مجاهدین خلق

انجمن نجات؛ خاری در چشم فرقه رجوی

انجمن نجات؛ خاری در چشم فرقه رجوی


نقدی بر نوشته های بخش گشتاپوی رجوی در مورد انجمن نجات

مقدمه

دست آویختن به تزویر و ریا و در مقابله با حقایق موجود به سفسطه پرداختن، تنها شیوه ی کسانی است که وقتی نابودی خود را روبرو می بینند، باور آن برایشان سخت است و به این خیالند که لانه ی عنکبوت محکم است. صرف این که نامش لانه و آشیانه است؛ اما، غافلند که هر خانه و لانه ای را صرف سکنی گزیدن در آن، نمی توان امن دانست ؛چرا که باید از بنیان و پی ریزی مستحکمی برخوردار باشد تا بتوان احساس امنیت کرد.
همان گونه که خانه با پا یه های سست، زود فرو می ریزد و صاحبش را زیر آوارهایش مدفون می کند ،دست آویزهای غیرمنطقی و بدون تأمل انتخاب کردن هم، نمی تواند برای چنگ زننده به آن، عاقبتی جز افتادن و ضربه ی کاری خوردن داشته باشد.
معمولاً افراد و گروه ها و فرقه هایی که به دلیل بسته بودن فکر و دامنه ی اندیشه و تفکرشان در دایره ای بدون راه فرار،به کار خود ادامه می دهند، وقتی از بیرون حصار خطابه ی حقی به گوششان برسد نه به مانند جن که با شنیدن نام بسم الله فرار می کند، بلکه علاوه بر رم کردن به زاویه های بسته ی دایره، پا می کوبند و با افترا و ناسزا و… توامان می شود و تعجب آمیزتر آن که به ساکنان دایره ی بسته هم یورش می برد ،اگر اعتراضی نمودند و اگر اعتراض شان با درخواست خروج از حصار و رسیدن به فضای باز بیرون دایره همراه شد، انکار سکوت قبلی شروع می شود وبه ارتباط با فضای بیرون که حقایقی غیر از آن چه در اقامت گاه محصور به خودشان داده بودند، محکوم می گردند و از آن پس راه یافته به دنیای بیرون از دایره ی بسته باید منتظر انواع محدودیت ها ،محرومیت ها و اهانت ها و تهدیدها و… خلاصه بمباران فحش و ناسزا باشد. تو گویی این از حصر رسته هیچ گاه ساکن آن جا نبوده ، جایی که خود اداره کنندگان و نگهبانان و طراحان حصار بهتر از هر کس می دانند جز آن چه آنان گفتند و برای محصوران مقرر نمودند، چیز دیگری به درون رسوخ نمی کرد و آن چه اکنون باعث ترک برداشتن و روزنه پیدا کردن حصار بسته شده، اشباع مجریان بی چون و چرای دستورات بیهوده و تکراری و دورهای باطل بوده. آنان به نقطه ی اشباع روانی رسیدند، دیگر از طی کردن دورها خسته شدند و حالا به حالت انفجار رسیدند و به خروج فکر می کنند.
فرقه ی بسته ی رجوی همان دایره ی بی روزنه ای است که اکنون باوجود تمام کنترل های شدید و سرگرم کردن اعضا با انقلابات و پروسه های بی نتیجه و وعده های رهبری فرقه، مبنی بر سرنگونی و به فتح تهران رسیدن، دایره را شکستند و این ترک های چندین ساله را به بزرگ راه های خروج تبدیل کردند و دسته دسته از آن خارج می شوند و به استشمام هوای اکسیژن دار که سال ها از ان دور بودند و جز گاز کربنیک تنفس نمی کردند، پرداخته و همه را با تشریح آن فضای بسته ، به کمک می طلبند، به بیداری و به بازگویی آن چه طی سال های ماندن در حصار دایره بر آنان گذشته و ظلم هایی که بر جسم و روحشان رفته، می پردازند و قلب های آشنا به روشنایی را به درد می آورند تا مردشان نمایند. و این قلب های آشنا به نور به امداد رسانی می پردازند و کم کم یک تجمع به وجود می آورند، دور هم جمع می شوند و درد دل می کنند؛ اما، این تنها کافی نیست، باید کاری کرد، هنوز عده ای در دایره محصورند و به کمک نیاز دارند تا تارهای تنیده به دورشان را یکی یکی پاره کند و بیرونشان کشد.
پس باید این جمع یکی شوند. انجمنی تشکیل دهند، انجمن دل های شکسته و خسته، سنگ صبوری که بشنود، سال های اسارت را، نشست های پر ز نیرنگ و فریب، زندان های سانسور و آموزش های کینه و نفرت، عاطفه کشی هارا و… در یک کلام انجمنی برای نجات از هر چه تزویر و ریا و دروغ و سفسطه است ، پس آنان که توانستند از دایره و حصار فرقه ی رجوی خود را برهانند در یک انجمن جمع شدند و نامش را نجات گذاشتند؛ چرا که، آنان به راستی خود را نجات یافته ، دانستند و دیدند فضای بیرون فرقه باز است، نفس کشیدن در آن فرح بخش و زندگی آور می باشد. بنابراین یکی شدن خود را جشن گرفتند. دیگر اهمیتی ندارد. سرپرستان و طراحان دایره ( فرقه رجوی) نفی شان نمایند ،به آن ها توهین کنند، افترا ببندند!!!
گفتند ما آن چه را بر ما گذشت و بر ماندگان در حصار می گذرد می گوییم ، شما هم ای بازماندگان از روشنایی و نجات، هر چه می خواهید، فحش و ناسزا دهید ، خودتان بهتر از هر کسی می دانید ما که بودیم و که هستیم و سوختن شما از این است که ما چه شدیم ، آری، جمعی محصور نجات یافته از حصر. افشاگر مدیران برنامه ی حصار رجوی. رسواگران جنایات عدیده، روابط ضد حقوق بشر درون تشکیلات از هم پاشیده ی فرقه، زندان ها و شکنجه های مدعیان حقوق انسانی، ستم کردن به خانواده ها، ازدواج ها و طلاق های دستوری و…
و حالا فرقه ی همه چیز از دست داده ی رجوی همه ی راه ها را به روی خود بسته دیده راهی جز افترا بستن و ناسزاگویی به این نجات یافتگان و انجمن شان ندارد!!! چون مجاهدین جهت بازگویی حقایقی که تا کنون هیچ پاسخی از سوی سران فرقه نداشته و تنها راه را در اراجیف گویی و دروغ یافته اند ضربه ی سهمگینی از این انجمن خورده و خواهد خورد!!البته یاران جوی بایدبدانند که تهمت زدن ودروغ بافتن جز فرو رفتن هر چه بیش تر در قعر چاه رسوایی فایده ای نخواهد داشت!!

فرقه ی رجوی و شیوه ی پوشاندن حق

بر کسی پوشیده نیست که عادت کنندگان به مقابله ی همراه با فحش و ناسزا و تهمت، مطمئناً از حق گریزانند. آنان که سخنان حق را بر نمی تابند به دلیل ریشه ی غلط اعتقادی شان است که این چنین هراسان می شوند و با به صدا در آمدن کوس رسوایی شان ، ابتدا مهر سکوت بر لب می زنند شاید آرامشی به دست آورند و به فراموشی و بی صدا شدن دلخوش می کنند و لیکن ان گاه که ادامه ی صدای کوس را شاهد باشند، گوششان را دیگر نمی توانند به کری بزنند و چشم بسته بر روی حقایق را همچنان بسته نگاه می دارند و زبان افتراگویشان را باز می کنند و به مغالطه می پردازند، منکر نمی شوند، بلکه مانند مار زخمی شده به زهر پاشی پرداخته و حقایق را با قلم تزویر و ریا بررسی می کنند!!
سال هاست این روش از سوی فرقه ی رجوی ادامه داشته و گویا چاره ای جز آن نداشته اند، چرا که یا باید پاسخ دهند که اهلش نیستند و در واقع جوابی هم ندارند و یا باید سکوت کنند شاید فرجی شود که البته تاکنون برایشان با سکوت هم گشایشی از بن بست مبتلا، حاصل نشده، بنابراین، زبان به یاوه گویی گشوده اند!!!

رجوی در مصاف با زوالش

این فرقه ی سر تا پا نفاق و دورویی از بدو تأسیس، هر منتقد به عقاید التقاطی شان را به باد تهمت گرفتند و اکنون که زوال رو به ازدیاد خود را آن هم نه در یک دایره ی بسته و محدود که در گستره ی افکار عمومی دنیا شاهدند ، با حماقت تمام به همان روند چنگ می زنند. رهبر فرقه که هنگام پاسخ گویی به ایده های غلطش ید طولایی در فرار دارد، این شیوه را بین بله قربان گوهای خود ترویج داده و هر انتقادی را نسبت به خودش کفر و شرک تلقی کرده. ان از فرارش پس از به کشتن دادن اعضا در جریان فاز نظامی به دامن دشمن وطن،که وطن فروشی را به اوج می رساند و در خاک دشمن لانه ی عنکبوتی بنا می کند و با طرح عملیات های تروریستی به مقابله با مدافعان خاک میهن و یکی شدن با تجاوز کننده به خاک وطنی که ادعای آزادی و رهایی اش را دارد، می پردازد و با پروسه ها و انقلاباتش ،خانواده ها را به تلاشی می کشاند، عاطفه ها را به سمت کینه توزی و خشونت سوق می دهد ، قلعه ی حسن صباح را احیا می کند ،اعضا را به گم کردن اصل انسانی خویش سوق می دهد و حلقه ی سانسور و اختناق خبری و تحلیلی را دور قلعه بنا کرده، گسترش می دهد و در همان حلقه ی تنگ هم اگر با شکستن سانسور روبرو شود، زندان و شکنجه گاه بر پا می کند و صدها کارعجیب دیگرکه باآن ها موجبات بریدن و فرار اعضای محصور را فراهم می آورد و به قول معروف آش را آن قدر شور درست می کند که صدای آشپز و سرو کنندگان را هم در می آورد و آنان را به فکر رهایی از حلقه دور خود می اندازد. و ان گاه که رها شدن از حصار رجوی برایشان حاصل گردید. تازه باید مورد تهمت ها و افتراهای او قرار گیرند. فرقه ای که رهبرش با مزدوری کردن نه در فاز سیاسی و نه در فاز نظامی و نه در کانال فرار و نه در دامن صدام به رؤیای ریاست رسید!! حالا هم که پاچه خوری غرب راشروع کرده،و با این خیال خام به دست و پا افتاده ، البته با دست و پای معلول و شکسته از افشای خیانت ها. این افشاگری ها عمدتاً از سوی اعضای سابق و همان هایی که رجوی در نشست هایش ،نمونه در قهرمانی و… می دانست. به این جهت مورد غضب واقع شدند. اما چه باک! که رهایی از اسارت و چشم بستن بر روی ظلم و جنایات رجوی ارزشش بیش از این هاست.
سوز دل از بیداری و افشا
اکنون فرقه و رهبر وامانده، سلاح از کف داده و توپ فوتبال گرفته، سوز دلش بالاتر گرفته و در یک کلام، آتشی به جانش افتاده که هیچ امدادگر آتش نشانی قادر به مهارش نیست؛ چرا که، اعضا و همراهان او اکنون با بیداری، اعمال ننگین فرقه و رهبرش را بررسی و افشا می کنند، انجمن تشکیل داده و جشن نجات برپا کرده اند.وحالا یاران در خواب رفته ی رجوی دست به قلم شده و به رجزخوانی رو آورده اند.
گرچه پاسخ رجزخوانی های فرقه را باید با افشای بیش تر داد ولیکن برای این که رجوی بداند، طاق ایدئولوژیک او به آوار تبدیل شده و بر سرش فرود آمده و او ظرفیت هیچ انتقادی را ندارد و دست و پاچه است. جواب کتاب انجمن نجات رژیم خانم یگانه که البته با وجود سابقه خرابش و شکنجه و آزار اعضای ناراضی و دم پایی و لگدزدن هایش، هنوز باید کلمات به او دیکته شود و این املای تقلبی است که به نام او ثبت شده، ولی حداقل پس از نوشتن ، مروری می کرد و غلط هایش را می گرفت و چرا که با این نوشتار 9 فصلی و 17 سندی ، با دو برابر فصل و سندش فضاحت به بار آورده و رسواگری نموده و از یک خانم 45 ساله با آن سوابق پرتاب دمپایی و فحش و بد دهنی، بعیده! بنابراین خطاب خانم یگانه جدای از فرقه و دستورات سران نیست.

انقلابات من درآوردی ، شروع جدایی بدنه از ملجا و مرجع

املا را غلط نوشتی خانم یگانه. صورت مسأله ای که فرقه رجوی باشد جوابش زود به دست می آید. نیازی به کد آوردن از کارشناس مسائل خاورمیانه نمی باشد که بر آن تحلیل بزنید. خودتان پاسخ دهید، از کی بدنه از ملجا و مرجع خود شروع به جداسازی نموده؟ آیا بعد از سخنان این کارشناس و یا پس از جنگ در عراق و… مغالطه چرا؟ تا کی؟! بگویید از شروع انقلاب ایدئولوژیک و به تحقق نپیوستن و عده های سرنگونی در یک ماه و یک دوره ی سه ماهه و 6 ماهه…. تا…. بدنه از سر جدا شد و شاخه ها را انقلاب من درآوردی رجوی با تبر شروع به بریدن کردو فاکتور حمله امریکا به عراق آن را به اوج رساند. پس اگر مسأله ای بیان می کنید به خطاست؛ چون جوابش درون تشکیلاتی است و شما برای حل صورت مسأله خودتان که همان جدایی روزافزون نیروهاست به پرخاش کردن به دیگران پرداختید که البته بی فایده است. در ثانی به دنبال آن آوردید که وزارت خارجه ایران می خواهد نیروهای بومی را رویاروی شما قرار دهد!
پس از گذشت دو دهه ماندن در عراق و سوء استفاده از امکانات مردم محروم ان کشور و مقابله با مخالفان جنایت کار جنگی ؛ یعنی، صدام حالا شبکه های ماهواره ای و سایت ها و نشریات و… اسناد کردکشی و خیانت هایی که در حق مردم عراق روا داشتید را به تصویر و تحلیل کشیدند. چه نیازی است که وزارت خارجه ی ایران چنین تلاش هایی انجام دهد ، مگر مردم مظلوم عراق، خدای نخواسته نابینا هستند و ناشنوا که این همه افشاگری ها را نبینند،اصلاً چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!. این یک گاف! چه فکر کردید، افکار بیدار را مانند مغز بلوکه شده خود، فرض کرده اید؟؟؟ تمام دنیا اسناد و عکس های صدام و رجوی و ابریشم چی و…و روبوسی های آنان با سران ارتش بعث و… را دیده اند!!!!
مگر خانواده هم در فرقه جایی دارد؟
اما در بند دیگر کتاب ، کار از غلط گیری گذشته و با وقاحت جملاتی بیان شده که جدای از به خنده افتادن آشنایان به روابط فرقه و نظراتش نسبت به خانواده ،بر بی شرمی دیکته کنندگانش هم باید بسی تأسف خورد، این همه زاری برای دفاع از رکنی که در یک نشست و با یک سینی ،بنیانش را فرو ریختید و فاتحه اش را خواندید، واقعاً هم جای خنده دارد و هم بر احمقی تان باید هزاران بار تأسف خورد!!!.
از کدام خانواده ها سخن می گویید؟ همان ها که در سال 60 با فریب و نیرنگ ، فرزندنشان را وادار به خروج از کشور نمودید و والدین آنها را به حال خود رها کردید! آنانی که سال ها به فرزندانشان اجازه حتی یک تلفن از مقر اشرف که حالا آن را پایدار می نامیدید!!!) نمی دادید و تنها کسانی که به قول خودتان در تشکیلات حل شده بودند آن هم نه به دلیل احوال پرسی بلکه برای کسب خبر از درون ایران، ان هم وقتی پایشان به اروپا می رسید، حق تماس داشتند. اشرفی که اعضایش سال ها مانند یک ماشین و دستگاه اجرایی، کار می کرد،و حق ابراز و بروز عاطفه حتی نسبت به خود را نداشت و اکنون پس از حمله ی امریکا به عراق شاهد بی یال و کوپالی خیالی خود شدند که چگونه سال ها وعده ی فتح تهران از جوار خاک میهن ( که رجوی برای افتادن به دامن صدام، توجیه جوار خاک میهن آورده بود) را شنیده بودند و زنانی که آموزش های سخت نظامی را متحمل شده بودند و اکنون سلاح دو دستی تحویل شد و در اثر سال ها ، پروسه های منجر به شکست رجوی و مسئله دار شدن اعضا اکنون دیگر پودر شده و دلیلی بر دفاع از حفظ موقعیت موجود باقی نگذاشت و گروه گروه از اشرف و حصار آن گریختند، حالا از کدام پایداری آن سخن می رانید، خودتان بهتر می دانید!! بگذریم کدام خانواده ها ،همان ها که دو دهه را در انتظار شنیدن صدای عزیزان خود پشت تلفن و کسب خبری از او سپری کردند و بعضاً همین آرزو را با خود زیر خروارها خاک بردند و آنان که باقی ماندند، پیر و فرتوت!!! اگر هم عده ای پس از حمله امریکا به عراق به سمت عراق- جهت دیدن فرزندان خود- روانه شدند با برخوردهای شرم آورتان روبرو گشتند و طوری فرزندانشان را با حل شده های تشکیلاتی احاطه نمودید که حرفی نزنند، اشکی نریزند و…. ابراز دل تنگی نکنند. آن چنان که قبل از آن نیز رجوی ، زن و شوهر را به عنوان رکن اصلی خانواده وادار به سیلی زدن و فحش دادن به یکدیگر نمود و از پس آن فرزندان را به اقصی نقاط دنیا فرستاد و هر جایی راهی شان کردند جز کانون گرم خانواده هایشان.
نجات و جمع کردن خانواده های متلاشی
تشکیل انجمن نجات را برای رو در رو قرار دادن خانواده ها با خودتان و خراب شدن چهره تان تفسیر کردید! با آن مقدمه که از ارزش خانواده نزد فرقه رجوی بیان کردیم ، نیاز به توضیح بیشتری نخواهد بود که بگوییم شما را چه به دلسوزی برای خانواده ها؟! اصلاً با مفهوم خانواده چه آشنایی دارید؟! تشکل خانواده از چه اعضایی است؟! آیا جز پدر و مادر و خواهران؟ شما در درون فرقه خود چنین تشکلی را سراغ دارید؟! یا اثری از این کانون اولیه مهر و محبت در میان فرقه شما یافت می شود؟! مسلماً جواب منفی است؛ چرا که، سفره ی رجوی که مشتمل بر دستاورد های انقلابات مضحک او بود، دستاورد اولش، تلاشی خانواده و اجتماعی که توأم با عاطفه و احساسات باشد و در آن نشست کذایی ( تنگه و توحید) وجود این مجموعه مقدس را مانع پیروزی در عملیات های تروریستی و شکست سهمگین فروغ بر شمرد. و هر معترضی را به جنسیت گرایی و هوس ران بودن متهم کرد، تبعید کرد و دیگران را به تمسخر او واداشت و حلقه هایشان را تحویل گرفت و کلید اتاق خواب آنان را خواست. این کلید خواستن و سینی برای جمع آوری حلقه های پیوند و تشکیل خانواده را تمامی اعضای حاضر در آن نشست هیچ گاه از یاد نخواهند برد، همچنین آن گاه که با فرستادن کودکان در جریان جنگ خلیج آخرین حلقه پیوند والدین معترض به اقصی نقاط دنیا و به دروغ ابراز بی خبری از احوال فرزندان برای تحت فشار قرار دادن والدین معترض به سیاست های غلط رجوی، فراموش نخواهند کرد به همین دلیل اگر هر حرف این اراجیف را با خون هم رنگین کنید، دیگر باور کننده ای برایش نخواهید یافت.
اشک تمساح برای خانواده نریزید که تهدید می شوند و آزار می بینند، خبرهای دروغین به آن ها می دهند و… فرزندان آنان در قالب خانواده ها و زوج های جوان تجربه تلخ تهدید و آزار و خبر دروغ عدم سلامتی را گذراندند آن هم از سوی کسانی که برای رساندن آن ها به رؤیای قدرت شان از خاک وطن و همه چیز خود گذشتند و گرنه خانواده های داخل ایران که چیزی برای اطلاعات و حکومت مایه نگذاشتند که با شنیدن تهدید از سوی ایشان، مغزاستخوان شان بسوزد و شوکه شوند!! زنان و شوهران را جدا نکردند و هر کدام در جایی بدون خبر سلامتی از یکدیگر و در واقع خبری از فرزند و همسر از سوی فرقه رجوی داده نمی شد تا معترض از قلوس دست بردارد و کانالیزه عمل کند.
وقتی اعضای سال ها آموزش دیده در حصار اشرف، جایی که جز برنامه های رجوی و سخنان و مواضع او چیز دیگری به گوش آن ها نمی رسید و از دنیای بیرون و حقایق خارج از محیط خود در بی خبری کامل به سر می بردند، این گونه اعتراض داشتند و خواستار جدایی می بودند و با وجود زندان و تبعید و شکنجه از فرقه بریدند، از خانواده هایی که فرزندانشان را بیش از دو دهه است از آنان گرفتید و جدایی بین شان انداختید، توقع حمایت دارید؟ این ها که نیاز ندارند کسی تهدیدشان کند تا علیه فرقه رجوی موضع بگیرند. معلوم است که در کنار عزیزان خود در انجمن نجات رفته و کوس رسوایی سال ها جنایت رجوی را علم خواهند نمود و پرواضح است که آن انجمنی را که باعث رهایی دلبندشان شده نجات بنامند و آن رهاشدگان خود را نجات یافته از دایره ی بسته ی رجوی و حصار او بدانند.
توهین و ناسزا از سر وحشت ریزش نیرو
چه خانم یگانه و چه رهبران هژمونی طلبش خوب می دانند این افراد ابایی از تهدیدها و ناسزاهای مدعیان دروغین آزادی ندارندو با سر بلندی هم بیان می دارند که ما از هر چه زشتی و پلشتی تشکیلات رجوی است، بریده ایم. حالا می خواهید نوشته ها چاپ کنید که کردید و دیدید اثرش عکس می باشد و مدام بر تعدادشان افزوده می شود اگر با این نوشته هایی که نشان گر شخصیت واقعی فرقه است ، قرار بود تا حالا راه به جایی ببرید، برده بودید. نوشته اید سعید شاهسوندی شاگرد جلاد اوین است اولاً اگر مقابله با اعمال تروریستی تان در فاز نظامی و فازی که صفحات روزنامه و نشریه هایتان پر بود از انجام کارهای تروریستی و بمب گذاری و کشتن ،جلادی است، پس اسم زندان های داخلی که رجوی برای معترضین سیاست های جنون آمیزش برپا کرده بود، چه می گذارید؟ ؟ زندان و شکنجه و تهدید و خبر سلامتی ندادن اعضای خانواده به همدیگر و گروکشی آن ها برای به اصطلاح حل تضاد اعضای خود نه برای مخالفان عقیدتی خود، اسمش چیست؟ البته نام زیبنده ای دارید که سرفصل همه نام های زشت و ننگین می باشد و چه نیکو صفتی برای فرقه رجوی است و
آن هم تروریست!
فرقه ای که خود را مدعی دموکراسی دانسته و مدام نعره می زند که در ایران مردم جرات اعتراض ندارند ، خودش آن قدر بی ظرفیت است که یارای شنیدن هیچ انتقادی را نداشته و ندارد. همین سعید شاهسوندی در سال های قبل از شروع عملیات های تروریستی فرقه، نامش سر تیتر نشریه تان بود و عنوان کاندیدای شما! چه طور می شود که کسی با این عنوان و رده از گروه تان جدا می شود و حالا مغضوب رجوی قرار می گیرد؟! آیا جز این است که دیگر نتوانسته تحمل خیانت را بکند؟ نشریه تان را ورق بزنید و باتاریخ خودتان نام او را که در لیست کاندیداهای فرقه در شیراز بود مرور کنید! برگ های تبلیغاتی را از نظر بگذرانید تا او را بشناسید که چه طور هواداران را بر سر کاندیداتوری وی به خیابان های می فرستید و نوارهای سخنرانی اش در شهرهای مختلف را از بایگانی بیرون بکشید تا فراموشی را که دچارش گشته اید، مداوا نمایید. هنوز عده زیادی هستند که خاطرات آن روزها را در بایگانی ذهن خود ضبط کرده اند و نام ها را فراموش نکردند. چرا برای یک بار هم که شده علت این بریدن ها را از درون بررسی نمی کنید!؟ شما که کارتان فقط شده سرمایه گذاری برای فحش دادن و مارک چسباندن به این و آن. خودتان بیش از همه فراموش نمودید هدفتان چه بوده و هست؛ چرا که از اول هم جز رؤیای قدرت در سر نمی پرورانید. فکر کردید با بستن تمام کانال های تلویزیونی روی اعضا و سانسور نفرت انگیز درون تشکیلاتی در دستیابی به نشریات غیر از فرقه، دیگر همه چیز کانالیزه می باشد و مغزها از فکر و بررسی اعمال سران و وعده های تو خالی شان، تعطیل شده و تا ابد در حصار خواهد ماند؟؟؟ چه احمقانه تصوری که فرقه بد نام رجوی همیشه دچارش بوده و قادر به خلاصی از آن نیست! البته وقتی سکت اندیشی بیاید، دنبالش این تصورات و توهمات غلط هم خواهد آمد. آن وقت که از انسان شناخت نباشد و ابعاد وجودی اش مورد اغماض قرار گیرد، طبیعی است که تصور شود ،محصور و محدود نمودنش برای ابد شدنی می باشد! پس این شمایید که نجات را نه سر بریدید، بلکه نابودش کردید و خط بطلان بر این کلمه کشیدید و به بایگانی فرستادید نه انجمن نجات که موجبات بیداری بعد اصلی انسان ها را فراهم می آورد که آزادی اندیشیدن است و رهایی از حلقه تنگ به وجود آمده توسط فرقه ی رجوی!
اضمحلال رجوی و فرقه اش به سبب ماهیت غلط و افشاگری نجات
اگر مانند کبک سر در برف فرو نمی کردید، می دیدید، متلاشی شدن فرقه بر اثر ماهیت از درون ویرانش است و رادیو نجات یا انجمن نجات این درون متلاشی را افشا کرده و می کند و اعضای آن که همان آزادشدگان از فرقه اند، حقایقی را بیان می کنند که نزد شما از همه کس روشن تر است؛ اما، چه باید کرد که خودتان را ان چنان در دایره بسته و وعده های پوچ نگه داشتید که هیچ حقیقتی رانمی بینید و به قول قران صم بکم عمی فهم لایعقلون تشریف دارید.

از کدام ارتش سخن می گویید؟

آن گونه امر بر شما مشتبه شده که بی خودی یقه درانی ( به قول خودتان) می کنید. از چه وحشت دارید از نفوذی ها یا در واقع جداشدگان از خودتان که به طور مستند و با ارائه اسناد معتبر و محکمه پسند به افشای چهره ی پلید فرقه دست زدند؟ از کدام ارتش آزادیبخش دم می زنید؟ همان ارتشی که چند صباحی با پشتیبانی رژیم بعث و با اهدای چند توپ و تانک اسقاطی آن ها را با هزاران فریب تصویری جلوی دوربین ظاهر می کردید برای سرگرمی اعضا و جذب نیرو؟ یا شاید منظورتان همان ارتش بی یال و کوپالی است که رهبرش با لباس مبدل از مرز اردن فرار کرد و معلوم نیست در کدام سوراخ مخفی شده ؟ ارتشی که اکنون همان سرگرمی پاک کردن لوله ی توپ و تفنگ هم از دست داده و پاچه خواری سربازان امریکایی رامی کند و با آنان تیم فوتبال تشکیل می دهد و حاضر به هر مزدوری است؟؟؟ اگر راست می گویید و اشرف را حصار نمی دانید درب آن را باز گذارید و بدون تهدید اعضا ببینید چه می شود ،همان باقیمانده ها هم که در فردایی نه چندان دور از آن جا فرار خواهند کرد، خواهید دید یک شبه فرار را بر قرار ترجیح می دهند، حتی اگر به ایران بازنگردند، راه دیگری را برای ادامه زندگی شان بر خواهند گزید، البته غیر از راهی که سال ها امتحانش را پس داده و جز بن بست و خواری عاقبتی نداشته! چرا که آنان خسته شده اند از این که سرگرمی شان چشم دوختن به سایت و شبکه ای که جز از رؤیا نمی گوید آن هم رؤیای دست نیافتنی! جز ناسزاگویی به این و آن! جز پخش بیانیه های تهوع آور. چیزی برای عرضه کردن ندارد! خسته اند از این که تنها جای تفریح شان پارک مریم باشد و مریم قجر با لباس های رنگارنگ به دنبال عکس انداختن با فلان پارلمانتر است و در انتظار دادگاهی که خواهان بررسی عملکرد های تروریستی اش است و برای خلاصی از زندان چند روزه دستور خودسوزی اعضا را آن هم در مرکز فرانسه کشوری که ادعای مهد دمکراسی را دارد، صادر کند و بعد از پیکر سوخته ی ندا حسنی، سوژه بسازد و با فخر در مورد آن مقاله ارائه دهد!! شگفتا از این همه بی حرمتی و نادیده گرفتن حق اولیه اعضا که حق حیات و زیستن می باشد!!! فاین تذهبون! به کدام سو در حرکت هستید؟ به ناکجا آبادی که رجوی وعده اش را داد و خود در صد پستوی تو در تو پنهان گشته و رخ نمی نمایاند؟!!!
چه کردید با اعضا جز…
وقتی خود با اعضا چنین می کنید، چه توقعی از دیگری دارید؟! اعضایی که در سرمای چند درجه زیر صفر اروپا با طی کردن ده ها پله سراغ متمکنان می رفتند و به قول خودشان گدایی سیاسی می کردند تا پولی جمع کنند و هزینه ی لباس های زرد و سرخ خانم قجر را بپردازند، اکنون این گونه به باد تهمت و ناسزا گرفته می شوند به واسطه انتقادی که به یاوه گویی های رجوی می کنند! وعده ای با در بدری و افتادن روی تخت های بیمارستان ها، بعضاً جان می دهند و همانند دکتر جابر حتی ارزش آن زن خارجی را نزد فرقه ندارند که برایشان مراسمی بگیرند و سینه چاک کنند؛ چرا که او یک فرد دارای پیچ و گیر ذهنی و دارای تضاد از نظر فرقه بوده و فقط یک پیام کوتاه روی سایت می فرستد آن هم نه به انگیزه هم دردی و تسلیت به خانواده اش، بلکه باز هم برای سرپوش گذاشتن روی حقایق.
خیل جدا شده های از فرقه چه آن هایی که سال های قبل از حمله امریکا به عراق پس از تحمل زندان و شکنجه و تبعید به الرمادی به کشورهای اروپایی رفتند و چه آن ها که طی دو سه سال اخیر به ایران یا کشورهای دیگر رفتند. از بالاترین رده تا پایین آن قدر زیاد است و مطالب تکان دهنده شان در مورد روابط تشکیلاتی و موارد نقض حقوق بشر در رویارویی با اعضا چنان گویا و روشن است که تمامی سازمان های بین المللی را به عکس العمل واداشت و انجمن نجات یافتگان از فرقه تشکلی شد برای جمع شدن هم دردهاو صادر شدن ندای آنان و البته رسوایی هر چه بیش تر حربه ای که با نقاب تزویر و ریا می خواست خود را منادی حقوق بشر جا بزند که موفق نشد. حالا مسعود که خودش در گل فرورفته کجا بود که پیام داد ، باید از مریم پرسید که لابد شبانه مانند خفاش پرواز می کند به لانه او و بیانیه اش رامی گیرد و بر می گردد!

کدام یک نقض حقوق بشر است؟

در قسمتی دیگر از تحلیل های وارونه کتاب آمده که انجمن نجات و رژیم، خانواده ها را تحت فشار قرار داده تا برای دیدار فرزندانشان به عراق بروند و این امر را نقض حقوق بشر تلقی کرده! عجبا! از کدام حقوق بشر صحبت به میان آوردید و آن را چگونه تفسیر نمودید که چنین معجونی از تلقی تان از آن بیرون آمده؟!
سال ها اعضای محصور دراشرف را از دیدار خانواده و زن و فرزند در همان محیط محروم کردید و اجازه حتی یک تماس تلفنی با نزدیکان داخل کشور به آن ها ندادید و ا زاین فراتر اگر کسی خارج از اشرف به ان جا می آمد، نمی گذاشتید تماسی بین آن ها و اعضای در حصار ایجاد شود. آیا در طول این سال ها به خودتان گفتید این نقض حقوق اولیه انسانی است؟! در حالی که از ابتدایی ترین حقوق اعضا محروم بودند؟
گیرم که خانواده ها را تحت فشار قرار دادند، دیدن کردن از فرزندان با هر انگیزه ای، نقض حقوق بشر است؟ یا نقض دستورات حاکم بر قلعه حسن صباح؟! ترس از توطئه علیه فرقه است یا ترس از افشای ماهیت پلیدتان ؟ یا وحشت از دیداری می باشد که موجبات بیداری غریزه ی انسانی را فراهم می آورد و غلیان عاطفه هایی که سال ها به زنجیرش کشیدند؟! سال ها دست و پای عواطف و احساسات و عشق به خانواده را با پروسه ها و انقلابات بسته بودید، طبیعی است که بازشدن این دست و پای در زنجیر را برنمی تابید و خواب خرسی تان را بر هم خواهد زد و شما را به چنین یاوه گویی هایی وا می دارد.
درکدام منطق بشری ( که البته فرقه رجوی بویی از آن نبرده) به یک گروه اجازه داده شده بااعضای خود چنین رفتاری کنند که شما کردید و هر کس اعتراض نمود به باد تهمت و فحش گرفته شد.
اگر فرانسه به لانه عنکبوتی تان هجوم آورد، آن را مماشات با حکومت تهران و زدو بند خواندید، انگلیس و آلمان و کانادا… نامتان را در لیست تروریستی قرار داد، دست نشانده شمردید، شورای حکومتی عراق حکم اخراجتان را تصویب نمود ،فشار ایران بر آن قلمداد کردید اعضای بریده که دیگر تکلیف شان روشن بود. گویا دنیا را مانند خود کوران و کران تلقی نمودید. هر خبرگزاری که به افشای مزدوری فرقه اقدام نمودرا مزدور اطلاعات خواندید!!!!. پس بگویید تمام دولت ها و معترضان رجوی، مزدور حکومت ایرانند، با این حساب حکومت ایران آن چنان قدرتی دارد که همه را به سمت خود بکشاند، بنابراین، باید به نتیجه برسید رویای سرنگونی اش احمقانه ترین رویایی است که در سر دارید! مهم تر از ان این که پلشتی ماهیت فرقه هر صاحب عقلی را به واکنش وا می دارد. پس بیهوده ناله ندهید، البته اجرای این درام های توأم با سوز و گداز نشان از عمق متلاشی شدن فرقه است.
آفرین بر انجمن نجات
باید به انجمن نجات دست مریزاد گفت که چنین فرقه ی التقاطی را در سطحی گسترده افشا نمود. آنان که باکی ندارند و خودتان در این کتاب از گفته های مستقیم مقامات ایران استفاده کردید و تحلیل های آب دو نمکی پیرامون آن دادید. باز هم آن ها که بی پرده می گویند انجمن نجات از چه کسانی تشکیل شده و کارش چیست! اگر روزگاری به قول شما مانع ارتباط تلفنی می شدند، پیدا است اکنون که چنین معتقد به فرقه و برنامه هایش از مبارزه خسته نمی شود و بریده ها را خسته از کارزار می دانید، پرواضح است دیگر از آن اعتقادات خبری نیست و از اول هم با سرکوبی و نگهداری در دایره ی بسته دستورات ان گونه بوده اند. بدین معنا که پایه از بنیان ویران بوده.
دلخوش کردید که چیز تازه ای کشف نمودید و شروع به آه و نفرین نمودید. بدانید تمامی محاسبات رجوی غلط بوده و هست وگرنه با پیش آمدن زمینه برای فرار از زندان رجوی؛ این همه نیرو ریزش نمی کردند.
زشتی از آن مزدوران است نه…
از کارت تبریک های انگلیسی سخن گفتید که انجمن نجات به دست خانواده ها داده تا در برخورد با نیروهای امریکایی در ورودی اشرف به آن ها بدهند. می خواستم سئوالی ازمحضر نامبارکتان بکنم، آیا دادن کارت تبریک برای خام کردن نیروهای خارجی، چیز ناپسندی است که در موردش بحث کردید؟ یا مزدوری نمودن برای آن نیروهایی که در ورودی اشرف هستند؟ کارت دادن که چیز معمول و مرسومی است ،اما مزدوری و وطن فروشی کاملاً غیرمعمول و غیرمرسوم می باشد. خام کردن به واسطه ی اطلاعات دروغ هسته ای و جاسوسی در حق میهن آن قدر در تضاد شدید با انسانیت و عقلانیت است که در هر مسلک و مرامی مجازاتی جز مرگ برایش نمی شناسند!! جاسوسی بر ضد خاک و میهن در هر مرامی مساوی با مرگ توأم با خواری و ذلت است که البته فرقه رجوی و خودش لیاقت حتی این مرگ را هم نخواهند داشت و همین بدنامی و رسوایی و تلاشی درون تشکیلاتی که دچارش گردیدند. از مرگ هزاران بار ذلت بارتر است!!

باز هم شانتاژ و جعل

از کدام نامه های محبت آمیز خانواده ها سخن به میان آوردید؟ لابد همانند آن پیام ها و نامه هایی است که بی نام و نشان و یا با اسامی جعلی روی سایت می زنید و یا تلفن هایی که از اتاق بغلی، اتاق فرمان سیمای آزادی کش، به مجری برنامه زده می شود و از فرقه حمایت می کند؟! و یا مانند امضاهایی است که با ورود غیرقانونی و یا پوشش در پارلمان ها، تحت عناوین دیگری از بعضی پارلمانترها می گیرید و بعد آن امضاها را در حمایت خود روی سایت می فرستید و یا صفحه اول نشریات تان را به آن اختصاص می دهید و بعداً معلوم می گردد که آنان زیر بیانیه ای راجع به حمایت از فرقه امضا نکردند، بلکه با پوشش دیگر و نوشته و عنوانی جدای از آن چه اعلام شده، امضا کردند. یا می گویید ،که گفته اند واقعیات را برای همه خواهند گفت که زندگی فرزندانشان در اشرف چگونه است. البته همین کار را نمودند، نه آن گونه که شما تصور نمودید، از کینه و بغض که در دل آن ها کاشتید و از محبت و عاطفه تهی ،اطرافشان را بله قربان گوها احاطه نموده تا مبادا حرفی و کلامی از محبت و عشق به میان آید. پس لازم نیست، کلیشه نامه ها را به انضمام کتاب بیاورید، همه شیوه های تبلیغی مثل مونتاژ و خط برداری و… فوت آبند. وقتی پول و هزینه می دهید تا فلان آقا نوشته ای روی پارچه بنویسد و در کنار خیابان و یا اداره ای بزند و از آن عکس گرفته و با پلاک خیابان و با نام اداره و…. برایتان بفرستد تا روی سایت و صفحه ی اول نشریات تان بزنید و بعد که حقوق عقب افتاده اش را نپرداخته و متوجه کلاهبرداری شما می شود، موضوع را لو می دهد، نامه نوشتن از قول کسی که خرج و هزینه ندارد. آن گاه که از قول مسئول اول فرقه که تا دیروز خواهر مجاهد و قهرمان و چه و چه بود و به یک باره مورد تهدید قرار می گیرد به دلیل این که به فکر نجات جان خویش افتاده، بیانیه صادر می کنید و نام پارسا را زیر آن درج می کنید از قول بی نام و نشان ها که کاری ندارد؟!
تناقض گویی در اثر شکست
در همین نوشته ها یک جا سخن از فشار بر خانواده ها را به میان می آورید و آنان را اهرم فشار برای متلاشی کردن خود تلقی می کنید و در جایی دیگر دلسوزی برای آنان را به دایه مهربان تر از مادر شبیه می نمایید و ادعا می کنید که خانواده ها را با مزاحمت و آزار و اذیت تلفنی و نامه تهدید و.. مجبور به همکاری کردند و در جایی تطمیع و پول و رو به راه کردن کار و بار و….
یک جا تظاهرات خانواده ها علیه فرقه در عراق را صحنه سازی و نمایش می نامید و در جایی دیگر می گویید این بار به رغم فشارها تظاهرات نکردند یعنی ، قبلاً تظاهرات نمودند. تمامی ادعاهای شما در تضاد آشکار با هم هستند. وقتی با ریزش شدید نیرو روبرو می شوید، از فرط عصبانیت ،نمی فهمید چه می گویید بریده مزدور، مأمور اطلاعات و… اگر آنان را بریده می خوانید، بریدن، یعنی جدا شدن از آن چه به آن وصل و متصل بودند. هر عملی نتیجه عکس العملی است. اگر وصل نباشد، جدایی نیست. پس چرا سعی می کنید وصل بودن آن ها را از ریشه منکر شوید، وقتی بریده می خوانید شان؟!
این انجمن یا دولتی باشد یا غیردولتی، چه فرقی برای شما دارد. در هر دو صورت شما آن را وابسته به حکومت ایران می دانستید، چه طور افراد و دولت هایی که مخالف خط تروریستی تان هستند و در خارج از ایرانند، مزدور و معامله کننده با حکومت ایران می دانید، دیگر این انجمن که خودش در ایران است!!

مردم ایران با شما تعیین تکلیف کردند، وقتی به دامن صدام رفتید!

می رسیم به نامه هایی که ادعا می کنید حاکی از حمایت روز افزون مردم و جوانان است!! از کدام جوانان ایرانی سخن می گویید؟ کدام مردم میهن؟ همان ها که شماها با بودن در کنار صدام طی سال های حمله به خاک پاکشان، مدارس و بیمارستان ها و خانه هایشان را به تانک و بمب شیمیایی و خمپاره بستید؟! مردم ایران واقعاً قهرمانند، چرا که در همان سال 60 فاتحه ی فرقه تان را خواندند و پس از خزیدن رهبر فرقه به دامن صدام، تلاشی درونی شروع شد!! کدام حمایت که مردم ایران هر خیانتی را مثال می زنند، سرفصل نامش فرقه ی تروریستی رجوی است؟ اگر حمایتی بود ،دو دهه در آرزوی عبور از یک پل را سپری نمی کردید تا به جنون کنونی برسید و برخود و رهبرتان حتم شود که فتح تهران را باید در همان سوراخ موش باخود دفن کند!! مطمئن باشید مردم ایران راهش را بلد است و خوب و بد را تشخیص می دهند و آن چه که در این دو دهه که در آغوش صدام ؛ دشمن خاکشان آرمیده اید، برایشان مسلم شده دو رویی فرقه ی رجوی و خیانت هایشان بوده!!
فاتحه ی فرقه ی شما را آن هنگام که در خیابان های تهران و شهرستان ها بمب گذاری کردید و کسانی را که تنها جرمشان ریش صورتشان بود، کشتید، خواندند، وقتی که هزاران دختر و پسرشان را با فریب و حربه های عاطفی جذب نموده و درنهایت به زندان فرستادید و با فرار رهبر همیشه فراری ، عاطفه ها را خاک نمودید، مردم ایران قبرهایتان را کندند و حالا دیگر بر سر آن قبر حاضر به فاتحه خواندن هم نیستند، چون بوی تعفن مردار، مشامشان را آزار می دهد!!
جدای از مردم ایران که سال هاست تکلیف شان را با فرقه ی سراسر فریب رجوی، روشن نمودند ،افکار عمومی و دولت های دیگر هم، این گونه کرده و می کنند و فقط خودتان هستید که نخواسته اید با مشی و اسلوب غلط خودتان تعیین تکلیف بکنید و قادر هم نیستید ؛ چرا که تاری از رؤیاهای پوچ دور خود تنیده اید که نمی توانید از آن رهایی یابید و عاقبت همین تارها وجودتان را از هم پاشید و به زودی به پودر تبدیل خواهد نمود، چون راه تنفسی باقی نگذاشته و به نفس نفس افتادید و نفس های به شمارش افتاده هم جز توقف کامل پایانی ندارد.
خار چشم
در پایان به خانم یگانه و املاگران به او می گوییم، انجمن نجات همچنان خاری در چشم شما باقی خواهند ماند و هیچ یاوه گویی را بی پاسخ نخواهند گذاشت و همان طور که با افشای ماهیت رجوی و فرقه اش اشک و خون چشمشان را یکی کرده و این چنین با واکنش های از سر دستپاچگی روبرویتان نموده، اطمینان دارد روز به روز بر تعداد خارهایی که در چشم کورتان فرو می رود، افزوده خواهد شد و دوستان دیگرشان را نیز به زودی در میان خود، ملاقات خواهند کرد و در کنار هم به افشای هر چه بیش تر چهره ی تروریستی فرقه و رهبرش خواهند پرداخت. پس هر چه می خواهید ، ناله دهید و فحش و ناسزا گویید. همان طور که خودتان هم گفتید در تمام استان ها این تشکل در حال فعالیت است و هیچ ابایی هم از گفتن حقیقت ندارند. چه در خارج از کشور و چه در داخل. این بریده ها طلسم اختناق و سرکوب رجوی را شکستند و بر شیپور آزادی دمیدند و بر روح و جان خود حیات واقعی گستردند. در این مسیر همه ی سازمان های حقوق بشری را هم با افشاگری های خود با خود همراه نمودند، چرا که شمشیری برنده تر از حقیقت نیست. شما هم به مزدوری و خزیدن در رختخواب رویاها ادامه دهید تا در منجلابی که برای لاشه ی بی جانتان ساخته اید ، بیش تر فرو روید. هر عکس العملی نشان دهید، حاکی از درون متفرق و پرتلاطم فرقه است که سال هاست بر موج قدرت طلبی رجوی بارها فرو افتادند. در واقع چاره ای جز چاپ دروغ ها و تحلیل های وارونه ندارید. اما خطاب به فرشته یگانه : کسی که خود ظرفیت شنیدن یک انتقاد را ندارد و از شکنجه گران خوش روی فرقه ی رجوی است و با دمپایی و لگد با اعضای زیردست خود که معتقدند، مقابله می کند و در بد دهنی زبان زد می باشد و مسئول عملیات های تروریستی و تیم های ترور بوده ، چه به ادعای حقوق بشر ، حداقل یک بار دیکته ای را که برایت نوشته بودند، مرور می کردید تا متوجه گاف ها و تضادهایش می شدی و فضاحت به بار نمی آوردی!اصلاً بهتربود فرقه و رهبرش هم مطالب از پیش تعیین شده ی خود را به نام فرد خوش نام تری ( اگر داشتید) چاپ می کردند!!!!!


لینک به گزارش دیدبان حقوق بشر




سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا