مجاهدین خلق

21 – 0 به نفع ملت عراق!…

21 – 0 به نفع ملت عراق!…
[ قانون اساسی عراق مجاهدین را کیش و مات کرد!]
این یک قاعده ی طبیعی و انسانی است که وقتی کسی بدون رضایت صاحب خانه یی، در منزل او اطراق نماید، و به اصطلاح کنگر بخورد و لنگر بیاندازد، عاقبت یک روزی باید جل و پلاس خویش را بردارد، و از خانه ی مردم گورش را گم کند. یک روز صدام، به تشخیص خود یا به سفارش همان قدرت های پیدا و پنهان که او را به جان ملت ایران انداختند، تصمیم گرفت با پذیرش سازمان مجاهدین خلق ایران به مثابه ی یکی از لشکرهای ارتش بعث عراق، در برابر لقمه یی نان و تکه یی استخوان، مجاهدین را به کار جاسوسی بگمارد. هم صدام و هم کارشناسان نظامی او خوب می دانستند که مجاهدین به لحاظ نظامی هیچ گونه بهره وری و توانمندی و راندمان برجسته یی نخواهند داشت و به اصطلاح این ها مال این حرف ها نیستند! که عملیات سرنگونی حکومت ایران را عملی نمایند. اما، در حوزه هایی مانند جاسوسی و جمع آوری اطلاعات، با توجه به ایرانی بودن شان می توانستند زحمات دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی عراق را آسان تر نمایند. پس، از نظر صدام، ارزش این را داشت تا چند تانک زهوار در رفته و چند قبضه سلاح زنگار گرفته در کف دست این ها ( مجاهدین) بگذارد، و درعوض حسابی آن ها را گاودوش نماید! رهبری مجاهدین ( یعنی شخص رجوی ) هم خوب می دانست که سایزش به این غلط ها نمی خورد که از راه نظامی به سر منزل مقصود برسد. اما، همین اندازه که فضایی برای برپایی یک دولت خیالی و سلطنت رؤیایی اش فراهم شده، و با حکومت کردن بر چند صد نفر زن و مرد ساده لوح، شهوت قدرت طلبی را ارضا نماید برای او کفایت می کرد، اصلاً از جهاتی هم می توان مدعی شد که رجوی به آرزوها و رؤیاهای خویش جامه ی عمل پوشانده بود. او می خواست بر ملت و جامعه ی ایران حکومت کند ، در عوض یک جامعه ی چندصد نفری درنقش جامعه بزرگ ایرانی به این نیاز روانی او پاسخ می داد. ایستادن در جایگاه مخصوص فرماندهان و رهبران بزرگ و واقعی، سان دیدن از ارتش و رژه رفتن نیروها در برابر او آن قدر او را کیفور و به حظ می رسانید که گاهی اوقات برخود رجوی هم امر مشتبه می شد که واقعاً ارتشی که در برابر او رژه می رود ، آهنین ترین ارتش جهان می باشد. اعضای جدا شده ی مجاهدین نقل می کنند که در زمان برگزاری رژه و مانور در حضور رجوی و همسرش ( مریم)، هر گردان موظف بود پس از عبور از جلوی جایگاه فرمانده ی کل ارتش، سریعاً به پشت صحنه رفته و با تعویض لباس خودش، مجدداً در لباس رسته و رده ی نظامی دیگری به صفوف رژه وارد شود تا بدین طریق تعداد نفرات ارتش چندین برابر جلوه داده شود. مثلاً آن ها که در لباس تکاوری یک بار از جلوی جایگاه رد می شدند، به سرعت می رفتند یک گوشه یی، و این بار فرضاً لباس نیروی دریایی رامی پوشیدند و به صفوف رژه می پیوستند. پس از عبور مجدد از جلوی جایگاه، برای سومین بار لباس خود را تعویض می نمود و مثلاً این دفعه لباس غواصی پوشیده و به رژه ادامه می داد!! این حقه بیشتر از جنبه های دیگر، جهت فیلم برداری و برد تبلیغی اش اهمیت داشت. بزرگ نمایی آمار نیروی انسانی یکی از عمده ترین دلایل این امر بود. اما واقعیت این است که رجوی با این کار ،خودش را هم فریب می داد و به این وسیله التهاب برافروخته ی درونی خود را فروکش می نمود. رجوی همان دن کیشوت خیال پردازی است که چنین کارهای احمقانه یی را در این سال ها به روش های مختلف انجام داده است. اما همان طور که اشاره شد، صدام و اربابان آن روز او، آن قدر کودن نبودند که پشیزی برای این ژست های رجوی ارزش قایل باشند. حداقل صدام که خود رزق رجوی و فرقه اش را تأمین می نمود ،می دانست رجوی حداقل به لحاظ توانمندی نظامی جز همان صدقات دریافتی از صدام، هیچ چیز در چنته ندارد. اما رژیم صدام با پناه دادن به مجاهدین اهدافی دیگر را پی می گرفت که یکی از آن اهداف، انجام کارهایی بود که تاریخ در شرح وظایف یک ستون پنجم و جاسوس وطن فروش قرار داده است.
صدام در آن موقع با خود اندیشید که اگر چند هکتار ناقابل از بیابان های تفتیده شوره زار عراق را هم در اختیار رجوی بگذارد، این مجنون وطن فروش، باانگیزه ی قوی تری وظیفه ی نوکری و مزدوری راانجام خواهد داد. اما آن روز وجدان خفته ی رجوی چنان غرق خواب بود که حداقل یک تلنگر به این مردک نزد و به او نگفت ؛ آقای رجوی! کسی که سوار خر مردم می شود بالاخره یک روزی باید پیاده شود! و امروزه : صدام از اریکه ی مستبدانه اش به زیر کشیده شده ، و رجوی یکه و تنها به خیال خود می تواند همچنان قاچ زین را بچسبد ،و خود را به ساحلی امن برساند!. غافل از آن که ملت عراق با تازیانه ی بیداری ، در پی این خرسوار افتاده و خر مرادی که رجوی بر آن سوار گشته بود چنان رمیده است که عنقریب او را با کله به زمین بکوبد!!
زمانی که نخبگان سیاسی عراق موادی خاص از قانون اساسی عراق را تدوین می کردند، به خوبی واقف بودند که حافظه ی تاریخی ملت عراق نمی تواند خاطرات تلخ حضور تفاله های رژیم دیکتاتوری صدام را همچنان با خود به یدک بکشد.
ماده ی 21 – یا موادی چون ماده ی 7 – قانون اساسی عراق آن قدر به صراحت تکلیف تشکیلاتی چون مجاهدین را روشن نموده که توجیه و تفسیر نابخردانه ی مجاهدین از این قانون ، همانند عذر بدتر از گناه بوده و می باشد. مجاهدین تقلا و اصرار دارند تا به همگان وانمود کنند که آن چه در ماده 21 و یا ماده ی 7 قانون اساسی عراق آمده است شامل حال مجاهدین نمی شود. اما این تلاش و تقلای مجاهدین عبث و بی حاصل است. کارنامه ی اعمال مجاهدین در بیست و چهار سال گذشته و خاصه پیشینه ی آن ها طی سال های اخیر در عراق ، سرشار از نشانه ها و مصادیق غیرقابل انکار در زمینه ی فعالیت های تروریستی است. دقیقاً همان اعمالی که تا دیروز ( تا زمان حکومت صدام) مجاهدین حتی آن اعمال را چند برابر درشت تر و پر رنگ تر کرده و با تبلیغات اغراق آمیز آن فعالیت ها را مایه ی فخر و مباهات برای خویش می دانستند ، امروزه با انکار و نفی همان اقدامات، در پی راهی برای بحران اخراج شدن از عراق می باشند!! مجاهدین با صدور بیانیه و موضع گیری در برابر قانون اساسی عراق ( و به صورت خاص همان مواد 21 و 7) این طور توجیه و تفسیر می کنند که مراد قانون اساسی عراق تروریست ها می باشد و ما ( مجاهدین) هم که تروریست نیستیم ، پس طبعاً می توانیم در عراق باقی بمانیم!…
سازمان مجاهدین یکی از آن تشکیلات هایی است که به لحاظ تغییر خط و تغییر در استراتژی، به هنگام نیاز، در تاریخ معاصر کم نظیر است. مجاهدین هرگاه به یک بن بست خطی رسیده اند، بدون احساس شرم و سرشکستگی، تمام تفکرات و عملکرد پیشین خود را به یک باره نفی و نقض می کنند، رجوی برای هر رویکرد جدید و تغییر خط ،چنان شارلاتان بازی و شانتاژگری به راه می اندازد که گویی اگر غیر از رجوی کسی و جریانی دیگر می بود، از عهده ی این کار بر نمی آمد. یک روز از فاز سیاسی خارج شده و تنها راه موجود را ورود به فاز مسلحانه اعلام می نمایند و آن قدر هم در این فاز مسلحانه افراط می کنند که هر جریانی یا چهره ی سیاسی با آن ها همراهی نمی نمود، ان جریان یا آن افراد خائن بالفطره تلقی شده و مجازات ان ها را مرگ ( اعدام انقلابی ) تعیین می کردند. اما وقتی مشی مسلحانه ره به جایی نبرد، به ناگاه تغییر خط داده و تمام هم و غم مجاهدین فعالیت در عرصه ی دیپلماسی می شود. در دوره یی دیگر، همین که دیکتاتوری به نام صدام، اسباب انجام چند عملیات نظامی بچگانه را برای آن ها ( مجاهدین) فراهم می سازد، دوباره سیاسی کاری را رها کرده و عملیات های راه گشایی را سرلوحه ی کار خود قرار می دهند. اما از وقتی صدام سقوط کرد و امریکا را خلع سلاح نمود، دوباره همه ی توش و توان خود را بر روی فعال کردن دیپلماسی انقلابی قرار دادند.
به راستی مجاهدین در برابر قانون اساسی عراق راه گریزی خواهند یافت؟ اصلاً تعاریفی که قانون اساسی عراق (در مواد 21 و 7 ) مطرح کرده شامل حال مجاهدین بشود یا نشود چه توفیری دارد ؟ وقتی ملت و دولت عراق راضی به استفاده ی مجاهدین از خاک عراق نباشند ، تروریست بودن یا نبودن مجاهدین هم تأثیری نخواهد داشت. در قانون اساسی عراق تصریح شده است که؛ استفاده از خاک عراق و نیز عبور از مرز عراق جهت انجام عملیات های تروریستی ممنوع می باشد. مجاهدین که سال ها با کمک دستگاه های امنیتی رژیم صدام اقدام به اعزام تیم های عملیاتی از مرز عراق به درون ایران نموده تا آن تیم ها عملیات های کور نظیر ترور افرادی در شهرهای ایران و یا خمپاره اندازی و بمب گذاری در اماکن مورد نظرشان انجام دهند، امروزه، بدون این که تأملی در شرایط خود داشته باشند، گمان می کنند می توانند چند صباحی به زندگی در عراق ادامه بدهند. در حالی که اگر بر فرض محال، دولت عراق قانون اساسی خود را هم نادیده گماشته و تمام منافع و مصالح خود را زیر پا بگذارد تا مجاهدین در عراق ادامه ی حیات بدهند، مجاهدین تنها یک گزینه در پیش روی خود خواهند داشت و آن هم این است که ؛ برای تبرئه کردن خویش از همگونی ماهوی و عملی شان با تعاریف ماده 21 قانون اساسی عراق، باید تمام شعارهای نظامی گری خود را زیر پا گذاشته و به جای کار نظامی – و ترویج خط و مشی مسلحانه – به مثابه ی یک تشکیلات سیاسی صرف ، به سیاسی کاری روی آورند. به عبارت ساده تر، مجاهدین برای این که بگویند تعاریف مطرح شده ( در ماده 7 و 21 ) با ماهیت و عملکرد مجاهدین هم خوانی ندارد، و چون مجاهدین از مرز و خاک عراق جهت عملیات های تروریستی استفاده نمی کنند، طبعاً ( و قانوناً! ) نباید از عراق اخراج شوند. اما ،این عدم اخراج از عراق، بهایی گزاف برای مجاهدین در پی خواهد داشت. مجاهدین باید خود را به عنوان یک تشکیلات غیرنظامی ( و سیاسی محض) معرفی نمایند و برای سیاسی بودن هم باید مانند سایر سیاسیون، فعالیت های نظامی و خشونت آمیز را تعطیل و تقبیح نمود. درصورتی که تقبیح پیشینه ی نظامی خویش ، به معنای این خواهد بود که بیست و چهار سال فعالیت و هیاهوی بسیار برای اثبات درستی مشی مسلحانه خود، همه و همه غلط محض بوده است. این تغییر خط یعنی این که آن همه خون ها که ریخته شد، تمام بلایا و مصایبی که اعضای مجاهدین در این سال ها متحمل شده اند ،همگی باد هوا بوده است. رجوی از طرفی صداقت و جسارت اقرار به اشتباهات خطی خود را ندارد، از سویی دیگر صدور حکم قطعی و نهایی دولت عراق – جهت اخراج مجاهدین از خاک عراق نه تنها منجر به آوارگی نیروهای مجاهدین خواهد شد، بلکه عملاً به معنی اضمحلال و متلاشی شدن تشکیلات مجاهدین خواهد بود. رجوی هر بار و در هر مقطع که مجبور شده تا خط و استراتژی سازمان خود را تغییر بدهد، باوجود داستان سرایی ها و توجیهات رنگارنگ که جهت لزوم تغییر خط به نیروهای خود ارایه داده ، باز هم با ریزش نیرو و جدایی تعدادی از اعضای تشکیلات خویش مواجه شده است. زمانی که امریکا مجاهدین را خلع سلاح نمود، رجوی برای چاره کردن خمودگی و انفعال فکری اعضای تشکیلات ، طی تحلیلی به نیروهایش گفت: رژیم ایران از مجاهد بدون سلاح بیشتر به هراس است تا از مجاهد با سلاح! همین سخن رجوی برای برخی اعضای هوشیار و حساب گر مجاهدین کافی بود تا با حساب رسی از پیشینه ی اعتقادی و عملی مجاهدین، راه جدایی از مجاهدین را برگزینند و پی زندگی خود بروند. و این قصه یی است که در حال تکرار می باشد. امروزه در برابر قانون اساسی عراق برای خلاصی خویش از بحران، عملاً خود را به بحرانی بس بزرگ تر از بحران اخراج از عراق منتقل می نمایند. مجاهدین همیشه کارشان همین بوده که وقتی در بحرانی گیر می کردند، راه کاری بر می گزیدند که نتیجه اش فرو افتادن از چله به چاه بوده است. امروزه نیز مجاهدین – و شخص رجوی – برای این که بحران ناشی از قانون اساسی عراق را از سر بگذرانند ،دفاعیه یی برای خویش تنظیم کرده اند که فرایند این دفاع ، نه خلاصی و نجات ،بلکه عین محکومیت در نزد اذهان همگان – و حتی نزد نیروهای خود مجاهدین – می باشد. مجاهدین با دفاع بد و احمقانه از خویش، هم از عراق رانده و اخراج خواهند شد ،هم این که کلیت مواضع و عمل کرد پیشین خود را نفی خواهند نمود.
شاید دگردیسی و یا استحاله ی فکری و سیاسی برای برخی جریانات و یا افراد سیاسی نوعی راه خلاص باشد و یا منجر به تکامل آن جریان و یا افراد بشود، لیکن وقوع کمترین دگردیسی و استحاله در تفکرات و عملکرد مجاهدین به معنای اتمام همه چیز است. مجاهدین با استبداد و اختناقی که خود بر مناسبات تشکیلاتی و فکری خویش اعمال نمود ه اند، جای ذره یی اصلاح را باقی نگذاشته اند. یک گام عقب کشیدن از مواضعی که همیشه از نظر مجاهدین عین درستی و یگانه راه ممکن تلقی شده اند ،به معنای اتمام همه چیز است. فروپاشی مطلق مجاهدین در راه است و به زودی بااخراج مجاهدین از خاک راق، داستانی بهنام مجاهدین خلق برای همیشه از صفحه ی روزگار محو خواهد گردید. ضمانت اجرایی ماده 21 و 7 قانون اساسی عراق، همانا خاطرات تلخ و نفرت عمیق ملت عراق از گذشته ی ننگین مجاهدین در کنار صدام می باشد. مجاهدین سال هاست که بر خر مردم سوار شده اند، و اینک گاه آن رسیده تا از خر مردم پیاده شوند….

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا