تروریسم فرقه مجاهدین

ترورهای شهریور و نمایش های حقوق بشری مریم رجوی

مریم رجوی در دو هفته اخیر سلسله نمایش های جدیدی برای حقوق بشر و مرتبط به اعدام های دهه 60 در استکهلم برگزار نموده اما آنچه در سناریوی تکراری آنها به صورت مداوم گم است، انجام هزاران ترور در دهه 60 و 70 توسط سازمان و به دستور مستقیم مریم و مسعود رجوی است. البته این نمایش های تکراری بیش از ربع قرن ادامه داشته و حرف جدیدی در آن نیست، یعنی حتی زمانی که مریم رجوی تیم های ترور خود را از خاک عراق روانه شهرهای مختلف ایران می کرد تا به سوی سربازان یا حتی مردم کوچه و بازار خمپاره و موشک پرتاب کنند، این نمایش ها در خارج کشور ادامه داشت. ترور اسدالله لاجوردی در شهریور 1377 نمونه بارز آن است که با وجود چنین اقدام «ضدبشری» در دل بازار تهران، هواداران مجاهدین در شهرهای اروپا کماکان به نمایش های خیابانی «حقوق بشری» مشغول بودند.

نمایشهای مریم رجوی

گردآوری چند ده پناهجوی ایرانی (که در اروپا بشدت نیازمند پول هستند تا امور خود را بگذرانند) چندان مشکل نیست. سالهاست که مجاهدین با دادن دستمزدهای 40 یورویی به پناهجویان، آنها را به بیگاری و عمدتاً کارهای خیابانی مشغول می کنند. اکثر آنها حتی نمی دانند مجاهدین چه کسانی هستند و چه جنایت ها و ترورهایی در ایران مرتکب شده اند و یا در مناسبات داخلی آنها چه می گذرد.

8 شهریور 1360، بمبگذاری در دفتر نخست وزیری

درست 40 سال پیش، مجاهدین دومین اقدام بزرگ تروریستی خود که بمبگذاری در دفتر نخست وزیری بود را به انجام رسانیدند که منجر به شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر وقت، آقایان رجایی و باهنر گردید (پیش از آن بمبگذاری در مقر حزب جمهوری اسلامی توسط سازمان مجاهدین بود که بیش از 100 نفر از مسئولین و نمایندگان مجلس در آن جان باختند).

شهید رجایی از طبقه پایین جامعه بود و بخوبی رنج محرومان را درک می کرد و خلق و خویی عدالتجویانه داشت. شهادت وی، قریب به اتفاق مردم ایران را دچار اندوه و خشم نمود. حضور مستمر رجایی در میان مردم شهرهای مختلف، بدون محافظ و بدون هیچ غرور و تکبر، حاکی از خاکی بودن این انسان وارسته بود. سال 1359 که وی در مقام نخست وزیری به استان فارس سفر کرده بود، مردم با سردادن شعارهای عاطفی، او را بر دوش خود حمل می کردند، طوری که وی به زحمت می توانست پای خود را بر زمین بگذارد. اینهمه شور و شوق، ناشی از دیدار مردم با کسی بود که بین خود و دیگران هیچ فاصله ای نمی دید و مردم هم او را همانند خود می دیدند.

آیت الله خمینی در مورد شهید رجایی گفته بود: «رجایی عقلش از علمش بیشتر بود». اوایل معنای آن را خوب درک نمی کردم اما بعدها که به آن اندیشیدم و تجربه کسب کردم متوجه شدم که جمله ای بامسّما و پر محتواست. هوشیاری وافر، تعقل و احساس مسئولیت رجایی در انجام و پیشبرد کارها، بسیار بیش از دانش و تخصصی بود که در امور ریاست جمهوری به آن نیاز داشت، چیزی که در این سالیان کمبود آن بسیار ملموس است. رجایی انسانی بود که به جای پرداختن به حقوق و مزایای ماهیانه و یا سوء استفاده از مقام و منزلت خویش برای استفاده از امتیازها و رانت ها، به دنبال حل و فصل تضادهای کشور در دل جنگ های خارجی و آشوب های داخلی بود. ترور چنین انسان های بزرگی که پی در پی به دستور مسعود رجوی انجام می گرفت (و امروز در بازی های حقوق بشری مریم رجوی و سایر جریانات ضدایرانی خارجه نشین و حتی بخش قابل توجهی از روشنفکران داخلی کمرنگ و یا بکلی بی رنگ است) بزرگترین آسیب را به امنیت ایران و بطور خاص به تفکر عدالتجویی وارد کرد و مسیر شکوفایی ایران به دست انسان های مسئولیت پذیر را به انحراف کشانید و محو نمود.

از مریم رجوی باید پرسید آیا وقتی از اعدام ها سخن می گویی و اشک حقوق بشر سرازیر می کنی، به دلایل آن احکام هم اشاره داری؟

بمبگذاری در دفتر نخست وزیری

1 شهریور 1377، ترور اسدالله لاجوردی!
17 سال پس از انفجار دفتر نخست وزیری، رئیس سابق زندان اوین (اسدالله لاجوردی) توسط تیم های ترور سازمان مجاهدین به اجرا درآمد و بهت و حیرت مردم ایران را برانگیخت. مسعود رجوی که از 19 بهمن 1360 کینه لاجوردی را بخاطر در آغوش گرفتن فرزندش «مصطفی» و کشته شدن همسرش «اشرف ربیعی» به دل گرفته بود و در این سالیان قادر نبود انتقام گیرد، پس از استعفای آقای لاجوردی از ریاست سازمان زندان ها، عقده نهفته سالیان را آشکار کرد و آنرا در قامت چند گلوله به سمت وی پرتاب نمود.

مسعود رجوی و حاج اسدالله لاجوردی از دو طبقه اجتماعی متضاد بودند. مسعود از خانواده ای مرفه و بی درد، و دیگری از طبقه فرودست و درد کشیده جامعه ایران. با وجود شعارهای خلقی مسعود رجوی، در تمام سالیان گذشته هیچگاه وی با خانواده های فقیر دمخور نبوده است. او حتی در مورد خانواده اعضای سازمان نیز همین برخورد را داشت. به این معنا که برای خانواده اعضایی که از طبقه مرفه بودند و فوت می کردند پیام تسلیت می فرستاد و نسبت به مرگ خانواده دیگران بی تفاوت بود. او به صورت مداوم با کسانی ملاقات و همنشینی داشت که از سرمایه داران و لیبرال های غربی و یا اقشار مرفه در ایران بودند. بعکس، تمامی تصاویری که از لاجوردی یافت می شد، او را در کنار اقشار پایین دست نشان می داد که بدون حس خودبزرگ بینی با آنان دمخور است. رابطه نزدیک و راحت او با محمدرضا سعادتی (از کادرهای بالای سازمان مجاهدین که به جرم جاسوسی در زندان بود) نشان می داد که حداقل تا زمانی که مجاهدین رسماً وارد فاز ترور و بمبگذاری نشده بودند، هیچ کینه و عداوتی نسبت به آنان نداشت و اختلاف دیدگاه وی با مجاهدین بیشتر در زمینه مسائل ایدئولوژیک بود و انحرافی دانستن تفکرات مسعود رجوی. با اینحال مسعود به دلایل شخصی و در عین حال برای قدرت نمایی جلوی صدام حسین، خواهان ترور وی گردید و دستور انجام آنرا به مریم رجوی داد تا زمینه لازم را برای انجام ترور مهیا کند.

لاجوردی

نکته اینجاست که بجز سران سازمان، هیچکدام از اعضای مجاهدین خبر نداشتند که اسدالله لاجوردی از سازمان زندان ها استعفا داده و دیگر در قدرت و مسئولیت دولتی نیست و در بازار مشغول کسب و کار است و ترور او نه تنها نشانگر اقتدار یک تشکل به ظاهر انقلابی نیست که حتی به لحاظ اخلاقی نیز چنین اقدامی در برابر انبوهی زن و بچه حاضر در محل، انزجار برانگیز است و تنها به خشم بیشتر مردم می انجامد.

از سوی دیگر، همین اقدام غیراصولی و تروریستی، نشانگر عدم اعتقاد مسعود و مریم رجوی به «حقوق بشر» و قوانین بین المللی بود. از مریم رجوی که امروز داد حقوق بشر سرمی دهد باید پرسید: با کدام منطق حقوقی و قانونی می توان کسی را از دوردست محاکمه کرد و آنگاه بدون ارائه اسناد و مدارک محکمه پسند و بدون وکیل مدافع و… به اعدام محکوم نمود و حکم را در بازار شهر به اجرا درآورد؟ مگر مسعود رجوی فارغ التحصیل رشته حقوق نبود و مگر مجاهدین ادعای عدالت علوی نداشتند؟
عجیب است که تمامی جریانات ضدانقلابی و شبکه های ضدایرانی که این روزها درد «طالبان» گرفته اند، هیچکدام در این سالیان از سازمان مجاهدین و شخص مریم رجوی نپرسیدند که تفاوت شما با طالبان، القاعده و داعش در کجاست؟ و جز ظواهرتان که در بورژوازی و فرهنگ غربی تحلیل رفته و تلاش می کنید با لباس های رنگارنگ، خود را پیشرفته جلوه دهید، به کدام مدرنیته یا قوانین حقوق بشری اعتقاد دارید؟

در واقع، مسعود و مریم رجوی، خیلی سال پیش از ظهور این جریان های خشونت طلب، متحجر، تروریستی و آدمکش، نقش کلیدی در تروریسم خاورمیانه داشتند و خود بنیانگذار بدترین نوع خشونت علیه زنان و کودکان بوده اند و هموطنان عزیز و خانواده های محترم باید روی این نکات تمرکز زیادتری داشته باشند تا مریم رجوی نتواند براحتی خود را با نمایش های خیابانی، دمکراتیک جلوه دهد و با فریب، جوانان دیگری را جذب خود کند.

حامد صرافپور

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا