مجاهدین خلق

«نی قلیون! » مجاهدین

«نی قلیون! » مجاهدین
محمود رهنما، بیست و نهم نوامبر
لاغر اندام با قدی نسبتا بلند ودستانی درازو با صورتی استخوانی و موهایی که در وسط ریخته و از طرفین همیشه پریشان بود و دماغی استخوانی از اوموجودی همیشه سوال برانگیز ساخته بود.
بیشتر اوقات چهره اش در هم فرو رفته بود و کمتر کسی دیده بود که او بخندد و نمیدام چرا چهره اش مرا همیشه یاد « آقا محمد خان قاجار » می انداخت.
اول بار که دیدم اش دراتاقی 6در6 دریکی از کشورهایی اروپایی بود که به تازگی از کار پر نیرنگ وفریب اخاذی از شهروندان اروپایی برگشته بودیم جایی که با سوءاستفاده از احساسات پاک این مردم به نام کمک برای کودکانی که در کردستان گیر افتاده اند و در خطر سوز و سرما و مرگ هستند احساس شان را به یغما می بردیم و با حقه و کلک جیب شان راخالی میکردیم ، حال آنکه این پول ها تماما به صندوق سازمان مجاهدین سرازیر میشد و همگی به عراق میرفت.
به هر صورت آنروز یکی از روزهای آخر هفته ای بود که یکبار دیگر جمع شده بودیم که «برادر!! مسعود» همگی مردان را از آن طرف خط که از عراق وصل شده بود شلاق کش کند و همگان را به رهبری خواهران ناتنی که به تازگی شورای رهبری می نامیدند فرا بخواند.
روبروی ما یک میز بود که یک تلفن سفید رنگ همراه با بلندگوی قوی روی آن قرار داشت. تماس برقرار شده بود عده ای جیغ میزدند ،تعدادی گریه میکردند و نمایشی مشمئزکننده که نمایان گر یک سکت مذهبی در یک آیینه تمام قد بود آغاز شده و هرکس به فرا خور حال خودش نقش بازی میکرد در این حال به ناگهان یکی از وسط جمعیت بلند شد وبه آن سوی خط تلفن که «مسعود رجوی» بود بلند فریاد زد: سلام برادر… من هستم…. نی قلیون!!!
من که از شوخی بی مزه وحرکت بسیار سبک او حالم به هم خورده بود در فکر این بودم که « نی قلیون! » دیگر چه صیغه ای است ؟ اما بسرعت متوجه شدم او همان « نادر ثانی » بود که برای خود شیرینی همراه با طبقی از چاپلوسی قدم جلو گذاشته بود و « مسعود رجوی » نیز بسرعت او را شناخت چون خودش هم به تحقیر وهم تمسخراین نام را به او داده بود.
نادر ثانی در حالی که مثل بچه ها خودش را لوس میکرد وحاضرین در تعجب از این همه چاپلوسی انگشت به دهان شده بودند از اینکه چنین اسمی را مسعود رجوی برایش برگزیده غرق در شوق شده بود ، در مجاهدین مهم این است که عزیز دربار رجوی باشی حالا به هر اسمی و با هر رسمی.
به همین جهت بود که بسرعت فهمیدم وی در جلسات درونی تر و بسیار مخفی در کنار مسعود رجوی ظاهر میشده است و اکنون که در خارج از خاک عراق بسر میبرد با هدف مشخصی به اروپا اعزام شده بود. کار اصلی « نادر ثانی » نی قلیون! مجاهدین در قسمت ضد اطلاعات وبخش فوق امنیتی آنان بود افرادی که در این بخش از مجاهدین کار میکردند به غایت از چشم ونظر دیگران مخفی بودند و از جزییات کارشان کسی سر در نمی آورد. بعد ها روشن شد که پرونده چک افراد تازه وارد و حتی کسانی که سالیان در مجاهدین فعالیت شبانه روزی داشتند واکنون دیگر نمی خواستند در کنار تشکیلات مجاهدین کار کنند به این بخش فرستاده می شد تا حساب شان رسیده شود.
نادر ثانی از دست پروردگان ابراهیم ذاکری بود که در پی بیماری سرطان و تمور مغزی مدتی قبل در پاریس جان سپرد. بدین جهت است که بخش مهمی از مسئولیت های ابراهیم ذاکری که در اروپا متمرکز بود بعد از مرگ وی به این فرد سپرده شد کسی که با نام های مستعار و گوناگون در اروپا تردد میکند ولی محل استقرار دائمی اش شهر کلن آلمان است جایی که رها شدگان از این سازمان دمار از روزگار مجاهدین به واسطه روشنگری هایشان در آورده است و کارد را به استخوان آنان رسانده اند.
وی اکنون برای ماموریتی که همانا سرکوب ناراضیان درونی تشکیلات مجاهدین است مجددا از پاریس به آلمان اعزام شده و شبکه مخفی که وی آن را سازماندهی کرده است متشکل از چندین تیم هر روز به گونه ای در مورد این ناراضیان که چندی قبل توسط خود سازمان مجاهدین شکنجه و مورد اذیت وآزار قرار گرفته بودند در حال مدرک سازی و ایجاد مشکلات حقوقی در نزد دوایر دولتی آلمان است ، حال آنکه مرغ از قفس پریده و تروریست هایی که خود دست شان به خون مردم وسربازان ایرانی آلوده است نمی توانند با ماسک دمکراسی در مقابل چشم بیدار آگاهان سیاسی پز آزادیخواهی دهند.
اکنون که این حقایق افشا میشود و وجدان بیدار وحافظه تاریخی مردم ایران با روشنگری های بی مانند یک بار دیگر به قضاوت بین مجاهدین و رها شدگان ازاین جریان ارتجاعی و بسا عقب مانده تاریخی فرا خوانده میشوند، جریانی که پیشبرد اهداف سیاسی اش را در سرکوب و تفتیش عقاید جستجو میکند این جسارت ها را تاب نیاورده و با عملکرد ضد تاریخی وضد مردمی شان میروند که چون حزب توده عبرت خاص و عام گرددند.
29.11.2005
محمود رهنما

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا