همینجوری گرفته بودیم آنجا نشسته بودیم

مقاله ای از "یونگه ولت " بدستم رسید با عنوان " ما فقط همینجوری گرفته بودیم آنجا نشسته بودیم" یونگه ولت یک روزنامۀ سراسری چپ گرا ست در آلمان. این روزنامه در آلمان شرقی چاپ می شد و پر تیراژ ترین روزنامۀ آلمان دموکراتیک بود. پس از فروپاشی آلمان دموکراتیک روزنامه بشکل خصوصی اداره می شود و بر اساس تعریفی که از خود ارائه می کند، رسانه ای است مارکسیستی و ضد امپریالیستی. مقالۀ " خوب ما فقط همینجوری گرفته بودیم آنجا نشسته بودیم" روز 9 ژوئیه 2008 برابر با 19 تیرماه 1387 چاپ شده و مربوط می شود به راه و روش یار گیری سازمان مجاهدین خلق. مقاله را برایتان ترجمه کردم گفت و گویی با جولیا ت. به قلم رودیگر گوبل جولیا 44 ساله و اوکراینی است. او از 7 سال پیش تا کنون در آلمان زندگی می کند. سازمان مجاهدین خلق یا شورای ملی مقاومت یکی از سازمان های سرشناس اپوزیسیون ایران است. گروهی است که برای تعویض حکومت تهران یار گیری می کنند و برای این کار از جانب واشنگتن حمایت مالی می شود. شما در یکی از نشست های بزرگ خود در ویله پینت در حومۀ پاریس شرکت کردید. چه چیزی شمای اوکراینی را بر انگیخت تا اواخر ماه ژوئن به این "جشن ملی علیه آخوند ها" بروید؟ دوستان و آشنایان به من پیشنهاد کردند و گفتند می توانم با 15 یورو به پاریس بروم و دو روز آنجا بمانم. خوب طبیعتا این یک پیشنهاد پرمنفعتی بود. واکنش نسبت به این پیشنهاد فوق العاده بود. ما از دوسلدورف با ده تا اتوبوس راه افتادیم. تو هر اتوبوس 50 نفر نشسته بودند، همه شون هم روس و اوکراینی. نه ایرانی و نه آلمانی؛ البته بجز رانندۀ اتوبوس. بیشتر شرکت کنندگان هم مثل من یهودی بودند، که به عنوان پناهنده های "سهمیه بندی شده" به آلمان آمده بودند. به ما گفتند که بعدا سفر های اینچنینی به اتریش و ایتالیا هم سازماندهی می شودشما قبل از سفرتان می دانستید که قرار است به یک نشست تبلیغاتی سازمان مجاهدین خلق که شبیه فرقه است می برندتان و قرار است آنجا برای رهبر شورای ملی مقاومت مریم رجوی هورا بکشید؟ نه بطور دقیق نمی دانستم. با دوستم رفته بودم پاریس را بگردم و بروم موزه و اینها. اینکه موافق یا مخالف ایران باشیم یا موافق یا مخالف اپوزیسیون، برای ما فرقی نداشت و در این آخر هفته نقشی هم نداشت. به ما کوکا کولا و فانتای مجانی می دادند و یک چتر هم دادند. از آن گذشته پول محل خواب و صبحانۀ مان را هم دادندخوب… حالا تو ویله پرینت نزد "اوپوزیسیون ایرانی" چه ها گذشت؟ به ما گفتند مهم است و باید تو نشست شرکت کنیم.. باید به همگان نشان داده شود که چند نفر آدم از خانم رجوی پشتیبانی می کنند. وقتی به آنجا رسیدیم همگی ما را با دقت و وسواس گشتند. مثل تو فرودگاه بایستی از یک مرحلۀ بازبینی امنیتی گذار می کردیم. کیف هامان را گشتند و وادارمان کردند تا تلفن های همراه و دوربین هامان را به شان بدهیم. نمی خواستند ما عکس بیاندازیم. براشان خوش آیند نبود که کسی تو عکس های مجاهدین یک عالمه روس ببیند. اولش یک کنسرت بود. مریم رجوی که اشپیگل اونلاین او را مشتاقانه "مریم مقاومت " نامیده بود قرار بود ساعت پنج و نیم صحبت کند. اما قبلش به ما گفته بودند که ساعت 6 بعد از ظهر دم اتوبوس هامان باشیم، که سوار شویم و به دوسلدورف بر گردیم. من و دوستم می خواستیم یک کمی زود تر بیائیم بیرون تا دوربین عکاسی مان را پس بگیریم. اما در همان هنگام یکباره خیلی ها بلند شدند و می خواستند بیایند بیرون. هیچکس نمی خواست بماند. در این موقع یاران خانم رجوی در ها را بستند و اینجوری جلوگیری کردند از این موضوع که او برای صندلی های خالی سخنرانی کند بر اساس آنچه رسانه ها نوشتند 70 هزار نفر از جانبداران شورای ملی مقاومت و چند صد نفر از نمایندگان مجلس آمریکای شمالی، اروپا، استرالیا و خاور نزدیک در این مراسم شرکت کردند و سیاست های آشتی جویانه در برابر ایران را محکوم کردند؟ برای من نظر دادن در این باره و تخمین زدن سخت است. اما چیزی را که می توانم بگویم این است که آنجا چند هزار نفر روس تبعیدی آمده بودند. من چند نفرشان را دیدم که در بادن ورتمبرگ زندگی می کنند، یک عده ای از برلین آمده بودند، از تورینگر آمده بودند و خلاصه از همه جا. دیدار بزرگی بود. کمتر کسی از ما سر در می آورد که آنجا روی صحنه چه خبر است و چه می گویند. گاهگاهی من کلمۀ دموکراسی یا یک چیز هایی شبیه این را می فهمیدم گفتید برنامه هایی برای سفر به اتریش و ایتالیا هم قرار است ترتیب داده شود. آیا شما حاضرید یکبار دیگردر این سفرهای تبلیغاتی برای جنگ شرکت کنید؟ من هنوز جوابی به شان ندادم. نه آره گفتم، نه نه. هنوز هم تاریخ ها معلوم نیست. ولی… چرا که نه؟ کجا می توانم با 15 ایرو بروم وین؟ مادرم رد می کند و می گوید این کار با اعتقاداتش مغایرت دارد. قبول این دعوت با اعتقادات من هم جور در نمی آید. اما دوستم به 15 ایرو اشاره می کند و به درستی می گوید: "ما که کاری نمی کنیم. آدم هم نمی کشیم! میریم یک خورده می گیریم آنجا می نشینیم. اصل مقاله را به زبان آلمانی اینجا می توانید بخوانید http://www.jungewelt.de/2008/07-09/057.php در مورد درستی یا نادرستی مطالبی که خواندید داوری نمی کنم. نظرات ارائه شده در این مقاله هم الزاما با نظرات من خوانایی ندارد. اما بعید می دانم در این مقاله "اطلاعات" نادرستی گنجانده شده باشد. معمولا روزنامه نگاران آلمانی جانب احتیاط را رعایت می کنند. درست است که در اینجا مطبوعات آزادند تا هر چه دل تنگ شان می خواهد بنویسند، با اینهمه نه حق دارند به کسی توهین کنند، نه اجازه دارند تهمت ناروا بزنند، نه وقایع را وارونه جلوه بدهند و نه از قول فردی به دروغ چیزی بنویسند. اگر چنین کنند دعوای حقوقی سر می گیرد و قانون و دادگاه ذیصلاح از حیثیت فرد یا سازمانی که به وی توهین شده یا اتهام ناروایی بر او وارد شده دفاع می کند. از طرف دیگر بر اساس تجربیاتی که به عنوان روزنامه نگار و مدیر رسانه ای در برلین دارم مطالبی که خواندم در مجموع با مشاهدات قبلی من خوانایی دارد. به عنوان نمونه چندی پیش ماجرایی به رسانه ها کشیده شد، زیرا سازمان مجاهدین خلق یا شورای ملی مقاومت از آژانسی که برای فیلم های سینمایی "سیاهی لشگر" کرایه می داد، عده ای را بنام شرکت به عنوان سیاهی لشگر در فیلم، استخدام موقت کرده بود و وقتی شرکت کنندگان آگاه شدند که به تظاهرات برده شدند یکه خوردند و برخی شان دست به شکایت زدند و ماجرا به رسانه های آلمانی زبان کشیده شد. یکبار هم خودم برای تهیۀ گزارش به تظاهراتی که توسط همین گروه کنار دروازۀ براندنبورگ برگزار شد رفتم. ساعتی گشتم و متوجه شدم، همۀ شرکت کنندگانی که با ایشان حرف زدم از شهر ها و کشور های مختلف با اتوبوس و در مواردی از آمریکا با هواپیما به برلین آورده شده بودند. در یکی دو ساعتی که میان تظاهر کنندگان می چرخیدم و با مردم مصاحبه می کردم به یک ایرانی ساکن برلین بر نخوردم. در عوض فراوان بودند کسانی که از کمپ های پناهندگان در غرب آلمان برای شرکت آمده بودند. بسیاری از شرکت کنندگان با سازمان مجاهدین ارتباطی نداشتند و شاید برای دیدن برلین هم نیامده بودند. پناهنده بودند، دلشان پر بود از آنچه سالیان درازی در ایران تحمل کرده بودند و این سفر فرصتی بود برایشان، تا در گوشه ای از این دنیای بزرگ به حکومتی که باعث آواره گی شان شده اعتراض کنند. به یک گروه هم برخوردم که پناهندگان ساکن ایتالیا بودند و از ونیز و برخی از شهرهای دیگر ایتالیا آمده بودند؛ پناهندگانی بودند اهل اوکراین و قرقیزستان و جمهوری های دیگر شوروی. سیاهپوستان پناهنده که یک کلمه هم فارسی نمی دانستند مانتوهای بارانی که عکس مریم و مسعود رجوی بر آن بود تن کرده بودند و پرچم ایران را در هوا تکان می دادند. تاکید می کنم در آن تظاهرات تنها به یکی دو گروه نسبتا کوچک غیر ایرانی برخوردم و بیش از 95% شرکت کنندگان ایرانی بودند. هنگامی که من رسیدم، بر اساس آنچه از حاضران شنیدم، کسانی که برای شهر گردی به برلین آمده بودند ازصف خارج شده بودند تا پیش از بازگشت به شهر یا دهکدۀ شان از برلین دیدن کنند. در نتیجه عموما به کسانی برخورد کردم که گرچه ربطی به سازمان مجاهدین نداشتند، از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی بودند خبری هم از خبرگزاری «نووستی» از مسکو به دستم رسید پیرامون نشست پاریس که مال 11 تیر است اما برای فهم همه جانبۀ مطلب سودمند است به گزارش «نووستی»"سازمان مجاهدین خلق ایران با صدور بیانیه‌ای از حضور یک هیات اردنی متشکل از 12نماینده پارلمان، تنی چند از شخصیت‌های برجسته این کشور از جمله شخصیت‌های سیاسی، رسانه‌ای و زنان در نشست سالانه این سازمان خبر داد و گفت تعداد شرکت کنندگان اردنی در این نشست 33نفر بوده است. " رئیس مجلس اردن اعلام کرد، شرکت 12 تن از نمایندگان پارلمان این کشور در همایش "سازمان مجاهدین خلق ایران" که در پاریس، پایتخت فرانسه برگزار شد، بدون اطلاع مجلس و شخصی بوده است. جلال احمد مفلح سفیر کشور پادشاهی اردن روز دوشنبه به وزارت خارجه ایران احضار شد و رئیس اداره خاورمیانه عربی وزارت امور خارجه مراتب اعتراض شدید جمهوری اسلامی ایران نسبت به رویکردهای جانبدارانه اردن از عوامل تروریست را به وی ابلاغ کرد و خواستار توضیح از سوی مسئولان این کشور شد. جلال احمد مفلح در پاسخ اعلام کرد که موضع رسمی دولت پادشاهی اردن هاشمی عدم به رسمیت شناختن گروه‌های تروریستی و عدم حمایت از آنان است." در پایان تاکید می کنم اگر مخالفان حکومت ایران قادر نیستند به راستی نشستی سراسری با جمعیت بسیار ترتیب دهند، به دلیل این نیست که خارج نشینان به بی تفاوتی رسیده اند. ماجرا غم انگیز تر از این حرفهاست. علت اصلی پراکندگی نیروهای دموکرات و آزادیخواه است. در ضمن حتی اگر تفرقه ای در کار نبود باز هم بسیاری از تبعیدیان ازامکان مالی مناسب برای شرکت در چنین نشست هایی محروم می ماندند و قادر نبودند هزینۀ بلیت قطار درجه دو خودشان و روزنامه نگاران را به نشست هاشان بپردازند چه برسد به اینکه چند صد نمایندۀ مجلس را از آمریکا و استرالیا و اردن و کشور های دیگر به پاریس یا هر شهر دیگری دعوت کنند و ایشان را در هتل های مناسب سکنی بدهند و هزینۀ هواپیمایشان را برای راه های اینهمه دور بپردازند. نسرین بصیری، سی و یکم ژوئیه 2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.