فیلم «ماجرای نیمروز» فیلمی درباره جنایات مجاهدین

فیلم «ماجرای نیمروز» ساخته محمد حسین مهدویان (کارگردان جوان سینما) و به تهیه ‌کنندگی سید محمود رضوی است. در این فیلم مهرداد صدیقیان، احمد مهرانفر، هادی حجازی فر، مهدی زمین پرداز، حسین مهری، محیا دهقانی، لیندا کیانی، امیراحمد قزوینی، امیرحسین هاشمی، جواد عزتی و مهدی پاکدل به ایفای نقش می‌ پردازند. فیلم «ماجرای نیمروز» در بخش سودای سیمرغ سی‌ و پنجمین جشنواره فیلم فجر با 27 فیلم دیگر رقابت می ‌کند.
 محمد حسین مهدویان به یکی از صفحات تاریخ معاصر کشور، یعنی روزهای پر التهاب سال 1360 پرداخته است. تاریخی که از چشم جادویی سینما مغفول مانده تا این که پس از سی و هفت سال درباره ‌اش فیلمی داستانی ساخته شد. تمام فیلمبرداری آن در تهران و اطراف شهر انجام شده است. بازسازی جنایات گروه مجاهدین از جمله ترورهای افراد و انفجارهای تروریستی در این فیلم به خوبی انجام گرفته است.
این فیلم روایتگر روزهای پرآشوب و پر از حادثه‌ ای است که در آن گروه مجاهدین روزانه به جنایت‌ های بی شماری علیه مردم و مسئولین دست می ‌زدند. در سال 1360 پس از عزل «بنی صدر» و بازگشت «مسعود رجوی» از پاریس، مواجه سازمان مجاهدین با نظام، وارد فاز نظامی می شود. سال پرآشوبی که جوخه ترور سازمان مجاهدین در ابعادی وسیع، اقدام به ترورهای خیابانی کرد. در آن مقطع پر التهاب «موسی خیابانی» فرماندهی نظامی مجاهدین در ایران را برعهده داشت. متأسفانه درباره آن روزهای پرالتهاب و اعدام های خیابانی سازمان مجاهدین، مستندهای درخوری ساخته نشده است.
فیلم تقریباً تمام وقایع آن  روزها را با جزئیات تشریح می کند و مخاطبی که با آن روزها آشنا نیست می تواند لذت کافی را از فیلم ببرد. اما فیلم کمی شیطنت هم می کند و مخاطب را مثلاً در مورد مسعود کشمیری وادار به تحقیق و پژوهش می ‌کند. در مورد کشمیری مستند خوبی با عنوان «پرونده نا تمام» به کارگردانی جواد موگویی ساخته شده است که دیدن این مستند قبل از فیلم به لذت کشف گره مسعود کشمیری کمک شایانی می کند. این که فیلمی مخاطب را وادار به مکاشفه در تاریخ کند ضعف نیست، بلکه عظمت فیلم بیشتر به چشم می آید.
بهترین مرجع برای افزایش آگاهی مخاطبان ماجرای نیمروز و وقایع مرتبط به موسی خیابانی، کتاب «تاریخ شفاهی دکتر محسن رضایی جلد اول با عنوان دوران مبارزه؛ بحران گروه های سیاسی» (صفحه 489 تا 507) می باشد که بسیار قابل استناد است. این بخش از خاطرات شفاهی محسن رضایی را اگر مرور کنیم درخواهیم یافت که ماجرای نیمروز واگویه ای نسبی از تاریخ نیست، بلکه خود تاریخ است. یعنی مخاطب با داشتن شناخت نسبی نسبت به سازمان مجاهدین می‌ تواند چیستی و چگونگی آن ها را از متن فیلم درک کند.
در این فیلم، کمال بچه حزب الهی عملگرایی است که دوستش داریم و در سینما نبوده، ولی خیلی دلمان برایشان تنگ شده است، پوست و گوشت استخوانش حزب الهی است. جان بر کف دست دارد و برای تحقق آرمان هایش لحظه ای کوتاه نمی‌ آید. کمال شوق ‌انگیزترین کاراکتر فیلم است که اشک را در چشم جاری می ‌کند. آن هایی که دهه شصت را با همه وجود درک کرده‌اند حتماً دلشان برای کمال تنگ خواهد شد. چقدر کمال کمالگرای کمال یافته در این سرزمین زندگی می‌ کردند و عده‌ای از آن ها جام شهادت نوشیدند، عده دیگری روی ویلچر نشسته ‌اند و عده قلیلی هم که مانده‌ اند دوران بازنشستگی را با نوه ‌هایشان می گذرانند. امروز کمال‌ های جوان بسیاری در صف انقلاب داریم اما آن کمال ‌ها خیلی خاص بودند، چون می توانستیم بوی خمینی را از وجودشان استشمام کنیم.
مهم ترین عامل توفیق "ماجرای نیمروز" چیست؟ اولین نکته بارز و برجسته از گذشته های دور (ارسطو) تا امروز این بوده و هست که اصلی ترین عامل قدرتمندی هر درامی، ضد قهرمان آن است. هالیوود استاد «بدمن» سازی است. فیلمسازی که شخصیت منفی اثرش را قوی و جذاب بسازد، بی تردید قهرمانش پرجاذبه خواهد شد. ماجرای نیمروز، هرچه دارد و شده، مدیون قوی بودن جبهه «شر» آن است. سازمان مجاهدین خلق در اینجا اصلاً پوشالی و کارتونی نیست. سازمانی پیچیده، با نفوذ و قدرتمند است تا آنجا که در رده های بالای نظام آدم دارد و با تمام خشونت آدم می کشد. اعضایش وفادار و در خدمت تشکیلات اند تا جایی که خواهر، برای کشتن خواهرش دست به انتحار می زند و همه با «سیانور» ادامه زندگی و مبارزه می دهند. آدم های جبهه منفی فیلم، اصلاً تردید ندارند و با اعتقاد به پیروزی، مردم را به رگبار می بندند و برای حفظ رهبری تشکیلات  و ضربه نخوردن سازمان، به عشقشان پشت می کنند و سپر بلای رده بالاتر از خود می شوند. برای همین است که تماشاگر ماجرای نیمروز، طرف مظلوم می ایستد و علیرغم تندروی های «کمال» در قلع و قمع بچه های جوان سازمان، با او هم ذات پنداری می کند و برایش کف می زند. به این ترتیب شمایل قهرمان ظاهر می شود و مرید پیدا می کند.  
معلوم نیست چرا نویسنده و کارگردان از روایت مستند به واقعیت درباره شهید لاجوردی عدول و عبور کرده است. موضوعی که حتی در ویکی پدیا هم آمده است. یعنی حمله به مقر سازمان در زعفرانیه و پیدا کردن پسر بچه ی رجوی توسط دادستان وقت انقلاب – ولی در فیلم غیر از این بازنمایی شده است، چرا؟
مهدویان می گوید: "یکی از علاقمندی های من ساخت فیلم های تاریخی به خصوص تاریخ معاصر است. معتقدم سینمای ایران حق مطلب را نسبت به تاریخ معاصر کشور ادا نکرده است و جوانان ما نسبت به آن هیچ اطلاعاتی ندارند. باید در سینما آثار تاریخی خوبی ساخت و من دوست دارم درباره دهه های مختلف تاریخ کشور به خصوص از تاریخ معاصر فیلم بسازم. بی شک اگر بتوانم باز هم فیلمی درباره تاریخ معاصر خواهم ساخت… ما گروهی هستیم که نسبت به کاری که انجام می دهیم بسیار جدی هستیم و درباره چیزی که به عنوان فیلم روی پرده می فرستیم، دقت بسیاری می کنیم. در زمینه نگارش فیلمنامه تحقیقات بسیاری داشتیم و با استفاده از ارتباطات آقای رضوی با افرادی صحبت کردیم که شرایط تحقیق مناسب برای ما را بوجود آوردند. در واقع می توان گفت برای همه جزییات فیلم، تحقیقات بسیاری صورت گرفته است. برای نگارش برخی از کاراکترها مانند کمال با افرادی که در این نوع از عملیات حضور داشتند صحبت کردیم، البته ما به ازای شخصیت کمال وجود دارد اما این شخصیت در فیلم تخیلی و دراماتیزه شده است. این را باید بگویم که اگر قرار باشد اسامی این افراد را در فیلم اعلام کنیم، بی شک بسیاری هستند که می خواهند بعد از گذشت سال ها این افراد را از بین ببرند و ما نمی خواستیم که برای آنها مشکل و یا خطری ایجاد کنیم."
گردآورنده: عاطفه نادعلیان
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.