نگاهی به مقوله فرار و جدایی از مجاهدین

همه آنهایی که بوسیله "فرار"، جدایی خود را از صف تشکیلات مجاهدین اعلام میکنند واقعیت مشترکی را به جامعه و بیرون از خود هشدار می دهند.چرا که برخلاف تبلیغات گروه رجوی، اگر راهی برای برون رفت آزاد وجود داشت نباید چنین می کردند یا هرگز نباید چنین می شد. تاریخ مجاهدین نشان میدهد که در 25 سال گذشته هیچ عنصر ناراضی نتوانسته است مختارانه و آزادانه پایش را بیرون از تشکیلات بگذارد.مشاهدات اعمال ناشایست درون تشکیلاتی و برخوردهای غیر انسانی با معترضین، فرد را به نقطه ای می رساند که خروج خود از سازمان را با فرار اعلام نماید. اگر همانطور که رهبری مجاهدین و برخی عناصر وابسته مطرح میکنند ؛"ورود به مجاهدین بسیار سخت و خروج از آن بسیار سهل است"، دلیلی برای فرار وجود نمی داشت.چون در چنین حالتی فرد خواهان جدایی می تواند بر اساس قوانین و اساسنامه حزبی اعلام انصراف از عضویت داده و کافی است خروج خود را از طرق مختلف حتی غیر حضوری به اطلاع دبیرخانه یا دفتر حزب رسانده و از فردای آنروز به کار و زندگی شخصی و دلخواه خود بپردازد.رهبری مجاهدین تلاش میکند تشکیلات سازمان خود را بمثابه یک حزب فراگیر طوری معرفی نماید که آزادی های فردی اعضای خود را طبق اساسنامه حزب رعایت و برای هر زمانی محفوظ می دارد. بر خلاف تمامی مشاهدات و اخباری که طی 25 سال گذشته از وقایع تشکیلات مجاهدین به گوش می رسد، حتی اگر بپذیریم چنین اساسنامه ای وجود داشته و مجاهدین التزام عملی به آن دارند این سئوال از آنان مطرح می شود که پس چرااعضای جدایی خواه مجاهدین فرار میکنند؟همان چیزی که طی بیش از 25 سال مجاهدین نتوانسته اند به آن پاسخ داده و دیگران را قانع کنند. قبل از بررسی علل آن "واقعیت مشترک" و رسیدن به یک پاسخ صحیح، موضوع را اجتماعی میکنیم.به این معنی که مسئله مورد بحث،خاص گروه رجوی نیست.نمود های بزرگتر آن را می توان در هر جامعه ای یافت.فرار از مسئولیت در یک سیستم کاری،فرار از پاسخگویی در قبال کار انجام نشده،فرار از هیاهوی شهر و پناه بردن به منطقه آرام،فرار از زندگی مشترک،فرار از جنگ،فرار از ازدواج،فرار از خانه،فرار از زندان،فرار از کشور،… و فرار مغزها،موضوعاتی است که بین انسان ها وجود داشته و رد پای آن را در اکثر جوامع بشری می توان یافت. اگر از عوامل بسیار سطحی آن عبور کرده و خود را بر کرسی قضاوت ننشانیم، تقریبا اکثر این فرارها در عمق برای حفظ خواسته یا حفظ فرد مورد نظر است.اگر چه عوامل محیطی تاثیر گذار است اما موضوع به یک فرد مشخص ختم می شود. کسی که بهر دلیلی از زندان فرار می کند، بدنبال آزادی است.حال آن فرد یک آزادیخواه باشد یا یک جنایتکار. کسی که از خانه فرار میکند،شرایط حاکم بر زندگی خود را نمی تواند تحمل کند.به چه دلیل؟به هر دلیلی!ممکن است تحقیرشده یا زیر تبعیض اعضای خانواده قرار گرفته باشد.ممکن است بدلیل فقر و ناتوانی های بیش از حد خانواده باشد.یا… کسی که از جنگ فرار میکند، بدنبال حفظ جان خود است.چه بدلیل اینکه اعتراض کرده و جنگ را ناعادلانه بداند و چه بخواهد کشته نشود یا… دلایلی است که شخص را به فرار از جنگ هدایت می کند. کسی که از کشور خود فرار میکند، بدنبال رسیدن به چیزی است که جامعه یا خود نتوانسته است تامین کند. سیاسی،اجتماعی،اقتصادی،قدرت، هوای نفسانی،خیانت…و هر چیز دیگر می تواند انگیزه خروج فرد را شکل بدهد. نمونه ها از این قبیل بسیار است.بررسی ریشه های چنین پدیده ای مورد اشاره ما نیست.اما نتیجه انفجار یک یا چند ناهنجاری فردی یا اجتماعی می تواند منجر به چیزی شود که اشاره شد.در همه مواردی که بعنوان مثال ذکر گردید،اصل تعهد اخلاقی و اجتماعی زیر سئوال رفته است.از طرف چه کسی مورد بحث نیست.چه حق با خروج کننده باشد چه نباشد!از سوی جامعه یا فرد مورد نظر یک یا چند تعهد از بین رفته است.پایمال و لگد کوب شده است.وگرنه در محیط های سازگار مگر فرد دچار اختلالات روانی باشد که سخن ما با اینگونه افراد نیست.بحث در مورد تعهد،کیفیت و چگونگی آن نیز نیست.مهم این است که فرد می خواهد با درهم کوبیدن تمام قید و بندهایی که حس میکند آزاد باشد. حال بر میگردیم به موضوع فرار در تشکیلات مجاهدین. از سال 1360 شمسی جنگ مسلحانه مجاهدین درایران منجر به فرار آنان از کشورشد.بعبارتی حضور تشکیلاتی مجاهدین در عراق و اروپا محصول یک گریز و فرار از ایران است.این "فرار" از خانه و کاشانه و کشور خود برای آنان مقدس بحساب می آید.یعنی آنان فرار میکنند که بتوانند دوباره در شرایطی دیگر دست به عمل متقابل بزنند.اما همین ایده در فرار از تشکیلات مجاهدین نامقدس،خیانت و جرم محسوب می شود.جا و مکان آن نیز فرقی ندارد.میخواهد عراق و پادگان اشرف باشد یا پایگاه آنان در آلمان،ایتالیا… و فرانسه!و این در شرایطی است که فرار آنان از ایران در عقب نشینی،مسلح و برای جنگ مجدد بوده اما فرار عضو مجاهد از پادگان اشرف بدون سلاح،پول و امکانات برای عقب نشینی از هر گونه جنگ و روی آوردن به زندگی اجتماعی بوده است. وجه مشترک هر دو مدل "فرار"،گریز از جنگ وممانعت از کشته شدن است.فرار مجاهدین از جنگ چریکی خیابان های تهران تا شانزه لیزه پاریس در عمق برای جلوگیری از کشته شدن است.وگرنه می ماندند.فرار از تشکیلات مجاهدین نیز دقیقا به همین منظور است.اما آنان کار خود را حق و کار عضو جدایی خواه را ناحق و خیانت می نامند.که این مسئله به برداشت آنان از ایدئولوژی شان مربوط می شود. تفاوت آن دو مدل "فرار" نیز در این است که آن یکی مسلح است و با تشکیلاتی در پشت و آماده سازی برای جنگ مجدد با اختیار و آزادی کامل،اما این یکی بدون اختیار و آزادی، بدون سلاح،امکانات،تنها، برای زندگی و حیاتی خارج از تشکیلات. اگر مبانی عقیدتی را قلم گرفته و صرفا بعنوان یک مسئله انسانی و اجتماعی به آن نگاه کنیم،آن یکی می کشد و کشته می شود، اما این یکی نمیخواهد بکشد و خودش نیز کشته شود.هر دو در یک تشکیلات اتفاق می افتد.تشکیلاتی که چتر عقیدتی آن توانسته است برای دشمن رو در رو و فرد عقب نشینی کننده حکم مشترک صادر کند.و دقیقا از همینجا است که مسعود رجوی حکم قتل یا مجازات و اعدام جدایی خواهان را در هر کجای جهان که باشند صادر نموده است.بعبارتی این مسئله عمق یک فاجعه ضد انسانی و ناسازگاری ایدئولوژی آنان را تصویر کرده و نشان می دهد که اگر کسی از دین او خارج شود حکم اش مرگ است.یعنی همان چیزی که خلاف اش را تبلیغ میکنند. از سال 1360 شمسی به بعد که پایگاه های مجاهدین به عراق و کشورهای اروپایی منتقل شد، فرار و جدایی معضل جدی تشکیلات آنان بود.من طی 25 سال همراهی با مجاهدین حتی یک مورد ندیدم که مسئله جدایی فرد از تشکیلات، بدون دردسر و با صلح و آرامش و در کوتاه ترین مدت صورت گیرد.افراد زیادی بودند که انگیزه های متفاوتی برای جدا شدن از مجاهدین داشتند.از دست دادن اعتقادات،باور نداشتن به استراتژی مجاهدین،تغییر در دیدگاه و دگر اندیشی،دست شستن از جنگ و خونریزی،گریز از کشتن یا کشته شدن،ته کشیدن،بریدن از هر گونه مبارزه مسلحانه یا هر نوع مبارزه و… انگیزه هایی بود که در افراد مختلف دیده میشد.اما مسئولین تشکیلات و بالاخص مسعود رجوی موانع بسیار زیادی بر سر راه افراد جدایی خواه قرار می دادند.تا فرد مورد نظر نتواند از آنان جداشده و خود را برای یک زندگی اجتماعی یا یک مدل مبارزه دیگر سروسامان بدهد.تشکیلات مجاهدین به فرد جدایی خواه مانند یک خائن نگاه میکرد.مراحلی را در پیش رو قرار می داد که برای فرد مورد نظر تقریبا غیر قابل تحمل بود.این مراحل در کلی ترین شکل عبارت بودند از: 1.برخورد مسئول با فرد جدایی خواه هر فردی در تشکیلات یک مسئول داشت.یعنی کسی که همه کاره او بود.کسی که برایش برنامه روزانه کار،جنگ و…تنظیم کرده و بطور مستقیم محرک انرژی و انگیزه های ایدئولوژیکی او بود.اولین شخصی که با فرد ناراضی یا جدایی خواه برخورد می کرد شخص مسئول مستقیم بود.تا با شارژ مجدد بتواند او را به مسیر عادی تشکیلات بازگرداند.اگر او نمی توانست این کار را مسئول بالا و بالاتر انجام می داد.یعنی معضل فرد در یک هرم تشکیلاتی تا بالاترین مسئول مورد برسی و برخورد قرار می گرفت.و اگر او هم نمی توانست فرد ایزوله میشد. 2.ایزولاسیون فرد در تشکیلات فرد جدایی خواه که همچنان بدنبال راهی برای برون رفت از تشکیلات بود در این مرحله ویروسی و مسری تلقی می شد.چون دیگر دست به کار با دیگران نزده و اوامر تشکیلاتی را رعایت نمی کرد و اگر چنانچه در محیط سابق خود قرار می گرفت می توانست علائم نارضایتی و جدایی خواهی را به دیگران ساطع یا صادر نماید.تشکیلات برای جلوگیری از چنین انتشاری او را از محیط زندگی خود خارج کرده و در محیطی دور از مکان های جمعی قرار می داد.این محیط می توانست یک اطاق در بسته در گوشه ای از همان مکان یا مکان محصوری در گوشه ای از همان پایگاه یا پایگاه دیگر باشد.مهم این بود که فرد بدون داشتن امکانات آزاد در گوشه ای و دور از جمع بایگانی میشد.یا امکان خروج از مکان را نداشت یا مجوز خروج!در واقع فرد بصورت ناخواسته زندانی میشد.تنها کسانی می توانستند او را ببینند که مسئول همان کار بودند.یعنی قسمتی از پرسنلی یا بخش زندان. ایزولاسیون فرد بین یک هفته تا چند ماه طول می کشید.در این مدت مسئولین خاصی از مجاهدین که رابطه ویژه ای با مسعود رجوی داشتند با فرد مورد نظر برخورد می کردند.برخوردها یا فردی بود یا بصورت نشست جمعی.نشست های جمعی یا محدود بود یا وسیع.اما افراد شرکت کننده در نشست انتخاب شده و از لایه های مشخصی بودند.نظر تشکیلات این بود که فرد در این مرحله نیاز به جراحی دارد تا بتوان ویروس بوجود آمده را خنثی کرده یا اگر خطرناک بود او را جراحی نمایند. 3.نشست های درمان فرد جدایی خواه یا همان ویروس را بصورت مکرر در معرض نشست های جمعی کوچک یا بزرگ قرار می دادند که افراد تشکیل دهنده آن انتخاب شده بودند.غالبا این افراد اعضایی بودند که از نظر تشکیلات مشکلی نداشته و انقلاب کرده بودند.فرد ویروسی می بایست در چنین نشست هایی که با ایدئولوژی مسعود رجوی به سمت اش تهاجم میشد در هم می شکست و کوتاه می آمد.داد و فریاد های گوشخراش از نزدیک،فحش های رکیک،فشار عصبی بسیار بالا،تف انداختن،تهاجم فیزیکی،کتک زدن و همچنین نصیحت کردن های ایدئولوژیکی از فرازهای چنین نشست هایی بود.اگر فرد جدایی خواه در تکرار چنین نشست هایی که گاها چند روز مستمر طول می کشید، در هم میشکست و کوتاه می آمد،پس از مدتی او را به یکان دیگری منتقل کرده و با رده و درجه ای پایین تر از قبل یا حتی بدون رده تشکیلاتی در کار جدیدی مشغول میشد و تا سالیان درازی مهر سیاهی بر پیشانی اش وجود داشت که فلان تاریخ یک بار اعلام بریدگی کرده است. 4.زندان اگر فرد مورد نظر در هم نمی شکست و اصرار برخروج داشت که اکثرا نیز در تهاجم دیگر اعضا زخمی و سر و دست شکسته و خونین نیز می گردید به سمت زندان درون مجاهدین هدایت میشد.زندانی که جمعی نبود.یک سلول کوچک در محیطی دور از جمع که فرد زندانی حق هواخوری و بیرون رفتن از سلول را نیز نداشت.دوره زندان چند ماه تا چند سال طول می کشید.در هر دو حالت مواردی وجود داشت که افراد دست به خودکشی زده و بعضا نیز فوت کرده اند. قوانین اعلام شده مسعود رجوی برای افراد جدایی خواه که تقریبا هر سال یک بار در نشست عمومی سالانه قرائت شده و مسئولین بالای مجاهدین آن را به اجرا می گذاشتند عبارت بودند از: الف.اطلاعات فرد جدایی خواه می تواند در اختیار رژیم قرار گیرد لذا آن فرد 2 سال بایستی زندان درون مجاهدین را بگذراند تا اطلاعات اش کهنه شده و به درد دشمن نخورد. ب.طی این مدت حق ملاقات و تماس با کسی از تشکیلات یا خانواده خود در ایران یا هر جای دنیا را ندارد. ج.حق داشتن تلویزیون،رادیو،کتاب یا هر گونه وسیله دیگر را ندارد.اما اگر میخواست زندانبانان می توانستند به او نشریه مجاهد ارائه دهند. د.سه وعده غذا در روز ه.برخورد یا تشویق در زندان با فرد جدایی خواه به منظور در هم شکستن و بازگرداندن او از راهی که انتخاب کرده بود.وسیله این کار صحبت،نشست درون زندان،ارائه اخبار غلط (مثلا تا چند ماه دیگر حکومت ایران سرنگون می شود)،شکنجه یا کتک بنا به دلایلی واهی و تغییر در کمیت یا کیفیت غذا و مواد صنفی بود. و.نشست با مسعود یا مریم رجوی برخی از افراد جدایی خواه در این مرحله توسط آنان ملاقات می شدند تا احساسات یا بقول رجوی یک گرم ایدئولوژی باقیمانده در فرد فعال شده و او را به تشکیلات بازگردانند. 5.تصمیم نهایی و اخراج اگر فرد همچنان خواهان جدایی بود پس از دو تا چند سال تعیین تکلیف می شد که بصورت زیر بود: الف.همراه با قاچاقچی به نوار مرزی منتقل شده و همانجا ول می شد تا برود. ب.به یکی از اردوگاه های "حله " یا "رمادی" د رعراق منتقل می شد تا زیر نظر مسئولین عراقی و در تماس با "یو ان" پس از چند سال تلاش بتواند به یک کشور ثالث برود.برخی افراد بدلیل شرایط سخت این اردوگاه ها خودکشی کرده و فوت کردند. ج.به زندان ابوغریب در شمال غربی بغداد منتقل می شد.تا پس از چند سال زندان کشیدن با اسرای عراقی در ایران مبادله شود. واقعیت مشترک به این ترتیب فرد جدایی خواه در عبور از شرایط فوق الذکر کمتر دوام می آورد.این پروسه مینیمم 3 سال طول می کشید تا اگر سالم مانده بود بتواند خودش را به یک نقطه امن برساند.بسیاری از افراد جداشده کم و بیش این مسیر را طی کرده اند.در بهترین حالت شروع یک زندگی جدید برای فرد جداشده بسیار سخت بود. قدم برداشتن با کوله باری از مشکلات روحی، جسمی و اقتصادی برای فرد جداشده بمثابه پا گذاشتن در یک دنیای ناشناخته و تقریبا غیر قابل اعتماد بود. فرد جدایی خواه اگر می خواست به قوانین تشکیلات مجاهدین تن دهد بایستی مسیر ذکر شده را طی می کرد.مسیری که انتهای آن روشن نبود و اغلب به بن بست می رسید.چیزی که هیچ شباهتی در جداشدن یک فرد از یک حزب در اروپا یا یک کشور دموکراتیک غربی نداشت. از اینجا انگیزه های فرار در فرد جدایی خواه شکل میگرفت.او با پذیرش ریسک تیر خوردن در حین فرار یا اتهام ناروای جاسوسی به خود که در صورت دستگیر شدن می تواند حکم اعدام را شامل حالش کند،تصمیم به فرار می گرفت.انتخاب در نحوه خروج از مجاهدین در چنین شرایطی مختارانه بود.فرد جدایی خواه بوسیله فرار می خواهد مسیر تاریک چند ساله را که مجاهدین برایش ترسیم کرده اند در کمتر از یک هفته و بوسیله خود طی کند.در چنین شرایطی فرد جدایی خواه دیگر در زندان نمی ماند که بپوسد.دیگر کسی نیست که او را شکنجه داده و زندانی کند.کسی نیست که برایش نشست تهاجمی ایدئولوژیک بگذارد و ویروس هایش را بخواهد بتکاند.او با یک عمل جسورانه می خواهد خودش و باقیمانده زندگی اش را از مرگ یا دنیای تاریکی که برایش ترسیم شده نجات دهد.در چنین حرکتی شتاب و انگیزه بسیار بالاست.شوق رهایی از دنیایی که او امروز آن را تاریک و سیاه می بیند زیبا و دلهره آور است.هم استوار است و هم لرزان.و مهمتر از هر چیزی او می خواهد اعلام کند که برای خروج از تشکیلات نیازمند کسب اجازه از کسی نیست.همانگونه که بدون کسب اجازه کسی وارد سازمان شد.تجربه نشان داد که برخی توانستند بگریزیند و برخی دیگر در عراق زیر حاکمیت صدام حسین توسط ماموران تا دندان مسلح دستگیر،زندانی،شکنجه و محکوم به اعدام شدند. اما امروز یعنی پس از سقوط صدام دیگر شرایط فرق میکند.بیرون پادگان اشرف مامورانی مسلح بدنبال یافتن فرد فراری از مجاهدین و مجازات او وجود ندارد.اگر کسی بتواند پایش را بیرون اشرف بگذارد همه چیز تمام است.مسیر فرار و قوانین وحشی حاکم بر محیط آن کوتاه و تغییر یافته است.دیگر کسی نمی تواند او را بازگردانده و تحویل مجاهدین بدهد بدون آنکه هیچ مجمع بین المللی یا حقوق بشری مطلع شده باشد تا هر کاری دلشان خواست با فرد فراری بکنند. سالها است که مسیر فرار از پادگان اشرف تداوم دارد.یک ماه پیش یک زن شورای رهبری و دو عضو قدیمی سازمان از پادگان اشرف گریخته و در بیرون از درب پادگان اشرف به خیل خانواده ها پیوستند.چند روز پیش نیز یک عضو ده ساله مجاهدین از پادگان اشرف گریخت.زنان و مردانی از مجاهدین دست به فرار از تشکیلات آنان زده اند که نشان می دهد هیچ مسیری برای جدایی مسالمت آمیز و کوتاه مدت وجود نداشته و ندارد.از طرفی "فرار" موثرترین شیوه برای اعتراض به تشکیلات مجاهدین در جدایی از آنان است.و اگر راهی غیر از این وجود می داشت کمتر کسی دست به ریسک های پر خطر فرار از مجاهدین می زد.آینده نشان خواهد داد که کیفیت عوامل بیرونی،تاثیر خنثی کننده بر وحشت افزایی درون تشکیلات مجاهدین دارد.به میزانی که تشکیلات مجاهدین از اهرم های فشار بر اعضای خود فاصله یابد فرار از آنان بیشتر و جدایی وسیع تر خواهد شد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.