چرا رجوی زنان را وارد بازی کثیف خود کرد

با توجه به شناختی که از رجوی داریم و در پروسه های مختلف این شخصیت کاذب و تو خالی در زمان های مختلف مبارزاتی خود یک چیز را برجسته و عیان نموده است. رجوی که در دوران مبارزات خود در سالهای 50 بعد از دستگیری، یاران و همرزمان خود را فروخت و تن به سازش و تسلیم در مقابل رژیم شاهنشاهی داد و حاضر به همکاری گشت.از همان دوران او فکرهای بزرگ و قدرت طلبی را درسر می پروراند و در ابرها سیر می کرد. در همین رابطه هر کسی که سر راه وی قرار داشت به شکل مرموزی سرش زیر آب می شد. با پیروزی انقلاب وقتی از زندان آزاد شد کرسی افراد سیاسی و ضد شاه را یدک می کشید دریغ از اینکه مردم بدانند در مقابل جان ناچیزش دوستان خود را فروخته و الان دارد بهره آن را می برد.هدف این بود که مروری بر گذشته وی شود. رجوی که خودش را یکه تاز و بی رقیب می دانست دوستانی همچون موسی خیابانی را قربانی خود کرد تا جایگاه خود را هرچه بیشتر در سازمان تثبیت نماید.در ادامه مبارزه وقتی با بنی صدر فرار کرد از موقعیت اون استفاده نمود و در دنیای خارج از کشور خودش را به عنوان اپوزیسیون نظام ایران معرفی نمود.
دیری نپائید بنی صدر را هم کنار زد و به منطقه مرزی عراق آمد. در عملیات مرصاد علی زرکش را که جانشین وقت وی بود با دستور از قبل طراحی شده به قتل رساند.رجوی همواره در سازمان تلاش نمود هر کس با او نبود را حذف فیزیکی نماید دیگر بعد عملیات مرصاد رقیبی نماند و تا الان برای خودش یکه تازی نمود.منظور از این توضیحات این است رجوی در بحث قدرت با کسی شوخی ندارد و حاضر نیست یک گام صندلی ریاست خود را با دیگران تقسیم کند چرا که آنقدر این کاخ حبابی و لرزان است که می ترسد برای همین هم در فرقه فقط حرف اول و آخر را او می زند.حال وارد بحث شورای رهبری می شویم که چرا رجوی با وجودی که خودش نه ایمان دارد به همین زنان و نه تصمیم دارد از قدرت خود کاسته شود اینجا دو موضوع پیش می آید.
اول اینکه دیگر رجوی بعد از عملیات مرصاد از بابت مردان اطمینان کامل نداشت و می دانست در مقابل  حرف ها و دستورات وی قطعا جای تردید بوجود می آید و نمی تواند پاسخ مناسبی به آنها بدهد و نگه داشتن این تعداد آدم مشکل بود وقتی که دیگر نه عملیاتی وجود دارد نه اقدام نظامی، بنابراین با صحبتی که با فرماندهان دولت صدام داشت از آنها خواست سلاحهای بیشتری به وی داده شود و افراد را به هر وسیله ای که می شود سر گرم کند. که این اتفاق هم افتاد. از طرفی در ذهنش بود برای این بتواند به گفته خودش همین برادران که (اصطلاحا می گفت نون وحشی) را کنترل کند موضوع انقلاب ایدئولوژیک سال 64 را پیش کشید و گفت شروع آن با انتخاب مریم به عنوان همردیف و انتخاب مریم قجر به عنوان مسئول اول سازمان استارت خورد.یعنی تمام این کارها با حساب و کتاب قبل بود.
در این اوضاع استفاده از زنان بهترین وسیله بود و اینبار زنان قربانی اصلی بودند آوردن آنان در سطح فرماندهی در تمامی سطوح.البته اینکار هم ریسگ داشت و هم احتمال یک هرج و مرج را می توان برایش تصور کرد ولی رجوی با شیادی کامل گام به گام پیش رفت و بحث ها و خواسته های خود را تحمیل نمود و زنان هم وسیله ای بودند برای همراهی وی و پیش بردن خط و خطوط رجوی پلید. رجوی می دانست زنان حتی قدرت اینکه بخواهند در مقابل وی موضع بگیرند و حرفی در باره تصمیم گیری وی داشته باشند همه چیز را بدون چون و چرا می پذیرند. دادن عنوان های شورای رهبری و هزار همردیف شعاری بیش نبود و یک جنبه فرمالیستی داشت.هم تبلیغ بود در دنیای سیاست که اعلام کنند زنان در صفوف نبرد رهائیبخش هم دوش مردان میجنگند. و در درون مناسبات هم جنگ مردان با پذیرش و عدم پذیرش زنان به عنوان مسئولین امر بود و خود همین موضوع چندین سال کش و قوس داشت و قبول کردن مردان به پذیرفت هژمونی زنان کار سختی بود.رجوی هیچ گاه برای تصمیم گیریها با زنان مشورت نمی کرد فقط زمانی که آن کار انجام می شد با آنها در میان می گذاشت.چگونه می شود باور کرد وقتی مریم قجر در جلسات متعدد می گفت اختلاف ما با مسئول فاصله نوری است فقط در یک جا می گفت انتخاب برای پذیرش زنان به عنوان شورای رهبری که (هرز) برادران در انقلاب می باشد  یک پوست پیاز است .
البته نه در قدرت چون این چیزی نیست که رجوی با آن شوخی کند طی سالیان هزاران نفر را قربانی همین دیدگاه کرد.
پس موضوع دوم زنان در شورای رهبری رجوی فقط وسیله ای بودند برای سرکوب برادران و از طرفی هم دست درازی رجوی به آنها و با این کار یک تیر و دو نشان رفت. نشاندن برادران در موضع تدافع و بکار گرفتن زنان برای مطامع شخصی خود.در یک طرف گردن کشی و از طرفی اوج شهوت وکثافت کاری با امضاء های بی مورد و تعهد گرفتن های بسیار از زنان مجبور به سکوت می کرد آنان را و دنیای پشت سر آنها را خراب می کرد از ترس و واهمه ای که در دل آنها ایجاد می نمود و واقعا زنان هم قربانی عزا و عروسی رجوی هستند در فرقه ضاله وی برای مردان جدا شدن از این تشکیلات مافیایی راحت تر است چون در اذهان زنان طوری جا انداخته که خیانت به رجوی و جدا شدن از وی گناهی نا بخشودنی است و بدلیل نزدیکی که با رجوی  داشتن خسرالدنیا می شوند. این تابویی است که رجوی برای زنان ایجاد نموده است یعنی زنجیری بر بدن و جسم و روح آنان طنیده است.
زنان و مردان قربانی هایی هستند که رجوی برای رسیدن به مقاصد شوم خود از آنها سوء استفاده کرده و می کند.در آخرین دفعه باز رجوی با یک پست و القاب پوشالی دیگر همه زنان را هزار شورای مرکزی نامید.این عنوانها هیچ ارزشی ندارد چون به گفته خود رجوی زنان بعد از 4 سال عضو بودن جزئ شورای رهبری می شدند و بعد از بیرون آمدن از آزمایش های خود مدار اول شورا رهبری بودند هیچ نیازی نبود که دوباره این را علم کند.در هر صورت چه زنان و چه مردان با هر سابقه و رده تشکیلاتی قربانیان این فرقه هستند.رجوی اگر شهامت داشت چندین سال خود را مخفی و دور از انزار به زندگی خفت بار خود ادامه نمی داد اگر حتی به گفته خودش مبارزه اش حق است چرا؟ پنهان زندگی کردن اگر ریگی به کفش ندارد از چه هراس دارد خودش را در معرض عموم قرار می دهد و پاسخگوی چراهای اذهان بر می آمد و یا جسارت داشت اشتباهات خود را می پذیرفت.مریم قجر که در بین مجاهدین سمبل زنان هست حتی جرات وارد شدن و بیان حقایق تشکیلات خود را ندارد و فقط به کلی گوئی و تعریف بسنده می کند چون خود وی هم دست آموز رجوی است و نقش بازی کردن را از استاد خود خوب فرا گرفته است.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.