وضعیت فرقه مجاهدین

بحرانهای مرگبار پی در پی، فرقه ی رجوی را به زانو درآورده است

مریم رجوی سرکرده ی آلبانی نشین رجویها، امروز در حالی خروج از آلبانی برایش ممنوع شده است که می باید با انبوهی از مشکلات درونی نیز ، دست و پنچه نرم کند!
قلم به مزدان رجوی هم بیکار ننشسته و چاره را باز در “صدور بحران” می بینند! در همین رابطه حسین پهلوان در نوشته ای سراسر کذب با عنوان ” بحران های غیرمنتظره دوسال اخیر و پیامدها” نوشته است :
گویند بدبختی هرگز به تنهائی سراغ کسی نمیآید بلکه بنوبت یکی پس از دیگری شیفت عوض میکنند، مثل جبهه جنگ است وقتی در جبهه‌ای پیروز میشوی با خودش روحیه و امکانات و نیرو …. بهمراه دارد. بر عکس هم صادق است وای به روزیکه شکستی در یک جبهه رخ دهد آنوقت شکست های تسلسلی تا شکست کامل چنانچه تدبیری بموقع حاصل نشود ادامه خواهد یافت. داستان رژیم نیز جدا از این فرضیه نیست … ”

هر کسی آنچه را درو می کند که کاشته است ! سران فرقه ی رجوی هم از زمانی که بساط زندان و شکنجه را در عراق و پادگان مخوف اشرف گستراندند، باید فکر بدبختی های امروز خود را نیز می کردند، در تمام عمر ننگین سازمان در عراق، روزی نبود که سازمان در زندان هایش دست به شکنجه و زندانی کردن اعضای خود نزند.

سال 1376 که پس از اعتراضم به مناسبات جاری درخواست خروج کردم، گذرم به زندان های رجوی افتاد و آن روی کثیف فرقه را دیدم.

مثل روز برایم روشن شد که این مدعیان دروغین آزادی هرگز کسانی نخواهند بود که آزادی را برای مردم ایران به ارمغان ببرند! مگر می شود هم مظلوم بود هم ظالم؟ از یک طرف خود را قربانی رژیمی می دانستند که مدعی بودند مخالفان را زندانی، شکنجه و اعدام می کند، از طرف دیگر خود بساط زندان و شکنجه را راه انداخت و اعضای خود را شکنجه کرد و کشت!

جالب هم اینکه، اغلب زندان بانان زمانی خود در سازمان زندانی و شکنجه شده بودند و اکنون خود زندان بان شده بودند! فرمانده دسته هائی که جملگی دست در سرکوب گسترده ی درونی سازمان داشتند ، اکنون مجبور شده بودند زندان بان شوند!

همه ی فرماندهان در سازمان ، باید نوکری و غلامی خود را در زندان ها در سرکوب دوستان سابق خود به ثبوت می رساندند، تا بعد می توانستند به مناصب فرماندهی شرفیاب شوند. یا حداقل اینکه شکنجه ها و زندان ها را برای حفظ تشکیلات ، واجب و لازم شمرده و جنایات رجوی ها را مشروع می نامیدند! مسعود رجوی می گفت : اعتماد در سازمان کسب کردنی است ، اعتماد سازمان هرگز به هیچ کس که محصول سالها مبارزه ! و نبرد است ، به رایگان اهدا نمی شود!
پس اعتماد و شرکت در نشست های نیروئی ! (نشست های نیروئی مختص خودی ها بود که عقاید و گزارشات نیروها را در آن نشست تجزیه تحلیل کرده و دستورات سرکوب از سوی مسئولین کوردل رجوی برای اف دسته ها و اف یگان ها صادر می شد)! هدیه ای بود که به عناصر چشم و گوش بسته در سازمان تعلق می گرفت!
اما ناگفته نماند ، بودند انگشت شمارانی که در سیستم ذوب شده بودند، اما از روی ناچاری و با داشتن توجیهات گوناگون شخصی ، نمی توانستند از سیستم جدا شوند و اینان کسانی بودند و هستند که به کج دار و مریزها در سازمان معروفند!
سازمانی که هزاران درد از جمله نامشخص بودن وضعیت مسعود رجوی ، اخراج مریم رجوی از اروپا و فرانسه و تبعیدش به آلبانی، موقعیت بی ثبات مریم در خاک آلبانی ، ریزش مستمر اعضاء در آلبانی ، رشد روزافزون جامعه جداشدگان که دولت و مردم آلبانی وسازمان ملل را نسبت به سرکوب های فرقه ای رجوی در تشکیلات آگاه می سازند از دردهای بی درمان مریم قجر در آلبانی و کل اروپاست که مسئله ماهیت تروریستی سازمان را برای همگان رو کرده و پلیس و سازمان های اجتماعی در آلبانی را هوشیار و البته بسیار نگران کرده است!
در سازمانی که اگر ذره ای مخالفت و انتقاد کنی ، بعد باید منتظر شدید ترین سرکوب ها باشی ، سالهاست که خیلی ها رفتن را به ماندن ترجیح داده و صفوف لرزان رجوی را ترک کرده و می کنند.
بزرگترین افتضاح سیاسی برای یک سازمان مدعی اپوزیسیون بودن ، فرار اعضاء و کادرهای قدیمی است ! فرار کسانی که در کادر رهبری آن سازمان بوده اند ! قابل توجه اینکه همه قریب به اتفاق جداشدگان ساکت و منزوی نماندند و از اسراری پرده برداشتند که مصادیق بارز جنایت علیه بشریت و نقض چارچوب های حقوق بشری است .
بسیار واضح است که اگر رجوی با کمی تعقل و منطق ، امکان و اختیار خروج مسالمت آمیز را به اعضاء خود می داد ، دیگر امروز جرات دفاع از خود را داشت و نیازی به مردن و یا مخفی شدن با این ذلالت و ننگ را نداشت .
تاریخ سراسر درس و عبرت است ! همین چند سال پیش بود که شاهد سقوط دیکتاتور عراق و بیرون آوردنش از سوراخ موش بودیم . نمونه های دیگر از این دست زیاد است ، اما متاسفانه چشمان بینا و گوش های شنوائی نیست تا از تاریخ درس بگیرند! توصیه ای که می توان به سران سرکوب در فرقه ی استبدادی رجوی کرد این است که تا دیر نشده دست از سرکوب اعضای پیر و افسرده در فرقه بردارند و شرف خود را به مشتی انسان های رانده شده از سوی خلق و سادیسمی نفروشند!
فرید

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا