وضعیت فرقه مجاهدین

ریزش از بدنه به راس مجاهدین سرایت کرده

بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، دوازدهم مارس 2008
جداشدن خانم بتول سلطانی از اعضای شورای رهبری سازمان مجاهدین تازه ترین خبر در موضوع ریزش درونی سازمان اما این بار با دو ویژه گی کاملا متفاوت نسبت به نمونه های اخیر بود. اول اینکه عضو شده از طیف زنان اسیر در فرقه و دوم اینکه عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین بوده است. این دو خصیصه مورد اشاره موضوع را به نسبت جدی تر و قابل تعمق تر نشان می دهد. مضاف بر اینکه اظهارات او در گفتگو با بنیاد سحر و پروسه ای که ایشان طی نموده و وضعیتی که در حال حاضر دارد، در نوع خود اهمیت بررسی محتوای این جدایی را مورد تاکید قرار می هد. شاید بارها این سوال مطرح شده که چرا نسبت زنان جداشده از سازمان به مردان به لحاظ کمیت ضعیف تر است. عمده زنانی که از سازمان مجاهدین جدا شده اند بطور اجمالی این موضوع را مورد بررسی قرار داده اند. آنها عمدتا به شرایط خاص فرهنگی زنان در جامعه ایرانی و بی آینده گی آنان استناد می کنند و از سوی دیگر به توجه خاصی که ظاهرا سازمان به این قشر مبذول داشته است. به روایتی تلقی اشتباه زنان از آینده پس از جدایی از یک سو و موقعیتی که مجاهدین برای زنان رقم زده اند در ترکیب با یکدیگر این مهم را به تاخیر و کند پیش می برد. با این حساب جدایی هر عضو زن از مجاهدین را به نوعی می توان به منزله شکسته شدن پاره ای توهمات و واقع بینی آنها نسبت به شرایط آتی خود و از سوی دیگر درک واقع بینانه نسبت به پرنسیب های کاذب درون تشکیلاتی تلقی کرد.
به اینکه زنان عضو مجاهدین رفته رفته متوجه می شوند موقعیت برآمده از دل انقلاب ایدئولوژیک ادعایی مجاهدین از اساس با محتوای آنچه درباره اش سخن گفته اند و وانمود کرده اند سخت در تعارض است. موقعیت تشکیلاتی بتول سلطانی به عنوان عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین و احتمالا شرایط و امکانات مضاعفی که به نسبت بقیه از آن برخوردار بوده در نهایت درک حقیقت امر یعنی موقعیت کاذبش در تشکیلات، تضاد درونی او را بی پاسخ گذاشته است. این موضوع وقتی جدی تر می شود که بدانیم شوهر خانم سلطانی کماکان اسیر در فرقه است و دو فرزند وی سال ها است توسط مجاهدین آواره اروپا و در نزد خانواده های طرفدار سازمان سرپرستی می شوند. به این موارد سبقه تشکیلاتی بیست ساله خانم سلطانی را نیز اضافه کنید تا وجهی دیگر از اهمیت جداشدن ایشان روشن شود. طلاق گرفتن از همسر و متلاشی شدن خانواده او از یک سو و جدا شدن از فرزندانش و دوری بیست ساله او از خانواده، والدین و فرزندانش، نحوه جدایی او که به اذعان خودش با فرار از اشرف عملی شده تمامی ابعاد و زوایای این اتفاق را مورد تاکید و بازخوانی قرار می دهد.
اولین سوالی که حداقل در این رابطه مطرح می شود در مقابل این ادعای همیشگی مجاهدین است که درهای خروجی اشرف همیشه به روی افراد ناراضی و منتقد باز است، اگر به زعم مجاهدین واقع امر هم همین است چگونه درهای خروجی جای خود را به فرار از دیوارهای قرارگاه اشرف و پذیرش خطرات و پی آمدهای آن داده است. این ادعا سال ها است توسط مجاهدین طرح و اتفاقا روی آن مانورهای تبلیغاتی و دهان پراکنی هم می شود. اما هیچگاه به این سوال پاسخ نمی دهند که اگر خروجی مجاهدین این اندازه باز و راحت است چرا ناراضیان عمدتا از شیوه فرار برای ترک سازمان استفاده می کنند. همه این فاکتورهای منحصر و نادر در نهایت تنها به نوعیت مناسبات مجاهدین با اعضای خود بر می گردد. شاخص های اظهارات خانم سلطانی با بنیاد سحر تمامی بر این معنی دلالت دارند که جداشدن از مجاهدین و همچنین نحوه وضعیت او در داخل تشکیلات حداقل بر بخشی از اظهارات ارائه شده در موضوع مناسبات فرقه ای مجاهدین دلالت دارد. اینکه طلاق های موسوم به ایدئولوژیک بر خلاف نظر مجاهدین تماما با استفاده از اهرم زور و شانتاژهای تشکیلاتی صورت گرفته است. اینکه جدا کردن والدین از فرزندان در همین راستا با اهرم اراده و خواست رهبری مجاهدین عملی شده است. اینکه مجاهدین تحت انحاء مختلف تلاش نموده و می نمایند میان والدین و فرزندان و همسران تا حد توان و قدرت شکاف اصولی و ابدی ایجاد کنند. و به همین روال می توان به فاکتورهای عینی و مصداق های تجربه شده و مورد استناد دیگری در اظهارات خانم سلطانی اشاره کرد که تمامی مهر تائیدی بر وضعیت اسف بار افراد اسیر در اشرف می زند. به این ها اضافه کنید جستجوی ماراتون گونه از این به بعد خانم سلطانی برای یافتن فرزندانش را. فرزندانی که به زعم بتول هویت شان نیز به اراده فرقه تغییر یافته است. اضافه کنید مشکلاتی را که خانم سلطانی الزاما باید در پروسه حقوقی و قضایی بازپس گیری فرزندانش از اسارت فرقه مجاهدین متحمل شود.
این معضل را بگذارید در کنار موضوع والدین سمیه محمدی برای آزاد کردن سمیه از اسارتگاه اشرف، تا دریابیم فرار خانم سلطانی از قرارگاه اشرف تازه بخشی از تلاش گسترده و پرمشغله و مخاطره انگیز او برای رهایی کامل از مجاهدین را رقم می زند. در همین راستا خانم سلطانی می توانند موضوع های مشابه و هزینه هایی که در این مسیر صرف شده را به سایر هزینه های تحمیلی بر خود اضافه نمایند. در ادامه این هزینه ها اضافه کنید، داغ از دست دادن پدری که از دوری بتول دق کرده و چشمان منتظر مادری که در آخرین روزهای حیاتش کماکان به راه بازگشت بتول به خانه است. به راستی این همه هزینه تحمیلی به بتول نوعی و در یک برآورد کلی تر بر تمامی اعضای جداشده و دربند مجاهدین بابت چه هدف و آرمانی مصروف و معطوف شده است. چشم انداز فرضی جامعه ای که رجوی بابتش این همه قربانی گرفته در مقایسه با آنچه بر فرض محال حاصل خواهد شد کیفا تا چه میزان با آنچه در مناسبات موجود مجاهدین می گذرد متفاوت خواهد بود. این چه آرمانی است که برای محقق نمودن آن باید از روی انبوه جنازه ها، عواطف و احساسات جریحه دار شده، کودکان آواره و بی نام و نشان، والدین دق کرده از فراغ فرزندان، گسیل به مسلخ های بیهود و برآمده از کینه و دشمنی کور، پرده دری و رسوایی اخلاقی افراد زیر بیرق ایدئولوژی و تحمل تحقیر و حقارت و خرد شدن و تمسک به دروغ و اتهام و ترور شخصیتی و انتقام های کور و بیمارگونه، توسل به تحریف و تحقیر و تحمیق و تهدید و ترس و تحمیل و زدوبند و مزدوری و هزینه کردن از کیسه محروم ترین اقشار ملت و به خطر انداختن منافع ملی و تحمیل تحریم و جنگ بر کشور میسر می شود.
می توان زندگی فرقه ای ده ها امثال نادره افشاری ها، معصومه یگانه ها، مرضیه قرصی ها، شالچی ها، ملک ها و… را مرور کرد و به این سوال بنیادی رسید برای کدام هدف، به چه قیمتی، از کیسه چه کسانی و تا کی؟ چهره شکسته و غمزده بتول سلطانی و چشمان مضطرب و بهت زده اش و درددلهای متاثرکننده اش بیش از هر چیز یک دادخواهی تاریخی را فریاد می کند. سخن گفتن از بحران داخلی مجاهدین و ریزش قریب الوقوع بهمن وار آن به هر حال اتفاق خواهد افتاد. که اگر نیفتد باید به علیت و عقلانیت و خیلی چیزها تردید و شک کرد. اگر قرار بود رجوی و مجاهدین به بهای چنینی هزینه های سنگینی دوام و بقا بیابند به گمانم دوران فراعنه و برده داری و… کماکان ادامه می یافت. بتول سلطانی دقیقا خود را از موقعیتی جدا کرده است که ظاهرا بر اساس تحلیل های رجوی منطقا به دلیل تشخص و شخصیت کاذبی که به امثال او داده جای هر گونه تردید و شک و جدایی را مسدود می کرده، اما سلطانی خود را از چنین موقعیتی کنده و برای یک مبارزه واقعی و آرمان انسانی آماده کرده است. شماری از اعضای جداشده زنان سازمان بارها اذعان کرده اند که رجوی به آنها گفته به مردان امید چندانی ندارد و می داند که آنها این راه را تا به آخر تحمل نخواهند کرد، و به این وسیله به اصطلاح هندوانه زیر بغل زنان می گذاشته است. رجوی آگاهانه می داند که روی چه اهرم های عاطفی باید موجودیت و بقای خود را تضمین کند. اما این را نمی داند که همه را و برای همیشه نمی توان فریب داد. اگر چه شمار زنان جداشده از سازمان به لحاظ کمی درصد کمتری را نشان می دهد، اما باید اذعان داشت همین شمار به لحاط کیفی و رده تشکیلاتی جایگاه ویژه و منحصری داشته اند و همین اسباب امیدواری برای ریزش نهایی زنان در سازمان را باعث می شود.
سکوت مجاهدین در قبال فرار خانم سلطانی بیش از هر چیز موید نگرانی مجاهدین از عواقب و بازتاب های اجتناب ناپذیر آن در قرارگاه اشرف است. مجاهدین می دانند مسکوت گذاشتن فرار خانم سلطانی از اشرف، به نسبت تهاجم تبلیغاتی و کلیشه ای و نخ نما شده شان تحت عناوین مزدور و بریده و خائن و از این قبیل توهمات هزینه های کمتری بر آنها تحمیل خواهد کرد. اما واقعیت این است که مجاهدین در هر دو سر قضیه متضرر واقعی هستند. فرار سلطانی که بواسطه قابلیت های تشکیلاتی، ایدئولوژیک و… توانسه تا سطح شورای رهبری مجاهدین تعیین صلاحیت شود، دیگر از مقوله مزدوری و اتهامات کلیشه ای گذشته نیست و مجاهدین الزاما باید پاسخ قانع کننده ای به این مورد مشخص بدهند. که اگر ندهند باز کماکان هزینه ها و تبعات اجتناب ناپذیر دیگر آن را باید متحمل شوند. اما این واکنش ها دیگر اهمیت چندانی ندارد، اهمیتی اگر باشد تنها معطوف و متمرکز بر آزاد کردن و رهایی سایر زنان و مردان اسیر در فرقه است. واقعیت این است که گوش همه از حرف ها و تمسک های فرقه ای مجاهدین پر شده است. اکنون بر خلاف گذشته هر کس و جریان سیاسی چه در قالب منتقد مجاهدین و چه وابسته به اپوزیسیون، بخشی از اعتبار و پرنسیب خود را از میزان جسارت و مبارزه افشاگرانه بر علیه مجاهدین کسب می کند. این دردآور است اما در اینکه محصول عملکرد خود مجاهدین است، تردیدی نیست. مجاهدین از این پس صدای اعتراض و دادخواهی جداشدگان ان را از پشت دژ سست بنیه اشرف می شنوند.

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا