مجاهدین خلق

در پس مدره نمایی مجاهدین خلق

در پس مدره نمایی مجاهدین خلق
امید پویا/ سایت مجاهدین
یکی از ابزارهای تازه سازمان مجاهدین خلق برای مظلوم نمایی در سطح جهانی مستمسک قرار دادن و ارائه آمار کذب در رابطه با تعداد کسانی است که بر اساس جرائم ارتکابی از جمله ترور شخصیتهای سیاسی و شهروندان عادی مجازات شده اند.برگزاری نمایشگاههای متعدد در کشورهای اروپایی و ارائه گزارش های دروغ به نهادهای بین المللی بعلاوه تاکید بر تقض حقوق بشر در ایران از جمله این تلاشها است. به گمانم برای قضاوت منصفانه در این رابطه و بررسی صحت و سقم ادعاهای سازمان مجاهدین ، ضروری است که به کلیت این پروسه نگاهی اجمالی داشته باشیم. واقعیت این است که سازمان مجاهدین خلق طی بیانیه ای ، در سی خرداد 1360رسما بر علیه جمهوری اسلامی جنگ مسلحانه اعلام کرد. به استناد کتاب جمع بندی مقاومت یکسالهتیمهای تروریستی این سازمان در طول یک سال 12000ترور و به زعم خود اعدام انقلابی مرتکب شدند. بنا به اظهارات مسعود رجوی در رادیو مجاهد تیمهای عملیاتی سازمان بطور متوسط در هفته 20 عملیات تخریب و انفجار انجام داده اند.به استناد همین اظهارات مجاهدین مدعی هستند از سال 1361 تا 1362 تعداد 7000 تن از وابستگان به رژیم را در سطح شهرهای ایران و مناطق کردنشین اعدام انقلابی کرده اند.
علاوه بر اینها مدعی هستند در همین زمان 9000 عملیات تخریب و انفجار انجام داده اند. مجاهدین خلق اعتراف می کنند طی سال 1363 تا 1364 موفق به انجام 15000 ترور در شهرهای ایران شده اند. آنها می گویند در سال 1366 و در مجموع 23 عملیلت نظامی در نوار مرزی موفق شده اند 5880 نفر از مرزبانان و نیروهای ارتشی ایران را به قتل برسانند. می گویند در سال 1367 و در مجموع 3 عملیات مرزی 71500 تن از نیروهای مرزی ایران را کشته اند. النهایه اعلام می کنند تا این زمان (سال 1368 ) 116630 نفر به دست تیمهای تروریستی سازمان مجاهدین کشته شده اند. همچنین مدعی هستند تعداد 3740 عملیات تخریبی و انفجار در اماکن دولتی و عمومی مرتکب شده اند.*
ارائه این آمار صرفنظر از صحت و سقم آن به هر حال بیانگر سمت و سوی سازمان مجاهدین و اتکا به تروریسم به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف تشکیلاتی است. مجاهدین تا قبل از سرنگونی صدام قائل به هیچ تغییر و تجدید نظر در موضوع استراتژی مسلحانه برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی نبودند.آنها در مقابل تمامی جریانهای موازی اپوزوسیون بر این نکته تاکید داشتند که جز با شیوه های تروریستی سازمان هیچ تضمینی برای تغییر در ایران وجود ندارد. با انفجار برجهای دو قلو در امریکا و بحران سپتامبر در امریکا و متعاقب آن سرنگون شدن صدام در عراق و تشدید موضوع بحران تروریسم در جهان و لحاظ نام سازمان مجاهدین در لیست گروههای تروریستی ، مجاهدین ناگزیر فصل تازه ای برای سرنگونی اتخاذ کردند. در این سر فصل ضرورتا سازمان مجاهدین ناچار بود متناسب با آن از ابزارها ی درخور استفاده کند. بدیهی است در این شرایط اتکا به آمار ترورها و انفجارها نه تنها معضلی از سازمان حل نمی کند که می تواند به عاملی بازدارنده در این رابطه تبدیل شود. مجاهدین که تا پس از این تحولات برای کسب مشروعیت از غرب به کمیت ترورها و توان نظامی و مسلحانه خود اتکاء و از آمارهای تروریستی خود برای دستیابی به این مهم هزینه می کردند، متعاقب این تحولات و از دست دادن پایگاههای نظامی خود در عراق با چرخش 180 درجه ای بحث رفراندوم و تغییر دمکراتیک را در دستور کار خود قرار دادند. مجاهدین که قبل از این همواره از موضع قدرت و برتری جویی نظامی خواهان سرنگونی بودند این بار با تاکتیک جدید ، در کنار طرح این راه حلها حربه مظلوم نمایی را نیز چاشنی فعالیتهای خود نمودند. در این راستا اولین تلاش مجاهدین معطوف به پاک کردن صورت اصلی مسئله گردید.در صورت مسئله تازه ، مجاهدین سازمانی بغایت دمکراتیک و آزادی خواه معرفی می شود که اما روحش از ترورهای داخل ایران و قربانی کردن به زعم خودشان بیش از 110000 انسان خبر ندارد مضاف بر اینکه مجاهدین از ابتدا نیز خواهان تغییر دمکراتیک در ایران بوده و آنها قربانی این مطالبات شده اند. این ادعاها در شرایطی سر فصل جدید جنگ روانی و تبلیغاتی سازمان مجاهدین را تشکیل می داد که هنوز از زمان خمپاره زنی مجاهدین در سال 1380به شهرهای ایران از جمله تهران و اهواز مدت زمانی نمی گذشت. استراتژی سازمان پس از سقوط صدام متمرکز بر جنگ روانی در رابطه با نقض حقوق بشر در ایران از یک سو و تکیه بر آمارهای کذب مبنی بر شمار اعدام شدگانی است که بر اساس جرائم مشهود و منجر به قتل در ایران و بر اساس قوانین محکوم به مجازات شده اند. سازمان در واقع با علم کردن قاتلین بیش از یکصد هزار قربانی عملیات تروریستی می خواهد تا به استراتژی نوین خود در اروپا رنگ و جلای تازه ای بدهد. جنگ روانی که به اعتراف خود مجاهدین هیچ رسانه ای حداقل در فرانسه که مهد آزادی و دمکراسی در دنیاست حاضر به تن دادن به آن نیست. عزیز پاک نژاد از اعضای شورای ملی مقاومت در جریان برگزاری نمایشگاهی در این رابطه در پاریس با عنوان ربع قرن اعتراف کرد که هیچ یک از نشریات محلی پاریس نیز حاضر به انعکاس اخبار آن نشده اند.( سیمای آزادی یکشنبه 18 دیماه 1384)
در حال حاضر تلاش عمده سازمان معطوف به این مهم است که با مظلوم نمایی در غرب این بار به جای هزینه کردن از آمار و ارقام ترورها و آدمکشی های روزانه ، برای خروج از انزوا و کسب مشروعیت از کیسه دمکراسی و حقوق بشر و آزادی و… هزینه کند. شاید برای کسانی که با این حربه های زنگ زده مجاهدین آشنایی ندارند این چرخش ها باعث تعجب و سردرگمی شود.اما واقعیت این است که مجاهدین برای دستیابی به اهداف خود از هر کیسه ای هزینه می کنند. به این اظهارات که از سوی ابریشم چی مطرح شده توجه کنید،
اگر لازم است تشخیص می دهیم ( درست یا غلط) وقتی هم تشخیص دادیم با طارق عزیز و غیره و ذالک می رویم ملاقات می کنیم. باکمان هم نیست که چه خواهد شد. به خاطر چی؟ بخاطر اینکه مصالح انقلاب در درجه اول است. حتی چهره و شخصیت و خون شهیدانمان را می بریم پشت سمبل سازمان و غیره و ذالک(1)
در حال حاضر مجاهدین متقاعد شده اند که اجماع جهانی بر مبارزه با تروریسم و خشونت تعریف شده است، از این رو خود را در صف مقدم مبارزه با تروریسم قرار می دهند و برای اینکه از قافله عقب نمانند حتی به خود سانسوری متوسل شده و بخش قابل ملاحظه ای از گذشته خود را انکار می کنند. آنها در ظاهر مشی مسلحانه را نفی می کنند اما کماکان در آموزشهای درون تشکیلاتی خود بر این باور تاکید دارند که فاکتور استراتژی مسلحانه در واقع مرزبندی اساسی میان سازمان و دیگر گروههای اپوزوسیون است. در این رابطه به نقل از مهدی ابریشم چی می خوانیم،
می دانید که ما معتقد هستیم که مبنای سقوط رژیم قیام مسلحانه است، قیام مسلحانه توده ها و البته سازمان. به گونه ای که ما معتقدیم بدون پیشرفت در این زمینه به مثابه مبنای سقوط رژیم هیچ کاری نمی توانیم بکنیم و این یکی از اساسی ترین تفاوتهای ما با سایر گروههاست.(2)
مجاهدین بیش از چهار دهه است مطالبات خود را تنها از طریق اعمال خشونت و ترور (حتی در مناسبات داخلی ) جستجو می کنند. این یک واقعیت انکار ناپذیر است. آنها حتی ملاک حقانیت خود را تنها در دریای خونی که پشت سر به جا گذاشته اند می دانند. این نگاه حالا در پس تحولات جهانی و از دست دادن جایگاه و محل استقرار مجاهدین و تشدید بحران تروریسم و ایزوله شدن مجاهدین تعدیل شده و جای خود را به حربه مظلوم نمایی داده است. حالا مجاهدین در موقعیتی قرار گرفته اند که حاضر نیستند مسئولیت ریختن خون از دماغ کسی را بپذیرند.برای کسانیکه امروز در غرب فریب شعارهای دمکراتیک و کبوتر بازیهای نمادین مجاهدین را می خورند لازم است تا سری به آرشیو نشریات سازمان در سالهای نه چندان دور گذاشته بزنند تا ببینند که این سیاست بازان قهار اتو کشیده و کراوات بسته امروز، همان چکمه و اورکت پوشان دیروز هستند که به هدف کسب قدرت و اعمال نقطه نظرهای ایدئولوژیک و استالینیستی خود فتنه سی خرداد را به راه انداختند. حامیان سازمان در غرب از هر صنف و حزبی باید بدانند، مجاهدین همان تروریستهایی هستند که عادی ترین شهروندان را تنها به جرم نصب عکس رهبران مذهبی خود و با شعار هر که با ما نیست بر ماست، در مغازه ها و خانه هایشان مقابل چشم کودکان و همسرانشان به ضرب گلوله از پای در آورده اند. تنظیم رابطه سازمان با غرب و نهادهای بین المللی چه از موضع برتری طلبی تروریستی، نظامی و چه مظلوم نمایی و آزادی خواهی هر دو سویه یک تاکتیک هستند که به مقتضی شرایط جهانی برای دور زدن و فریب اتخاذ می شود.
______________________________
1) دیپلماسی انقلابی و تفاوت آن با دیپلماسی لیبرالی و سیاست بازی های ضد انقلابی. سخنرانی مهدی ابریشم چی در جمع اعضای انجمن دانشجویان مسلمان ایتالیا. ص27.
2) همان، ص11.
* کلیه این آمارها از نامه علی رضوانی به کریستوفر جرج مدیر اجرایی سازمان میدل ایست واچ با استناد به کتاب جمع بندی مقاومت به نقل از مسعود رجوی آورده شده است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا