عملکرد سازمان مجاهدین خلق

بن بست سیاسی مجاهدین

"…اپوزیسیون بر انداز آن دسته از مخالفینی را تشکیل می دهد که هم مخالف سیاستها و هم مخالف ساختارهای حکومت هستند. در آن صورت باید به طور واضح و روشن ساختار مورد نظر خود را ارائه دهند. چنین اپوزیسیونی وقتی از ملاء اجتماعی خود طرد میشود تبدیل به اپوزیسیون مخالف خوان می شود که جز منفی بینی چیزی برای ارائه ندارد… "
مبارزه مسالمت آمیز، هم استراتژی هم تاکتیک – علی فراستی

در ادبیات سیاسی فرصت جویی یا فرصت طلبی (opportunism) به معنای تغییر جهت دادن بر حسب دگرگونی اوضاع به خاطر سود شخصی ست. کسانی را فرصت طلب یا (اپورتونیست) می نامند که همواره به سوی قدرت وقت گرایش دارند و پایبند اصولی نیستند و یا اصول خود را فدا می کنند.
گروه موسوم به مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ضد استبدادی و ضد امپریالیستی ملت ایران در ورطه ی زیگزاگ های سیاسی افتادند. آنان در تبیین استراتژی مبتنی بر اصول و مبانی عقیدتی دچار تناقض فاحشی شدند. این تناقض اما در فهم و درک اغلب سران کلیدی مجاهدین اهمیتی نداشت. چنین به نظر میرسید که باورمندی به آرمان های ضد امپریالیستی بنیانگذاران مجاهدین و اصول ایدئولوژیک در رقابت نفس گیر و اما بی منطق سران مجاهدین جهت بدست گیری قدرت سیاسی چیزی جز مبانی و مفاهیم تئوریک صرف به شمار نمی آید و تاثیری در اتخاذ استراتژی و عملکرد و مواضع سیاسی آنان ندارد.
در گیرودار تحولات پر شتاب پس از انقلاب ضد امپریالیستی ملت، مجاهدین خلق مواضع کاملا متضاد اتخاذ کردند که همه عناصر و جریان های سیاسی کشور را مات و مبهوت نمود. حمایت تاکتیکی از اشغال لانه جاسوسی (سفارت امریکا) تا افتادن در تور لیبرالیسم داخلی و سپس فرو رفتن در چاه بیگانگان اشغالگر و سرانجام پادو شدن برای امپریالیست های جهانی به سرکردگی امریکا!! نمایشی عینی از تفکر اپورتونیستی بود.
براستی مواضع متضاد رهبران مجاهدین خلق و اتخاذ خط مشی ستیزه جویانه و بهره گیری از تروریسم کور و بی منطق در سه دهه اخیر از شگفتی ها و عجایب روزگار ماست. طرح شعارهای غلیظ ضد امپریالیستی و ضد امریکایی در اوایل انقلاب تا ادعای مبارزه با متجاوزان عراقی در جبهه های جنگ ایران و عراق و سپس در یک چرخش ناباورانه مزدوری برای نظامیان بعثی در قالب ارتش آزادیبخش ملی و اتحاد استراتژیک با متجاوز بعثی، تا رقص و پایکوبی و شادی به دلیل کشتار شهروندان امریکایی در یازده سپتامبر و مدتی بعد در یک دگردیسی اساسی مبدل شدن به جاسوس و مزدور ارتش امریکا و التماس سران مجاهدین از مقامات امریکایی برای حمایت و حفاظت از مجاهدین در اشرف و صدها فاکت عینی و مشخص که حاکی از پارادوکس فلسفه سیاسی سران مجاهدین است،
در واقع چگونگی تدریجی و انحطاط یک جریان سیاسی و عقیدتی مبتنی بر ساختار فرقه گریانه را به خوبی عیان و آشکار می کند.
آقای محمد علی توحیدی از سران مجاهدین در برنامه ارتباط مستقیم سیمای به اصطلاح آزادی چنین اعتراف می کند: " ما چنگ در چنگ رژیم قهاری هستیم که در همین عراق ابرقدرتی مثل امریکا را پیچیانده است. سندی ارائه می کنم روزنامه لوس آنجلس تایمز نوشته بود که: در جریان جنگ در عراق رژیم حاکم بر ایران پیچیده ترین عملیات جاسوسی دوران معاصر را پیش برد و توانست موفق بشود ابرقدرتی مثل امریکا را فریب دهد در سال 2004 میلادی هم سیاست بسیار پیچیده ای را در عراق بکار بردند. ما با رژیمی طرف هستیم که واقعا کاری می کند که حتی امریکا هم علیه منافع ملی خودش اقدام می کند " سخنان آقای محمد علی توحیدی اعتراف ناخود آگاه و منبعث از فشاری ست که واقعیت های پیرامونی و تحولات سیاسی پر شتاب بر ذهنیت و نگرش رهبران مجاهدین وارد آورده است. حال باید از آقای توحیدی و رهبر عقیدتی مجاهدین پرسید چه کسی همچنان به مبارزه ضد امپریالیستی و آرمان های دموکراتیک و عدالت خواهانه ملت ها اعتقاد دارد و همچنان در مسیر مشخصی گام میگذارد که اهداف استراتژیک آن به روشنی تبیین شده است؟
چه کسی به تعبیر آقای توحیدی پیچیده ترین روش ها و شیوه های مبارزاتی را بر علیه امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا و به سود منافع ملت های منطقه بکار برده است؟
اما پرسش دیگری را نیز بایستی با رهبران مجاهدین در میان گذاشت اگر به اعتراف آقای توحیدی رژیم ایران کاری کرده است که حتی ابر قدرتی مثل امریکا نیز ناخواسته بر علیه منافع خودش اقدام می کند پس فرقه ی مجاهدین در معادلات منطقه ای حتی اندازه ی یک برگ سوخته نیز اهمیت خود را از دست داده اند. به عبارتی دقیق تر می توان با لحاظ اعتراف آقای محمد علی توحیدی در برنامه ارتباط مستقیم سیمای آزادی چنین نتیجه گرفت که مجاهدین بازی را به طور کامل باخته اند و در این میان بازنده ای بیش نیستند.
آرش رضایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا