مطالب

بهانه سران مجاهدين برای فرار از همبستگی

بهانه سران مجاهدين برای فرار از همبستگی
 پرويز حاتمی

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من:

سران مجاهدين از اين ضربالمثل بعنوان شعاری کليدی بطور فراوان در نوشته ها و سخنرانيشان استفاده کرده، و بآن استناد ميکنند. مثال روشن، بيانیّه های ۵ فروردين ۱۳۸۶ و ۳ ديماه ۱۳۸۵ آقای مسعود رجوی هستند.
زمان استفاده از اين ضربالمثل در بخشی از نوشته ها و گفتار ها است که کمیّت تعين کننده است، مانند تظاهرات. مسئولين مثلاً در اينجا مصرّانه از دوستداران ميخواهند که از آشنايانشان ياری بگيرند، مثلاً هر کس بايد ۵ نفر را به يک تظاهرات بياورد. معمولاً در اين فاز بعضی از بچه ها صحبت از تلاشهای ناکام قبلی ميکنند و قولی مساعدی در اين مورد نميدهند. اينجاست که اين مثل وارد کار ميشود و تلويحاً بآنها دلداری ميدهد، که بلی ما هم اينرا کم و بيش ميدانيم، کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
نکته که سران مجاهدين در اينجا فراموش کرده اند، ويا خود را بدلايلی در موردش بکوچه علی چپ ميزنند اينست که بر اساس اين مثل، در انجام کارهای دست جمعی ازجحیّت به گرفتن ياری است، نه انجام آن به تنهائی. گفتارهای آمده در بيانیّه های ۲ و ۳ آقای مسعود رجوی (بخصوص بيانیّه ۳)، در تعريف و تمجيد (بحقّ) از قطعنامه های شورای امنیّت سازمان ملل متّحد، خود شاهد حیّ و حاضر بر مثمر ثمر بودن اين ياری هاست، که منجر به صدور اين قطعنامه ها شده است.
برای سران مجاهدين همبستگی يعنی قرار گرفتن در زير هژمونی آنها، هر چيزی بجز اين کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من، خداحافظ شما.
پيشنهاد طرح جبهه همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی شورای ملّی مقاومت که در ۱۳ مهر ماه سال ۱۳۸۱ (يعنی شش ماه قبل از جنگ عراق) داده شد، حاوی هيچ حرف تازه برای زمانش نبود. نشان دادن تمايل به همبستگی، تنها مورد مثبت اين پيشنهاد، آنچنان دير آمده بود که هيچگونه انعکاسی پيدا نکرد و استقبالی از آن نشد. معلوم نيست چرا آقای مسعود رجوی اين همه سال صبر کرده بود تا بگويد؛ بلی ما حالا حاضريم خارج از شورای ملّی مقاومت همبستگی داشته باشيم. شايد ايشان هيچوقت خيال اين کار را نداشته، و فقط وقتی جريان سرنگونی صدّام حسين را جدّی ديد، اين ادای همبستگی را درآورد. مثال ديگر: خانم مريم رجوی در سال ۲۰۰۳ و در اوئل جنگ (شش ماه بعد از پيشنهاد جبهه همبستگی ملّی) فراخوان رفراندم را پيش کشيدند، که تا حدودی منجر به حمايت گروه های بسياری از اپوزيسيون از آن گرديد. امّا آن فراخوان ناگهان بفراموشی سپرده شد، چرا: چون نقطه مشترکی بزرگتر از پيشنهاد جبهه همبستگی ملّی برای گفتگو بين گروه های مختلف اپوزيسيون ايجاد کرده بود ، که ميتوانست منجر به ايجاد يک همبستگی بدون هژمونی گرائی و بر اساس تقسيم عادلانه قدرت شود. حرف تازه بميان آمده بود. امّا آن چيزی نبود که سران مجاهدين ميخواستند. در اينجا انتخاب راه حلّ سوم( يا بقول آقای مسعود رجوی راه حلّ مريم) را پيش کشيدند، که دوباره آنها را به پله قديمی از روی ناچاری صادر شده، پيشنهاد جبهه همبستگی ملی برد. در همين مورد آقای مسعود رجوی در بيانّه ۳ دی ۱۳۸۵ در مورد راه حل سوّم ميگويد :حال اگر راه حلّ بهتری سراغ داريد که بهای کمتری دارد، خود دانيد، بفرماييد بازهم آزمايش کنيد. بفرماييد با همين رژيم مذاکره و معامله و مصالحه کنيد.
آقای مسعود رجوی! اگر ميخواهی از زير بارهمبستگی در بروی، چون منجر به تقسيم قدرت خواهد شد، چرا بديگران تهمت مصالحه با حکومت جمهوری اسلامی ميزنی. فرار از همبستگی، خود بزرگترين مصالحه با حکومت جمهوری اسلامی است.
در حقيقت اشکال کار عدم درايت سياسی سران مجاهدين است. قرار گرفتن نابحقّ نام سازمان مجاهدين در ليست سازمانهای تروريستی، بعد از آن همه مبارزه و جانفشانی اعضاء و دوستدارانش در راه آزادی، از نتايج مستقيم اين عدم درايت سياسی و درک موقعیّت هاست که سران مجاهدين بآن گرفتارند. اگر قرار بر اين بود که بخاطر ترور مستشاران آمريکائی در سال ۱۹۷۷ و يا پشتيبانی (خيلی زود آبکی شده کوتاه مدت) از گروگان گيری در سفارت آمريکا در سال ۱۹۷۹ (مصاحبه خانم رجوی با روزنامِه کريسشن ساينس مانيتور) نام سازمان در ليست تروريستی باشد، بايد از آن سالها ميبود و نه سال ۱۹۹۷. در حقيقت ادامه عملیّات مسلحانه غير دفاعی بی حاصل بعد از اينکه ارتش آزادی بخش قهرمانانه بالا کشيدن جام زهر را برای خمينی تسريع کرد، و صلح را برای مردم ايران بارمغان آورد، باضافه کمبود فعالیّت سياسی مجاهدين در جهت همبستگی (اگر آقای رجوی اهل همبستگی بود پيشنهاد جبهۀ همبستگی ملی را بايد آنموقع ميداد، نه ۱۴ سال بعد و آنهم از روی استيصال)، و در نهايت عدم فهم اينکه، ۲۱ ميليون رأی داده شده به آقای خاتمی، در اصل ۲۱ ميليون رأی نه به ولايت فقيه به نمايندگی آقای ناطق نوری بوده است؛ بهترين بهانه را بدست آمريکا داد تا برای استمالت از اصلاح طلبان نام سازمان را در زمره گروه های تروريستی قرار دهد. روزنامه های آنروز مجاهدين تعداد رأی دهندگان را حدود ۷ ميليون قلمداد ميکرد، عددی که بشهادت حتی خبرگزاری های خارجی نيز دروغی بود بس بزرگ.
به تفسير سياسی آقای مسعود رجوی که در قسمتی ديگر از بيانیّه ۳ دی ۱۳۸۵ آمده است توجه نماييد و ببينيد که بر اساس خواست ايشان کار افراد ارتش آزادی بخش بکجا ها ميتوانست بکشد : پايه و اساس رژيم آخوندی بر مفت خوری و فرصت طلبی است. گمان ميکند، حال که آمريکا افغانستان و عراق را گرفته است و سلاح های اپوزيسيون مسلح رژيم يعنی مجاهدين را هم گرد آوری کرده است، پس فرصت را بايد مغتنم شمرد. در سراسر منطقه به تهديد و تروريسم و شانتاژ پرداخت، و بر طبل های اتمی و عراق کوبيد و اشتباهات سياست آمريکا را بکيسه خود ريخت….. آنچه که آقای مسعود رجوی در اينجا ميگويد اينست که سياست آمريکا در گرفتن سلاح مجاهدين و اشغال افغانستان و عراق کاری بود اشتباه.
آقای مسعود رجوی، ارجحیّت دنيا در حال حاضر بخاطر جلو گيری از بخطر افتادن جدی امنیّت نسل بشر، محروم کردن شبکه جهانی اسلاميون متحجّر تروريست که حکومت جمهوری اسلامی ايران از شاخه های دولتی سياسی آنست، از دست يابی به بمب اتمی است. صدّام حسين يا طالبان اگر امروز بر سر کار بودند، بر اساس کدام درک سياسی و تفسير شما، هم اکنون در جبهه حکومت جمهوری اسلامی نميبودند و حلّ اين معضل را برای دنيا چندين برابر نميکردند. صدّام حسينی که بخاطر در قدرت ماندن حاضر شد کشور خودرا به اين مهلکه بياورد و طالبانی که القاعده يار و ياور اصلی آنها بود، چگونه حاضر ميشدند برای ماندن، که تا بامروز ميبودند، با حکومت جمهوری اسلامی از سر دوستی درنيآيند. بخصوص که قول و قرار های دادن بمب اتمی به صدّام نيز ميتوانست جزئی از گفتگوهايشان باشد. خواهشمندم شما هم توضيح بفرماييد، چرا اينگونه نميگرديد، و اگر اينطور شده بود، وضعیّت افراد ارتش آزادی بخش چه بود. اگر اسلحه بدست ميمانديد پس که خود در خدمت آنها بوديد. اگر سلاح هايتان را مثل امروز گرفته بودند، پس اشرفيان يا در سياهچال در حال پوسيدن بودند يا به اشرف قهرمان پيوسته بودند. سران، باز هم شايد در خارجه.
راستی اگر بر فرض، فردا آمريکا اسلحه های شما را بشما برگرداند و گفت بفرماييد اين شما و اين حکومت جمهوری اسلامی. ۳۸۰۰ نفر مسلح به چند نفر مسلح ؟؟؟. در آنموقع نخواهيد گفت؟، نه اينجوری قبول نيست شما هم باشيد، و حدّ اقل با محافظت کردن از ما و در فشار قراردادن حکومت جمهوری اسلامی (تحريم و عدم مماشات) از ما حمايت کنيد. در ضمن ما را نيز بايد بعنوان تنها نيروی اصلی اپوزيسيون قبول نماييد. کسان ديگر هم اگر ميخواهند باشند بايد از ما باشند. بعبارت ديگر فقط پشت ما را بخارانيد، و در ضمن در مورد همبستگی با ديگران کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من، يا زير هژمونی من يا خداحافظ شما.
در پايان اگر ميخواهيد بيرون آمدن نام سازمان را از ليست گروه های تروريستی تسريع کنيد: انتخاباتی آزاد بر طبق اساسنامه سازمان مجاهدين خلق ايران (انتشار اين اساسنامه که بايد دمکراتيک نيز باشد، در روشن نمودن اذهان ايرانيان بيشتری نسبت به شما مثمر ثمر خواهد بود. از کوزه همان تراود که در اوست) جهت گزينش کادر انتخابی رهبری تدارک ببينيد. اجازه بدهيد که برای مدتی بحث ها و سخنرانی های انتخاباتی کانديدا ها از تلويزيون سيمای آزادی پخش شده و در سامانه های تان درج گردد. سپس فيلم ها و مدارک اين انتخابات را همراه با ديگر مدارک ذيربط با خود بجلسه که دولت های اروپائی بعد از صدور رأی دادگاه اروپا، شرکت شما را در آن خواسته اند ببريد، آنوقت نتيجه مثبت اين عمل دمکراتيک را خواهيد، زيرا گفته اند که دوصد گفته چون نيم کردار نيست.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا