تروریسم تهدید صلح و دمکراسی

هادی شمس حائری، سی ام دسامبر 2007
تروریسم باز چهره کریه خود را این بار اما با کشتن یکی از رهبران سیاسی اپوزیسون پاکستان نمایان ساخت. کشور پاکستان پس از کودتای نظامی پرویز مشرف آرامش و ثبات خود را از دست داده و در چنبره خشونت و ترورگرفتار آمده است. بی نظیر بوتو که مبارزات سیاسی خود را با دیکتاتور نظامی پاکستان در قالب روشهائی دمکراتیک و صلح آمیز برای انخابات آینده دنبال می کرد طعمه آتش قهر کور تروریسم گردید.
این که چه کسی بوتو را ترور کرد زیاد فرقی ندارد، مهم نفس ترور است که به هر دلیل و با هر انگیزه ای مردود است خشونت و تروریسم مرز و حدی ندارد، حاکم و محکوم و اپوزیسیون و پوزیسیون نمی شناسد و در همه جا یکسان عمل می کند. همه تروریست ها از یک هویت و مشخصات کم و بیش مشابه برخوردارند و ایرانی و پاکستانی و غربی و شرقی ندارد.
اکنون کشور پاکستان صحنه زد و خورد های مسلحانه قومی و مسلکی و سیاسی گردیده و بنیادگرایان مذهبی که عمدتا سنی مذهب و متأثر از سازمان القاعده و طالبانیسم هستند در پاکستان و عراق و افغانستان و کشمیر و اندونزی و لبنان بساط خشونت و تروریسم خود را پهن کرده و تهدید بزرگ دمکراسی در قرن بیست و یکم شده اند.
عوامل بوجود آورنده و تشدید کننده تروریسم هر چه باشد اعم از دیکتاتوری داخلی و بستن همه مجاری دمکراسی توسط حکومت های وقت ، یا کشورهای چهانخوار مانند امریکا نمی تواند توجیه عملیات تروریستی باشد.
اهدافی که تروریست ها از ترور و گروگانگیری و عملیات انتحاری دنبال می کنند بی ثبات و نا امن کردن جامعه و ایجاد جو رعب و وحشت در میان مردم و توقف و رکود فعالیت های اقتصادی و در نقاطی دیگر وادار کردن حکومت ها به خواسته های تروریست ها است. اما عموما و قاعدتا تروریست ها نتوانسته اند در بدست آوردن تمامی خواسته های خود از طریق قهر و خشونت موفقیتی بدست آورند و در اهداف خود شکست خورده اند و در نهایت بار مردم شده اند نه یار مردم.
نمونه های آن بسیار و قابل مراجعه است. بطور مثال تروریسم در عراق نه تنها نتوانسته است امریکا را از عراق بیرون کند بلکه موجب کشتن 600 هراز و آواره شدن 3 ملیون عراقی گردیده است.
در ایران نیز تروریسم جز به اسارت رفتن جوانها و کشتن مردم بی گناه و هار شدن حکومت نتجیه ای در بر نداشت و نه تنها ننتیجه ای ثمر بخش نداشت بلکه سازمان ترور را نیز بی ابرو ودر بین مردم بی اعتبار ساخت.
تروریسم عکس العمل کور و بی منطق گروه های متعصب و کوک شده و تجسم ناتوانی و استیصال تروریست ها در مقابل قدرت حکومتها است.
اگر سازمانهای تروریستی به رشد و آگاهی مردم باور داشتند و اگر از ظرفیت و کمال انسانی برخوردار بودند می بایست با روش هائی که در شأن و مقام انسانی است به مصاف دشمن می رفتند و هر گز ارزش و مقام خود را تا سطح حیوانات درنده و خونریز پائین نمی آوردند.
این که ظلم هست و حکومتها با سلاح آتشین خواست های دمکراتیک و حقوق شهر وندی را پایمال می کنند نمی تواند توجیهی برای برخورد متقابل با حکومت های دیکتاتوری باشد. انسان مبارز متمدن باید به حکومت های سرکوبگر قواعد دمکراسی و روش های مسالمت آمیز و برخورد های انسانی را آموزش دهد با سلاحی بجز سلاح دشمن به میدان مبارزه برود و حکومت ها را با این روش ها خلع سلاح کند.
باید اذعان کرد که این کار ساده و بی زحمتی نیست حتی پر زحمت تر از مبارزه مسلحانه.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.