چرا مجاهدین و مخالفان ظرفیت ایجاد یک جبهه متحد برای براندازی نظام را ندارند؟!


برای تشکیل یک جبهه متحد در راستای براندازی یک حکومت حد اقل دو شرط  لازم است. نخست آنکه، حکومت مستقربه درجه ای از استبداد،  وابستگی، هرج و مرج، ناتوانی درتامین امنیت اقتصادی، اجتماعی وجانی شهروندان و اداره کشور رسیده باشد که همه از آن قطع امید کرده باشند؛ روزنه ای برای اصلاح ساختارها و عملکرد های آن نباشد؛ یاس و نومیدی  بر اکثریت  جامعه حاکم باشد و حکومت در موضع َضعف قرار گرفته باشد.

دوم آنکه، فرد، تشکیلات و سازمانی از اپوزیسیون  با ویژگی های منحصر به فرد با مقبولیت سطح بالا در نزد افکار عمومی و سایر مخالفان وجود داشته باشد که به دلیل عملکردی موفق و آزموده شده و با جامعیت لازم  توان کسب مشروعیت و محور قرار گرفتن را داشته باشد.

در اکثر انقلاب های دنیا و تغییر حکومتها این دو عامل را می توان به وضوح دید. اگرچه در جامعه برای هر پدیده ای تنها یک علت را به عنوان علت العلل پیدایش آن نمی توان بر شمرد اما برخی دلایل برای تحقق آن عمده ترند و در تغییر حکومت ها به باور نگارنده این دو علت می توانند دست کم از عمده ترین دلایل باشند.

در مورد شرط اول با مراجعه به فاکت های مختلفی از جمله مشارکت مردم در امور سیاسی درانتخابات، مشارکت های اقتصادی در سرمایه گذاری ها، مشارکت در طرح های اجتماعی را از یک سو و از سوی دیگر توان حکومت در اداره کشور از منظر پیشرفتهای علمی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی و تامین امنیت را می توان به عنوان دلایل عدم وجود یاس عمومی از حاکمیت بر شمرد و این عامل به تنهایی می تواند سد و مانعی سخت برای مخالفان و اپوزیسیون باشد.

در خصوص شرط دوم باید گفت که مجاهدین فاقد جامعیت هستند و به دلیل تفکر سانترالیزم مستبدانه حاکم بر آن و فقدان دموکراسی در اتخاذ تصمیمات سازمانی حتی از جانب خود اعضا، هرگز به عنوان محور یک جبهه متحد پذیرفته نمی شوند. همچنین، مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت و جبهه همبستگی دست ساز آن به دلیل ضعف های تئوریک و عملی از این ویژگی بی بهره است و توان بسیج اندک مخالفان خارج نشین را هم از آنان سلب نموده است و بطور قطع منتقدین نظام در داخل را که قائل به اصلاح  از درون نظام هستند هرگز نخواهد توانست همراه نمایند

علاوه بر موارد فوق برخی موضوعات دیگر را نیز می توان این گونه بر شمرد. جامعه آرمانی بی طبقه توحیدی  که سازمان در گذشته داعیه آن را داشت را با نظر امروز آنان برای جدایی دین از حکومت  چگونه می توان قابل جمع دانست. این از جمله پارادوکس هایی است که قطعا اعضای سازمان را هم سر در گم می سازد چه رسد به سایرین. این چرخش های ایدئولوژیک سازمان در نزد مخالفان نظام هم قابل هضم نیستند.

سازمان از یک سو ادعا می کند که همه آزادند و ظرفیت پذیرش مخالفانش را هم دارد، نافی شعار همه با من و قائل به همه با هم است و از طسوی دیگر هیچ کس حق نقد سازمان و مخالفت با آن را ندارد. حال که در موضع ضعف است این گونه مستبدانه رای می دهد اگر حاکم شود چه خواهد کرد.

نکته آخر اینکه سازمان مجاهدین خلق و سایر سازمان ها و تشکل های اپوزیسیون به دلیل فقدان دانش و تجربه حکومت داری توان اداره کشور را ندارند. با شعارهای هیجانی نمی توان کشور داری کرد و حکمرانی خوب، مردم سالارانه و شایسته سالارانه داشت.

بنا به همه دلایل فوق سازمان توان ایجاد یک جبهه متحد را نداشته و نخواهد داشت و شدت وابستگی آن به کشورهای بیگانه آنان را در نزد افکار عمومی ایرانیان بی اعتبار نموده است.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.