مجاهدین خلق

پارادوكس در انديشه و رفتار يا لجام گسيختگي ذهني و نوشتاري(3)

در پاسخ فرقه رجوي
پارادوكس در انديشه و رفتار يا لجام گسيختگي ذهني و نوشتاري(3)
“هر كسي نقابي به چهره زده است و نقاب من هم اين گفته سارتر است كه مي نويسم تا هشدار دهم”
ژرژ برناند
نويسنده فرانسوي
آقاي فولادوند ، اينكه شما و سران فرقه رجوي عليرغم تمامي سوابق تروريستي و نقض وحشتناك حقوق بشر در تشكيلات رجوي و محيط قرارگاه اشرف با گستاخي تمام ادعاي رواج و تبليغ سنت حسنه اي در تاريخ انسان و آزادي داريد ، سخني گزاف و عبث است زيرا وادار نمودن افراد مستقر در قرارگاه اشرف به نه”زندگي و انتخاب آزادانه” بلكه به”روزمرگي و تفكر گله اي” نه تنها مغايرت آشكاري با سنت حسنه اي در تاريخ انسان و آزادي دارد بلكه توانايي انديشيدن و آفرينش فكري افراد مستقر در قرارگاه اشرف را در طي پروسه سيستماتيك مغزشويي و فريبكارانه از بين برده و مي برد. در واقع سران فرقه رجوي با تنظيم مناسباتي خاص افراد قرارگاه اشرف را در يك نقش كليشه اي ديده و امكان حضور و رشد اجتماعي ، عاطفي و سياسي را از آنان گرفته اند. بي شك كادرهاي تشكيلات رجوي به طور عام تحت سيطره فرقه و با رويكرد به ايدئولوژ‍ي تام گراي معطوف به ترور در يك وضعيت منفعل قرباني ، تجزيه شده و به تحليل مي روند.
آقاي فولادوند ، متاسفانه زنان حاضر در قرارگاه اشرف نيز تحت تاثير تفكر فاشيستي و تك بعدي فرقه رجوي پس از ساليان دراز حضور در قرارگاه اشرف بي ارتباط با دنياي پيراموني به عنوان يك زن دچار دوپاره گي شخصيتي شده اند بي آنكه توان آن را داشته باشند پاره ي از دست داده شده خويش (هويت زنانه) را بازسازي كنند و اين يك واقعيت انكار ناپذير است. البته پيش شرط و لازمه چنين وضعيت نابهنجار ، غير معقول بريدگي از شيوه زندگي متعارف و معمول و در نتيجه تهي شدن از احساسات ناب انساني و عواطف زنانه است اين رويداد در تضاد با يك ساختار ذهني دموكراتيك و غير ايدئولو‍‍ژيك است چرا كه زنان تحت سيطره تشكيلات رجوي به علت روحيات ، گرايشات ، تمايلات و اميال خاص قطعا بيش از مردان شكننده و آسيب پذير و در نهايت در ادامه روند هويت زدايي مبدل به عروسك هاي كوكي مي شوند كه مسلما مد نظر اهداف تروريستي سران تشكيلات رجوي خواهند بود.
آقاي فولادوند ، البته من مي دانستم و خوب مي دانم كه پاسخ سران فرقه رجوي به نقطه نظراتم بيانگر نوع نگرش و زاويه ديد مطلق انگارانه و ذهن زشت و تك بعدي آنان خواهد بود و من به خاطر بيان ديدگاههايم از شما و سران فرقه فحش ، تهمت و ناسزا خواهم شنيد چرا كه با يك فكر و زاويه نگرش نامتعارف(از ديد سران فرقه) باز و آزاد با رهبران تشكيلات رجوي روبرو شده ام و اما شما و رهبرانتان بايد باور كنيد كه هيچ موضوعي در اين دنياي بسيار متغير ، متحول ، پيچيده و تكامل يابنده تابو و دگم نيست. تا هنگامي كه شما و مسعود بر اساس ايدئولوژي فاشيستي فرقه تان آنجا كه حقوق افراد را به غير انساني ترين اشكال زير پا مي گذاريد ما فعالان انجمن نجات به نفي استبداد و طرح خواست دموكراسي در انديشه و عقايد ، شيوه زيستن و طرز زندگي و انتخاب آزادانه ماهيت خويش مي انديشيم. به قول سارتر اگر اراده و انتخاب را از انسان بگيريم ، انسان را از انسان گرفته ايم و همچنانكه آگوست كنت مي گويد دوره ايدئولوژي مطلق انگارانه منتفي شده و هم اكنون دوره اي است كه ما (انسانها) بايد دردهايمان را بر اساس شناخت عينيات درمان كنيم و زندگي مان را بر اساس دانش ، آگاهي و واقع بيني بسازيم عاري از هر گونه مطلق انديشي.
آقاي فولادوند ، بر خلاف ايدئولوژي بسته و منجمد فرقه رجوي كه در نهايت راه به تروريزم، آدمكشي و خونريزي انسانهاي بي گناه مي برد و براي بقاي حيات پليد خويش به خون انسانها نيازمند است و به اين منظور افراد تشكيلات را تحت روند سيستماتيك دگرديسي شخصيتي و پاشيدن بذر نفرت ، كينه و وحشت به ترور ،
بمب گذاري و كشتن هم وطنان بي گناه ايراني وادار كرده و آن گاه كه افراد مسخ شده در نتيجه اعمال دهشتناك خويش به دادگاه عدالت سپرده مي شوند و به سزاي اعمالشان مي رسند بناگاه سران تشكيلات رجوي با به راه انداختن هياهوي عجيب و غريب از افراد تروريست خود كه آنان نيز متاسفانه به نوعي قرباني ايدئولوژي تبهكارانه و جنايت پيشه سران فرقه شده اند ، اسطوره هاي دروغين و كاذب مي سازند.
آقاي فولادوند ، ما فعالان انجمن نجات به مضامين نو ، فرم هاي نو جسارت و شهامت در گشودن مرزهاي خردمندي و راهكارهاي دموكراتيك ، مسالمت جويانه و گفتگوي بين آدميان مي انديشيم. ما معتقديم كه آدمي در عصر تحولات دموكراتيك نيازمند يك تعريف غيركليشه اي از انسان به ويژه زن و زنانگي است به عبارت ديگر كليشه شكني در نگاه كادرهاي فرقه رجوي يك ضرورت و نياز زمانه است پس من از اين فرصت استفاده كرده و شما و ديگر كادرهاي فرقه را به بازنگري در”خود” فرا مي خوانم به اينكه تابوها را بايد شكست ، چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد.
آقاي فولادوند ، انسان محدودشده در چارچوبهاي تنگ ايدئولوژي تام گراي معطوف به ترور فرقه رجوي جنين ناقص الخلقه اي خواهد بود كه از سلامت لازم براي ادامه زندگي معقول ، رشد و تكامل بي بهره است. مهمترين عامل رشد وجود امكان تجربه جديد و جسارت و ساختارشكني است. آن طور كه شما و سران فرقه تان مدعي آزاديخواهي شده ايد با زندگي در محدوده بسته و تنگ و تاريك قرارگاه اشرف و تحركات تروريستي و خشونت طلبانه امكانپذير نيست.
آقاي فولادوند ، وجود آزادي در نتيجه تعامل با دنياي آزاد ، ذهن جستجوگر ، پويشگر ، سوال كننده ، شك كننده و نقادي ساختار استبدادي و فرقه اي ميسر خواهد بود. در جائي همچون قرارگاه اشرف كه آزادي نباشد سخن گفتن از انسان پويا و آزاد و يا خرد ورزي پويا و خواست دموكراتيك گزافه گويي است چنين واژگاني شايد در نهايت و صرفا به عنوان ابزار تبليغاتي كاربرد داشته باشد.
آقاي فولادوند ، در پايان طرح ديدگاه و نظراتم يك سوال مهم و تامل برانگيز از شما و رهبرانتان دارم و آن اينكه به چه علتي در قرارگاه اشرف ساليان دراز عليه آئين مقدس ازدواج اعلان جنگ داده ايد؟!! و براي ايفاي يكي از نقش هايي كه آدميان براي آن متولد شده اند ، از آن سرباز مي زنيد؟!!
آقاي فولادوند ، پاسخ صادقانه شما به اين سوال بسيار مهم و اساسي آن سوي”تابوها”و”دگم هاي محدود كننده خرد و احساس آدمي”را به تصوير خواهد كشيد. پايان
آرش رضايي
14/12/1384

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا