دیدار نزدیک از خانواده سید ولی محمد زاده عضو اسیر رجوی در آلبانی

عیادت از خانم سیده زهرا نورانی مادر دردمند و چشم انتظار

مدتی بود که از مادر خبر نداشتم و در دیدار با آقا طاهر در دفترانجمن خبردار شدم که مادرمتاسفانه دچارسانحه شده وازناحیه لگن آسیب دیده است.

برخود واجب دیدم که سریعا ازاین مادر روستایی دردمند وچشم انتظاردیدارداشته وبمنظورعیادت انجام وظیفه بکنم ولذا عازم محل زندگی وخانه اش شدم ودستبوس شان شدم وازجگرگوشه اش برایش صحبت کردم.

مادرجون ضمن استقبال گرم وصمیمی ازمهمانان خود با روحیه ای شاد وخندان گفتند” آقای پوراحمد فکرنکنید که من پیرشدم ومریض وناخوش احوال روی تخت خوابیدم.درسته من طبق شناسنامه 80 ساله شدم ولی واقع امر40 ساله هستم (باخنده). لابد آقا طاهرخدمت تان عرض کردند من مدت دوماهه که ازسرپریشان خاطری درغم ازدست دادن همسرم ودل نگرانی وچشم انتظاری جگرگوشه ام سید ولی ازپلکان خونه پایین افتادم وازناحیه لگن آسیب دیدم که انشاءالله زودی مداوا میشوم ودوباره راه می افتم وبه انجمن نزد شما می آیم.”

مادرجون درحالیکه اشک درچشمانش جمع شده بود بغض آلود ادامه داد” خیلی ازشما وهمسرتان ممنونم آقای پوراحمد که به دیدارم آمدید. حقیقتا خیلی خوشحال شدم وانگاری که سید ولی را زیارت کردم واحساس میکنم امروزخونه من چقدرنورانی شده است. درسته که روحیه شادابی دارم واهل خنده واساسا شوخ طبع هستم ولی درپس همه این خوشی ها که درکنارفرزندانم برایم به وجود آمده است ؛ غم بزرگی هم درسینه دارم که تاکنون 30 ساله شده است. سید ولی دومین فرزندم بوده ولی درپسرها ارشد بوده است. من همه فرزندانم را دوست دارم وخیلی به من محبت میکنند ولی باید بگویم سید ولی خیلی خیلی مهربان بوده وبه من وباباش خیلی محبت می کرده است. همیشه مهربانانه ودلسوزانه به من میگفت مامان زیاد کارسخت خاصه کشاورزی نکن ومن کنارت هستم و از کمک به تو کوتاهی نمیکنم.”

دراین دیداربسیارصمیمی وخانوادگی که دو فرزند پسر؛ آقا طاهروعلی آقا وهمسرشان حضورداشتند درادامه صحبتهای مادر؛ آقا طاهرگفتند” مادرراست میگویند. سید ولی بواسطه بزرگتربودن درخانواده خیلی هوای پدرومادررا داشتند وحتی ازکمک ورسیدگی به ما هم دریغ نمی کردند. ایشان افسردرجه دار ارتش بودند که با 7 سال سابقه خدمت دردوران جنگ تحمیلی درآخرین عملیات خرابکارانه صدام درسال 1367 به اسارت درآمدند که متعاقب آن درپی یک معامله کثیف وضدانسانی فی مابین صدام و رجوی ازچاله به چاه افتادند ودرتشکیلات مافیایی رجوی گرفتارشدند که الان سابقه اسارتش 30 ساله شده است وعمروجوانی اش را به بطالت گذرانده است.

علی آقا که یک شخصیت فرهنگی دارند ودردبیرستان مشغول تدریس هستند وخیلی آرام ودوست داشتنی بنظرمیرسیدند با طمانینه خاصی پی صحبت اخوی را گرفتند وگفتند” اسارت سید ولی درخانواده ما خیلی سنگین وپرهزینه بوده است ویک تراژدی غمناکی را برایمان رقم زده است. الان که خدمت تان هستیم وداریم با شما درد دل میکنیم مجتبی فرزند اول سیدولی ازدواج کرده وصاحب زن وزندگی شده است وبا مادرش ویک برادردیگرش با تفاهم ومهربانی تحسین برانگیزی زندگی مشترکی دارند ولیکن توجه بفرمایید که این خانواده 30 سال است که سایه پدربربالای سرشان نیست واین بعد ازتراژدی سنگین وخانمان سوزاست که رجوی وفقط رجوی باید پاسخگوباشد که چطوربواسطه دراسارت نگهداشتن برادرنازنیم چند نسل ازیک خانواده را به اسارت خود گرفته وقیمت هنگفت گرفته است. مابه شخص شما بواسطه فعالیت انسانی وخداپسندانه ای که درچارچوب انجمن نجات دارید ارادت ویژه ای داریم وعلاقه مند به شما هستیم ودرهمین دستگاه است که اول به خدا وسپس به شما چشم دوخته ایم که سید ولی را به ما وبه زندگی همسروفرزندانش بازگردانید واین را هم میدانیم که ابتدا به ساکن باید که سید ولی انتخاب کند وبا یک نه قاطع به رجوی پشت کند وبه دنیای آزاد وارد شود وازشر رجوی واعوان وانصارش خلاص شود.”

درخاتمه دیدارخانوادگی سه ساعته با خانواده گرم وصمیمی سیدولی محمدزاده ازآخرین وضعیت شکننده تشکیلات رجوی درآلبانی وهمچنین از ریزش روزافزون نیروهای خسته ودرهم شکسته اسرا برایشان صحبت کردم وآرزوکردم که درپس فعالیتهای مشترک انجمن نجات وخانواده های چشم انتظاردرچشم اندازی نه چندان دوررهایی تمام اسرا ازجمله سیدولی را به همت وخواست خداوند متعال شاهد خواهیم بود.

پوراحمد

مطالب مرتبط

پیام تسلیت انجمن نجات گیلان به خانواده داغ دیده محمد زاده

حضور محمد طاهر محمدزاده در دفترانجمن نجات گیلان

حضور آقای طاهر محمدزاده در دفتر انجمن نجات

تا رهایی برادر اسیرم از چنگال رجوی، کوتاه نخواهم آمد

 

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن