جدايی رسمی آقای غلامعلی میرزایی عضو سی ساله مجاهدين از فرقه رجوی

اينجانب غلامعلی میرزایی که از خردادماه سال 1367 به مدت نزديك به سي سال در تشکیلات فرقه رجوی بودم بدین وسیله جدایی خودم را از تشكيلات فرقه محاهدين خلق رسما اعلام می کنم.
من غلامعلي ميرزايي درجه دار ارتش بودم که در همان اوایل سال 1359 در 11 مهر ماه در مرزهای جنوب كشور توسط ارتش عراق اسیر شدم. در اولین سالهاي جنگ سختترین شرایط را به لحاظ جسمی و روحی را در زندانهای صدام حسین گذراندم. نزدیک به نه سال در اردوگاهای مختلف عراق با سخت ترین شرایط سپري شد و در همین سالها بودکه بایک سری تبلیغات فرقه رجوی که در اردوگاه های و زندان هاي صىام حسين جهت جذب وکشاندن اسراي جنگي به سمت خودشان بود آشنا شدم .

من که همسر و فرزند داشتم بعد از اتمام جنگ در سال 68 به تشکیلات فرقه رجوي پیوستم. اما در طی سالیان هر آنچه را که شنیده بودم تماما خلاف گفته هایي بود که در اردوگاه شنیده بودم. از دروغ ، ریا، چاپلوسی، پشت سر دیگران حرف زدن و…. . و تمام اینها در زیر پوشش به اصطلاح مبارزه و به ارمغان بردن آزادي؟!؟! و دموكراسي؟!؟!؟ براي مردم ايران بود.
همه این گفته ها هر تصمیم جدی را از انسان می گرفت و طوری وانمود می کردند که هر تصمیمی غیر از این خیانت و بریدگی و بی مرزی با دشمن خدا و خلق می باشد. هدف از همه این گفته ها چیزی نبود جز اینکه انسان را از آگاهی واختیار خودش بی محتوا کنند وآن محیط کذایی را مدینه فاضله قلمداد نمایند تا اینکه بتوانند با علم کردن انقلاب ایدیولوژیک خودشان سد راه روابط خانوادگي بشوند. چون از نظر شرع رجوی ارتباط با خانواده حرام بود در خلال این شعبده بازیها هرروز یک بازی جدیدي به نام بندهاي انقلاب درونی القا می شد که بایستی به آن گردن می نهادیم سالیان با شعر وشعارهای فریبنده ووعده های پوچ وفریبنده در نشستهای به اصطلاح انقلاب ايدوئولوژيك برای جا انداختن رهبری عقیدتی که چیزی جز رمال بازی وفریبکاری نبود سپری شد تا اينكه اشغال عراق توسط امریکا انجام شد.
همانطور که در بالا گفتم من متاهل و دارای همسر وفرزند بودم و در آن دوران كه خانواده ها جهت دیدار عزیزانشان به عراق مي آمدند که همسرو فرزند و برادر و همسر برادرم جزو همین نفرات بودند به جلو اشرف آمدند. سران فرقه در منتهاي ناجوانمردي و بي مروتي هیچی به من نمی گفتند. حتی در تبلیغات خودشان می گفتند که اینها مزدوران رژیم هستند. به عنوان نمونه در یک در خواستی که اقوام من برای دیدن من داشته اند با میل گرد زدند و دست او را شکستند و او هم عینک ضارب را از چشمش بر داشت تا در آینده بتواند در هر دادگاهی آن را اثبات کند این موضوعات را من زمانی متوجه شدم که به آلبانی آمديم وتوانستم مخفیانه یک گوشی تهیه کرده وبا خانواده ام تماس بگیرم.
و اما به آلبانی که آمدیم:
تقریبا دست حضرات وسران فرقه مجاهدين رو شد وماهیت فرقه ای آنها روز به روز برای ما روشن تر شد. اجحافات تشکیلاتی تحت پوشش ضوابط بیشتر شد ومجددا ارتباط با خانواده ها مرز سرخ و موبایل خطر ناکترین دشمن برای این فرقه شد و اگر کسی اسم تماس یا گوشی را بر زبان می آورد نام آن را سر پیچی از تشکیلات قلمداد می کردند واز بر چسپ بریده وطعمه بورژوازی گرفته و تا نفوذی ومزدوری وخود فروخته قلمداد میکردند ومی گفتند ضرورت دوران است شما حتي اگر هم نميفهميد مهم نيست با خودسپاري تشكيلاتي و تعهد خون ونفس به رهبري عقيدتي سعي كنيد كه اين موضوعات را ازخودتان عبور بدهيد و بپذيريد در آينده دور يا نزديك حتما آن را فهم خواهيد كرد و هميشه همينطور بوده چون رهبري عقيدتي به دليل بينش عميق و ژرف انديشي كه دارند نقاط دورتري را ميبينند كه ما با اين بينش و ذهن ساده قادر به ديدن و فهم آن در اين نقطه نيستيم؟!؟!؟
اينگونه كارهايشان را بزك ميكردند که بتواننداعمال نفوذ بیشتری بر نفرات داشته باشند. در این شرایط بود که علي رغم شرایط ومشکلات جسمی که داشتم تصمیم گرفتم از مناسبات فرقه جدا شوم و در یک تردد به بیرون دیگر به آن محیط برنگشتم.
اکنون رسما جدایی خودم را از تشکیلات فرقه رجوی اعلام میکنم ودر راستای روشنگری افکار عمومی ونسل جوان کشور برای شناخت هرچه بيشتر ماهیت این فرقه منزوي وبه اشتراک گذاشتن خاطراتم از آنچه در این دوران بر من گذشت دریغ نخواهم کرد.
با تشکر
غلامعلی میرزایی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.