اضمحلال فرقه رجوی

آیا آنچه الان در آلبانی در جریان است، عین کارزار سرنگونی است؟

همیشه تناقضات بسیاری در حرف های آقای مسعود رجوی وجود داشته است. عده کثیری را هم متناقض کرده است. یکی از این سخنان گوهربار وی این بود:
مسعود:” آنچه در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین کارزار سرنگونی است.”
این کارزار کی قرار است به نتیجه برسد؟
البته کارزار دو معنی دارد:
– اول به معنی، میدان جنگ، جنگ و جدال و پیکار می باشد.
– دوم به معنی، کاری است که ناله را نشان می دهد. زار به معنی ناله است، ناله اندوه زدگان با سوز و درد و گریه کردن با شدت و سوز است. کاڕزار، کارهائی است که به نتیجه نمی رسد و به زاری و گریه ختم می شود.
احتمالا منظور آقای رجوی هم، معانی دوم است. آنچه در اشرف و لیبرتی دیدیم، واقعا گریه داشت.
گوشه ای از رفتارها این گونه بود:
فرزندان، مادران و پدران خود را با سنگ و تراشه های آهن می زدند. به والدین خود دشنام می دادند. از عزیزان خود با ناسزار و فحش استقبال و روز آخر هم با مزدور خواندن و اطلاعاتی نامیدن، بدرقه می کردند.
به جای استقبال گرم و پذیرائی، پدران سالخورده و مادران دل شکسته را، با قلبی اندوهگین به خانه بازمی گرداندند.
این چه”کارزار سرنگونی” است که، نزدیک 40 سال است، فقط سرگرم شکنجه و زندانی کردن اعضای خودش است. رجوی تا به امروز فقط مشغول سرنگونی خودش بوده است. اما زبان چرب و نرم او، عده ای را فریفت. غافل از اینکه آن روی سکه رجوی، یک جانی روانی و مستبد است که به پسر خودش هم در مقوله قدرت رحم نکرد. پسرش مصطفی را سالها در بدر دیار غربت کرد و سالها در عراق در اسارت نگه داشت و آخر سر هم با یک ذهن و روان پریشان و یک اعتماد خیانت شده روانه همان اروپا کرد.
آیا کسی مانده که مسعود رجوی، به او رحم کرده باشد؟ همه را بنوعی از دم تیغ گذرانده است. مهر باطل شد بر پیشانی رجوی خورده و هر که سوار قطار مرگ رجوی شده است یا تا به امروز جانش را داده و یا در یک مرگ تدریجی در درون فرقه است. عده ای هم موفق به نجات جان خود شدند اما با اعتمادی خیانت شده.
از سال اول ورود به عراق همواره گفته که” سرنگونی در دسترس است”. اما نزدیک چهل سال است که این حرف را می گوید اما آن دسترسی را ما ندیدیم. همیشه می گفت سرنگونی در دسترس است و باید میوه را چید. شاخه سیاسی اش در خارج شکست خورد و از طرف همه ایرانیان تحریم شدو در عراق هم شاخه نظامی اش شکست خورد و تسلیم شد. مبارزه و تفریح برای رجوی دو روی یک سکه است. اصلا و ابدا درد رجوی سرنگونی نیست. چرا که می داند توان آن را ندارد. امروز هم که مسعود نیست، سلاح نیست، زمین نیست. فرقه رجوی هیچ چیز ندارد. همه چیز رجوی پوچ است.
جنگ و مبارزه اصلی رجوی، با خانواده هاست. تمام نشست های دیروز در اشرف و لیبرتی و امروز در آلبانی حول مبارزه و برخورد با خانواده هاست. این چه دشمنی است که رجوی برای خودش ساخته است؟
اخیرا صحنه هائی تصنعی و نمایشی از اردوگاه مانز را نمایش دادند. عده ای مشغول آشپزی بودند. عده ای در نانوائی، نان می پختند. یک نفر سنتور می زد. عده ای بتن ریزی می کردند. عده ای باغبانی می کردند.
کجای این کارها مربوط به سرنگونی است؟
هنوز رجوی ها، در اوهام کودکانه بسر می برند. هنوز عده ای انسان های پیر و بزرگسال مشغول بازی های کودکانه هستند. خاک بازی می کنند.
شاید این قبیل نمایشات مسخره و مضحک عده قلیلی را بفریبد. اما مطمئن باشید، همه به این صحنه ها می گریند. تاسف می خورند.
آنچه امروز در آلبانی در جریان است. یک سری کارهای چاله بکن، پرکن است. همه کارها سرکاری است. پوشال کاری است. یک زن را هم ابتدا باد کردند و سپس بلندگو دستش دادند، تا علیه پدر و مادر خود دشنام دهد.
اگر همه این کارها، خودتان را راضی می کند. ما حرفی نداریم.
فقط یک حرف می گوئیم، لحظه ای واقع بینانه به آینه نگاه کنید. چه می بینید؟ چه حقیقتی در آینه است؟
موهای سفید، چین و چروک های زیاد در صورت و پیشانی، افسردگی روحی و یک دنیا حسرت بدلی و آرزو.
شما انسان هستید و حق زندگی آزاد دارید. به انسانیت خود بیاندیشید. به خیانت مریم و مسعود فکر کنید. مبارزه در آلبانی با کی؟ با چه کسی؟
نشست های روزانه مغزشوئی را به صحنه رویاروئی وجدان، منطق و عقل با اندیشه های فرقه ای رجوی ها تبدیل کنید. اجازه ندهید بیش از این با جان و روان شما بازی کنند.
گسست از مجاهدین در دو دهه گذشته پدیده ای فراگیر و گسترش یابنده بوده است. چرا…
فرید

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا