مطالب

زمان ليفزنی تانک ها

زمان ليفزنی تانک ها
بهمن اميرحسينی ، بیست و ششم آوریل 2007
(برگرفته از سایت نگاه نو)
معرفی و بررسی کتاب
در دو دهه گذشته تحولات جهانی سبب شدند تا کشورمان ايران از شر وجود دو همسايه زورگو، متجاوز و خطرناک رهايی يابد. نخست امپراتوری شوروی که زير فشار هزينه مسابقه تسليحاتی و در واقع بيشتر به دلايل ناهنجاریها و نارسايیهای درونی ازهم پاشيد و سپس دولت بعثی عراق که در نتيجه سياستهای اشغالگرانه خود پس از حمله به دو کشور همسايه ايران و کويت سرانجام بدست نيروهای بين المللی به گور سپرده شد.
همراه با رفع خطر نيروی نظامی اين دو همسايه که ملتمان از هر دو صدمات فراوان ديد چه در قضيه اشغال آذربايجان توسط ارتش سرخ و چه در جريان جنگ هشت ساله از رژيم عراق، دو بازوی به ظاهر ايرانی آن دو رژيم در ايران نيز رسواتر و بی اثر تر شدند. با نابودی اتحاد جماهير شوروی حزب توده ايران پدر و ارباب خود را از دست داد و چون استری پاشکسته و چشم از دست داده در نيزار بیهويتی درغلتيد، و با سرنگونی رژيم صدام حسين نيز سازمان مجاهدين خلق همانگونه که بارها پيشبينی شده بود چون حبابی ترکيد و با ارتش آزاديبخش و شورای مقاومتش در سرداب غيبت سامره، همانجايی که رجوی در سال ۱۳۷۲ آرم سازمان مجاهدين را تقديم امام زمان کرده بود، فرو رفت.
نابودی دو همسايه کفتار صفت مان سبب شد تا آرشيوهای اسناد محرمانه وزارت خارجه و دستگاه های امنيتی شان تا حدی گشوده شود و پرده از روی گوشهای از نوکر صفتی و خيانت و خودفروشیهای تودهای و مجاهد برافتد. هرچند که تا افشای واقعی چهره اين جماعت و شرح تبهکاریهايشان راه درازی در پيش داريم.
کتاب برای قضاوت تاريخ، متن مذاکرات مسعود رجوی با مسئولين اطلاعاتی عراق در زمان حکومت صدام حسين که توسط انجمن ايران اينترلينک منتشر شده است در خدمت ارائه تصوير واقعی رهبران سازمان مجاهدين خلق و رابطه شان با مقامات دولت عراق است که با تجاوز به ايران و ايراد خسارات مالی و تلفات جانی چند صد هزار نفری در جنگ هشت ساله به ما و سرزمينمان جای هيچ نوع شک و ترديدی در دشمنی و کينه توزی و نيت شومشان در نابودی ايران باقی نگذاشته اند.
کتاب برای قضاوت تاريخ در دو بخش تنظيم شده است. بخش نخست به تاريخچه سازمان تروريستی مجاهدين خلق، سرويسهای اطلاعاتی و امنيتی عراق، مجاهدين از آغاز جنگ تا استقرار در عراق و مسايل درونی آن سازمان و مساله تهيه نوارهای ويدئويی کردار مجاهدين و مذاکرات رهبرانشان میپردازد. اين بخش نتيجه ديدهها و تجربه های شماری از مسئولان پيشين سازمان مجاهدين است و در نتيجه سنديت و اعتبار لازم را دارد. بخش دوم يا بخش بزرگتر کتاب متن پنج بار مذاکره مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدين خلق با سپهبد صابر الدوری رئيس سازمان امنيت عراق و نيز سپهبد طاهر جليل حبوش از فرماندهان دستگاه امنيتی عراق میباشد.
در مقدمه اين کتاب ارزشمند و تاريخی میخوانيم که: تلاشی که حاصل آن پيش روی شماست، نمايانگر فضيحت يکی از دامهای فريبی است که آن نيز به نام خدا و خلق و سجاده و دلق مزين گشته است. اين کتاب حاوی متن مذاکراتی ويژه همراه با سی دی آن که نمودار ديداری و شنيداری و عين فيلمهای اين مذاکرات است و روايتگر مجموعه قرار و مدارها و بده بستانهای مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدين خلق ايران از يکسو و مسئولان سرويسهای اطلاعاتی رژيم صدام حسين از سوی ديگر است….چنانکه از متن مذاکرات به دست میآيد، رجوی علاوه بر سازمان مخابرات (امنيت) با ديگر دستگاههای اطللاعاتی امنيتی عراق از جمله استخبارات نظامی (اداره جاسوسی ارتش عراق) نيز مرتبط بوده است. مهدی ابريشمچی و عباس داوری، دو تن از سران فرقه رجوی، در غياب وی مذاکرات مفصل ديگری با مقامات اطلاعاتی امنيتی رژيم صدام داشته اند….متنها عينا از روی نوارها پياده و ترجمه شده است… و هيچ دخل و تصرفی صورت نگرفته است….
درباره دليل و نحوه نواربرداری و شمار نوارهای موجود و محتوای آنها در نوشته جنگی برای نوارها از مهدی خوشحال آمده است که: از ميان دستگاههای متعدد اطلاعاتی امنيتی عراق، سازمان مخابرات دستگاه اصلی بود و همين دستگاه بود که مامور شد تا در همه زمينه ها به امور گوناگون مجاهدين رسيدگی کند. سازمان مزبور، در کنار همکاریها و اعتمادسازیها، يک تيم زبده جاسوسی را مامور سندبرداری و فيلم برداری از اقدامات پشت پرده مجاهدين خلق کردند. قرار و مدارها و بندوبستهایشان با مقامات عراقی، در هر مکانی که صورت میگرفت، صدا برداری و فيلم برداری میشد. درهرجايی تجمع و شروع به داد وستد مخفی با ارباب عراقی میکردند، دوربينها از چند زاويه شروع به کار میکردند، دوربينهای واقعی و بی رحم.
مدت اقامت مجاهدين در عراق از ۲ سال بيشتر شد؛ آنها نزديک به دو دهه در عراق ماندگار شدند. نوارها نيز مرتب پر میشد… تا اينکه تعداد نوارها به صدها حلقه رسيد؛ نوارهايی که مقاصد واقعی رژيم عراق عليه مردم ايران و از آن سو ماهيت واقعی مجاهدين خلق را میتوانست به نمايش گذارد. مجاهدين خلق نه تنها به راحتی آب خوردن اطلاعات سری کشورشان را در اختيار عراقیها قرار میدادند، بلکه رهبرشان برای خوشرقصی نزد افسران اطلاعاتی عراق، نه تنها ايرانی بودنش را منکر میشد بلکه صريحا وطن خود را عراق و خون خود را هم عراقی میخواند و میگفت کسی است که به خدمت کردن برای عراقیها عادت کرده و تمايلی برای رفتن به ايران ندارد.
درواقع همانگونه که در اين نوشته میآيد رژيم بعثی عراق برای آنکه از مجاهدين در فردای پيروزی احتمالیشان بر رژيم جمهوری اسلامی و کسب قدرت در تهران اسناد خيانتی در دست داشته و بموقع خود بتواند خيانتهای آنان به منافع ملی ايران را دستاويزی برای باجگيری و تداوم نوکریشان سازد، از آنچه سران مجاهدين خلق گفته اند و کرده اند و قولش را داده اند نوار و فيلم گرفته و سند تهيه کرده است. اما روند رويدادها نه تنها مجاهدين را به تهران نرساند که رژيم صدام را نيز از بغداد راند. و اينگونه گشت که نوارهای اين مذاکرات در اختيار تاريخ قرار گرفت تا ملتی به ژرفای خيانت و خودفروشی اين گروه پی برد و بداند که جمهوری دمکراتيک اسلامی مجاهدين خلق تحفه ای بهتر از جمهوری اسلامی خمينی و خامنه ای نيست و برادران چه خلقی چه سنتی چون به خلوت میروند آن کار ديگر میکنند. و آن کار ديگر چيزی جز خيانت به منافع ملی ايران نيست.
درمطلب مروری کوتاه به تاريخچه سازمان مجاهدي نوشته کريم حقی، که به سير دگرگونی ايدئولوژيک و فراز و نشيب سياسی سازمان مجاهدين از ۱۳۴۴ به بعد میپردازد، میخوانيم که مجاهدين از همان آغاز در پی برقراری حکومت اسلامی و حکومت متقين به عنوان بهترين تجسم آن بودند و دمکراسی مورد تبليغ غرب را خرافه ای بيش نمیدانسته اند. تاثير ايدئولوژيکی مائوئيسم و کاستريسم بر تاکتيکهای مجاهدين ، توجيهات مجاهدين برای تبيين چرايی مبارزه مسلحانه، اعزام افراد سازمان به اردوگاههای نظامی الفتح، هواپيماربايی مجاهدين و بردن آن به بغداد، حمايت مادی و معنوی بازاريان هوادار جبهه ملی و مقلدان آيت الله خمينی از سازمان، ترور مستشاران نظامی آمريکا در ايران، اعلام رهبری وقت مجاهدين در تغيير ايدئولوژي سازمان از اسلام به ماترياليسم و مارکسيسم و ترورهای درونی افراد انشعابی مجاهدين در اين متن بررسی شده است. نويسنده همچنين در نگاه به کارنامه مجاهدين در دوران پس از انقلاب اسلامی، ايجاد جنبش ملی مجاهدين، انبار کردن هزاران هزار سلاح برای آمادگی جهت جنگ مسلحانه، اتحاد با سيد ابوالحسن بنیصدر و برپايی ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و نخست وزيری، عمليات انتحاری مجاهدين، ترورهای پاسداران، فرار بنی صدر و رجوی به پاريس وتاسيس شورای ملی مقاومت، ازدواج رجوی با همسر دوستش زير نام انقلاب ايدئولوژيک و تعبير آن به ايثار پيامبرگونه، رفتن به عراق و نيز عمليات پرتلفات فروغ جاويدان در حمله به خاک ايران را خاطر نشان ساخته و توضيح میدهد. کريم حقی در پايان مقاله خود مینويسد: در طول سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۱ رجوی تلاش میکرد تا در کنار نوکرصفتی، مزدوری محض و اجابت تمنيات صدام و دستگاههای امنيتی اش، جنگی ديگر را نيز بين دو کشور ايران وعراق برپا کند. علايم اين تمايل در تحليلها و نشستهای مکرر رجوی مشهود بود.
در مطلب ديگری عباس صادقی نژاد با استفاده از اعلاميه ها و نشريه های مجاهدين، رابطه آنها با عراق از آغاز جنگ عراق عليه ايران تا استقرار مجاهدين در خاک عراق را بررسی نموده است. در اين نوشتار به گزارش وزارت امورخارجه آمريکا که در اواخر سال ۱۹۹۴ به کنگره آن کشور داده شد اشاره شده و بخشهايی از آن نقل گرديده است. منجمله درباره مساله حمايت مالی صدام حسين از مجاهدين میخوانيم که: يکی از سرمايه گذاران عمده و اصلی سازمان مجاهدين خلق، صدام حسين میباشد که سلاح و پولهای نقدی بالغ برحدود صدها ميليون دلار را تامين نموده است.
مساله انتقال اطلاعات نظامی ايران به سازمانهای امنيتی عراق توسط مجاهدين و دريافت پول از صدام حسين در نوشتاری از جمشيد طهماسبی نيز تاييد شده است. در نوشتار او آمده است که ژنرال وفيق السامرايی از فرماندهان اطلاعات عراق در مصاحبه ای با روزنامه الحیات اظهار داشت که پيش از حمله به کويت، رجوی ماهانه بيست مليون دينار عراقی از ما میگرفت، ميليونها دلار ديگر نيز به او برای اداره سازمان اش در خارج پرداخت میشد. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
همانگونه که در آغاز اين متن عنوان شد، بخش دوم و بزرگتر کتاب برای قضاوت تاريخ به انتشار پنج متن مشروح مذاکرات مسعود رجوی با روسای سازمان های امنيتی عراق بين سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱ اختصاص داده شده است. اولين متن مشروح مذاکرات رجوی با سپهبد صابر الدوری رئيس وقت سازمان امنيت عراق است.
در اين ديدار ژنرال عراقی بارها و بارها از نقش ارزنده مجاهدين در سرکوب کردها و شيعيان عراق در جريان قيامشان پس از شکست برنامه صدام در بلعيدن کويت قدردانی مینمايد. رجوی در پاسخ میگويد: ما چيزی جز وظيفه خودمان انجام نداديم و نياز نبود که رئيس جمهور نامه تشکرآميز به من بدهد…. کاش کمبودهای نظامی نداشتيم تا میتوانستيم وظيفه مان را در آنجا بهتر انجام میداديم… در مورد موضع خودمان فقط اين جمله را میگويم: من در ذهن خودم و همانطور در قلب خودم، نمیتوانم حساب مصالح و منافع خودمان را از شما جدا کنم؛ اينها دقيقا در هم آميخته است.
در جايی ديگر در اين گفتگو رجوی میکوشد با تحريف وقايع و تاريخ اشک ژنرال عراقی را دربياورد و جلب ترحم کند. رجوی اينگونه میبافد: در رژيم شاه که بنيان گذاران سازمان را اعدام میکردند، در سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ اتهام اول آنها ارتباط ما با حزب بعث بود؛ در صورتی که ما رابطه ای با حزب بعث نداشتيم. و رئيس سازمان امنيت عراق که در ميزان اطلاعاتش شکی نيست و نيازی هم به تملق ندارد دست طرف را رو میکند: من يادم نمیآيد چنين چيزی شنيده باشم. رجوی در جای ديگری در اين زمينه میگويد: من در زمان شاه محکوم به اعدام بودم و سالها در زندانهای مختلف شاه بودم. حقيقتا آن چيزی که حس میکنم، اين است که وضعيت زندان از زندگی ۲۰ ساله گذشته برای من صد درصد بهتر بوده است.
اين گفتگوها تنها از نظر رابطه مجاهدين و عراق جالب نيستند اطلاعات ديگری هم از آن بدست میآيد. برای نمونه در گزارشی که رجوی درباره متحدان خود به ژنرال عراقی میدهد میآيد که: جالب اين است که بدانيد ما متحد داريم. در شورای ملی مقاومت، سازمان چريکهای فدايی خلق حدود بيست نفر در منطقه شمالی داشتند که الان از خود اين سازمان جدا شده اند و تبديل شده اند به اتحاديه انقلابی کردستان.
يعنی نصف اتوبوس آدم که پيشتر اسمشان چريک فدايی خلق بوده حالا شده اتحاديه انقلابی کردستان و میخواهند ملت ايران را به کمک سرنيزه عراقی نجات دهند!!!. آنهم در شرايطی که در هر روستای کردستان اگر مردم بخواهند اتحاديه چپق کشان تشکيل دهند از ۲۰ نفر بيشتر عضو خواهد داشت.
اين گفتگوها سراسر مايه شرمساری هر ايرانی است، هرچند که از دهان خائنان به ايران برون میآيد. در واقع به جای نمونه آوری بايد تمام متن را چاپ کرد. اين جمله رجوی ما به هرچه داشتيم و هرکاری در عراق کرديم و خواهيم کرد افتخار میکنيم شباهت زيادی به هذيانهای صدام حسين در دادگاهش دارد با اين تفاوت بزرگ که صدام عراقی است و ديگری به ظاهر ايرانی. چکيده محتوای اين ديدار را بايد اين عبارت رجوی به سپهبد عراقی دانست: ما دست شما هستيم و میخواستيم کاری را که از ما برمیآيد، برایتان انجام بدهيم.
رهبری سازمان مجاهدين خلق برای ابراز وفاداری به منافع عراق و درخواست زيارت صدام از اشاره به کارنامه انجام وظيفه اش غفلت نمیورزد: وقتی که استاد طارق عزيز به من گفت کهراديو شما نمیگذارد روابط ما با رژيم خمينی شکل بگيرد، ما در فاصله ۲۴ ساعت کليه راديوهای خودمان حتا ايستگاهها و فرستنده های کوچک را نيز قطع کرديم ولو شما از ما نخواسته بوديد؛ اما راديوهای گروههای ديگر کار میکردند. دوسال است که آقای رئيس جمهور را ملاقات نکردهام. گريه کنيد مسلمانها.
به دنباله روضه و گدايی و لودگی طرف توجه کنيد: میخواهيد برايتان قسم بخورم که بين العرب و العجم لايوجد شفيق صديق نزديکتر از همين مجاهدين خلق! چنانچه در ميان عرب و عجم بگرديد، هيچ دوستی به اندازه مجاهدين خلق پيدا نخواهيد کرد….من يک وقت مشخصی از شما میخواهم، به اين راضی هسـتم؛ هفته ای يک سـاعت از وقت شما برای من يک ساعتی که نصف آن ترجمه است. بنابراين برای دو هفته، دو تا يک ساعت ولو اينکه بنشينيم برای هم قصه بگوييم؛ وگرنه مسائل ما حل نمیشود. آقای رئيس جمهور دستور دادند، مايه را پرداختند؛ اما وزرای مختص جوهر سياسی او را نگرفتند و با فرض اينکه همه خواسته ها را بگوييد نه، هفته ای يک ساعت قبول است تا وقتی که ما در عراق هستيم. اگر نه میروم قصر رياست جمهوری، اعتصاب غذا میکنم! اين تنها راه است (خنده رجوی). در شرح اين حقارت مطلق دريوزگی چه میتوان افزود؟
تمام اين صغرا کبرا چيدنها برای آنست که ارباب عراقی به تهيه ليست ابزار و ادوات نظامی موردنياز مجاهدين پاسخ مثبت دهد. ليستی که از اجازه استقرار مجاهدين در شرق دياله تا آموزش خلبانی به آنان و از تهيه تلفن و تلکس تا برداشت گندم و شبدر و جويی که مجاهدين ۱۵۰ تن بذر برای کاشت آن مصرف کرده اند، و از داشتن جايی برای تمرين شليک کاتيوشا و تانک تا پدافند هوايی برای دفاع از قرارگاه های مجاهدين را شامل میشود. ماحصل پاسخ سپهبد صابر هم البته چيزی جز اين نيست که بزک نمير انشاء الله بهار مياد و با هم میرويم تهران سرپل تجريش کمبوزه و خيار میخوريم!!!
در لابلای گفتگوها رجوی فاش میکند که مجاهدين در اين چند سال در بيابانهای عراق چه میکردهاند: تنها عشق اين مجاهدين در عراق تانک است؛ باور کنيد!… من واقعا خودم هم نمیدانم که آدم در اين پادگانها چگونه عاشق تانک میشود! جدا نمیدانم چرا. و سپهبد صابر به طعنه دستش میاندازد که چون چيزی نيست که عاشق آن شود، عاشق تانک میشود. و رجوی غافل، هم آوا با ژنرال عراقی در تمسخر مجاهدين، میافزايدکه: تانکها را دايم میشورند و صابون میزنند و میبرند حمام…
هر واژه در اين گفتگوها جنبه ای ديگر از ماهيت دو طرف گفتگو را برملا میکند. رجوی در پاسخ به پرسش رئيس سازمان اطلاعات و امنيت عراق درباره شمار اسيران اتحاديه ميهنی کردستان عراق که در اختيار دارد میگويد: از دويست نفر بيشتر بودند که بيست نفر از آنها باقی مانده اند. پرونده آنها همه موجود است. مابقی را آزاد کرديم… حزب بعث دستور داده بود. فعلا فقط ۲۰ نفر مانده اند. نيروهای طالبانی يا آن دو نفر اسير مجاهد را به ما میدهند و يا ما اين ۲۰ نفر اسير را میکشيم و میگوييم که اين معامله ماست. و سپهبد عراقی در تشويق و تاييد اين کار میگويد: بله، واقعا با اکراد بايد اينگونه برخورد شود
در ملاقاتهای رجوی با سپهبد طاهر جليل حبوش نيز مطالب فراوانی وجود دارد که هرکدام سندی و مدرکی بر انبوه اشتباه و خيانتهای رهبری مجاهدين است. برای نمونه رجوی اعلام میکند تا امروز من ۱۲۰ هزار نفر از مجاهدين را از دست داده ام. امری که مسئوليت پاسخگويی به آن تنها بر دوش سازمان مجاهدين است که با سياستهای اشتباه خود شمار بزرگی از جوانان ايرانی را به کشتن داده است.
نکته بارز ديگر تحکم مقامات عراقی در اين گفتگوها در پاسخ به داستانسرايی های رجوی است. در جايی سپهبد طاهرحبوش به رجوی میگويد: شما در صحبتهای خود از انتخاب عراق صحبت کرديد که بهترين انتخاب است. اگر اين بهترين انتخاب است، به خاطر آرمان شما بوده است و منتی بر من نگذاريد که عراق را انتخاب کردهايد.
انتشار برای قضاوت تاريخ، متن مذاکرات مسعود رجوی با مسئولين اطلاعاتی عراق در زمان حکومت صدام حسين، ضمن آنکه تاييدی مستند بر نوشته های پيشين ايران دوستان درباره خيانتهای رهبری مجاهدين است، بر آگاهی نسلهای امروز و فردای ايران و حتا مجاهدين میافزايد و با توجه به دشواری دستيابی به اين نوارها امری قابل تقدير است. باشد تا همانگونه که در آغاز کتاب وعده داده شده است متن گفتگوهای رهبران ديگر مجاهدين منجمله مهدی ابريشمچی و عباس داوری با مقامات عراقی نيز منتشر شود.

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا