پلاکارد مریم رجوی و سال سرنگونی چه شد؟

ابتدای سال نود و دو، مریم رجوی در حالی که پلاکاردی در دست گرفته بود که روی آن عبارت «سال ۹۲ سال سرنگونی» نوشته بود، در تلویزیون ظاهر شد. این تصویر بسیار مضحک، که طبق یک تحلیل آبکی و دروغین از شرایط روز ایران صورت گرفته بود، یادآور نوروزهای سی سال گذشته بود که وعده سرنگونی داده می شد و هرگز محقق نمی شد. سال ۹۲ نیز به پایان رسید و آن صحنه مضحک و رو سیاهی اش برای مریم رجوی وهمسر در غیبتش ماند. در دنیای سیاست هر تحلیل و تفسیری براساس شرایط واقعی و پارامترهای واقعی صورت می گیرد و اگر هم تحلیل مربوطه به تحقق نپیوست، جریان و یا فرد مربوطه انتقادی از خود می کند و یا در برخی موارد از سمت خود استعفا می دهد. ولی در دستگاه رجوی که انتقاد هیچگونه جایگاهی ندارد و اگر هم داشته باشد صرفا برای نفرات رده پایین است، این معیارهای کلاسیک نه تنها جایگاهی ندارد بلکه به تمسخر گرفته می شود.

آنچه که باند رجوی ابتدای سال گذشته آنرا سال «اعتلای مقاومت» و «سرنگونی رژیم» نامیده بود، دقیقا برعکس از آب در آمد. مقاومت رجوی، سراپا در شکست و انزوا فرو رفت. قرارگاه اشرف که برای نگهداشتن آن سرمایه گذاری فوق العاده کرده بودند با خفت و خواری بعد از پنجاه و دو کشته ترک کردند. بمبارانهای مکرر در لیبرتی باعث شد که بریدن و فرار از تشکیلات اوج بگیرد. رهبری سازمان همچنان نتوانسته و یا جرأت نکرده که از مخفیگاه خود بیرون بیاید. از طرفی رژیم که سازمان انتظار سرنگونی آنرا می کشید با قدرتهای جهانی بر سر مسئله اتمی به توافق رسید و فشارها بطور فزاینده ای از روی آن برداشته شد. و سرمایه گذاران اروپایی با ولع به ایران سرازیر شدند. تا اینجای قضیه تحلیلهای رجوی همگی پوچ از آب در آمد.

پوچی تحلیلها و برآوردهای رجوی از شرایط و اوضاع چیز تازه ای نیست. برای این جانب و تمامی کسانی که درون تشکیلات بوده اند، کاملا روشن است که هر تحلیلی که رجوی چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ تشکیلاتی و ایدئولوژیک ارائه کرده است، تماما و بدون هیچ گونه استثنایی غیر واقعی و بدور از واقعیت از آب در آمده است. به همین خاطر است که سالیان سال است در باتلاق عراق مانده است و به امید روزی است که روزی «جرقه و جنگ» صورت بگیرد و «جهان گردد به کام ما کاسه لیسان». رجوی در سال ۶۵ بزرگترین حماقت خود را انجام داد و به عراق رفت. همان موقع ابریشمچی که حرفهای غیر رسمی رجوی را منعکس می کند گفت «اگر ماندن ما در عراق بیش از دو سال طول بکشد ما برای همیشه سوخته ایم» رجوی حتی به این تحلیل خود نیز وفادار نماند. پس از پایان جنگ بجای اینکه استراتژی غلط خود را تصحیح کند، بر حماقت خود پای فشرد و در عراق ماند به این امید که روزی دوباره صدام حسین به ایران حمله کند و این وسط چیزی هم به رجوی بماسد. اما صدام حسین به کویت حمله کرد و با یک هجمه جهانی تمامی ارتش و سیستم نظامی او در هم شکست و تارومار شد. دیگر هیچ امیدی به اینکه صدام حسین بتواند به عراق حمله کند وجود نداشت. تا جایی که ایران با شلیک بیش از هفتاد موشک به داخل خاک عراق اعلام جنگ واقعی کرد، ولی صدام حسین اصلا به روی خودش نیاورد چون هرگز توان مقابله نداشت. در این شرایط هم منطقی ترین واکنش رجوی می توانست این باشد که استراتژی خود را تصحیح کند و از عراق خارج شود ولی رجوی بر حماقت خود پای فشرد.

با شروع جنگ دوم عراق، بر هر کسی معلوم بود که رژیم صدام سرنگون خواهد شد و پس از سرنگونی صدام نیز هرکسی که در عر اق بر روی کار بیاید بدون هیچگونه تردیدی با مجاهدین مخالف خواهد بود. رجوی بجای اینکه نیروهایش را از این جهنم بیرون ببرد خودش و همسرش را از مهلکه بیرون برد و نیروها را در اینجا قال گذاشت. و اصرار داشت که همچنان نیروها در عراق بمانند. و فاجعه پشت فاجعه تاکنون رخ داده است و البته به نظر من فاجعه اصلی همچنان در راه است. رجوی تنها و تنها در شرایطی شکست این خط فاجعه بار را می پذیرد که همگی نیروها در عراق قتل عام شوند. تنها در این شرایط است که می تواند بگوید، ما تا امکانش بود در عراق ماندیم دیگر از توان ما خارج است همانطور که در مورد اشرف چنین شد.

آنچه که برای یک نسل باقی مانده است، قریب به سی سال سردرگمی و زندگی فاجعه بار در عراق است و هدر رفتن عمر هزاران انسان که به امید آزادی به گردابی افتادند که اکنون یا کشته شده اند و یا عضوی از بدنشان را از دست داده اند و یا پیر و از کار افتاده شده اند.

محمد ب، وبلاگ باند رجوی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.