پرواز بزرگ يا فرار بزرگ

پرواز بزرگ يا فرار بزرگ

7/5/86 هادي شباني
انجمن نجات – دفتر استان مازندران

در مورد اين مسئله مقاطعي در سازمان وجود داشت که رجوي بجاي پرداختن بها ؛ فرار را بر قرار ترجيح داده و از خون نيروهايش مايه مي گذاشت. او اين فضا را طوري درست کرده بود که انگار بهاي اصلي را فقط او مي پردازد.
اگر بخواهيم به اين نکته بپردازيم ، ابتدا بايد از دوران شاه شروع کنيم. چرا که تمام اعضاي مرکزيت سازمان اعدام شدند و فقط او از اعدام رهايي يافت و بعداً هم عنوان کرد بخاطر فشار بين المللي و کمکهاي برادرش بوده ، اگر شاه مي خواست زير فشار بين المللي
برود مجبور بود که همه اعضاء را اعدام نکند ، پس حتماً پشت پرده خبرهاي ديگري بوده است که هيچوقت رجوي به آن نپرداخت و دستهاي از ما بهتران به کمکش آمد.
در مورد فرار از ايران در سال 60 ، با اينکه نيروهايش زير فشار بودند ، فرار را بر قرار ترجيح داده و با محمل ادامه دادن به مبارزه، در فرانسه جاخوش کرد. او اگر واقعاً اهل مبارزه و جنگ بود، مانند بقيه گروههاي چريکي که رهبرانشان تا آخر در کنار نيروهاي خود ماندند، او هم بايد مي ماند ، مانند کوبا – نيکارا گوئه – ويتنام و…
چرا هر بار که به جائي فرار میکند يک اسمي روي آن گذاشته مي شود؟! مثلاً «پرواز بزرگ» و يا «پرواز تاريخ ساز» که البته اگر واقعيت را ببینيم جز فرار بزرگ به فرانسه و يا پرواز به نزد ارباب خود براي خوش خدمتي و خيانتي بيشتر، چیزی نبود.
در موقع حمله به ايران در نشست توجيهي مطرح مي کرد که «جلو دار نيروها براي فتح تهران خواهد بود» ، ولي در سال 67 در عمليات فروغ ( مرصاد) حتي خودش را آفتابي نکرد و يا در حمله آمريکا به عراق چقدر شعار مي داد که «با تمام توان بايد رفت و امکان دارد ديگر اين فرصت پيش نيايد» ، ولي نيروهايش چه غافل بودند که فکر مي کردند از خودش بهايي خواهد پرداخت ، او از قبل برنامه را خبر داشته و به همين خاطر ابتدا زنش را فراري داد و خودش هم مخفي شد تا اينگونه جوابگوي کسي نباشد. ما آن موقع تازه متوجه شديم که وقتی مي گفت : «بايد عاشوراگونه رفت» ، در فرهنگ رجوي چه معني مي دهد!!
آقای رجوی اگر ذره اي صادق بودي، به نيروهايت مي گفتي که نقشه فرار مريم را کشيده اي و اصلاً خبري از حمله نيست و موضوع فقط سر کار گذاشتن نيروهايت بود.
اگر ذره اي صداقت داشتي ، به نيروهايت مي گفتي که چه چيزي در سر داري؟ جالبتر از اين وقتي نيرويي هم به واقعيتي دست بيابد ؛ حق اظهار نظر ندارد ، چرا که کسي نبايد روي حرف شما چيزي بگويد.
وقتي به چهره نيروهاي سازمان در زمان حمله آمريکا به عراق نگاه مي کردم ، همه انگيزه داشتند تا هر چه که مي خواهد پيش بيايد ، بايد به ايران رفت ، ولي چه سود ، که رجوي مرزهاي خيانت را در نورديده بود و دوباره مانند قبل راه فرار را در پيش گرفته بود. ولي چه سود ، با گذشت زمان ديگر حناي اين فرارها که به آن «مهر ايدئولوژيک» میزند، گذشته است و به عينه مشخص شده است رجوي اهل پرداختن بها نيست و فقط تشنه قدرت است.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.