اینبار مجاهدین سرنوشتشان را با سرنوشت اسد گره زده اند

اگر سری به سایت های مجاهدین بزنید با شعارهای پرطمطراقی بر می خورید که در وهله اول بنظر میرسد که ارتش آزادیبخش مجاهدین در حال مبارزه با ارتش سوریه می باشد. آنها با نامیدن مخالفان بشار اسد به ” ارتش آزادیبخش سوریه”، روانشناسانه سعی می کنند که این دو ارتش را در ذهن خواننده بهم پیوند بزنند.

حمایت و الگوسازی از مخالفان مسلح و حمایت شده بشار اسد از سوی اروپا و آمریکا چیز تازه ای نیست.

استراتژی شکاف زی جرقه و جنگ آقای رجوی برای پیش بردن اهداف فرقه ای اش نیز از شناخته شده ترین متدهائیست که دیگر این روزها کارائی خودش را از دست داده است.

حمله اسرائیل و یا آمریکا به ایران می توانست بهترین گزینه مجاهدین برای نشان دادن مهارت های جاسوسی و انتقام جویانه آنها بشمار رود. ولی بحران اقتصادی آمریکا و متحدانش و همچنین قفل شدن و شکست استراتژی آنان در جبهه های افغانستان و عراق و دیگر بحران های خاورمیانه باعث شد که دیگر دور ایران را خط بکشند و علیرغم اهدای نقشه مراکز غنی سازی! توسط آقای رجوی به تهدیدی توخالی علیه ایران بسنده کنند. تهدیدی که اساسا مجاهدین را راضی نکرد و مجبور شدند که اینبار سرنوشتشان را به سرنوشت بشار اسد گره بزنند.

امروز دیگر مشخص شده است که نیروهای مسلح ارتش آزادی سوریه را بجز مبارزین ملی و میهنی اکثرا نیروهای پراکنده القاعده و شماری ازجوانان مسخ شده و ایزوله شده اروپائی تشکیل میدهد که هیچگونه تصویری از سرنوشت آینده سوریه نداشته و فقط آرزو می کنند که بزودی سوریه هم کشوری اسلامی گشته و شریعت اسلام در آن جاری و ساری گردد.

حمایت آقای رجوی و الگوبرداری از ارتش ساخته پرداخته القاعده که با حمایت بی دریغ آمریکا و ترکیه جان گرفته است چیزی نیست بجز همان سیاست “شکاف زی” که هیچگونه تناسبی با مناسبات بشردوستانه و حقوق بشری نداشته و فقط درخدمت استراتژی جنگی او خواهد بود.

آقای رجوی امیدوار بود که با نگهداشتن و وقت کشی حداکثر! برای تخلیه اشرف، بتواند امتیازهای لازم را از آمریکا و متحدانش گرفته و نقش ارتش آزادیبخش سوریه را در ایران ایفا نماید. پیروزی انتخاباتی روحانی با شعار” تدبیر و امید” و حمایت اکثریت مردم ایران و چرخش نگاه بین المللی برای پیدا کردن راه حل مناسب و خروج مرحله ای ایران از محاصره اقتصادی، تمامی نقشه های آقای رجوی را نقش برآب کرد. زیرا هرگونه بازشدن روند مذاکرات پیام آور شکست استراتژیک او بشمار می آید.

پس از انحلال اشرف و اعزام تدریجی نیروها از ترانزیت لیبرتی به کشورهای پناهنده پذیر منجمله آلبانی و آلمان، دیگر جای هیچگونه تردیدی برای گسستن مناسبات فرقه ای باقی نماند. در آلبانی بیش از نیمی از کسانیکه اعزام شده اند منتظر فرصتی هستند تا بتوانند خود را از تشکیلات فرقه نجات دهند. طبیعی است که نباید انتظار داشت که کسانیکه بیش از دو دهه در مناسبات فرقه اسیر بوده و روزانه شستشوی مغزی شده اند، بتوانند در کوتاه مدت خود را به مناسبات مردمی و جامعه آزاد ایرانی برسانند. ولی آنچه که مسلم است دیر یا زود شاهد ورود نیروهای از بند گریخته ای خواهیم بود که جسورانه توانسته اند به مناسبات فرقه ای آقای رجوی نه بگویند و زندگی خویش را بازسازی نمایند.

این هفته در سراسر اروپا هفته “بررسی خشونت ” نامگذاری گردیده است و بسیاری از کنشگران سیاسی و اجتماعی با تشکیل جلساتی به بررسی و تبادل نظر در مورد ریشه های خشونت در جوامع می پردازند.

پرداختن به پدیده خشونت، جدا از وابستگی های سیاسی آن به دولت ها و یا فرقه های تروریستی موجود، می تواند برای همه کسانیکه خواسته و ناخواسته بجای استفاده از قلم، خشونت و گلوله را پذیرفته اند بسیار آموزنده و مفید خواهد بود.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.