کانون های شورشی مریم رجوی در 30 دی

چهار روز پس از فرار شاه از ایران، (30 دیماه 1357) آخرین دسته از زندانیان سیاسی که تعداد آنان 185 نفر بود از زندان قصر آزاد شدند. از روز قبل اسامی 125 نفر (که نام مسعود رجوی، موسی خیابانی و اشرف ربیعی در میان آنان به چشم می خورد) اعلام شده بود. ساعاتی قبل از باز شدن درب زندان، اعضای زندانی مجاهدین در سلول موسی خیابانی گرد آمده بودند تا برنامه بیرون زندان را با هم مرور کنند. در این جمع از مسعود رجوی خبری نبود، به نظر می رسید که مسعود پیش از همه برای خروج از زندان به جنب و جوش افتاده بود تا هرچه سریعتر به میان مردمی که بیرون زندان جمع شده بودند رفته و با یک سخنرانی کوتاه خود را در بین مردم مطرح نماید. به همین خاطر موسی خیابانی در غیاب وی زندانیان مجاهد را توجیه و علت نبودن مسعود را”گرفتاری وی” ذکر می کند.

دستپاچگی مسعود برای خروج هرچه سریعتر از زندان، به سال های گذشته باز می گشت. به روزهایی که مسعود به تازگی زندانی شده بود و برای رهایی خود دست به هر اقدامی می زد که از جمله لو دادن بنیانگزاران و کادر رهبری سازمان مجاهدین بود. اقدامی که با همکاری و هماهنگی برادرش کاظم رجوی که در سوئیس به عضویت ساواک درآمده بود انجام می گرفت و نهایتاً به برون رفت وی از حکم اعدام به حبس ابد انجامید، اما وی باز هم برای خروج از زندان تقلا می کرد تا بالاخره 30 دی فرا رسید!
آنگونه که روزنامه کیهان در مقاله کوتاه خود در همین روز (30 دی 57) شرح می دهد، قرعه سخنرانی به نام مسعود رجوی افتاده بود و او اولین خطابه پرشور خود را خطاب به مردم حاضر در محل ایراد می کند و این اولین حرکت جاه طلبانه مسعود رجوی در راستای بدست آوردن شهرت و قدرت است! فردای آنروز، مسعود در خانه رضایی های شهید حضور به هم می رساند و با توجه به شهرت این خانواده، باز هم خود را در بین مردم مطرح می کند بخصوص که آیت الله طالقانی نیز در این جلسات حاضر است و مسعود تمام تلاش خود را برای گرم گرفتن و بیرون کشیدن یک جمله از زبان ایشان در تمجید از خودش بکار می برد.

اگرچه آیت الله طالقانی بناچار برای رضایت خاطر مسعود این جمله که”زندانبان ها از اسم مسعود رجوی وحشت داشتند” را بکار برد، اما هرگز از افکار جاه طلبانه رجوی تمجید نکرد!
چند روز پس از آزادی از زندان (4 بهمن 1357)، مسعود رجوی که کنترل تشکل مجاهدین در بیرون زندان را به دست گرفته، نخستین جلسه سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه تهران را برگزار می کند. به دلیل موقعیت و شرایط سیاسی-اجتماعی آن روزگار، شور و هیجان بسیاری در میان دانشجویان در می گیرد که سرآغاز جذب صدها هزار میلیشیای نوجوان در سراسر ایران است.
درست یکسال بعد در سالروز آزادی آخرین گروه از زندانیان سیاسی، شاهد سخنرانی دوباره مسعود رجوی هستیم. دیماه 1358 که کاندیداهای اولین دور ریاست جمهوری مشغول فعالیت تبلیغی بودند، دانشگاه تهران محل برگزاری تجمع تبلیغاتی مجاهدین خلق برای شناساندن مسعود رجوی به دانشجویان بود. در این گردهمایی موسی خیابانی (مرد شماره 2 سازمان مجاهدین) به سخنرانی پرداخت و مسعود را به عنوان کاندید سازمان معرفی نمود. انتخابی که چندان دوام نداشت و آیت الله خمینی کاندیدایی او را به دلیل رای ندادن به قانون اساسی، غیرقانونی و ملغی اعلام نمود، که این رخداد ضربه سنگینی به مسعود رجوی وارد کرد و حس حسادت و کینه توزی وی را بشدت برانگیخت، حسی برآمده از جاه طلبی افسارگسیخته وی که اینک خود را برای همیشه در آسمان سیاست ایران بی آینده می دید و البته بلافاصله با حضور در انتخابات مجلس، تلاش کرد آنرا جبران نماید که این بار مردم تهران با عدم انتخاب وی، ضربه نهایی را وارد نمودند و از آن پس بود که مسعود رجوی زمینه سازی جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی را کلید زد.
درست 3 سال پس از آزادی مسعود از زندان، هزاران ترور به دستور وی انجام گرفت که آغاز ماجرایی دیگر بود. شکنجه مردم کوچه بازار به جرم هواداری از جمهوری اسلامی که در راستای ایجاد رعب و وحشت در جامعه صورت می گرفت تماماً به دستور رجوی انجام شد ولی بلافاصله پس از شکست سنگینی که متحمل گردید، نوبت به شکنجه اعضای معترض رسید. برای شکنجه کردن نیاز به تأسیس زندان در مقرهای مجاهدین بود. مقرهایی که ابتدا در نوار مرزی ایران و عراق و بعد ها در دل خاک عراق از شهرهای بغداد تا خالص و سلیمانیه و از ابوغریب تا کوت و بصره ادامه داشت.
ربع قرن بعد، یک قلم چند زندان رسمی توسط مسعود رجوی در قرارگاه اشرف بنیانگذاری شده بود که خطرناک ترین و بدنام ترین آنها زندان قلعه مروارید و مجموعه اسکان بود. جایی که فقط در سال 1373 صدها نفر زندانی و شکنجه شدند و حداقل دو نفر آنان به قتل رسیدند. بعد از اشغال عراق توسط آمریکایی ها، زندان قلعه مروارید واقع در خیابان 400 قرارگاه اشرف بکلی با خاک یکسان شد تا اثری از آن برجای نماند. شرح مفصل همه این زندانها در دهها مقاله مختلف منتشر شده است که هنوز در سایت های مختلف قابل دسترسی است.
این روزها، فرقه تروریستی مریم قجرعضدانلو، پی در پی با انتشار عکس ها و کلیپ های متعدد در تلاش است تا آزادی مسعود رجوی از زندان را برجسته نماید و در عین حال مدعی شود که”کانون های شورشی” داخل ایران سازمان یافته و آماده قیام برای برپایی دولتی برای ایشان می باشند. طبعاً این اقدام در اولین وهله جهت روحیه بخشیدن به صدها نیروی پیر و از کار افتاده ای است که سالهاست در انتظار مرگ خود روزشماری می کنند و در دومین گام برای دلخوش کردن جمعی از هواداران خارجه نشین است که نقش سیاهی لشکر در جلسات سخنرانی وی را برعهده دارند. شاید مریم رجوی با چنین کلیپ هایی حتی چند لابی غربی خود را هم قانع کند که همچنان هوادارانی در ایران دارد، اما واضح است که این بازی ها برای مردم و کسانی که مجاهدین را بخوبی می شناسند رنگی ندارد، بویژه که دودهه قبل نیز همین فرقه با ادعای داشتن”ستاد داخله” انبوهی ترور در ایران را از خاک عراق سازماندهی می کرد و کلیه اعضای مجاهدین می دانستند که این ستاد داخله در خود عراق است و هیچ پایگاهی در ایران ندارد و کلیه نیروها نیز از عراق به داخل ایران اعزام می شوند.
هم اکنون نیز بسیاری از کلیپ ها در داخل مقر مجاهدین در خاک آلبانی تولید و به اسم داخل ایران نمایش داده می شود. ناگفته نماند که مجاهدین با فریب برخی افراد ناآگاه و اغفال آنان، و یا با دادن پول به قاچاقچی ها، از آنان می خواهد که چند عکس را در نقاط دورافتاده و یا در حاشیه شهرها نصب کرده و از آن عکس و کلیپ تهیه کنند. و آنگاه آن تولیدی ها را تحت عنوان عملیات انجام شده توسط”کانون های شورشی” به نمایش می گذارند.
طبیعی است که این اقدامات به حدی کودکانه و بی اهمیت شده که توجه کسی را جلب نمی کند اما از آن طرف نشان می دهد که مجاهدین تا چه حد به استیصال و درماندگی رسیده اند که می خواهند کاریکاتوری از فعالیت های چهل سال پیش میلیشیای خود را تکرار کنند. در طی سالهای 58-60 هزاران میلیشیای نوجوان مجاهد که با سادگی و ناآگاهی سیاسی و تاریخی خود در دام رجوی افتاده بودند، همه روزه با ابتدایی ترین امکانات موجود موظف می شدند نیمه شبها و در تاریکی شب، دیوارهای کوچه خیابانها و حتی مدارس را با ماژیک و اسپری شعارنویسی کنند. کاری که از روی احساسات کودکانه و با هزینه از جسم و جان و با ایمان و اعتقاد به یک راه به ظاهر والا بود. امروز از آن نوجوانان و جوانان احساساتی و پرشور که انگیزه آنها مادی نبود هیچ خبری نیست، و مریم رجوی اینرا به خوبی می داند و دلیل دور شدن او از مردم و دل سپردن به لابی های صهیونیست و سعودی چیزی جز این واقعیت تلخ برای او نیست. به همین دلیل بشدت نیازمند همان قاچاقچیانی است که تحت عنوان کانون شورشی، برای چسباندن یک عکس در کوه و بیابان هم درخواست پول دارند. و این همان پایان خفیف و ذلت بار یک مستبد خیانتکار است.
حامد صرافپور

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.