اسامه بن لادن و مسعود رجوی

اسامه بن لادن و مسعود رجوی، دو تن از رهبران مذهبی در خاورمیانه بودند که وجوه مشترک زیادی داشتند. هر دو دارای مواضع عدالت خواهانه و ضد آمریکایی اما در عمل وابسته به آمریکا و برای توجیه حضور آمریکا در منطقه، تلاش می کردند. هر دو دارای آرمان های افراطی و اعضای تحمیق شده و نظامی بودند. هر دو برای رسیدن به هدف از خشونت مقدس!؟ استفاده می کردند. هر دو کینه توز و انتقامجو و مخرب و به دنبال انقلاب بودند. هر دو به دنبال شهرت و زن و قدرت بودند. هر دو همزمان در اوایل قرن بیست و یکم مرکز توجه جهانی بودند. هر دو فراری و تحت نظارت و امنیت آمریکا اما نیروهای شان درگیر و آرمان های ضد آمریکایی داشتند. هر دو زندگی مخفی همراه با تعدادی از زنان خود داشتند و مواردی دیگر… با این وجود و با این فرق که یکی ایرانی و دیگری عرب بود و یکی جسارت داشت و دیگری نداشت، هم اکنون یکی جانش را فدای باصطلاح آرمان و عقایدش کرد و دیگری اما، نه جان خود بلکه جان اعضایش را فدای آرمان و عقایدش می کند. اسامه بن لادن که حدود ده سال اخیر به نام پدرخوانده و پدر معنوی تروریست های جهان، توانسته بود ظاهراً با سیاست های تند ضد آمریکایی باعث حضور آمریکا در منطقه گردد، هم اکنون وجود ندارد و این برای سایر تروریست هایی که مشابه وی عمل می کردند، بسا مشکل شده است. آمریکا مسئولیت مرگ اسامه بن لادن را بر عهده گرفته است و این با منافع و مصالح آمریکا نمی خواند. اگر چه بن لادن ماموریت مشخص و تاریخ مصرف خودش را داشت و روزی می بایست جهت بازی های سیاسی در قدرت، قربانی شود، اما آن روز هنوز فرا نرسیده بود. بن لادن خلاف آنچه که اعضایش انتظار داشتند که او در کنار اعضایش و در افغانستان باشد، در کنار زن و فرزندش و تحت الحفظ پاکستان و آمریکا بوده، بنابراین اولین ظن برای از بین بردنش اعضای تحمیق شده و ناراضی خودش بودند که در یک اقدام نظامی کور رهبر را از پای انداخته باشند، و نه پاکستان و آمریکا که به راحتی و مثل آب خوردن می توانستند وی را زنده دستگیر کنند و اطلاعاتش را در معرض قضاوت و اطلاع افکار عمومی قرار دهند که رهبران تروریست های امروزی تا کجا با نیروهای شان فاصله دارند و از آنان بهره کشی می کنند. سوزاندن اطلاعات اسامه بن لادن به نظر راز بزرگ و مهم تر از مرگ وی بوده است. چون برای مردم این که اسامه بن لادن چه زمانی و به دست چه کسی کشته شده، هنوز در پس پرده ابهام است. ولی اگر او زنده دستگیر می شد و زبان به اعتراف می گشود، می توانست به تنویر افکار عمومی و ریشه کنی تروریسم کمک بیشری بکند. خبر مرگ اسامه بن لادن مردم زیادی را شاد و تعدادی را طبعاً افسرده و ناراحت کرد. اسامه بن لادن اگرچه در افکار عمومی به ویژه مردم غرب، تروریست و پدر معنوی تروریست های جهان بود، لابد از دید کسانی عقب مانده و افراطی، قهرمان خوانده می شود. به هر حال اگر او به دست آمریکا، پاکستان و یا اعضای خودش کشته شده است، بازی را باخته است. چون پیروانش و سایر تروریست ها از ابتکار و شهامتش انگیزه می گرفتند و او را در مقابل آمریکا می ستودند. به نظر می رسد او بازی را به مثابه دیگر تروریست های جهان که قبل تر از او وجود داشتند و از دور خارج شدند، باخته است. سال ها قبل یعنی هنوز جرج بوش معضل تروریسم را بر زبان نیاورده و جنگ علیه تروریسم را اعلام نکرده بود، به مناسبت دستگیری عبدالله اوجالان، در نشریه پیوند، سال 1378، شماره نوزدهم، به دلایل باخت عبدالله اوجالان، اشاره ای کرده و از مابین چهار دلیل مشخص، مشخصاً به موضوع خیانت اوجالان به نیروهای خودش اشاره کردم و آن را علت اصلی ناکامی و شکست اوجالان برشمردم. چیزی که امروز نیز مرگ و شکست اسامه بن لادن و القاعده و فرار و شکست رهبری مجاهدین، در همین قانون نه چندان ناشناخته و رازآلود، نهفته است که آنان قبل از هر اشتباه محاسبه با آمریکا و اربابان منطقه ای و سیاست های نظامی و غیره، از نیروهای فدایی و تحمیق شده خود فاصله گرفته و به آن ها خیانت کرده اند. نیروهایی که در وهله اول می توانستند با آنان و به کمک آنان سیاست های خود را به پیش برده و در میان آنان امنیت خود را تا حدی تامین کنند. ولی همان که دیدیم، اسامه بن لادن به دور از نیروهای خود، یعنی در پاکستان و احتمالاً تحت الحفظ پاکستان و آمریکا بوده و مسعود رجوی نیز به جای بودن مابین نیروهای خود، خود را تسلیم اربابانش کرده که این امر به وضوح می تواند از هر دو طرف برای او خطرساز باشد و سرنوشتش را مانند سرنوشت اسامه بن لادن رقم زند.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.