مجاهدین خلق

تسخیرشدگان

تسخیرشدگان
 



بهار ایرانی، بیست و پنجم فوریه
رجویسم در دایره واژگانی سازمان مجاهدین خلق یک ناسزا تلقی می شود، همانگونه که استالینیست در بخشی از ادبیات مارکسیستی. واقعیت این است که هیچ معادلی نمی تواند جایگزین بار معنایی این دو واژه در ادبیات سیاسی معاصر ما باشد. به گمانم برای رهیافت به این معنا و درک بی واسطه و عمیق این دو واژه باید به مطالعه آثاری پرداخت که بی واسطه این دنیای عینی را تجربه کرده اند. عطف به آثاری که در نوع خود تداعی کننده موقعیت فردی در تقابل با اتوریته حزبی و هژمونی رهبری هستند.
سالها پیش با مطالعه کتاب تسخیرشدگان (جن زدگان) اثر داستایوسکی با بحران ذهنی عمیق و ماندگاری در خصوص تقابل اخلاقیات با انقلاب سیاسی و اجتماعی مواجه شدم. تسخیرشدگان در قالب یک رمان عمیقا یک اثر نظری در باب اخلاقیات بود. این کتاب مرا با تردیدهای جدی روبرو کرد. یک گروه انقلابی ( آنارشیستها) برای رسیدن به آرمان آزادی و عدالت بدیهی ترین ارزشهای اخلاقی را قربانی می کردند. چند سال بعد کتاب ظلمت در نیمروز اثر آرتورکویستلر کمابیش این حس را در من تشدید کرد. این اثر همان چالشها را معاصرتر و نزدیکتر به بحرانهای سیاسی ناشی از جنگ سرد از یک سو و شتاب جنبشهای مارکسیستی مورد بررسی قرار داده بود. در این دوران بخشی از بازتابهای ذهنی را شخصا در عرصه تحولات سیاسی ایران تجربه کرده بودم. ظلمت در نیمروز حدیث هژمونی استالینی بر حزب کمونیست شوروی و گستره نفوذ او تا قلب اروپا را واگویه می کرد. کویستلر در این کتاب بطرز شگرفی دوره تسلط استالین بر حزب کمونیست شوروی و برده داری نوین او را در پوش آرمان پرولتاریا تصویر کرده بود. استحاله آدمها در باورهایی که آموزه های ایدئولوژیک و تشکیلات آهنین و حزبی از آنها یک آدمک ساخته بود. برای من پس از فروپاشی شوروی تجدید دوباره این دوران تحت هر نام و نشانی و برای هر آرمان فرضی و ممکنی و در هر اشل و اندازه ای در زمره محالات بود. از منظر من این دوران و شرایط محصول نهادینه شدن مارکسیسم بود. اما نمی دانستم میراث داران این اندیشه تا چه میزان در التقاط با برداشتهای شبه مذهبی قادر است آن را تا فعلیت یافتن یک فرقه مذهبی پیش ببرد.
مطالعه کتاب خاطرات یک شورشی ایرانی نوشته مسعود بنی صدر مرا از این خوش خیالی بیرون آورد. حالا می توانم به آینده با تردید بیشتری نگاه کنم از این رو که این آموزه ها حد و مرزی ندارند و انسان نوعی نیز برای تجدید حیات آنچه به زعم بسیاری دوره تاریخی اش به سر رسیده تضمینی برای تکرار نشدن آن نمی دهد. کتاب خاطرات یک شورشی ایرانی به اعتقاد من به منزله یک هشدار و زنگ خطر است برای کسانی که تصور می کنند در عصر پسامدرن و کثرت گرایی و پذیرش نسبیت بر همه باورها و حتی محسوسات و بدیهیات، و آزادی از همه قیود و سنتها و اعتقادات، امکان به انقیاد کشیدن بشر در حد کیفی منتفی شده است.
کتاب به ما می آموزد بدون تمتع فردی از آزادی امکان تزریق آن به روح جمعی امکان ناپذیر است. می آموزد قربانی کردن آدمی در مسلخ کیش شخصیت به همان اندازه که آدمی در بند دیکتاتوری سیاسی باشد فاجعه آفرین است. و فراتر از آن می آموزد که استبداد سیاسی به مراتب بیشتر از انقیاد تشکیلاتی و فرقه ای و مسخ شدن انسان، امکان فعلیت یافتن آزادی را مهیا می کند. نویسنده بی آنکه تلاش مضاعفی فراتر از واقعیت جاری اطرافش ارائه دهد تلاشی و مسخ انسان را در پوش آرمانگرایی ایدئولوژیک ترسیم می کند. به ما می گوید اگر هزینه آزاد شدن نفی بدیهی ترین اصول اخلاقی و انسانی و تقسیم عاجزانه جهان به سیاه و سفید است باید به اندک نور و امید اطرافمان بسنده کنیم. فردیت عاری از عواطف به بهانه آزاد کردن جهان پیرامون به مقصدی تکرار شونده از وضعیت اسارت منتهی خواهد شد.
تقابل عشق و آرمان در سطح روایت و چالش بنیادی این دو در عمق برای یافتن راه حلی مسالمت آمیز نه تنها به فرجامی خوش آیند ختم نمی شود که در نهایت با ترک آرمانهای سیاسی همراه است. این برون رفت آیا به مفهوم پذیرش تقدیر تقابل تاریخی آزادی و استبداد است.؟ ( آنا در این چالش بطرز خیره کننده ای نقش دراماتیک ایفا می کند.)
این تقابل آیا ریشه در نفس مبارزه آرمانگرایانه دارد یا ناشی از آموزه های تحمیل شده و نگره های فردی است که با اتکا به جزمیتها تلاش می کند با ایجاد یک موقعیت ویژه بن بستهای موجود در استراتژی را بشکند.
خاطرات یک شورشی ایرانی در منظر اول یک اتوبیوگرافی است از نوعی که شاید بتوان در خاطرات نیکوس کازانتزاکیس تحت عنوان گزارش به خاک یونان مشاهده کرد. اما آنچه کتاب بنی صدر را از آن متمایز می کند نوصیف یک موقعیت ویژه است. وقایعی که پذیرش و باور آن در فرا متن سخت و دشوار است.
خاطرات یک شورشی داوری نمی کند اما در حد همین روایت سرراست و بی واسطه و غیر جانبدارانه به مراتب تاثیرات تعیین کننده ای روی مخاطب خود می گذارد.
توصیف راوی از نشستهای انقلاب ایدئولوژیک در نوع خود به اندازه تاثیر یک تصویر زنده موثر است.
کتاب بنی صدر بی آنکه آشکارا چیزی را به چالش بکشد و یا رجوی را در مرکز ثقل حوادث خود به نقد بکشاند در نهایت به رجویسم منتهی می شود. ما تنها از تقابل فردیت و شخصیت واقعی نویسنده با دنیای پیرامونی و هژمونی تشکیلاتی به استحاله ناگزیر راوی در مناسبات اشراف می یابیم. این پارادوکس به خوبی برزخی که راوی را در آن گرفتار کرده ترسیم می کند. نویسنده قبل از اینکه شرایط ناگزیر خود را به نقد بکشد فردیت مسخ شده تشکیلاتی خود را به چالش می کشد. تقابل آزادی فردی با آزادی آرمانی و اجتماعی و در نهایت به وانهادگی می رسد و برزخ پیرامونی را محصول تقابل تاریخی لیبرالیسم و انقلاب تلقی می کند. در این بستر راوی به موقعیت های چالش برانگیز و اگزیستانسالیستی سارتر نزدیک می شود. بی آنکه که شاید از مفهوم آن چیزی بداند.
خاطره سفر هوایی او و مهر یک پیرزن در هواپیما که در زمره بدیهی ترین تعاملات عاطفی است برای او به اندازه ای جذاب و تاثیر گذار است که نویسنده کتاب، خود را با تاثیر این برخورد ساده در تصمیم نهایی اش مبنی بر خروج از مناسبات سازمان به اتمام می رساند. شخصیت واقعی اما بغایت دراماتیک آنا در کتاب خواننده را با ابعاد پیچیده دیگری از زندگی راوی روبرو می کند. این تقابل خواننده را احتمالا با این پرسش بنیادین روبرو خواهد کرد که چگونه می توان با نفی و گذشتن از بدیهی ترین عواطف آن را برای آرمانهای والاتری همچون عدالت و آزادی هزینه کرد.
روایت بنی صدر از زندگی تشکیلات خود سرشار از موضوعات و حوادثی است که شاید نیاز باشد برای هر یک از آنها به سراغ کتاب دوباره ای برویم. از این رو که ضرب آهنگ ، توالی و تنوع حوادث و جذابیتهای دراماتیک آن بعلاوه نثر روان و گیرای آن حداقل در خوانش نخستین مجال رسوخ به لایحه های زیرین کتاب را نمی دهد.
در باره این کتاب و از زوایای مختلف باز هم خواهم نوشت.
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا