مجاهدین خلق

دوران فرقه گرایی به سر آمده است

«دوران فرقه گرایی به سر آمده است»
مهدی عسگری ، عضو کمیته سیاسی کانون هابیلیان، پانزدهم نوامبر 2006
جناب آقای مسعود خدابنده
سلام
ضروری می دانم نکاتی چند را در خصوص پاسخ نامه حضرتعالی قید نمایم
همانگونه که خودتان اشاره کردید و البته من نیز به آن معتقدم ، که شما حُر نیستید اما عمل شما را باز هم طبق نامه قبلی ام تایید می کنم که در شرایط فعلی بسیاری از جداشدگان از گروه رجوی ترجیح می دهند در سکوت خویش روزگار را بگذرانند تا اینکه فرصتی را برای صحبت کردن پیدا کنند. من خبرنگاری هستم که با چند سال حضور در این عرصه حداقل زبان آشنایی را تا حدودی درک کرده ام والا قدر مسلم هیچ کدام از ما با گفتگو با یکدیگر به موهبتی مادی نمی رسیم.
آقای خدابنده ؛ خیلی از ما انسانها قدرت رویارویی با واقعیتها را نداریم ، از جوی آبی نمی پریم مبادا خیس شویم ، به اندیشه ای دیگر پیدا نمی کنیم مبادا به باورمان برسد در اندیشه ی خودمان شکست خورده ایم ، گذشته ی اشتباهاتمان را علی رغم اینکه از آن پشیمانیم با فلسفه بافی و سفسطه توجیه می کنیم و یا حداکثر اینکه اشتباهاتمان را با فرافکنی به گردن زمان و مکان و افراد آن روزگار می اندازیم.
من و شما انسانهای معمولی هستیم، انسانهایی با توانایی های مشخص و محدود ( جدای احترامی که من به شما می گذارم ) و باید بگویم با تعارفی که در صحبتهای قبل داشتم قصد اسطوره کردن شما را هم ندارم.
این مطلب را گمان می کنم هر دوی ما قبول داشته باشیم که همه ی ما اشتباه می کنیم. خود من بارها و بارها در تنهایی خویش به مرور اشتباهاتی پرداخته ام که به خودم قول قطعی مبنی بر ترک آن داده بودم ، اما افسوس که انسان بنده ی غفلت است نه بنده عبرت!!!
من مشخصا انسانی هستم که با حفظ جوهری اعتقادات و درونیاتم همواره بر مدار تسامح وتساهل گام بر می دارم و شاید همین است که خودم را در زمره ی دو سوی افراط و تفریط اندیشه ی امروزه نمی دانم و با شما صحبت می کنم.
شما از تاثیر گذاری اندیشه های شریعتی بر سازمان و نیروهای آن سخن گفتید و این که مشی مبارزه ی مسلحانه را تبلیغ می کرد و روش جدیدی از اندیشه وری را بر پایه ی تئوریزه کردن خشونت _ آن هم خشونت اسلامی _ پایه گذاری کرد.اینکه امروز در بسیاری از بیانات و کتب و نشریات اینگونه تبلیغ می شود که اندیشه ی اولیه ی انقلاب از افکار شریعتی نضج گرفت امری نا درست است زیرا قبل از شریعتی هم بودند کسانی که جرقه های اولیه ی این انقلاب را شعله ور ساخته باشند.آنچه شریعتی از ایدئولوژی انقلابی می گفت خشونت نبود و اگر با اغماض بپذیریم که چنین بود مسلما شریعتی آن تئوری را منوط به شرایط خاص آن دوران با انسانهای خاص آن دوران (رژیم شاهنشاهی) و تفکرات الحادی آن منوط می کرد. من نیز قبول دارم که تئوری هدف وسیله را توجیه می کند بسیار خطرناک است اما قبول کنیم که تفاوت بوده میان اندیشه ی شریعتی و فرضا حسن صباح و حتی گروه فدائیان اسلام.
آقای خدابنده شما از تاثیر پذیری سازمان از اندیشه های شریعتی با قوت سخن گفتید و از شرایطی که شریعتی برای جامعه آن دوران به واسط ی اندیشه ها یش ایجاد کرد. تا آنجا که هم من وهم شما می دانیم یکی از نحله های فکری که شریعتی به مقابله با آن پرداخت مارکسیستها و طبیعتا شیعیان مارکسیست _ سازمان مجاهدین _ بود ، به دو طیف دیگر رژیم شاهی و روحانیت- نهادهای سنتی – کاری نداریم. این را هم می دانیم که تلاش داشت به ارتجاع مارکسیستها با بعدی ایدئولوژیک پاسخ دهد و البته قبول دارم در پاره ای موارد این ایدئولوژی لنگ می زند و او معرف اسلام از تمام جنبه ها نبوده و فقط از کانال فکری خودش صحبت کرد. آنچه بدان اعتقاد دارم این که اندیشه اول انقلاب اسلامی ایران از اندیشه های شریعتی استخراج نشده است زیرا شریعتی در مقطعی وارد انقلاب شد که انقلاب خیزش خود را آغاز کرده بود و شاید راحت نتوان گفت شریعتی درصدی از شریعتی شدنش را مرهون شرایط زمان و مکان آن دوران است و بر این باور پافشاری می کنم که قطعا اگر شریعتی امروز بود اندیشه های او با کانال امروزی اندیشه های ایران همخوانی نداشت و اگر در شرایط فعلی حیات داشت و اندیشه هایش نیز رونق می داشت قطعا من و شما با این زبان با یکدیگر گفتگو نمی کردیم ، البته منظورم خشونت نیست ولی به این سادگی صحبت نمی کردیم خود من به شخصا بیشتر طرفدار این فکر هستم که شریعتی سعی در باز شناسی ایرانی _ اسلامی داشته و عدم تقابل هویت اسلامی _ ایرانی را مطرح می کرد یعنی از همخوانی دیانت و ایرانیت سخن می گفت. بر همین طریق است که شاید من هم قبول داشته باشم که اسلام اصیل اسلامی است که با سیاست امتزاج دارد. اما اینکه امروز من ( مهدی عسکری ) یک مسلمان واقعی هستم و آیا سیاستی که از آن پیروی می کنم سیاستی درست است یا خیر بحثی دیگر است ولی به این اصل که دین وسیاست در آئین اسلام یکی است همواره اعتقاد دارم. برای همین همیشه پذیرای اندیشه های متعارض و نیز اندیشه هایی از نوع تفکر شریعتی _ که گمان می کنم تاریخ مصرف آن گذشته باشد _ هستم.
جناب آقای خدابنده ؛ اشاره کردید به بن لادن و شیوه و روش رفتاری وی و گروههای مشابه وی شاید به نوعی تایید همان مطلب باشد که در دو سوی این طناب دو اندیشه ی افراط و تفریط وجود داشته باشد اما فکر می کنم بحث من و ما نباید با مصداقهایی اینچنین ، از حقیقت عریانی که می خواهم به آن تمسک بجوییم جدا بیفتد. قدر مسلم اینکه اسلام و تفسیر اسلام همیشه با برداشتهای گوناگون مواجه است و بسیار پیش آمده است گروه یا دسته ای ، اندیشه های خاص _ اسلامی یا غیر اسلامی _ را با توجه به منافع خود تفسیر کنند. در آن مقطع اگر من هم می بودم اندیشه های شریعتی را رواج اسلام عدالتخواهانه برمی شمردم اما _ اگر حمل بر خود ستایی نشود _ از آن برداشت منفعتی و مادی شخصی نمی کردم ، یعنی همین برداشتی که امروز بن لادن و سازمان مجاهدین سعی در رواج آن دارند و می گویند مفسرین واقعی اسلام اصیل هستند. ما می دانیم که اسلام تعالیم ظریف ، دقیق متناسب با واقعیت بسیاری دارد که شاید در عین تضاد در حقیقت از پذیرش تضارب آرا سخن می گوید. خوف و رجا ، تولا و تبرا ، جاذبه و دافعه و… تنها نمونه هایی از آن است. پس قبول کنیم که مبارزه مسلحانه هم در مقطعی می تواند آن هم تا حدودی کار ساز باشد نه اینکه همواره و در هر زمان بر آن پای فشرد ، آنهم به مسخره ترین و مذموم ترین روش ممکن ( مثل روش کاربردی مجاهدین ). شاید برخی رفتارهای خشونت آمیز در آن دوران توجیه پذیر بود ولی متاسفانه این گروه در همان دوران باقی ماند و کوتوله های فکری آن نفهمیدند که به هر حال انقلاب ایران را مردم به جلو هدایت کردند و همین مردم هم آن را حفظ کردند ( باز هم می گویم که منکر آن ضعف های فعلی نیستم ). پس آیا مشی مبارزه مسلحانه بعد از انقلاب آنهم به شیوه هایی که می دانیم بر ضد مردم است درست بوده است ؟ باید گفت سازمان در این جا به خوبی با هدف وسیله را توجیه کرده است. و 12 هزار بی گناه را یه گام مرگ فرستاد.
قبول کنیم که دوره و زمانه ی سلاح و کشتار گذشته است ، تا جایی که منطق مسلحانه ی جورج بوش در اولین گام اساسی با شکست خود و حزب وی در انتخابات پارلمان آمریکا پاسخ داده شد و منطق سازمان هم سالهاست که با جواب مشابه پاسخ داده می شود. امروز منطق گفتگو و تعامل بهترین راه است و چه کسی هست که نداند هزاران چرخش 180 درجه ای و بدون منطق سازمان باعث شده تز نان به نرخ روز خوردن برازنده ی چنین فرقه ای شود انتظار من این است که همه وهمه و حتی آنان که خود را نمایندگان واقعی همه ی مردم ایران می دانند و البته نمی دانند که در سیاه چالهای اندیشه گرفتارند هم با اندیشه ای که با تمام تفاوتها باز هم قادر به گفتگو است پا به میدان بگذارند و با منطق متقابل به گفتگو بنشینیم. همه می دانیم که با گفتگو می توانیم به جاهای خوبی برسیم پس نباید فراموش کنیم که در طول زمان و بعد از طی هر دوران و ماجرایی میتوان بر منطق پا فشرد و پیروز بود. درد امروز من و شما مشترک است و در کمترین درجه و التهاب آن می توان گفت دغدغه ای مشترک در یک راستاست پس ورای اینکه اندیشه های شریعتی که امروز در کنج کتابخانه ها مانده و هر از گاهی بیان شود و یا اینکه از تئوری های رئیس جمهور فاقد تسلط روانی سازمان صحبت کنیم ، بیائیم و کسانی را که زبان مشترک ما هستند به میدان دعوت کنیم. به امید آن روز

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا