برابر این گزارش، مسعود رجوی همواره خیر مطلق بوده است! – قسمت دوم

به نظریه ی مبهم اقتصادی آن موقع مجاهدین بنقل ازتهرانی توجه کنید:
" محدود نمودن حقوق مالکیت و تصرف به چارچوب قرانی «کار» "
مگر بدون توجه به سطح رشد جامعه ومثلا سطح رشد اقتصادی ونیروهای مولده میتوان چنین احکام بدیعی صادر کرد؟!
تحلیل شما ازاوضاع اقتصادی ایران چه بوده تا بتوانید درمورد حق مالکیت وتصرف، چنین فتوای مبهم، قابل تفسیر وگنگی را ارائه دهید؟!
هیچ یک ازاین سئوالات مهم دراین گزارش آقای تهرانی، جوابی برای خود نمی یابد وبدتر اینکه مواضع عملی سازمان که سرگرم ماه عسلی که مسلما بدفرجام خواهد بود، با نئوکان های جنگ طلب ودشمن خونین  استقرارعدالت اجتماعی درهرگوشه ی جهان، اسرائیلی که ژاندارم منطقه ای آنهاست وعربستانی که هم سر میبرد وهم گرسنگان زیادی را درکنار درآمد افسانه ایش دارد وهم اهل آزادی و دموکراسی نیست، چگونه میخواهد به محدودیت حقوق مالکیت وتصرف، التزام عملی داشته باشد؟!
به یک مسئله خنده داری که توسط تهرانی عزیز مطرح شده، توجه کنیند:
" در حالی که باندهای ارتجاعی دست آموز بهشتی تبلیغ بحث آزاد می‌کردند و مجاهدین را به مناظره درباره مسایل ایدئولوژیک فرا می‌خواندند، مجاهدین در اطلاعیه‌یی افشا کردند که آخوندها با شعار بحث آزاد منظوری جز «پنهان کردن چماق و پیچاندن آن در زرورق بحث آزاد» ندارند"  
کجای این دعوت عیب داشت؟ شما از بازشدن بافته های ایدئولوژی درهم وبرهم خود میترسیدید که عیب کار(دلیل عدم شرکت تان) این بود.
با اسلام خواهی دموکراتیک، جوانان ومخصوصا نوجوانانی را دور خود جمع کرده بودید ودرآن جلسه با رفتن به اعماق ایدئولوژی شما، معلوم میشد که دیگران درک وتفسیر متفاوتی ازاسلام دارند وشما ایده هایی دارید که درمقابل متخصصین اسلام شناس که درآن جلسه حضور داشتند، نمیتوانستید رو کنید ویا اگر میکردید، معلوم میشد که اسلام وشما تفاوت هایی باهم دارید که آنرا بخاطر عوامفریبی وکسب وجاهت وقدرت، پنهان میکنید که این امر سردرگمی عجیبی دربین نیروهای شما- که با قاطعیت میتوان گفت کم مطالعه ترین نیروها دربین پوزیسیون واوپوزیسیون بودند- ایجاد میکرد وشما تحمل جدائی ها وانشعابات بعد از این مناظره ها را نداشتید!
طرف دیگر بحث، مارکسیست ها بودند که آنها هم حتما به نحوه ی تفسیر جهان ازطرف شما ایرادات اساسی وارد میکردند که با موقعیت شما دردو دوزه بازی با جوانان مسلمان کم اطلاع، سازگاری نداشت!
تمامی راز ورمز عدم شرکت شما دراین مناظره همین بود که می ترسیدید که بعد ازاین مناظرات، استفاده ازاسلام مبهم تان سخت تر میشد و  لاجرم نیروهای خود راازدست میدادید!!
بعبارت ساده تر،  شرکت دراین مناظره ها، نشستن شما دربین دوصندلی را که همواره چنین بود، سخت وشاید غیر ممکن میکرد!!
او بنقل ازمسعود رجوی میگوید:
" تا آن جا که به ما مربوط بود بعد از انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران، هرگز خواهان قهر، درگیری و مقابله خونین و مسلحانه نبودیم و از آن استقبال نمی‌کردیم ".
کاملا درست است وهمه ی کسانی که ازراه های سیاسی بتوانند قدرت راقبضه کنند، مسلما که دست به اسلحه نمیبرند ولی شما تشنه ی قدرت، وقتی راه مسالمت آمیز کسب قدرت را برروی خود بسته دیدید، دراستفاده ازقهر درنگ نکردید وندانستید که بدون حمایت اکثریت مردم- چنانکه عملا اتفاق افتاد- کسب قدرت سیاسی غیرممکن است واز طرف دیگر،توان کودتا و… هم که نداشتید!
به " جنگ نامه ی آقای تهرانی توجه شود:
" از صبح 30خرداد در حالی که تمامی پیکر مجاهدین و میلیشیا در تهران مشتاقانه سر از پا نمی شناخت و در هر پارک یا کوچه و خیابان و خانه‌یی گروه گروه آماده می‌شد، مرکز فرماندهی با نگرانی در اطراف سیستم ارتباطی گرد آمده بود تا هیچ چیز خارج از کنترل، خود به خودی رها نشود… پاسداران تظاهرات مسالمت‌آمیز را به خون می‌کشند ".
شما 5روز قبل ازتاریخ اعلام ورود به فاز نظامی کردید واین ورود براستی ابلهانه، بخاطر آن بوده که به خانه ی مهدی ابریشمچی حمله شده بود!
آیا یک سازمان سیاسی بخاطر ریختن تعدادی عناصر – ولو خطاکار- به خانه ی عضو یکی ازرهبران که ازقضای حادثه شوهر مریم قجر عضداانلو هم بود!!، چنین موضعی میگیرد ووقتی گرفت ووارد خیابان ها شد، برایش آش نذری وحلوا پخش میکنند؟ بخصوص اینکه عناصر حاضر درخیابانها به انواع سلاح های سرد مسلح بودند و منتظر پیوستن مردم که درمعیت آن یک شورش بزرگی براه انداخته وبهنگام تسخیر مراکز حساس دولتی، تیم های مسلح آشکارتر وارد میدان شده و باین سادگی ومیمنت، قدرت به تصرف رجوی دربیآید!
دلیل اصلی شکست اولیه ی این شورش، بی توجهی وعدم حمایت مردم بود که اجازه ندادند کار به جاهای حساس تری بکشد وبا نگاه هاج  و واج به این حرکت انتحاری، علیرغم سمپاتی هایی که ممکن بود تعدادی ازاین مردم نسبت به مجاهدین داشته باشند، خودرا کنار کشیدند ورجوی این نوجوانان گردآمده درخیابان را دربلاتکلیفی و… به کام مرگ فرستاد!
این درزمانی است که رجوی با آن مغز بیمارش، هواداران خود را به میدان فرستاده بود تا مردم درهمراهی آنها به شورش بپردازند وفرماندهان نظامی اش، کار خود را بکنند که مردم چنان کردند و این قیام نابخردانه شکست تمام عیاری خورد!
آقای تهرانی به حرف هایش چنین ادامه میدهد:
" به این ترتیب با سرکوب خونین تظاهرات 30خرداد و شروع عصر اعدامهای وحشیانه، خمینی… آخرین ذرات آزادی را نابود کرد. آن چنان که از فردای 30خرداد به زبان دیگری می‌بایست با او سخن گفت. این زبان مقاومت انقلابی مسلحانه است، که از فردای 30خرداد مشروع و ضروری گردید. اگر وارد مبارزه قهرآمیز نمی‌شدیم، به جای موج مقاومت و سرسختی بیشتر، شاهد موج ندامت و خیانت بودیم“. ندامت و خیانتهایی که دیگر نه جنبه فردی بلکه جنبه خطی و سیستماتیک نیز در آنها کاملاً چشمگیر می‌بود ”.
متاسفانه نتیجه ی تمامی تحلیل های غلط وجاه طلبی های بی گنجایش شبیه آنچه مسعود رجوی داشت، پایانی چنین غم انگیز دارد وگریزی ازآن نیست!
سرانجام اینکه:
" ارتشی انقلابی، با اقتدار، پیشرفته و آهنین عزم که از قضا در 30خرداد1366 به فرمان رهبر مقاومت تأسیس شد. ارتشی که رزم‌آورانش رشیدترین و پاکبازترین فرزندان ایران زمینند و سوگند خورده‌اند تا سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندی و رساندن مهر تابان آزادی به ایران‌زمین از پای ننشینند ".
ما ازکم وکیف تشکیل این ارتش سخن گفته ایم واحتیاجی به بازتاب آن نیست وفقط میتوانیم بگوییم که این ارتش کوچک وپوسیده کاری جز درانتظار اقدامات نظامی دیگران ماندن ندارد واین افتخاری برای کسی نیست که بخواهد دررکاب ارتش بیگانه وارد خاک میهن خود گردد!!
پایان
صابر
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.