تمام شدن دوران آموزش نظامی در اشرف و تقسیم شدن میلیشیا

قبلا از نشست " نسرین " برای شما گفتم که در آن بحث جدا کردن بچه ها ی اروپا و آمریکا و کانادا را که همگی بر خلاف میل خود دراردوگاه اجباری نظامی اشرف نگهداری می شدند، را طرح می کرد.

این بار نشستی دیگر توسط نسرین برگزار شد. درحدود 60 نفر از ما که بیشتر از بچه های " 119" که بچه ها ی سربراه و باصطلاح خودشان ایدئولوژیک بودیم که من و محمد (مصطفی)رجوی هم که نه تنها هیچ کدام ایدئولوژیک نبودیم بلکه از آن هم متنفر بودیم، جز انا ن بودیم.

سالن پر بود از آدمهائی که تا بحال ندیده بودمشان.

نسرین به ما گفت که شما به قرارگاه علوی می روید که مقر مسعود رجوی در آنجاست و از آنجا تمامی عملیاتهای ترور کنترل می شود.

نسرین تاکید کرد که ما باید تعهد بدهیم که از این قرارگاه به کسی چیزی نگوئیم. و راز دارباشیم.

در همان نشست از همه ما تعهد کتبی گرفتند. بازهم تاکید کردند که این قرارگاه بهترین قرارگاه مجاهدین هست و نزدیک مرز ایران هست و ما جلودار محسوب می شویم. علوی در استان بعقوبه تحت نظارت و در لشگر (فیلق شماره ۸صدام حسین) تشکیل شده بودو

باید حواسمان باشد که به کسی چیزی نگویئم. این نشست هم مانند بقیه نشست ها با دست زدن و شعار به نفع رجوی تمام شد.

تمامی بچه های میلیشا ناراحت بودند و سرشان پایئن بود. جون دوست نداشتند از هم جدا شوند. مخصوصا کسانی که با هم برادر بودند مثل حنیف و شریف شاهسوندی و رضا و شاهین داعی و موسی و یاسر اکبر ی نسب.

موسی و یاسر خیلی به هم چفت بودند و ا زهم جدانمی شدند. در یکی از روزها ی آخربود که فرمانده مرکز 119 میترا باقر زاده سعی کرد موسی و یاسر را ازهم جدا کند. دو تا برادر با هم بلند شدند و جلوی میترا با شهامت ایستادند و بدون ترس به وی گفتند د رگذشته چند بار سعی کرده اند در آلمان این دو را جدا کنند و لی نتوانسته بودند. موسی و یاسر گفتند جدا نشده و جدا نخواهند شد. هرچند متیرا داد وبیداد کرد و گلوش را پاره کرد و از رجوی فاکت آورد تاثیر نکرد.

یاسر و موسی را به قرارگاه کوت فرستادندو شریف و حنیف را به قرارگاه 3 فرستادند.

حالا که اسم یاسر و موسی اکبری نسب امد با توجه به اینکه خواهرشان از آلمان برای دیدن موسی به عراق رفته است و مورد فحش و ناسزای مجاهدین قرارگرفته است هر روز توی ذهنم هستند.

مجاهدین آنقدر احمق شده اند و به خودشان هم اعتمادندارند. به فاطمه که در خانه تیمی سازمان در آلمان همراه با بچه های دیگر که سرپرست نداشتند بزرگ شده و هواداران مجاهدین وی را بخوبی میشناسند فحش می دهند. این هواداران که همراه فاطمه در خانه مجاهدین و با سرود صبحگاهی بزرگ شده اند وی را بیشتر از مریم قبول دارند. اگر فاطمه که در توی پایگاه بزرگ شده مزدور رژیم است دیگر چه کسی مزدور نیست.

مجاهدین خوب می دانند که اگر اجازه بدهند فاطمه، برادرش موسی را ببیند که حق مسلم وی هست آنوقت گند کار مجاهدین و دست داشتن آنها در کشتن یاسر رو می شود. من به این دلایل می رسم.

حضور کسانی مانند فاطمه و راه ندادن وی در اردوگاه اجباری اشرف همه دلیل بر زندانی بودن این ها دارد.

امیدوارم که فاطمه در عراق بماند تا بتواند آزادانه موسی را ببیند و برای ازادی وی از اشرف و رفتن به آلمان به وی کمک کند. اگر کمکی هم از ما بر بیاد بخاطر یاسر و موسی انجام می دهم.

فاطمه اکبری نسب همراه با آقای رضا اکبری نسبسخنی با فاطمه اکبری نسب

موسی همیشه از شما تعریف می کرد و خوب می گفت. یاسر می گفت چه خواهر خوب و دلسوزی دارم.

موسی نیاز به کمک شما دارد. دیگر مجاهدین درموضعی نیستند که مانند اون سالها بتوانند با مانع شدن خانواده ها از دیدار آزادانه عزیزانشان، آنها را به سکوت وادار کنند.

موسی و یاسر خدا بیامرز هم همدیگر را دوست داشتند وهم خواهرشان را. هر دو با من خیلی رفیق بودند. به همین دلیل هم عکس ها ی شما را به من نشان می دادند. انها از اینکه علاقه شان به شما را جلوی من و دیگران بیان کنند هیچ مشکلی نداشتند و افتخار هم می کردند.

یاسر و موسی از بلاهایئ که در آلمان بسرشان آمده بود صحبت می کردند و از زندگی معمولی که درآلمان داشتند برایم تعریف می کردند.

در آلمان مجاهدین خانه ای را اجاره کرده بود و بچه ها یی را که از خانواد ه هایشان با دوز و کلک در جنگ کویت 1991 جدا کرده بودند نگهداری می کردند ولی یاسر و موسی از هم جدانشده بودند.

همین جیگر داری موسی و یاسر باعث شده بود که من به آنها اعتماد کنم و برایشان دردل بکنم بدون اینکه ترس از فحش خوردن در نشست داشته باشم.

من از رجوی و مجاهدین سوال دارم زیرا شکی ندارم که سازمان یاسر را سوزاند و گفت خودسوزی خودسرانه. خون یاسر در دست های رجوی و مجاهدین است و انها دارند قضیه را ماست مالی می کنند.

1. چگونه می شود که یاسر به عنوان اعتراض به آمریکائیان خودش را می سوزاند ولی یک خط یادداشت جا نمی گذارد؟

2. چرا یاسر با موسی که هیچگاه از هم جدانمی شد در مورد عملش (خودسوزی) حرف نزده بود؟

3. چرامیلیشیا حق سر قبر یاسر رفتن را ندارند؟ اگر برای سازمان خودسوزی کرده است؟

سازمان از یاسر نفر ت دارد زیرا با مرگش رجوی را رسوا ترکرد. یاسر با مرگ مظلومانه و در دناکش در حالی که آرزو داشت باردیگر در آلما ن همراه خواهر و برادرش قدم بزند، چهره واقعی رجوی را که همان مرگ و سیاهی است برای خواهرش –برادرش و پدرش و دوستانش و برای آلمانی ها و ایرانی ها و همه مردم دنیا نشان داد.

5. چراموسی را زندان کردند؟ برای اینکه وی را بترسانند که بعد از دست دادن یارش و داداشش وی هوس خروج از زندان با اعمال شاقه اشرف را نکند.

6. چرا خبر مرگ یاسر را محدثین با ترس و لرز چند روز بعد از اینکه جداشدگان آنرا منتشر کردند درتلویزیون اعلام کرد. اگر خودشان یاسر را نکشته بودند و نمی خواستند وقت کشی کنند و جنازه را تا رسیدن پزشکان بدون مرزو صلیب سرخ جهانی نگه نداشتند تا کالبد شکافی شود و در این مورد تحقیق شود.؟

7. چرا مجاهدین اجازه ندادند موسی به خواهرش فاطمه تلفن کند وتسلیت بگوید؟

چرا نمی گذارند موسی 5 دقیقه با خواهرش آزادانه صحبت کند. مجاهدین از چه چیز واهمهدارنند. چه چیزی را قایم می کنند؟ چرا سر خودشان را شیره می مالند؟

مجاهدین می دانند دیدارموسی با فاطمه در اشرف، باعث خروج دهها اعضا خواهد شد.

شعله ها ی که یاسر را سوزاند به زودی دامن مجاهدین و اشرف را خواهد گرفت و دیوارها ی زندان جوانان را نابود خواهد کرد.

هر کدام از ما یک سند زنده از دروغ و کلک و سو استفاده رجوی هستیم. با هم یک مشت آهنی خواهیم شد و چنان برسر رجوی خواهیم کوبیم که بر سر دروازه اردوگاه اشرف عبرت دیگران شود و زندانیان کمپ فرقه جوانانی مانند سمیه و موسی را نجات خواهیم داد.

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن