط رجوی ها در کتاب تحلیل یک ساله مبارزه مسلحانه عنوان شده بود که کار حکومت ایران به شش ماه هم نخواهد رسید و بعد از آن تحلیل های آبکی او هر ساله به شکلی دیگر نمود پیدا می کرد.
این مادران به چه می اندیشند؟
آقای رجوی وخانم مریم رجوی که خود را درفرانسه مدافع حقوق زنان ایرانی می دانید چرا ازخود نمی پرسند که چرا این حقوق شامل این مادران نمیشود؟! مگر اینها محکومین به تقصیر هستند باین جرم که بزرگترین آرزوی زندگی شان دربغل گرفتن فرزند اسیرشان است؟

