به بهانه یازدهم سپتامبر

یازدهم سپتامبر سال 2001 بود که 19 تن از اعضاء گروه تروریستی القائده با ربودن 4 فروند هواپیمای مسافربری٬ دست به عملیاتی زدند که دنیا را در شوکی عمیق فرو برد. آنها دو فروند از هواپیماها را به برج های دو قلو ٬ یک فروند را به ساختمان پنتاگون ویک فروند دیگر در حالیکه گویا مسافرین تلاش داشتند که کنترل هواپیما را از دست تروریستها خارج کنند٬ اما در منطقه ای سقوط کرده و نهایتا همه تروریستها و مسافران کشته میشوند. طبق آمارها نزدیک به سه هزارتن از مردم امریکا در این واقعه تروریستی کشته می شوند.

عملیات تروریستی تحت هر عنوانی و از سوی هر گروه و فرقه ای٬غیر قابل دفاع و محکوم است. هیچ انسان طبیعی و نرمالی از کشته شدن شهروندان بی دفاع و بی گناه  خوشحال نمی شود و دل هر کسی  از شنیدن این گونه اخبار به درد می آید.آن زمان که این حادثه تروریستی از سوی فرقه القائده رخ داد تمامی اعضاء سازمان در قرارگاه باقرزاده برای نشستهای معروف به  دیگ و طعمه جمع بودند. از آنجائیکه دسترسی به روزنامه یا اخبار شبکه های مختلف دنیا در سازمان ممنوع بود٬ما این اخبار را از طرف خود سازمان با خبر شدیم. باین شکل که یکباره به همه اطلاع دادند که برای کار مهمی همه افراد در سالن اصلی تجمع کنند. بلافاصله همه نیروها به سالن رفتیم. ازفضا پیدا بود که اتفاق خاصی افتاده است. آهنگ های شاد یکی پس از دیگری با صدای کر کننده ای در سالن تجمع پخش می شد. مسئولین رده بالای سازمان که پیدا بود از ماجرا خبردار شده اند٬ همه خوشحال و خندان بودند. تا اینکه یکی از مسئولین پشت تریبون قرار گرفت و خبر حمله تروریستی به برج های دوقلو را داد و متعاقب آن فیلم هایی که توسط تلوزیون”سی ان ان” ضبط شده بود را برای ما هم پخش کردند و خلاصه شور و شوقی وصف ناپذیر در سازمان راه افتاده بود.به خوبی بخاطر دارم که لحظه ای که هواپیما به برج ها اصابت میکرد مسئولین رده بالای سازمان مانند مهدی ابریشم چی یا مهدی براعی و… با کف و سوت خوشحالی شان را ابراز میکردند و باعث تهییج بقیه بچه ها میشدند. مهدی ابریشم چی با تعداد دیگری از بچه ها از شدت خوشحالی رقص ترکی میکردند و خلاصه فضا فضای بسیار خوشی بود تا اینکه خبر دادند که برای نشست رهبری آماده شویم. نشست شروع شد و مسعود آمد بالای سن و آنچنان سر مست بود که نهایت نداشت. جمله معروف او در این نشست این بود که بعد از اینهمه سال که ماه رمضان بود٬ از اکنون وارد ماه شعبان شده ایم. منظورش این بود که اینهمه سال در عراق تحت فشارهای مختلف بودیم با اینکاری که القائده انجام داد٬ تمامی تواجهات از عراق بسمت افغانستان و القائده خواهد رفت و ما و صاحب خانه یعنی صدام میتوانیم نفس راحتی بکشیم. مسعود میگفت که دیدید که میگفتیم امپریالیست ببر کاغذی است و براحتی میتوان به آن ضربه زد؟ و بعد از این حمله ترویستی بود که مسعود بقول معروف شیر شده بود و برای آمریکا شاخ و شانه می کشید و میگفت که اگر کسی منظورش امریکا بود، بخواهد برای صاحب خانه ما مشکلی ایجاد کند٬ با ما طرف خواهد شد و خلبان هواپیمایش را از آسمان به زمین خواهیم کشاند و…

لازم به گفتن است که دفتر نمایندگی های سازمان هم در آن زمان هرگز این عملیات تروریستی را محکوم نکردند. بعد از این ماجرا فشارهای تشکیلاتی بروی نیروها خیلی بیشتر شد. مسعود که فکر میکرد که ورق بطور کامل برگشته است و دیگر او و سازمانش در عراق تا ابد در امنیت و حاکمیت قرار خواهند داشت٬ هر روز یک بحث جدید مطرح میکردو نتیجه آن بحث ها فشار تشکیلاتی بیشتر بروی بچه ها بود. محمد عطا که فرمانده عملیات تروریستی بود برای سازمان یک اسطوره شده بود. مسئولین سازمان به ما می گفتند چرا شما با داشتن این رهبری نمیتوانید از محمد عطا الگو بگیرید و همچین عملیاتی در ایران انجام دهید؟ خلاصه بحث های ضد امپریالیستی دوباره مطرح میشد و…

این داستان گذشت تا رسیدیم به سرفصلی که که بوش پسر به عراق هم حمله نظامی کرد و ظرف مدت دو هفته عراق شکست خورد و نیروهای  مکانیزه و پیاده امریکایی شروع به تصرف کل کشور عراق کردند. واقعا روزهایی بود که علیرغم اینکه تحت فشارهای زیادی قرار داشتیم ٬  ولی ته دلمان خوشحال بودیم که اگر قرار باشد راهی برای خروج از جهنم عراق پیدا شود٬ توسط نیروهای امریکایی است. آنها بعد از نزدیک شدن به قرارگاه اشرف به فرمانده هان نظامی سازمان دستور دادند که همه افرادتان را بایستی به قرارگاه اشرف منتقل کنید. بعد از انجام این انتقال٬ ملاقاتی از سوی فرمانده هان امریکایی با مسئولین سازمان انجام شد که مقرر شد که سازمان خلع سلاح شود. بخوبی بیاد دارم که فرمانده هان نظامی سازمان که در راس آنها مهدی ابریشم چی بود چطور پشت سر فرمانده امریکایی راه میرفت و با حالت خواهش باو میگفت که به ما حمله نکنید  و ما با شما هم موضع هستیم و سلاح مان را هم تحویل میدهیم. طبیعی است که انتقادی اکنون بر سر اینکه مجاهدین سلاحشان را تحویل دادند در آن مقطع وجود ندارد و آنرمان بهترین و عاقلانه ترین کار را کردند ولی این حد از تغییر موضع از طرف کسی که  از شدت خوشحالی  برای کشته شدن مردم امریکا در حمله تروریستی القائده  رقص لزگی میکرد بشدت تعجب برانگیز و مسئله ساز بود. با به قدرت رسیدن ارتش امریکا در خاک عراق مجاهدین بسرعت برق و باد تغییر موضع دادند و دیگر خبری از آن هارت و پورت های پوشالی و قلدر بازی های کشکی نبود. دیگر کسی در نشستها نمیگفت که به خلبان امریکایی میگوییم که به تو چه  ما در عراق و در کنار مرزهای سرزمین خودمان چکار میکنیم. صدامی که تنها متحد و دوست و برادر مسعود بشمار میرفت٬ یک شبه شد دشمن و امریکا که امپریالیست جهانخوار بود٬  به دوست و متحد استراتژیک مجاهدین خلق ایران تبدیل شد.

همین تغییر مواضع در سازمان بود که بدنه اصلی سازمان را بشدت مسئله دار کرده بود. اما سازمان نیآمد صادقانه با نیروهای خود صحبت کند و بگوید که ما ناچاریم که اینگونه موضع بگیریم. بقول معروف زور طرف”ارتش امریکا”  خیلی بیشتر  از آن  کردهایی است که سرکوب میکردیم و با تانک و نفربر از روی جنازه هایشان رد میشدیم. مسئولین سازمان  با تمام قوا و با حداکثر سرعت تلاش میکردند که به دامن امریکا بپرند. آنها تمام مواضع و اصول تشکیلاتی و ایدئولوژیکی خودشان را زیر پا گذاشتند.تصمیمات اشتباه بدلیل داشتن تحلیل های اشتباه از شرایط  یکی پس از دیگری گرفته میشد. مجاهدین تصور میکردند که امریکا حالا که اینهمه هزینه برای تصرف عراق کرده است٬ هرگز حاضر نمیشود که خاک عراق را ترک کند در نتیجه میخواستند که با نزدیک شدن به نیروهای امریکایی٬ مانع از اخراج آنها توسط عراقی ها از خاکشان شوند.قرارگاه مجاهدین به مکانی برای خوش گذرانی سربازان وافسران امریکایی تبدیل شده بود. آنها مرتبا از سوی مسئولین سازمان برای ناهار و شام و عصرانه دعوت میشدند و بچه های سازمان هم مجبور به پذیرایی از آنها بودند.و جالب بود که سازمان هم اینکار را جزیی ازمبارزه میدانست و هرکس هم احساس تناقض میکرد بشدت تحت برخورد تشکیلاتی قرار میگرفت. هیچگاه فراموش نخواهم کرد روزی فهیمه اروانی که از مسئولین بالای سازمان بود همراه گربه اش که اصلا همچین چیزهایی نداشتیم در سازمان به دیدن امریکایی ها میرفت و تلاش میکرد که جوری تداعی کند که ما خیلی راحت و باز برخورد میکنیم و حتی حیوان خانگی داریم.

دیپلماسی سازمان از آن پس کوک کار کردن با امریکایی ها شد. ملاقات های مستمر هم در عراق و هم در واشنگتن با افراد دستگاه دیپلماسی امریکا توسط مجاهدین انجام میشد. مجاهدین شگرد کاری شان اینست که بقول خودشان دیپلماسی از پایین به بالا انجام میدهند. یعنی از کار کردن بروی نفرات پایین شروع میکنند تا به مقامات بالاتر برسند.این وسط افراد جنگ طلب و راست افراطی هم هستند که اخلاقشان با مجاهدین جور میشود. افراد جنگ طلبی مانند مک کین یا بولتن و… این افراد را با پرداخت رشوه به محل های سخنرانی و میتینگ های خودشان میآوردند و سعی بر جمع کردن حمایت و مشروعیت برای خودشان داشتند. غافل از اینکه مشروعیت اصلی را بایستی از  مردم ایران بگیرند که خوشبختانه یا متاسفانه مردم ایران دارای حافظه قوی هستند و هرگز سابقه و پیشینه آنها را فراموش نخواهند کرد.

در یک کلام حادثه تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 ٬ یکی از تلخ ترین عملیاتهای تروریستی تاریخ محسوب میشود که در این عملیات نزدیک به سه هزارتن از شهروندان بی گناه امریکایی به خاک و خون کشیده شدند. حادثه که مجاهدین روزی برایش به جشن و رقص و پایکوبی پرداختند و اکنون با توجه به تغییر شرایط برای آن کشته شدگان آن روز٬ اشک تمساح میریزند.

الف عباسی

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن