مجاهدین خلق

مجاهدین در ترازوی استقراء

مجاهدین در ترازوی استقراء

امید پویا، اول دسامبر
پرویز خزایی در برنامه ارتباط مستقیم سیمای آزادی با موضوع دین و دولت و بریده ها تعداد شرکت کتتدگان در جلسه موسسه ایران اینترلینک در لندن را با کمال صراحت دو نفر اعلام کرد. علیرغم این ادعا ایشان به اعضای اروپایی سازمان نیز گرا دادند که کماکان همان بلایی که در امریکا بر سر جدا شده ها آوردند ادامه دهند. پی آمد آن لیلا جزایری در گزارش شفاهی از بر هم زدن جلسه موسسه ایران اینترلینک در لندن خبر داد که چگونه به خانم آن سینگلتون و کریم حقی حمله کرده و آنها را ناگزیر به فرار کرده است. نگارنده در محل جلسه حضور نداشته تا صحت ادعای آقای خزایی ( جلسه دو نفره جدا شدگان در لندن ) را تائید یا رد کند. همانگونه که آقای خزایی هم حضور نداشته. اما یک دلیل ساده و عقلانی می گوید بر هم زدن یک اجتماع دو نفره کار معقولانه ای نیست. مضاف بر اینکه از برگزاری این اجتماع دو نفره می توان بهره برداری ضد تبلیغاتی بیشتری برد تا از بر هم زدن آن. نکته وقتی ظریف تر می شود که در این راستا مجاهدین تنها به تحریف حقایق و آمار بسنده نمی کنند و متوسل به اهرمهای همیشگی از جمله خشونت و تهدید می شوند. در این رابطه لیلا جزایری از اعضای اروپایی سازمان مجاهدین خلق در لندن، در گزارش شفاهی خود به سیمای آزادی در خصوص بر هم زدن جلسه موسسه ایران اینترلینک خطاب به سخنرانان این جلسه می گوید، من به این سه نفر ( آن سینگلتون ، مسعود خدابنده و کریم حقی ) در لندن حرف آخرم را می زنم. خوب گوش کنید. من و خواهران و برادرانم بر آن هستیم که پوزه تک تک شما را به خاک بمالیم. ظاهرا ایشان برای یک لحظه هم شده موقعیت سیاسی و حتی جغرافیایی خود را فراموش می کنند، و مهمتر از آن از یاد می برند که از موضع دمکرات ترین اپوزیسیون جمهوری اسلامی سخن می گویند. عقل سلیم می گوید این نوع گفتمان خطاب به مخالفان در خاک اروپا یعنی مهد دمکراسی مورد ادعای مجاهدین و قبل از هر اتفاقی در خصوص سرنگونی، دلالت می کند برچشم اندازهای فردای فرضی مجاهدین در دولت موقت دمکراتیک شورای ملی مقاومت. گو اینکه مجاهدین در این رابطه بارها به اعمال تبعیض و محدودیت و ممنوعیت برای گروههای سیاسی اعتراف کرده اند و ابتدا سراغ گروههای سلطنت طلب و مشروطه خواه رفته و اعلام کرده اند که در جامعه دمکراتیک فرضی آنها جایی برای فعالیت این گروهها نخواهد بود. معنی این اظهارات یعنی اینکه این گروه و حتما گروههای دیگر که فعلا اشاره به نام آنها صلاح نیست از حالا حسابشان با کرام الکاتبین است. مجاهدین مدعی هستند به صرف اینکه در برهه ای علیه رژیم شاهنشاهی مبارزه مسلحانه کرده اند، الزاما رعایت هر گونه حقوق دمکراتیک برای این گروه به منزله نوعی ارتجاع و بازگشت به گذشته محسوب می شود و به همین دلیل دینی بر گردن دمکراسی مورد ادعای مجاهدین ندارند. اینکه به عنوان یک نیروی عمیقا انقلابی و ضد استبداد با مابقی عناصر رژیم شاه چه خواهند کرد ، می ماند برای روز واقعه.
اما با این فرض که اگر مردم در دوران گذر از دولت موقت دمکراتیک مجاهدین به یک دولت قانونی و متکی بر رای مردم ، همین طرفداران شاه به قدرت قانونی رسیدند، مجاهدین چه موضعی خواهند داشت ، ادعا دارند به عنوان یک جریان سیاسی حداقل شش درصدی ( ادعای مجاهدین در باره وزن سیاسی آنها در بدترین حالت ممکن) دوباره می روند کنار دانشگاه و برنامه هایشان را تبلیغ می کنند، و این آزادی به اصطلاح حداقلی را حق مشروع و قانونی خود می دانند. اما به این مهم اشاره ندارند که آیا ممنوعیت همین حداقل آزادی از سوی طرفداران سلطنت یک اقدام مشروع و قانونی است یا یک رفتار ضد دمکراتیک. اگر بر اساس استدلال مجاهدین ، به صرف اینکه آنها قبلا با شاه مبارزه کرده اند ، پرونده حیات سیاسی این گروه برای همیشه بسته شده ، به زعم طرفداران شاه ،مجاهدین نیز پرونده سیاسی شان مختومه است، به این دلیل که آنها را در مرحله اول به دلیل جاسوسی و همکاری با عراق در دوران جنگ خائن می دانند و بعدتر آنها را موجب تشدید خشونت و خونریزی در زمان شاه می شناسند. در شرایطی که بسیاری از طرفداران سلطنت چنین ادعایی مبنی بر ممنوعیت فعالیت مجاهدین در دولت فرضی آینده خود ندارند. با احتساب این فرضها می توان به این نتیجه رسید که طرفداران سلطنت و مشروطه حداقل در ادعا به مراتب از مجاهدین دمکرات تر هستند.
بعلاوه اینکه طرفداران رژیم شاه حداقل در ادعا اینقدر انصاف دارند که به بخشی از عملکردهای رژیم شاه انتقاد کنند و بپذیرند که انقلاب برآیند اشتباهات شاه در گذشته بوده است. اما مجاهدین کماکان و علیرغم تجدید نظر در بسیاری از مواضع خود و افتخار به خیانت های گذشته و اعتراف صوری به دگراندیش شدن و پذیرش مدینه فاضله غربی به عنوان یک هدف استراتژیک بر این معنی اصرار دارند که هیچگاه در مواضع گذشته خود دچار اشتباه و خطا نشده اند.
به نظر می رسد ادعاهای مجاهدین در باره جامعه فرضی دمکراتیک آنان از همین حالا آنها را در مواجهه با دیگر گروههای اپوزسیون با چالشهای جدی مواجه ساخته است. برخورد فرقه ای مجاهدین با اعضای جدا شده و صراحت موضع گیری خصمانه در رابطه با آنها و از سوی دیگر اعلام رسمی ممانعت از فعالیت گروههای سلطنت طلب با آنچه در عرف دمکراسی غربی به آن تکیه می کنند از اساس مغایر و متناقض است. مگر اینکه بپذیریم مجاهدین در رابطه با جامعه دمکراتیک هم چون تلقی و برداشتهای مارکسیستی از اسلام این بار همت به التقاط مبانی دمکراسی غربی با آموزه های تشکیلاتی و فرقه ای خود نموده اند. اشتباه است اگر تصور کنیم مجاهدین نمی دانند چه می گویند. آنها در حقیقت تمارض می کنند. به این گمان که بر بخشی از تعارضات بنیادین در آموزه های خود سرپوش بگذارند. اما از این نکته کلیدی غافل هستند که روشنفکران به زعم آنها وابسته به بورژوازی و سرمایه داری به مراتب درسهایشان را از مجاهدین تازه از راه رسیده بیشتر دوره کرده اند. از زمانی که لنین برای بریدن سر سرمایه داری با پنبه همزیستی مسالمت آمیز، ناچار بود از شکل و شمایل یک بلشویک به یک فوکول کراواتی تبدیل شود چندین دهه گذشته است.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا