مجاهدین خلق

سر نوشت اقلیت ها در ایدئولوژی مجاهدین

سر نوشت اقلیت ها در ایدئولوژی مجاهدین
پرونده سیاه، بیست و چهارم ژوئیه 2006
اقلیت از لحاظ قومی ،ناسیونالیستی و هم چنین از نظر دینی ومذهبی در ورود به مناسبات وتشکیلات مجاهدین دقیقا مثل یک شیء و وسیله شخصی از مجاهدین گرفته می شود.
برای تفهیم وتفاهم و اشراف بیشتر آنهایی که بطور مادی وملموس ایدئولوژی فرقه ای مجاهدین را تجربه نکرده اند یک فاکت ونمونه عینی در زیر می آوریم،در یک پادگان وقتی تعدادی آدم شخصی را با لباس ها وکاراکتر های متفاوت برای یک دوره سر بازی یا کادر در مکانی گرد هم می آورند برای برقراری نظم واعمال نوعی هژمونی افراد را از لحاظ ظاهر و کاراکتر یکسان ویک دست می نمایند ،اولین اقدام گرفتن تمام لباس های شخصی با زنگ واشکال متفاوت و جایگزین کردن یک لباس متحد الشکل به نام یونیفورم است ویا تراشیدن موی سر ،سپس جاری نمودن وتزریق تدریجی نوعی ایدئولوژی بنام نظم با قانونمندی های خاص در دستور قرار می گیرد ، این مجموعه دارای آداب و رسومی خاص و ویژه می شود تا از آن نوعی راندمان خاص بدست آورند.
اما در فرقه مجاهدین گرفتن آنچه در بالا گفته شد را بدیهی و حل شده دانسته و سقف دیگری را در می نوردد وآن خلع محتوا وهر آنچه بوی از قومیت ،ناسیونالیست، دین ومذهب،شخصیت وجایگاه علمی و…دارد و این اقدام را کاملا مشروع می دانند وبر این باور هستند که همه ی این ارزش ها زنگار پوسیده وارتجاعی جامعه است وبایستی دور ریخته شود ( دقت شود هر آنچه شاخص وارزش و الگوی آزادی هر اقلیتی می باشد از دید گاه مجاهدین زنگار و نشانه ارتجاع است در کنار همین ایده ی عملی شده شعار آزادی و رسمیت اقلیت ها را از هر زاویه ای را سر می دهد)
مجاهدین گرفتن محتوا و سایر ارزشهای انسانی را صرفا در حد مو زدن یک سرباز وگرفتن کفش و کلاه شخصی از او می داند و آنقدر راحت به صورت سیستماتیک وارد حریم انسانها می شود که با ترفند ومکانیزم های تشکیلاتی هر گونه عقیده واصول ومرام را از اعضای خود می گیرد.
چرا مجاهدین مبنای ورودی خود را در گذشته وحال وآینده بر خلع ید اعضاء وهوادارانش از هر گونه ارزشی می گذارد ؟
واقعا ضرورت نفی هر گونه عقیده وآراء و دین ومذهب و ناسیونالیست در مناسبات مجاهدین چه می تواند باشد ؟
وقتی زبان مادری در فرقه ممنوع و اعتقادات متفاوت نفی وهمه مجبور به پذیرش یک زبان ویک عقیده می شوند وآن هم چیزی غیر از مرام وخواست فرقه ای نمی باشد آیا پشت این گونه اقدامات فرقه ای چه انگیزه ای وجود داشته ودارد؟
چرا فردی در جایگاه مسئول اول فرقه مجاهدین بنام مهوش سپهری (نسرین) ایدئو لوژی و ناسیو نالیست خود را بدستور رهبری مجاهدین نفی میکند؟ و چرا از کرد بودن خود شرمنده واساسا منکر آن می شود و خواهان این است که او را با ناسیونالیست کردیت نشناسند ؟ ( در اغلب نشست های انقلاب درونی بویژه معرفی و هم ردیفی او ومسئول اول شدنش این نفی برای همه روشن شد)
مجاهدین برای ظاهر سازی وفریب در شورا دو کمیسیون با عنوان آزادی مذاهب وملیت ها واقلیت ها ساخته اما اگر در ساختار فعلی شورا ومجاهدین حتی یک عضو غیر فرقه ای یافت شود فی الواقع عنوان دو کمیسیون هم واقعی است اما واقعیت این است که نفس تولید عناوین در دستگاه رهبری مجاهدین فقط جنبه فریب دارد.
دستگاه رجوی دگم ومونیسم است وحتی یک فکر غیر از خود را تحمل نمی کند تمامی زنانی که تابعیت کشور های خارجی داشتند و همسر اعضای مجاهدین بودند با سناریو های خاص و مکانیزم های فشار محسوس ونامحسوس مجبور به پذیرش ایدئولوژی رجوی شدند که در جریان حوادث باعث یک تراژدی غمناک برای آنها می شد.
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا