استراتژی خشونت طلبانه

کشتار بیگناهان و شادی جنون آمیز رهبر عقیدتی مجاهدین

براستی مرز بین ذهن بیمار و ذهن زیبا کجاست؟ شادی جنون آمیز برای کشتار انسانهای بیگناه و شهروندان عادی هیچ توجیهی ندارد. اگر کسی جز این فکر کند بایستی به سلامت روانی و ذهنی او شک کرد. اقدام برای کشتار خونبار و بی اهمیتی به جان انسانها برای کسب قدرت سیاسی یا دستیابی به هدف سیاسی تحت هر شرایطی امری نکوهیده و مذموم است و نشان از ذهن بیمار. "باقرزاده" یکی از پایگاه های مجاهدین خلق در عراق قبل از سقوط دیکتاتور سابق عراق صدام حسین بود. این پایگاه معمولا برای اجتماعات گروهی (نشستها) اعضای مجاهدین خلق در عراق (که به ارتش آزادیبخش ملی نیز شناخته میشدند) بود. جلسات که همیشه تم ایدئولوژیک داشت گهگاه و معمولا با حضور رهبران مجاهدین؛ مسعود و مریم رجوی تشکیل میشد. اعضا از پایگاه های مختلف در عراق برای یک هفته یا بیشتر برای گوش دادن به تعالیم رهبران گرد هم می آمدند. زمانی که فاجعه 11 سپتامبر اتفاق افتاد، کادرهای تشکیلاتی مجاهدین در پایگاه باقرزاده برای شرکت در اجتماع عمومی ارتش آزادیبخش ملی و شنیدن سخنرانی های رجوی ها جمع شده بودند. در همان روز بلندگو ها در سراسر پایگاه افراد را جهت اجتماع فوری در سالن اصلی فراخواند تا از خبر بسیار حیاتی و مهمی مطلع گردند. بعد از اینکه تعداد نسبتا زیادی جمع شدند یک نوار ویدئویی حاوی اخبار از پرده های بزرگ نشان داده شد. خبر در خصوص این بود که چگونه برج های دو قلو توسط برخی به اصطلاح مسلمانان فناتیک افراطی منفجر شده اند. نوار ویدئویی بارها و بارها نشان داده شد و هر بار همراه با شور و شادی از جانب اعضا و مسئولین مجاهدین خلق همراه بود. مسئولین سایرین را تشویق میکردند تا برقصند و شاد باشند. روز بعد یک تجمع برای اینکه مسعود و مریم رجوی سخنرانی خود را به گوش اعضا و مسئولین برسانند ترتیب داده شد. همان نوار ویدئویی چندین بار نشان داده شد و مجددا هر بار همراه با شور و شادی بود. مسعود شروع به صحبت در خصوص حادثه تروریستی کرد. او این عمل را به هیچ وجه محکوم ننمود و حتی عملا آنرا به عنوان یک حرکت ضد امپریالیستی قابل قبول دانست. او ادعا کرد گروهش خیلی برتر از القاعده هستند و "اگر آنها میتوانند چنین عملیات نظامی پیچیده ای انجام دهند ما باید بتوانیم به نحو بهتری آنرا انجام دهیم". او این عملیات را نتیجه سیاست آمریکا و همچنین قدرت ایدئولوژی اسلام! دانست. او اعلام نمود که "منتظر باشید تا ثمره اسلام انقلابی را ببینید!". سپس مریم سخنرانی خود را آغاز نمود. او بروشنی اعلام نمود که این فاجعه تروریستی به نفع مجاهدین خلق تمام خواهد شد چرا که توجه آمریکا را به افغانستان جلب کرده و حداقل تا مدتی عراق و صدام حسین را فراموش خواهند کرد. او سپس عمل بمبگذاری انتحاری را به ایدئولوژی اسلام! ربط داد و گفت که تنها این نوع ایدئولوژی میتواند چنین مأموریت پیچیده ای را به انجام برساند. بسیاری از اعضای مجاهدین خلق که در آن اجتماع حضور داشتند در خصوص وقایع آن روز و آن اجتماع زمانی که از گروه جدا شدند شهادت داده اند. زمانی که نیروهای آمریکایی قرارگاه اشرف (قرارگاه اصلی مجاهدین خلق در عراق) را اشغال نمودند، آنها با بسیاری از اعضای جدا شده مصاحبه کرده و همگی آنها داستانی که در فوق آمده است را تشریح کرده اند. اگر چه وزارت خارجه آمریکا در گزارش سالانه خود مجاهدین خلق را یک گروه تروریستی و همچنین یک فرقه شخصیتی خوانده است، اما متأسفانه عمدا به این حقیقت محض که آنها عملا واقعه تروریستی 11 سپتامبر را ستایش نمودند، نپرداخته است. برخی جداشدگان مجاهدین تأکید کرده اند که قبل از اینکه نیروهای آمریکایی قرارگاه اشرف را اشغال نمایند مسئولین مجاهدین خلق تمامی نوارها و مدارک از جمله تصاویری که از اجتماع یاد شده در بالا گرفته شده بود را از بین بردند."
حکایت خانم مرضیه قرصی از نشست باقرزاده در اسارتگاه مخوف اشرف بروشنی نشان از ماهیت واقعی فرقه ای ستیزه جوست که رهبران آن با بهره گیری از روش های ماکیاولیستی و ضد انسانی سعی دارند فریبکارانه خود را مدافع دموکراسی و ارزش های دنیای مدرن جا بزنند.
آرش رضایی ماجرای 11 سپتامبر
در ماجرای یازده سپتامبر من و تعداد زیادی از خانم ها در نشست طعمه در باقرزاده (قرارگاه اشرف)حاضر بودیم. شب هنگام بود که نفرات در حال صرف شام بودند، برخی از خانم ها تازه به سالن غذاخوری رسیده و در حال گرفتن شام بودند. سالن غذاخوری قرارگاه باقرزاده پر بود از خانم هایی که برای صرف شام به آنجا آمده بودند اغلب زنان مقرهای مختلف را در سالن غذاخوری میدیدم. فضای آنجا مثل روزهای قبل بود و ما در حال خوردن شام بودیم. در لحظه شرایط فرق کرد فریاد شادی برخی از مسئولین و فرماندهان ما بلند شد. آنها دیوانه وار شادی میکردند من خیال کردم اتفاقی به نفع مجاهدین افتاده است. سپس بیشتر خانم ها که در حال صرف غذا بودند و آنهایی که در صف غذا ایستاده بودند همه سراسیمه و شتابان به طرف سالنی که تلویزیون در آن بود هجوم بردند من گیج و مات بودم. بی اختیار به همراه آنها به طرف سالن دویدم سینی غذا در دستم بود. بچه ها از همدیگر سوال میکردند چه شده؟ چه اتفاقی روی داده است؟ به سالن رسیدیم گوینده خبر تلویزیون گفت دقایقی بعد ادامه خبر را خواهد گفت. برخی از فرماندهان و مسئولین مقر خانم ها سراز پا نمی شناختند انگار مجاهدین جایی را فتح کرده باشند!! از تلویزیون صحنه های تکاندهنده ای از برخورد هواپیماها به برج های دوقلوی نیویورک و فروپاشی آن نشان داده شد. مشخص بود که تعداد زیادی افراد بیگناه واقع در برج های دو قلو کشته شدند. سپس یکی از فرماندهان گفت بچه ها امشب باید جشن بگیریم و رقص و پایکوبی شروع شد. بتدریج متوجه ماجرا شدیم. خانم هایی که در باقرزاده حاضر بودند در آن شب به خاطر فرو ریختن برج های تجارت جهانی نیویورک تا اوایل صبح به رقص و پایکوبی پرداختند آن شب حسابی از ما پذیرایی کردند با شیرینی، شربت و میوه. فرماندهان ما نیز بشدت شادمانی کردند و تا نیمه های شب رقصیدند انگار همه دیوانه شده بودند. روز بعد به نشست عمومی رفتیم مریم و همچنین مسعود در نشست حاضر بودند لبخند بر لبان آنها بود انگار آنها پیروز این میدان هستند و از اینکه القاعده چنین عملیات خونباری را انجام داده است سر از پا نمی شناختند!! افراد در نشست جمعی پیاپی علیه امریکا شعار میدادند مسعود از آنان خواست سکوت را رعایت کنند او خود شادتر از همه به نظر میرسید. در این فکر بودم که کشتار هزاران نفر از مردم امریکا به وسیله القاعده چه ربطی به ما دارد؟ صدای مسعود در فضای سالن پیچید. مسعود ماجرای عملیات القاعده و برخورد هواپیماها با برج های تجارت جهانی در نیویورک را با آب و تاب خواند و نیز دستور داد تا همزمان صحنه های برخورد هواپیماها و فرو ریختن برج های دوقلو را طی چند مرحله از واید اسکرین نشان بدهند افرادی که در نشست بودند هلهله و شادی می کردند و دست می زدند. فرماندهان و مسئولین اشرف بیش از همه شادی می کردند. مسعود رجوی در سخنانش گفت: این تازه اسلام ارتجاعی است که چنین می کند وای به روزی که ما وارد عمل شویم و ادامه داد هر کس با علی در افتد برافتد. نفرات حاضر با شنیدن حرفهای مسعود از صندلی های خود بلند شدند و سوت زدند آنها دیوانه وار شادمانی کردند برای کشته شدن انسان های بیگناهی که هیچ شناخت و یا دشمنی با مجاهدین نداشتند!! من در این فکر بودم که چرا باید برای کشته شدن هزاران زن، مرد و کودک که کیلومترها دور از ما بودند و ما آنها را نمی شناختیم این چنین شادمانی کنیم؟
مرضیه قرصی (آرزو) – عضو جدا شده ی مجاهدین

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا