وارونه نمایی

تمجید مریم رجوی، بضرر آرمان های استقلال طلبانه ی دکتر مصدق است

مریم رجوی که تمام تیرهایش به سنگ خورده و خم میشوند، برای هزارمین بار دست به یک آزمایش دیگر از بخت خود شده ودرباره ی دکتر مصدق به سخنرانی پرداخته با این تصور خام که شاید ازاین رهگذر، ناآگاهان اندکی را فریفته وسرمایه ی مردمی برای خود دست و پا کند!
دربخشی از سخنان او که در جراید تحت اختیار باند رجوی منتشر شده، چنین آمده است:
” چنان که مسعود گفته است: «مصدق یک فرد نبود، یک راه بود. حملاتی هم که از هر سو به او می‌شد متوجه راه و مرامش بود؛ راه استقلال و آزادی و مرام سازش‌ناپذیری در برابر استعمار خارجی و دیکتاتوری و ارتجاع داخلی”.
هر شخصیت تاریخی نماینده ی یک راه است و مسعود دراین بذر زرین؟! پاشی، هنری نکرده که تعریفی اینگونه از مصدق کرده است!


این سخن او اگر برای مریم خیلی جالب وفی البداهه هم باشد، مرا یاد چیزی جز مثل معروف:
” از کرامات شیخ ما این است – شیره را خورد گفت شیرین است”!
بلی مصدق بعنوان نماینده ی صادق بورژوازی ملی ایران، تضادهای قابل توجه ومهمی با استعمار وامپریالیزم داشت والبته سازش ناپذیری اش دربرابر استعمار بیش از افراد دیگر طبقه اش – که کارنامه ی چندان درخشانی دراین مورد ندارند- بود و درست این مسئله است که باعث ماندگاری نام اودرتاریخ ایران وجهان شده است!
البته موضع اش دربرابر ارتجاع داخلی، شکننده بود و از این رو بود که طی روزهای 25 تا 28 مرداد، اقدام قاطعی دربرابر آن انجام نداد واین ارتجاع با رهبری سرویس های جاسوسی آمریکا و…، اورا شکست داد وخدشه ی جبران ناپذیری بر استقلال و آزادی ایران زد!
درهر صورت، مسئله ی مصدق، ربطی به باندرجوی که دلواپسی ای بنام استقلال ندارد و دشمن سرسخت آزادی- حتی درمورد نزدیک ترین افراد خود است، ندارد!
رجوی ها با اقدامات ضد ملی وضدبشری خود و چاپلوسی دربرابر دشمنان آزادی واستقلال ایران، خود را ازحق اظهار نظر درمورد این مقولات وشخصیت هایی مانند دکتر مصدق، عملا مخلوع کرده اند!
بازهم:
” مسیر رژیم شاه که وابستگی و خودکامگی بود، شکست خورد. مسیر ولایت فقیه نیز که استبداد دینی است، شکست خورده است”.
مسیر خودشما چیزی غیر ازآن است که برشمردید؟!
دراین موارد است که معمولا سئوال میکنند، شما دیگر چرا؟!
همچنین:
” نسل جوانی که امروز در دهها شهر ایران به‌ قیام برخاسته است، با الهام از مصدق و مجاهدین، در پی این پرسش بزرگ است که: در ایران با این فرهنگ پربار و پیشرفته و با این همه منابع مادی و انسانی، چرا نباید یک دولت دموکراتیک برقرار شود”؟
این نسل با مصدق آشنائی هایی دارد و با شما نه!
اکثرا شما را نمی شناسند و کسانی که میشناسندتان، نام تان را با سکتاریزم، تروریزم، جاسوسی و قتل دوستان مترادف میداند وبنابراین، کسانی که دموکراسی میخواهند، بسراغ شما نخواهند آمد و تیز هوشان قوم که برتاریخ خود مسلط ترند، دربرابر اینکه چرا ایران بحد کافی دموکراتیک نمیشود، بشما جواب خواهند داد که دموکراتیک بودن ملزوماتی دارند که این ملزومات – با وجودفرهنگ غنی ایران- بلحاظ رشد کم اقتصادی – اجتماعی هنوز بحد کافی درایران فراهم نشده است!!
فرهنگ پیشرفته ی تنها وافتخار نیاکان و…، قادر به تامین دموکراسی نیست:
گیرم پدر تو بود فاضل
ازفضل پدر ترا چه حاصل؟
درادامه:
” این پرسش اساسی، مردم ایران را برای به‌دست آوردن آزادی و دموکراسی و برابری بی‌تاب کرده است. مصدق گفته بود: «تا نفس دارم برای آزادی و استقلال این مملکت مبارزه می‌کنم” ما نیز تا نفس داریم برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه و برآوردن آرزوی ملت‌مان برای ساختن جامعه آزاد و آباد و بدون تبعیض مبارزه می‌کنیم”.
اگر براستی هم مردم ایران برای آزادی و دموکراسی اینهمه دلتنگ اند، چرا بجای اینهمه وقت وهزینه کردن برای تجدد وتقلید، بسراغ ترقی که عمده راهش تولید، دوری از مصرف گرایی خانه خراب کن وبطور کلی داشتن اقتصاد سالم است، نمی روند؟
این آبادی وآزادی ورفع تبعیض را ابتدا دردرون تشکیلات خودتان که همگی از یک رای خالی هم برخوردار نیستید وهمگی اختیارات زندگی، انتخاب کردن وانتخاب شدن دردستان مسعود رجوی است، برقرار کنید وآنگاه ازما بخواهید که راه شما را برویم!
وحید

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا