چرا رجوی نمی تواند عقب نشینی کند؟!

طی روزها و ماههای اخیر کسانی که از حاشیه مجاهدین جدا شده و فاصله گرفته اند، از موضع خیرخواهی و دلسوزی، به رهبران مجاهدین پند و نصایح دادند که برای نجات خود و سازمان تان، بهتر است شیوه خود را عوض کرده، عقب نشینی کنید و یا اصلاحی در کارها ایجاد کنید.

عقب نشینی و اصلاح، احتمالاً، منظور دلسوزان و خیرخواهان همان عقب نشینی نیروها و رهبری مجاهدین به سمت غرب باشد، اعتمادسازی و گشایش جبهه و سازماندهی مجدد و تهیه ابزار و آلات مبارزه برای حملات مجدد در راستای سرنگونی.

تا این جای پند و نصایح، نیت و آرزو، ظاهراً اشکالی ندارد. اما چند مشکل اساسی وجود دارد که بعضیها می دانند و بعضیها نمی دانند.

اول این که از نیروهای مردمی تا اپوزسیون مترقی و اعضای جداشده، به مجاهدین چه در حال پیشروی و چه در حین عقب نشینی، اعتمادی ندارند. مجاهدین طی سالهای اخیر بارها فیلم چنین اصلاحات و عقب نشینیهایی را بازی کرده اند و مانند چوپان دروغگو، دست خود را نزد دوست و دشمن، رو کرده اند. در ثانی، نیرویی که باید به عقب برگردد و دلجویی و اعتمادسازی بکند، از چند منظر توان و پتانسیل عقب نشینی مابین مردم و اپوزسیون و نیروهای جداشده را ندارد.

اول، آنهایی که زور و دلار دارند و از مبارزه حمایت می کنند، از مبارزاتی حمایت می کنند که اهرم فشار، خشونت طلب و علیه منافع ملی باشد تا مقاصد جنگ طلبان نیز از درون مبارزه و جنگ، تامین شود. ارباب لامروت که می گویند، حاضر نیست از اصلاح طلبی حمایت مادی بکند.

دوم، رهبری مجاهدین، مسعود رجوی که می بایست حرف اول در این اهمیت را بزند، از حیث شخصیتی، توان و پتانسیل عقب نشینی به میان مردم و نیروهای مترقی را ندارد. او طی ۳۵ سال اخیر، از نقطه ای شروع کرد که همه چیز را امتحان و عبور کرد. او برای حفظ موقعیت خود و قدرتی که مد نظر دارد، به نیرو و جبهه و مردم اعتمادی ندارد و آنان را فاقد قدرت لازم برای راهگشایی می داند. رهبری مجاهدین، بنا بر طلبکاری مطلق و جایگاه مقدسی که برای خود قائل است، توان همکاری با نیروهای پایین را ندارد و در عوض، توان همکاری با قدرتهای بالا را دارد. او از نیروهای پایین طلبکار است و لذا از آنان اطاعت و فرمانبری می خواهد و خود نیز می خواهد نوکر و امربر هر قدرتی که بزرگتر از او باشند، باشد. او طی سالها همکاری با قدرتهای بزرگ و متقابلاً طرد نیروهای مترقی، به این عادت و اعتیاد، تن داده و تجربه کرده است. او معتقد است که از این پس مبارزه و جنگ با سالم ماندن منافات دارد. مشکل کار همین است. او برای عقب نشینی و اصلاح، حتی برای تجدید قوا و فراهم آوردن ساز و کار، ناچار به پرداخت هزینه است. او هرگز قادر به پرداخت هزینه برای صلح و دموکراسی نیست. او هر جا که هزینه ای ظاهراً برای قدرت و قدرت طلبی پرداخته، ولی باطناً برای حفظ موقعیت خود بوده است.

سوم، از حیث سازمانی و ایدئولوژیک توان و پتانسیل اصلاح و عقب نشینی را ندارند. آنان طی نیم قرن اخیر با یک ایدئولوژی ارتجاعی و خشونت طلب از مسیری خونبار و سخت عبور کردند و در هر بزنگاه برای سرعت و اطمینان کار، پلهای پشت سر را خراب کردند. از زندان شاه تا مبارزه مسلحانه و رفتن به عراق و تا همین اختفای مسعود رجوی، دارای سئوال و ابهام فراوان است و در این رابطه نه کسی پاسخگوست و نه کسی به راحتی قانع شده و جان و شعور جدید خود را برای هیچ و پوچ به بازی خواهد گرفت. رهبران مجاهدین، همان طور که خود می گویند، آن چنان تخته گاز و صد برابر حرکت کردند و آن قدر سئوال و ابهام مردم و نیروهای مترقی و حتی نیروهای خود را بی پاسخ گذاشتند، با مثال آوردن از اسب برنده، تنها قادرند در نقطه قدرت زمانی که همگان را مرعوب قدرت خود کردند، زبان دروغ بگشایند و زبان دیگران را ببرند. آنان، در این نقطه اگر قرار باشد پاسخ بدهند، پاسخ خطا و گناه و اشتباهاتی که منجر به هزینه های سرسام آور مادی و معنوی شده است، می بایست تام و تمام رهبری و تشکیلات و مبارزه و جنگ را مردود و منتفی اعلام کنند و منتظر دادگاه صالحه بنشینند.

در سال ۱۳۶۷ که عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، اتفاق افتاد، پس از گذشت سه روز از آن جنگ، مسعود رجوی فرمان عقب نشینی صادر کرد. طی آن سه روز که هفت هزار تن نیرو شرکت داشته و ۱۴۰۰ تن کشته و ۹۰۰ تن زخمی شده بودند، اگر عقب نشینی صادر نمی شد، بعد از سه روز دیگر همه نیروها از دور خارج می شدند. آن روز مسعود رجوی که در اصل نیروهایش را با صدام حسین شریک بود، تنها با تتمه نیروها می توانست مجدداً موقعیت خود را حفظ کند و دکان مبارزه را هدایت کند. آن روز، خریداران نقد و نسیه مبارزه و جنگ بسیار بودند که یکی از آنان، صدام حسین بود که به ازای هر کشته از هر طرف جنگ، خروار خروار دینار و دلار می داد.

امروز نیروهای مجاهد به ویژه آنان که در اردوگاه لیبرتی گرفتار شده اند، نه این که خریداری ندارند بلکه اگر به عقب برگردند، درصد بالایی از آنان به مخالف بدل خواهند شد. منتقدین و معترضینی که همه انرژی و تتمه سرمایه سازمان را به هدر خواهند داد.

مسعود رجوی به زعم خود، همان طور که بارها و بارها در هر گردنه سخت و کمرکش و چهارراهی، دو راه را یافته و نقشه اش را روی تابلو کشیده است، دو راه پیش پایش باقی مانده است. شق سفید و شق سیاه. شق سفید، آمریکایی که جنگ آغاز کند. شق سیاه، ایرانی که صلح آغاز کند.

می بینیم که او جز به آمریکا و ایران، که یکی شق سفید و دیگری شق سیاه است، به هیچ کس و هیچ نیرو اعتقاد و امیدی ندارد. او از میان خیل عظیم نیروهای مردمی و فدایی و انقلابی و مترقی و لابیهای جوراجور، به زعم خود، همه را تست کرده و پشت سر نهاده و به بطالت و خیانت همه پی برده است. هیچ کدام از نیروهای پشت سر نهاده و عبور کرده، امروز قادر به نجات او نیستند.

بنابراین، در این رابطه اگر آمریکا جنگ نخواهد و ایران صلح بخواهد، او همان طور که خود را بمثابه شهابی در آسمان تاریک توصیف کرده است، به مانند هر شهابی در مسیر حرکت خاموش خواهد شد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.