ردپای مجاهدین درعراق در تضاد با انکار ستون پنجمی صدام

لکه های سیاه سازمان مجاهدین خلق درتاریخ هیچگاه پاک نخواهد شد. علیرغم برگزاری میتینگ های سازمان درفرانسه وکمک های مالی دولت عربستان وپشتیبانی جان بولتون.
تاریخ هیچگاه لشگرکشی سازمان مجاهدین به کردستان عراق وقتل عام مردم کرد کلار وکفری وقره تپه –جلولا وطوزخرماتو را فراموش نخواهد کرد.

همزمان با پایان لشگرکشی صدام دیوانه به کویت وحمله نظامی امریکا به عراق به پشتیبانی از کویت، تمام شهرهای عراق دستخوش حوادث شدند وبه خاطر بمباران شدید امریکا گارد ریاست جمهوری عراق یاهمان مشت آهنین صدام به کلی متلاشی شده بود وصدام که خطر را خوب احساس کرده بود دست به دامان سازمان مجاهدین شد واما رجوی هم منتظربود تا درچنین شرایطی باشرکت درعملیات بتواند تجهیزات وسلاح های سنگین وبخصوص تانک های چیفتن وموتور چیفتن ونفربرهای زرهی ام 113 که صدام درجنگ با ایران به غنیمت گرفته بود رابه هرشکلی از انبارهای تکریت عراق دربیاورد.
از آن لحظه به بعد نیروهای مجاهدین خلق به اصطلاح ایرانی تبدیل به مجاهدین گارد ریاست جمهوری صدام شدند وآن چنان قتل عامی در کردستان عراق کردند وچنان رعب و وحشتی ایجاد کردند که صدام به خاطر این اقدام آنان به عنوان پاداش سه پایگاه قره تپه – جلولا وطوزخرماتو را به مدت طولانی وسالها در اختیار تام آنها قرار داد. فرماندهی این عملیات ها با مهوش سپهری (نسرین) اهل سنندج بود که شوهرش دردهه شصت در ایران اعدام شده بود.
درچنین شرایطی (اطلاعیه سازمان به تمامی گشت های خود)
*هیچ کردی درجاده های آن منطقه بدون اجازه از سازمان مجاهدین حرکت نکند.
*کاتیوشاهای مستقر در جلولا موظف بودند هرشب از ساعت 7 شب تا 6 صبح روزبعد به نوبت با 9 قبضه مناطق کفری –جلولا وقره تپه را کاتیوشا باران کنند.
*کردی حرف زدن در بیرون وداخل ممنوع شده بود. صبح ها که گشت های سازمان به راه می افتادند گزارش های وحشتناکی را با خوشحالی تقدیم مسئولین خود می کردند که در راه چند نفر را کشته اند.
درسه راه قره تپه در جلولا اجساد انسان ها ولاشه حیوانات وخانه های روستایی که کورکورانه هدف کاتیوشاها قرار گرفته بودند وازبین رفته بودند.
درراه هرروزگشت های سازمان هرکس را که لباس کردی به تن داشت ویاکردی حرف می زد را کتک می زدند وبدترین فحش ها وناسزاها را جلوی زن وبچه ها به مردهای خانواده می زدند.
این کشت وکشتار وآزارواذیت باعث بروز اختلافاتی در درون تشکیلات ونیروهای سازمان شد که منجر به جدایی وخروج عده ای از سازمان شد که سازمان نیز آنها را به زندان دبس در کرکوک زیرنظر استخبارات (امنیت) عراق فرستاد.چه به صورت خانوادگی وچه انفرادی که از سرنوشت خیلی از آنها تاکنون اطلاعی در دست نیست.
لازم به یادآوری است که یک دسته زرهی سازمان درآن شرایط به کمین کردها افتاد وهمگی نیز ازبین رفتند ازجمله این کشته ها سیدمراد دولتیاری اهل کرمانشاه بود(این خود مدرک حمله سازمان به کردستان عراق است).
بعد از این عملیات مدتی بعد عزت ابراهیم فرد دوم عراق که خود نیز کرد بود واز منطقه بازدید کرده بود گفته بود که ” هرجا رفتم فقط نیروهای فداکار مجاهدین ایران بودند که از دولت ما (صدام) دفاع می کردند اگر اینها رشادت نمی کردند معلوم نبود چه برسر حکومت می آمد”.
بعد از پایان عملیات مروارید یا(همان لشگرکشی به کردستان) عراق، درب های بهشت به قول رجوی برروی نیروهای سازمان باز شد و انواع تانک ها وموتور چیفتن ونفربرهای ام 113 وخمپاره های 120 م م و… وارد پایگاه و اردوگاه های سازمان شد که بعدأ در عملیات های فرقه علیه نیروهای ایرانی استفاده شد.
تمامی نیروهای سازمان وجداشده های کنونی این عملیات ها را دیده یا شنیده وبه خاطر دارند. حتی در گورستان این فرقه قطعه ای به نام “مروارید ” نیزهست.
به قلم:ج – ص – م

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.