وضعیت فرقه مجاهدین

تهیدستی فرقه رجوی در مصاف با انجمن نجات

از چنگ و دندان نشان دادن فرقه رجوی به مخالفین خود، سوابق دیرینه ای وجود دارد و همواره رجوی به دخل و جیبش نگاه می اندازد و بعدا به دشمنانش تاخت و تاز میکند که خود این روش معیار و شاخص مناسبی برای تشخیص موقعیت و قدرت و جایگاه شخص رجوی و سران این تشکیلات می باشد .

رجوی در سالهایی که صدام با لباس نظامی و مسلح به کلت را بعنوان سایه سر و پشت و پناه خود داشت – صدامی که در مقابل ایران از حمایت چند ده کشور برخوردار بود – با الگو گرفتن از ارباب خود لباس نظامی بر تن می کرد و کلت به کمر در نشست های پادگان اشرف به روی سن می آمد و شعار می داد: “من آنم که رستم بود پهلوان”!

اهداف رجوی برای دشمنی در آن زمان نه تنها نظام حاکم بر ایران بلکه همه نیروهای به اصطلاح مبارز ایرانی خارج از کشور از جمله کومله ، دمکرات ، چریک های فدایی اکثریت ، سلطنت طلب و حتی اندک کشورهای حامی ایران مانند سوریه بودند و همه اینها در تابلوی اهداف رجوی بشمار میرفتند و با فیگور ” رینگو رَه مِن کافه. دید چراغا همه آفه ” کلت به کمر بسته و سن چند متری سالن اشرف را به جولانگاه خود تبدیل نموده و از یک طرف گاهی شکم و فانسقه و کلت را بالا میکشید و از طرف دیگر ماژیک ولدا در دست، پشت سرهم بر تابلو تصاویر متعدد میکشید که چنین و چنان میکنم .

هر سال را سال سرنگونی نظام اعلام می کرد و برای تحقق انقلابش و رهبری نقشه های چنین و چنان می کشید و البته بعد از تصور و توهم پیروزی روی تابلو، سس مریم رجوی را همواره با حلاوت و شیرینی پیروزی به کام رویایی نیروهایش می ریخت. و به هر حال محاسبه کرده بود، حالا که مبارزه فقط حرف و شعار است و مانور های پوشالی در زمین های عراق ، چرا اهداف بلند مرتبه را آرزو نکنیم؟ لذا به زعم خودشان خود را برای درگیر شدن با اهداف کوچکتر پایین نمی آورد و این به روانشناسی وی تبدیل شده بود و تنها زمانی که در اوج مستی و بلند پروازی از افراد ناراضی و جداشده ضربه مهلک دریافت مینمود بلافاصله بهم میریخت و با عصبانیت، تهدیدات و دار و درفش و تازیانه را به رخ نیروهای جداشده البته با نام “بریده مزدور” میکشید .

مسعود رجوی

به تدریج چرخ روزگار چرخید و حوادث تلخ و ناگوار برای رجوی رقم خورد. سقوط صدام ، روی کار آمدن حکومت شیعه در عراق و تبعات بعدی آن ، فرار و ریزش نیروهای ناراضی در تشکیلات پیش آمد و پای رجوی را در گل گذاشت و به دنبال آن ورود نیروهای آمریکایی و خلع سلاح تشکیلات فرقه و باز شدن فانسقه و کمربند رجوی و از دست دادن کلت کذایی همه و همه موجبات ریختن پشم های رجوی را فراهم آورد . رجوی بعد از سالها خستگی مانور و حرکات نمایشی روی سن و دروغ بافتن و نامگذاری چند ده سال بنام سال سرنگونی، برای رفع خستگی یک زیر آبی رفت که تنی به آب بزند اما از بخت بدش دیگر بیرون نیامد و خودی نشان نداد .

با حضور و هژمونی آمریکایی ها در عراق و اطراف پادگان اشرف، رجوی که همواره خود و سازمانش را نسل فدا مینامید، این بار نیز فدا کرد و بهترین زنان و خواهرانش را برای جذب افسران آمریکایی در طبق اخلاص گذاشت و به زعم خود با ارسال نیروی زنان پیشقراول قصد داشت تا دل ژنرالهای آمریکایی را بدست بیاورد و مجددا سلاح ها را پس بگیرد و لااقل ژست مسلحانه ای داشته باشد! اما این بار، تشکل انجمن نجات و سیل خروشان خانواده ها و جداشدگان فداکار و زخم خورده با استمرار رفتن به عراق و تجمع های طولانی و پی در پی در مقابل پادگان اشرف و پافشاری و عزم جزم ، طومار پادگان اشرف را در هم پیچیدند و تشکیلات از هم پاشیده و سران آن را با سرافکندگی مجبور به خروج از عراق نموده و تمام میادین مانور رجوی و سن سالن اشرف و طومار ژست های رجوی را در هم پیچیدند .

فرقه رجوی و تشکیلات از هم گسسته آن با التماس و التجا و پادرمیانی وزارت خارجه آمریکا و اعطای وام بلاعوض به دولت مفلس آلبانی نهایتا سرپناهی برای فرقه خود مهیا کرد .رجوی هم چوب را خورده و هم پیاز را و به مصداق چهل چوب و چهل پیاز، بی هیچ دستاوردی خلع سلاح، خلع لباس و خلع شعار شد و در کشور فقیر آلبانی گوشه عزلت گزید و البته خودش نیز به کما و غیبت کبری رفت .

حال برای اینکه وانمود کند هنوز نمرده و نیمه جانی دارد تنها دشمنی را که در قد و قواره خودش میبیند همانا خانواده ها و جداشدگان هستند که طومار تشکیلاتش را در هم پیچیدند و در کسوت انجمن نجات به اصلی ترین و مهیب ترین کابوس رجوی و فرقه ضد بشری او تبدیل گردیده اند .

حال که فرقه رجوی بطور واقعی به جیب و دخل و دارایی هایش نگاه میکند می بیند که انبانه خالیست و هیچ تیری برای شلیک ندارد! نعره های مستانه اش پایان یافت. از سرنگونی و مبارزه با گروه های خارج کشوری نیز خبری نیست! چون ادعاهایش مرغ پخته را به خنده وا میدارد . رجوی خوب میداند که هیچگاه در قد و قواره نظام ایران نبوده و لذا انجمن نجات را عامل اصلی افلاس و ورشکستگی و تلاشی تشکیلاتش می داند. بنابراین تمام توانش را علیه انجمن نجات بکار میگیرد. اما دستش در این زمینه هم خالی ست.

 

با نگاهی گذرا و مختصر به لجن پراکنی و بی ادبی های رسانه ای اش علیه انجمن نجات بخوبی میتوان دریافت که در این عرصه نیز به اوج افلاس رسیده است و تمام کادرهای قدیم مانند ابریشم چی و محمدرضا سید المحدثین، عباس داوری و توحیدی و حیاتی و …. شارژ تخلیه نموده اند و کسی نیست آنها را از زیر بار تناقضات بیرون بیاورد و در مصاف با انجمن نجات نیز با تهیدستی کامل هیچ حرفی برای گفتن ندارد و بعد از اینکه کفگیرش به ته دیگ خورده است ناگزیر به افراد رده پایین تشکیلات متوصل شده است .

در پایان با عرض احترام و اعلام حمایت و پشتیبانی از افراد رده پایین تشکیلات که همگی در دام عوام فریبی رجوی گرفتارند و قربانی و اسیر این فرقه میباشند. تاکید میکنم که به هیچ وجه قصد کوچک شمردن و اهانت به این افراد را نداشته و نداریم و قطعا از آنها نیز حمایت میکنیم، اما متاسفانه امروزه سران فرقه رجوی از اینگونه افراد که در رده های پایین تشکیلات قرار دارند و احتمال لغزش و جدایی شان نیز متصور است استفاده دوگانه می کند. از طرفی آنها را به صحنه می آورد که با مصاحبه و موضعگیری علیه انجمن نجات به زعم رجوی پل های پشت سرشان را خراب کنند و احتمال جدایی شان را به حداقل برساند و از طرف دیگر به روی خانواده های خود و هم بندهای سابقشان (جداشدگان) که تشکیل دهندگان انجمن نجات هستند چنگ بیاندازند و با ادبیاتی لمپنی و هرزه درآیی که شایسته رجوی است، انجمن نجات را هدف حملات خود قرار دهند و این یعنی اوج افلاس و اینکه رجوی جیب و دخلش کاملا خالی میباشد و آخرین تیر ترکش خود را که همین اسرای نگونبخت است را به صحنه می آورد .

همچنانکه در شوی مضحک اخیرش افرادی همچون علی مدد صادقی، دلشاد، اصغر و عباس فرجی و تنی چند از این افراد را به صحنه کشانده است و با نوشتن متن های از پیش تعیین شده این بندگان خدا را وادار نموده تا متن ها و موضوعاتی را که در حد سواد و معلوماتشان نیست را روخوانی کنند! در حالی که خانواده همین افراد سالهای متمادی با فداکاری و تلاش های شبانه روزی شان در پی آزادی و رهایی همین عزیزان میباشند و صد البته سران جنایت کار رجوی پیگیری های مجدانه خواهر علی مدد صادقی، مصاحبه ها و فعالیت های علی فرجی برادر اصغر و عباس فرجی و دیگر خانواده ها را دیده اند که دقیقا این افراد را برای مصاف با خانواده و انجمن نجات انتخاب میکنند و این یعنی اوج افلاس و رذالت که برادر و خواهر را در مقابل همدیگر قرار میدهد .

اما خانواده ها و جداشدگان حضور این عزیزان در سیمای لجن پراکن رجوی را به فال نیک گرفته و همین که آن خواهر دلسوخته و منتظر با مصاحبه اش موفق به دیدن تصویر برادرش شد خود یک موفقیت و پیروزی است و انشاالله که این عزیزان را به زودی بیرون از تشکیلات رجوی ببینیم و با تمام احساس و عاطفه آنها را در آغوش بگیریم تا کور شود چشمان رجوی ضد انسان و ضد خانواده .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا