عملکرد سازمان

برنامه روزانه در تشکیلات فرقه مجاهدین با چه هدفی تنظیم شده بود؟

قریب 17 سالی که درتشکیلات فرقه مجاهدین بودم یک برنامه روزانه ثابت و روتینی اجرا میشد که هیچگاه تغییر نمی کرد.

شاید آن دسته از اعضا که سابقه بیشتری از من داشتند سالیان بیشتری را با این برنامه گذرانده باشند. سال های اول همیشه برایم جای سوال بود که چرا این برنامه ریزی اینقدر فشرده وتنگاتنگ ریخته و اجرا میشود وهیچگونه تغییر و جابجایی در آن صورت نمی گیرد.

مثلا چرا طی سالیان باید ساعات بیدار باش 5:45 صبح و خاموشی 11 و در ما بین ساعات خاموشی و بیدارباش هم یک یا دو پست نگهبانی دو ساعته باشد که با احتساب تاخیر نگهبان ها و رفت و آمد گاها به سه ساعت می کشید.

تا قبل از آتش بس و در کوران جنگ عراق بر علیه ایران که رجوی تشکیلات مجاهدین را از فرانسه به عراق منتقل و اعلام کرد بمنظور ایجاد یک ارتش و در هماهنگی با ارتش عراق قصد دارد موازنه نظامی و تعادل قوا را بنفع صدام تغییر دهد، وضعیت آماده باش نظامی تا حدودی قابل توجیه بود و به اعضا گفته میشد چون در یک وضعیت جنگی هستیم و مسئله سرنگونی برایمان اصل است باید به یک برنامه ریزی نظامی فشرده ملتزم بود.

ولی بعد از اعلام آتش بس و پایان درگیری های نظامی و جلوگیری از حضور نظامی مجاهدین در منطقه مرزی دیگر هیچ توجیهی برای شرایط فوق العاده نظامی نبود و درشرایط عادی اعضا انتظار داشتند برنامه روزانه از روال فشردگی بسمت شرایط عادی تغییر یابد.

ولی شرایط فوق العاده همچنان ادامه پیدا کرد واین روال همه را متعجب کرده بود. کماکان اعضا درطی روز 3 تا 4 ساعت بیشتر استراحت نداشتند و بیدارباش صبح از 5:45 به 6 افزایش نیافت درحالیکه هیچ برنامه فوق العاده ای اجرا نمیشد.

بعدها مریم رجوی درجریان یکی از نشست های موسوم به انقلاب صحبتی کرد که همه متوجه موضوع شدند مریم رجوی گفت راحت طلبی وخواب واستراحت افت هرمجاهد است. فرد وقتی آرامش داشته باشد ذهنش کاوش گر خواهد شد و بدنبال چرایی هاست . فکر کردن ضدمبارزه است باید انقدر از مجاهد کار کشید وخسته اش کرد که وقتی به آسایشگاه برای استراحت می رود همانند یک مرده کف آسایشگاه دراز بکشد و توان فکر کردن نداشته باشد.

بدنبال این صحبت مریم برنامه ریزی ها فشرده تر شد وچون دیگر مانور وعملیات نظامی در کار نبود با وارد کردن زرهی وتانک های مستهلک عراقی به قرارگاه اشرف سرویس وتعمیرات این تانک ها در دستور کار اعضا قرار گرفت تا بدینوسیله ضمن ایجاد کار کاذب جهت مشغول کردن افراد وقت آنها را پر کند. چون این کار اعضا را بلحاظ جسمی بشدت خسته و فرسوده می کرد و دیگر وقتی برای فکر کردن به موضوعات دیگر باقی نمی گذاشت.

سرکردگان مجاهدین با توجیهات مسعود ومریم انواع شیوه های کنترلی و تولید کارهای پوشالی را بکار می گرفتند تا عضو بیچاره را بلحاظ جسمی خسته و فرسوده ساخته وهرگونه اراده برای تصمیم گیری را از آنها سلب نمایند. برای خیلی از اعضا و از جمله خود من جای این سوال باقی بود که چرا با وجود اینکه دیگر عملیاتی نداریم نباید برنامه روزانه تغییر کند؟

چرا نباید یک ساعت اضافه بخوابیم؟ چرا نباید از این فراغ وقت جهت مطالعه استفاده کنیم ؟ سوالات متعدی که بارها از ذهن ما گذشته بود. عجیب این بود که رجوی ذره ای از توهم سرنگونی کوتاه نمی آمد و چنان فضای مناسبات را از دود و دم ضرورت آمادگی و آماده باش سرنگونی آلوده کرده بود که براستی ما فکر می کردیم اگر یکساعت بیشتر بخوابیم سرنگونی عقب خواهد افتاد.

این توهم پراکنی گاها در مسخره ترین شکل توسط فرماندهان زن رقم زده میشد. بعنوان مثال با هر تاخیر چند دقیقه ای در سرصف خواندن دستور و یا به خط شدن برای رفتن به بیگاری (کارجمعی) ما بشدت مورد حسابرسی و مواخذه قرار می گرفتیم که چرا این چند دقیقه تاخیر کردید؟ کجا بودید؟ اگر ستون های ارتش آزادیبخش بسمت ایران حرکت کرده بودند و تو در قرارگاه اشرف تنها می ماندی چکار می کردی؟ سوالی که در درون باعث خنده و مضحکه ما میشد و به عمق دجالیت و شیادی آنها می خندیدیم.

آنها درتمامی این سالیان از این شیوه های فریب برای نگهداری ما استفاده می کردند؟ کارها تکراری و خسته کننده شده بود. ما هرهفته باید خیابان 100 را با آن عرض و طول جارو می زدیم اینقدر این کار توسط یکان های مختلف تکرار شده بود که اگر طول وعرض خیابان را می گشتیم یک سنگ ریزه هم نبود.

جابجایی ونقل مکان های مستمر از یکانی به یکان دیگر و یا قرارگاه به قرارگاه از دیگر شیوه های فرماندهان رجوی بود تا آرامش و ثبات و عادت کردن به یک مکان خاص را از اعضا بگیرد و اعضا با یکدیگر مچ و صمیمی نشوند. اینها در تمامی آن سالها برایم جای سوال داشت تا اینکه بعد از جدایی از مجاهدین در زمینه فرقه ها ومکانیزم های جذب و نگهداری اعضایشان مطالعاتی کردم و با خواندن کتاب هایی مانند فرقه ها درمیان ما و گسستن بندها بود که دریافتم این شیوهای بکار برده شده توسط رجوی دقیقا برگرفته از رهبران فرقه های مختلف است وبه عینه دریافتم که مجاهدین تحت رهبری مسعود رجوی یکی از مصادیق بارز مناسبات فرقه ای است که با ایجاد حصارهای ذهنی وعینی اعضا را گرفتار و زندانی می کنند.

علیرغم انتقال از عراق به آلبانی همچنان بکارگیری همین شیوه ها این بار در زندان مانز ادامه دارد و مریم رجوی در غیاب فقدان حضور فیزیکی مسعود تلاش دارد همان شیوه ها را برای دراسارت داشتن اعضا ادامه دهد. ولی از آنجاییکه پادزهر مناسبات فرقه ای و فروپاشی آن عنصر خانواده است که با برخوردهای عاطفی واحساسی مرزها و دیوارهای زنجیر دروغ آن را از هم می پاشد افزایش فعالیت خانوادها و تلاش های آنها دیر نیست که این مناسبات ضدانسانی را از درون متلاشی سازد وبه حیات ننگین رجوی خاتمه دهد.
به امید ان روز
رستم آلبوغبیش

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا