اعضاء جداشده از فرقه رجوی

مصاحبه با خانم بتول سلطانی – قسمت نوزدهم

رجوی می خواهد اطرافش همه زن باشند
بنیاد خانواده سحر: خانم سلطانی با سلام. راستش بحث جلسه گذشته برای من خیلی جالب بود. از این لحاظ که چگونه می شود یک آدم با مردرندی تمام بتواند برای خودش یک موقعیت ویژه و منحصر به فرد در حد و اندازه آدم های معصوم نعوذبالله دست و پا کند و افرادی که دارای دانش و تحصیلات هم هستند به سهولت فریب این قصه ها را بخورند. بخاطر اینکه بحث ها در کلیت اش بسیار پر اهمیت و البته قابل تعمق و نیاز به مداقه و تفکر دارد، تلاش می کنیم به لحاظ کیفیت و اهمیت، این بحث ها را قربانی شتابزدگی و حجم نکنیم. بنابراین اگر احساس می کنید این جلسات می تواند محدودتر شود و ما تعمدا از آن جلوگیری میکنیم دقیقا به این خاطر است که از روی هر بحث و موضوعی بفراخور اهمیتی که دارد مجال به مخاطبین داده شود تا هم بحث ها را خوب بررسی کنند و هم در ادامه بازخوردها و بازتاب های آنها دچار شتابزدگی نشود. این توضیح را از این بابت لازم دیدم که خیلی بر روی حجم و کمیت جلسات گفتگو متمرکز نشویم. من از این بابت هم از شما پوزش می خواهم و هم سپاسگذاری می کنم. با این توضیح حالا می خواهم با یک سوال در مورد خود شما بحث رهبری در سازمان را دنبال کنیم. جلسه پیش درباره شاخص های انتخاب اعضای شورای رهبری سوال کردم، ادامه بحث کماکان حول شورای رهبری و انتخاب های آن است. گذشته از شاخص هایی که اشاره کردید، حالا شما به عنوان یک زن که حتما از درک غریزی و حسی خوبی هم نسبت به کل موضوع برخودار است البته به صفت زن بودن شما، آیا برای انتخاب اعضای شورای رهبری شاخص ها و فاکتورهای دیگری دخیل نبودند؟ خانم سلطانی: من این موضوع را در سوال قبلی تان پاسخ دادم، اینکه احساسم این بود که رجوی می خواهد فضای اطراف اش یک دست زن باشد. و تحمل حضور مردان را ولو حتی یک نفر در اطراف خودش ندارد. بنیاد خانواده سحر: منهای این موضوع، منظورم گزینش همین زن ها است، اینکه سوای فاکتورهایی که اشاره کردید، آیا فاکتورهای دیگری هم دخیل بودند و یا اینکه حداقل ذهنیتی در این مورد وجود داشت یا خیر؟ خانم سلطانی: در این خصوص بودند افرادی که حتی خیلی شیفته و دلبسته آرمان های رهبری بودند و خیلی هم دل شان می خواست کار بکنند، اما یک سری ملاک ها را نداشتند. و در این خصوص بی ملاحظه بحث می شد و می گفتند ما فلان فرد را هر چند به سطح ایدئولوژیکی قابل قبولی رسیده باشد، نمی توانیم عضو شورای رهبری بگذاریم. می گفتند اینها شاید به لحاط توان ایدئولوژیکی بتوانند عضو شورای رهبری بشوند، اما در سطح کاری و تشکیلاتی توان لازم برای انجام کار و مسئولیت در سطح شورای رهبری را ندارند. بخاطر اینکه توان اداره کار را ندارند و نمی توانند کار را بچرخاند. اما اینکه مثلا فرد بتواند خوب حرف بزند اینها ملاک های بعدی بودند. همانطور که اشاره کردم، موضوع انتخاب ها، بحث توانمندی های اجرایی افراد بود و یک بحث صلاحیت ایدئولوژیک افراد. ملاک اول صلاحیت ایدئولوژیک بود اما در انتخاب، فاکتورهای دیگری از جمله توانمندی های فردی و چیزهای دیگر را هم لحاظ می کردند. یادم است سر انتخاب صدیقه حسینی همیشه به او می گفتند به عنوان مسئول و یا عضو شورای رهبری می گذاریم، اما باید بروی سوادت را کامل کنی و معایب ات را درست کنی. بنیاد خانواده سحر: حالا باز با احتساب همه این فاکت ها و در شرایط برابر بودن توان ایدئولوژیکی و اجرایی و کار راه انداختن، در چنین شرایطی مساوی و برابری فاکتورهای جسمی و تیپیکالی تا چه اندازه موثر و لحاظ می شدند؟ مثلا سن، شکل و قیافه و سایر جذابیت هایی که معمولا وجود دارند؟ خانم سلطانی: به نظر من این فاکتورها ملاک عمده ای برای انتخاب ها نبود. بنیاد خانواده سحر: در هیچکدام از گزینش ها این فاکتورها دخیل نبودند یا حداقل اینکه هیچ شائبه و ذهنیتی هم در این خصوص مطرح نمی شد؟ خانم سلطانی: البته بدون شائبه هم نبود. بخصوص موقعی که مریم به عنوان مسئول اول سازمان انتخاب شد او در واقع زیباترین زن بین اعضا و کادرهای بالای سازمان بود. اینکه در آن مقطع و سطح تا چه اندازه می توانیم، انتخاب زیباترین زن سازمان را یک اتفاق تلقی کنیم جای تعمق دارد. یا حتی در مورد انتخاب فهیمه اروانی که او نیز به نوعی در آن زمان زیباترین زن تشکیلات بود. از هر لحاظ که نگاه کنیم می بینیم در بین همه زن هایی که به سازمان پیوسته بودند فهیمه زیباترین زن بود و اتفاقا این انتخاب در آن زمان به عنوان یک اتهام مطرح شد و این اعتراض تلویحی که شنیده می شد، به بالایی ها می گفتند، که شما خوشگل ها را انتخاب می کنید. بنیاد خانواده سحر: این سوال ذهنی افراد بود یا در سطح مناسبات مطرح می شد؟ خانم سلطانی: به شکل غیر مستقیم مطرح می شد. مثلا به این عنوان که از بیرون از سازمان چنین اتهامی متوجه رجوی و مجاهدین خلق است که ملاک مجاهدین خلق برای انتخاب و ارتقاء رده های تشکیلاتی زیبایی است. حتی این موضوع را رجوی در مقام پاسخگویی صریحا مطرح کرد که ما متهم به این مسائل هستیم. او تاکید می کرد که ملاک زیبایی در کار نبوده بلکه همه انتخاب ها بر اساس ضوابط و معیارهای تشکیلاتی بوده است. مثلا مژگان را دلیل می آورد که او زیبایی ندارد، اما انتخاب شده است. اتفاقا از همین شائبه هایی که در بیرون مطرح می شد نهایت استفاده را برای کوبیدن آنها می کرد و اصطلاحی داشت که می گفت ما همواره کارمان خراب کردن دکان های فاسد است. منظورش این بود کسانی که مطرح می کنند افراد زیبا انتخاب می شوند، دکان فساد باز کرده اند. یا مثلا طرح این موضوع که تحصیل کرده ها را انتخاب می کنند. می گفت مثلا نسرین فرد تحصیل کرده ای نیست، اما به عنوان مسئول اول سازمان انتخاب کرده ایم. پس این در تناقض با این ادعاها است. یا می گفت مژگان و نسرین افراد خوشگلی نیستند که ما به عنوان مسئول انتخاب کرده ایم. و اینها را به اعتقاد من بخاطر برطرف کردن همان حدس و گمان هایی که وجود داشت، و شاید برای اینکه واقعا نقش و تاثیر خارجی و عینی داشته اند، مطرح می کرده است. بنابراین می توان گفت که شاید حداقل انتخاب مریم و فهیمه با چنین ملاکی صورت گرفته باشد. شاید بعدها بخاطر مسدود کردن همین بحث ها و تردیدها در مناسبات بود، که آمدند از بین 4 یا 5 نفری که شیفته و ذوب در رهبری بودند یکی را هم که خیلی خوشگل نبوده انتخاب کردند تا این شبهه و ذهنیت را ببندند. به این وسیله تودهنی به کسانی بزنند که می گویند خوشگل ها را انتخاب می کنند. بنیاد خانواده سحر: یعنی در واقع انتخاب این افراد بیشتر بخاطر ایجاد توازن میان زیباروها و زشت روها بوده است؟ خانم سلطانی: دقیقا. بنیاد خانواده سحر: محاسباتی که رجوی برای انتخاب اعضای شورای رهبری می کند به چند دسته می توانیم تقسیم کنیم؟ مثلا منظورم این است که ابتدا جنس این رابطه ای که با این افراد برقرار می کند چه تفاوت ها و چه ویژه گی هایی نسبت به سایر سطوح تشکیلاتی و مناسبات دارد؟ خانم سلطانی: اول اینکه رابطه در این سطح خیلی خودمانی و رابطه راحتی است. تا جایی که اگر فرد غریبه ای در این نشست ها وارد می شد، بی شک اولین تصوری که می کرد این بود که این آقا شوهر همه این زنها است. بخواهم به زبان عامیانه بگویم می توان گفت این رابطه در چنین سطحی تنظیم می شد. مثلا وقتی یک نشست عمومی در سالن اجتماعات برگزار می شد اگر یک ناظر بیرونی می آمد هیچ وقت اینطور تصور نمی کرد که آقای رجوی شوهر این زن ها است. اما بر عکس اگر نشست های مربوط به شورای رهبری را می دید کاملا متفاوت بود. بنیاد خانواده سحر: چه چیز برجسته ای مثلا در این نوع تعاملات به چشم می خورد؟ خانم سلطانی: در اینجا مثلا با زن ها شوخی و خنده می کرد یا حرف هایی را می زد که کاملا خصوصی بود و در نشست های عمومی اصلا طرح اش عبور از خط قرمز محسوب می شد. یا در نقطه مقابل مثلا برای اینها خیلی احترام قائل می شد، نه منظورم از جهت رعایت اداب و احترام های رسمی باشد، مثلا تعریف و تمجیدهای اغراق آمیز می کرد و می گفت پای من روی شما سفت است. یا اینکه مثلا تمام امید من شما هستید. طوری که اعضا را دچار نوعی توهم خودبزرگ بینی کند. بطور کلی جنس و نوع این رابطه طور و گونه دیگری بود. بنیاد خانواده سحر: تعبیری که شما می کنید در این خصوص که هر کس فکر می کرد رجوی شوهر اینها است، مناسبات خاص تری را ایجاب می کند، می توانید منظورتان را واضح تر بیان کنید؟ خانم سلطانی: اشاره کردم به مناسبات خاص تر این که با این ها راحت شوخی می کرد. یا مثلا زن ها به او می گفتند؛ دوستت داریم، عاشقتیم، نمی دانم مثلا فدات هستیم و از این گونه به اصطلاح دیالوگ ها که بیش از هر چیز راحت بودن افراد را تداعی می کرد. بعد در نقطه مقابل اینکه رجوی برای اینها هدیه و کادو می فرستاد. یادم هست چند سری بطور خاص برای خانم های شورای رهبری هدیه فرستاد. رجوی هم در جایگاه یک جنت مکان طوری خودش را نشان می داد که انگار هیچ نیازی به تعریف و تمجید اینها ندارد. اما اینها سعی می کردند هر طور شده خودشان را به مسعود نزدیک کنند و به او بگویند دوستت داریم و با او رابطه نزدیک برقرار کنند. یا مثلا یادم می آید یکی از زن های شورای رهبری در نشست ها در توجیه این روابط و مناسبات می گفت که من در کتاب های زیادی خوانده ام که زنها در زمان پیامبر برای اینکه جلب توجه کنند و مورد توجه حضرت رسول قرار بگیرند، می آمدند در مسیر راه او قرار می گرفتند، یا حتی می آمدند به عقد حضرت رسول درمی آمدند، تا گناهان شان پاک شود. یا اینکه مثلا همه زن های حضرت محمد تلاششان این بود که در نزد حضرت محمد جایگاه بالاتری داشته باشند و به او نزدیک تر باشند، اما حضرت محمد اینطوری نبود. در واقع با چنین قیاس های مع الفارقی سعی می کردند نسبت رجوی و خودشان را با یکدیگر توجیه و تئوریزه بکنند. حتی در این زمینه ها هم مثل همان بحث صلاحیت و مدارج ایدئولوژیکی که قبلا درباره اش حرف زدیم، تلاش می کردند از این زاویه نیز موقعیت رجوی را با امامان مقایسه و نتیجه گیری خاص خود را بکنند. بنیاد خانواده سحر: واکنش خود رجوی در قبال این اتفاقات و نحوه توجیهات و برخوردها با فضای پیرامون اش چه بود؟ خانم سلطانی: می توانم بگویم این واکنش ها در نوع خودش مکمل این کنش ها بود. یعنی طوری تنظیم می شد که نه تنها مخالفتی استنباط نمی شد، بلکه به این می مانست که رجوی دارد خودش را به نوعی لوس می کند. مثلا یکبار یادم می آید توی یک نشستی دکتر یحیی یا همان حسین فرصت که دکتر دندانپزشک بود، در واکنش به یک بحث و سخنرانی رجوی بحثی مطرح کرد و گفت این چیزی که شما مطرح می کنید فراتر از زمان است و بعد نتیجه گیری کرد که شما (رجوی) حجت زمان و خود امام زمان هستید. حالا ببینید رجوی در واکنش به تمجیدهای او چطوری برخورد کرد. به یحیی گفت؛ یحیی این حرف ها چیه که می زنی، من دندان هایت را می کشم." حالا دکتر یحیی در واقع دکتر دندانپزشک بود و او اینطوری به شوخی هم به اصطلاح خودش در مقابل ستایش های او موضع می گرفت و هم در عین حال غیر مستقیم او را تشویق به ادامه این ستایش ها می کرد. یا مثلا در واکنش به این حرف ها تکیه کلام اش نعوذبالله بود. یا نوع دیگرش این بود که فیگور می گرفت و میکروفون را قطع می کرد. در حالی که خودش از ته دل به این شرایط راضی بود. این یکی از دجالیت ها و ترفندهای مسعود و مریم بود که افراد را آنقدر می پروراندند تا می پختند و می رساندند به جایی که اینگونه دچار توهم و بزرگ بینی درباره رجوی بشوند. جالب این بود که وقتی کسی شروع می کرد به این نوع ستایش ها و تمجیدها ابتدا مسعود و مریم صبر می کردند تا حرف ها کامل شنیده شود، منظور طرف خوب بیان بشود، و جو کاملا به سود او بشود و همه تحت تاثیر قرار بگیرند و بعد شروع می کرند به اینکه از این حرف ها ناراحت و آزرده می شوند. جالب است در این بین بعضی افرادی هم بودند که دوآتشه می شدند و می پریدند وسط و می گفتند تو خود امام زمانی تو خود حجت زمانی و بعد یک دفعه رجوی کات می کرد و می گفت نعوذبالله این حرف ها چیه می زنید. بنیاد خانواده سحر: خانم سلطانی راستش وقتی شما این فضا را برای من مجسم می کنید ذهن من ناخودآگاه می رود بطرف فرقه حسن صباح و گفتگوهایی که بین مریدان وی با خودش ردوبدل می شود. علیرغم اشتیاقی که به ادامه این گفتگو دارم، از شما می خواهم بقیه بحث را در جلسه آینده ادامه بدهیم. خانم سلطانی: با کمال میل.

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا