اضمحلال فرقه رجوی

توهم و خیال پردازی رجوی بعد از سقوط صدام

بعد از سرنگونی صدام، رجوی به این حربه دست زد که روی تضاد آمریکا با ایران سوار شده تا بتواند آمریکا را ترغیب کند که باید به ایران حمله کند و خطر اصلی حاضر منطقه در حال حاضر جمهوری اسلامی ایران است و……

در این راستا برای خوش خدمتی هرچه بیشتر، شروع به سر هم بندی دروغ های شاخدار در مورد سایت های اتمی ایران نزد آمریکائی ها کرد. همانطوری که مطلعید، مسئوولیت این کار در آمریکا به عهده عنصر شناخته شده فرقه رجوی، یعنی جعفرزاده بود او با به خدمت در آمدن در جناح نو محافظه کاران جنگ طلب آمریکا بعنوان کارشناس رسمی در تلویزیون فاکس نیوز، هر چه بیشتر بر طبل جنگ می کوبید و در اروپا نیز با به خدمت گرفتن عناصری از نمایندگان و پارلمانترهای سابق سعی داشت که آب را هر چه بیشتر گل آلود کند تا بتواند از آن ماهی بگیرد،که با گزارش آقای البرادعی عملا کاری از پیش نبرد و در آمریکا با گزارش سازمان های اطلاعاتی آمریکا مبنی بر صلح آمیز بودن انرژی اتمی ایران، عملا رجوی در این جبهه هم شکست خورد.

جبهه دیگری که رجوی می خواست از شکاف آن استفاده کند، جلب توجه فرماندهان ارتش آمریکا در عراق بود. او با دادن مهمانی های آنچنانی و جعل خبرهایی مبنی بر دخالت نیرو های ایران در بمب گذاری ها و درگیریهای عراق و…، سعی در فریب افکار آنان داشت، ولی بدلیل خالی بودن دستش از اطلاعات موثق و فاکتور های مشخص نظامی عملا راه به جائی نبرد و همانند سایر ترفند ها، تیرش به سنگ خورد و نتیجه این شد که نیرو های آمریکائی از باقی مانده نیروهای فرقه در اشرف بعنوان یک برگ در مذاکرات با جمهوری اسلامی استفاده کنند.

سیاست های غلط و وطن فروشانه رجوی این بار نیز همانند زمان جنگ، نه تنها نتیجه بخش نشد بلکه باعث فرار و ریزش شدید نیرو شد که او را وادار به اقدام عجولانه نموده و به فکر افتاد که تعهد دو ساله را پیش بکشد. او در ذهن کوچک خودش فکر می کرد که تا آخر حکومت بوش کار جمهوری اسلامی تمام می شود و او روی دست سربازان آمریکایی به ایران خواهد آمد.

از آنجایی که تحلیل های رجوی همیشه با واقعیات فرسنگ ها فاصله دارد، باز هم در این تحلیل گیر کرد و تیر خیالی اش به سنگ خورد همچنان که او پیش از حمله آمریکا به عراق نیز در تحلیلش گفته بود آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و دلایل زیادی ردیف میکرد، ولی برعکس تحلیل او، آمریکا حمله کرد و صدام سرنگون شد. اما رجوی که هیچگاه حاضر به قبول اشتباه خود در تحلیل اوضاع نیست، این بار نیز اصلا نپذیرفت که تحلیلش غلط بوده و به آن نپرداخت.

آمریکا با توجه به درگیر بودن در دو کشور افغانستان و عراق و زمین گیر شدن نیروهایش و به خاطر فشارهای بین المللی و بخصوص اعتراضات مردم آمریکا، عملا توان باز کردن جبهه دیگری را ندارد و باید به فکر این باشد که چگونه از منجلاب عراق خودش را بیرون بکشد، کما اینکه روند رویدادها در چند سال گذشته و پس از اشغال عراق توسط آمریکا موید همین موضوع است.حال باید دید بعد از تغییر حاکمیت در آمریکا و انتخاب اوباما به عنوان رئیس جمهور که برخلاف بوش، خواهان خروج نیروهای آمریکایی از عراق است، رجوی برای نیروها‌یش چه تحلیلی ارائه خواهد داد. ضمن آنکه دولت عراق نیز به این گروه تروریستی برای خروج از این کشور مهلت شش ماهه ای داده است و این زمان نیز رو به اتمام است. آیا این بار نیز همچون گذشته باز هم رجوی برعکس واقعیت موجود از سرفرازی ارتش نداشته اش خواهد بالید!!!؟ یا اینکه از انقلاب مریم که سر لوحه آن فرار سران فرقه است دم خواهد زد.

با انتخاب آقای اوباما، مریم و مسعود به جای جشن و پایکوبی حتما به عزاداری مشغول بودند چرا که مسئوولین فرقه پس از انتخاب بوش مطرح می کردند که «با افشاگری ما علیه ایران و کارهایی که در آمریکا کرده ایم بوش دوباره انتخاب شد» وقتی رهبر فرقه ای کوته فکر باشد همیشه خودش را در برج عاج قرار می دهد رجوی اول باید به فکر خودش باشد چون هرکسی می داند که سیاست آمریکا توسط کسانی نوشته می شود و بر اساس همان خط مشخص شده، دولت آمریکا حرکت می کند.

دوران خود خواهی و شانتاژ و مغز شویی به سر آمده است و ما اکنون منتظر هستیم تا ببینیم این فرقه چه نوع دیگری از وطن فروشی و کاسه‌لیسی را نزد دمکرات‌های آمریکایی در پیش خواهد گرفت.

هادی شبانی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا