استراتژی سردرگمی، راهبرد سی و چند ساله مسعود رجوی

آیا سازمان مجاهدین خلق در تمام سال های حیاتش از یک استراتژی برخوردار بوده است؟ چنانچه می دانیم درزبان فارسی استراتژی به معنای راهبرد است. نوعی علم و فن که به فرد اجازه می دهد در به کارگیری قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی و.. به بهترین نتیجه دست یابد به طوریکه حداکثر پیروزی  و حداقل شکست را کسب کند. استراتژی به واقع ضامن امنیت فرد یا جامعه یا سازمانی ست که از آن بهره می برد.
شاید زمانی که در آغاز بنیان نهادن سازمان در حدود پنجاه سال پیش، بنیان گزاران آن راهبردی برای خود تعریف کردند، هرگز پیش بینی نمی کردند که روزی استراتژی مبارزه مسلحانه تبدیل به استراتژی سردرگمی میان وقایع و شرایط و قدرت ها شود.
در همان سال های آغازین پس از دستگیری و اعدام سران اولیه ی سازمان توسط ساواک و تصفیه های درون گروهی از اعضای رده اول شخص قابل توجهی باقی نماند. سپس با پیروزی انقلاب اسلامی و آزادی مسعود رجوی از زندان – که جان سالم به در بردن او از زندان ساواک جای بسی شگفتی دارد – استراتژی جنگ مسلحانه دیگر معنا نداشت، چرا که اساساً این راهبرد برای ساقط کردن رژیم شاهنشاهی طراحی شده بود و اکنون دیگر شاهی وجود نداشت. اما، حکومت نوپای جمهوری اسلامی جایی برای قدرت گرفتن تنها بازمانده های رده بالای مجاهدین خلق از قبیل مسعود رجوی، نداشت.
رجوی در مواجهه با جهان بیرون زندان به استراتژی مشخصی قایل نبود. او علی رغم رویکرد هر سازمانی برای برگرفتن یک استراتژی خاص تا رسیدن به هدف، راهبرد خاصی نداشت. نخست از سر آشتی با جمهوری اسلامی درآمد، سپس به جنگ مسلحانه روی آورد، پس از سرخوردگی از جنگ داخلی به دشمن در حال جنگ با وطن خود روی کرد و خیانت را به عنوان استراتژی برگزید. پس از سقوط صدام حسین، سه دهه ادعاها و شعارهای ضد امپریالیستی سازمان را زیر پا گذاشت و دست به دامان امریکا و اسراییل شد. در ماجرای برنامه ی هسته ای ایران به عنوان بازوی فعال اسرائیل خیانت به وطن را به اوج رساند. خدمات مجاهدین به اسرائیل از جاسوسی در سایت های هسته ای ایران تا قتل دانشمندان هسته ای را شامل می شد.
همه کنش ها و واکنشهای متناقض و بحث برانگیز مجاهدین خلق، که شمه ای از آن در بالا ذکر شد، بیان گر آن است که این گروه به یک استراتژی پای بند نیست بلکه نوعی متدولوژی را پی گرفته است.
متدولوژی به معنای برگزیدن مجموعه ای از روش ها و ابزارها است که متناسب با هر شرایطی و در هر مرحله ای روش و ابزار متفاوت است. در مبارزه ی سیاسی این نوع رویکرد مصداق بارز فرصت طلبی است.
این رویکرد مبارزه ی سیاسی را تبدیل به آمیزه ای از تناقضات می کند. چنانچه اکنون پس از گذشت بیش از پنج دهه از تأسیس سازمان، از آن نگاه اولیه و هدف تعریف شده ی اولیه چیزی باقی نمانده است. مجاهدین خلق که در دهه ی چهل شمسی به عنوان سازمانی سیاسی مسلمان ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی برعلیه حکومت شاهنشاهی پهلوی آغاز به کار کرد، امروز مدعی سرنگونی جمهوری اسلامی و تأسیس حکومت دمکراتیک سکولار است.
یکی از نتایج متدولوژی مسعود رجوی این است که اکنون سازمان تبدیل به فرقه ی مخربی شده است که اعضایش را در بی رحمانه ترین شرایط، تحت کنترل ذهنی و تکنیک های مغزشویی و در بی خبری ازواقعیت های دنیای بیرون نگه می دارد. برای حفظ اعضا در درون حصارهای فرقه و همچنین حفظ بقای کیش شخصیتی مسعود رجوی، متدولوژی سران فرقه در هر لحظه و هر زمان ابزار و روشی متناسب با رخدادهای زمانه و موضع گیریهای سیاسی قدرت های جهانی، بر می گیرند.
پس از توافق هسته ای میان ایران و غرب، این سردرگمی استراتژیک در پیام مسعود رجوی و حتی اظهارات دیگر اعضای رده بالا از جمله مهدی ابریشم چی و سونا صمصامی و.. دیده می شود. آن ها در حالی که امضای توافق هسته ای را برای جمهوری اسلامی شکست و " نوشیدن جام زهر " می نامند، به اروپا و امریکا خرده می گیرند که چرا به اصطلاح افشاگری های مجاهدین درباره ی برنامه ی هسته ای ایران را جدی نگرفته اند. در حالی که اظهار می کنند که حکومت ایران در مذاکرات عقب نشینی کرده است، به غرب اعتراض می کنند که چرا در برابر ایران کوتاه آمده و هنوز خطر تهدید بمب هسته ای از جانب ایران باقی ست! در حالی که مجاهدین خلق معتقد هستند که حکومت جمهوری اسلامی با امضای توافق هسته ای واپسین لحظات مرگ خود را رقم زده است، حتی تا روز پیش از اعلام توافق نهایی با انتشار عکس و سندهای کذایی هنوز به افشاگری های به اصطلاح هسته ای خود ادامه می دادند.
استراتژی به معنای تأمین ثبات و امنیت و دستیابی به پشتیبانی سیاسی از سوی مردم جامعه ی هدف است. برای سازمان مجاهدین خلق که عملاً در جامعه ی ایران مخاطب هدفی وجود ندارد، اظهارات و موضع گیری ها تنها کارکرد درون سازمانی دارد. بنابراین این سردرگمی استراتژیک  که ناشی از بی ثباتی و عدم امنیت فرقه ی مجاهدین خلق در جهان کنونی ست، شرایط رو به افول فرقه را به خوبی نشان می د هد.
به گواهی تاریخ، دهه ی 60 و 70 میلادی، در دنیای دو قطبی ،جنگ و مبارزه چریکی الهام بخش توده ها بود، اما امروز که پس از گذشت نیم قرن، جامعه ی جهانی به دنبال امنیت، صلح و پیشرفت است، چهره ها و سازمان های سیاسی چاره ای ندارند جز آن که با جهان همراه شوند، در غیر این صورت در باطلاق ندانم کاری های سیاسی، خیانت ها و اشتباهات خود گرفتار می شوند. امروزه جنگ طلبانی چون جان بولتون امریکایی و سناتور ساده لوح تام کاتن که هر دو از حامیان مجاهدین خلق و مدافع سرسخت حمله ی نظامی به ایران هستند، در واقع هم گام با کسانی چون ابوبکر البغدادی و همتایش مسعود رجوی، شده اند.
مزدا پارسی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.