از گویان تا اشرف

سلام دوستان – امیدوارم که اوقات خوبی پیش رو داشته باشید.
در ایامی هستیم که مصادف است با عملیات فروغ جاویدان (مرصاد). هر ساله در چنین روزهایی رجوی برای پوشاندن خفت و خواری، مراسم وگفتگوهایی را تشکیل میدهد تا آن شکست را به پیروزی تعبیر و توجیه کند. واقعیت اینست که فروغ جاویدان یکی از بزرگترین خیانت ها و حماقت های مسعود رجوی به ایران و ایرانی و در عین حال به اعضای سازمانی بود که ادعای رهبری آنان را داشت. هیچگاه جسارت نداشت که مدعی شود باعث و بانی شکست خودش بوده است بلکه برعکس همیشه نیروهای بیچاره باید تاوان میدادند و شکست را به گردن میگرفتند.
حالا چرا میگوئیم خیانت و حماقت، چرا مانند رجوی نمیگوئیم حماسه؟!
شما نگاه کنید به شرایط زمانی که مسعود رجوی این عملیات زبونانه را راه اندازی کرد و همه نفرات را به قتلگاه و به یک عملیات انتحاری بزرگ که نمونه اش در تاریخ کم نظیر است فرستاد. هم زمان با قرارداد آتش بس بین ایران و عراق که به هشت سال خون ریزی و رنج دو ملت پایان میداد، در این ابعاد یک مورد دیده ام که در قیاس با تعداد مرگ ومیر درون سازمانی و درون حزبی شبیه بودند (تلفات درون حزبی منظورم است) و آن خود کشی های دسته جمعی در چند فرقه آمریکایی بود. اجازه بدهید بصورت خیلی مختصر ابتدا به آن موضوع نگاهی اجمالی کنیم تا بهتر به ابعاد فاجعه ای که رجوی بوجود آورد پی ببریم.
نمونه فرقه آمریکایی جیم جونز در گویان.
جیم جونز رهبر یک فرقه مذهبی بود که با افکار پوچ و عقب افتاده خود جان مردم را به بازی گرفت. جیمز جونز مردی از ایالت ایندیانا با دادن وعده برابری «سیاه» و «سفید» عده ای از مردم را به دنبال خود کشید و به کشور گویان برد. عاملی که بیشترین تاثیر را در اعتماد مردم به حرف های وی داشت از این قرار است:
دهه شصت و اوایل دهه هفتاد اوج نژادپرستی های آمریکا بود. مردم از توهمات و عواقب جنگ ویتنام خسته بودند. جونز هم مثل تمامی رهبران ایدئولوژیک در جهان در بی هویتی و سردرگمی مردم، خود را مطرح کرد و از خود هویت ساخت و به عبارت دیگر از آب گل آلود ماهی گرفت و خود را بعنوان رهبر ایدئولوژی باصطلاح ناب و اصیل معرفی نمود.
وعده سرزمین موعود را داد (رجوی وعده جامعه بی طبقه توحیدی میداد) و با سخنرانی در کلیسای خودش موسوم به معبد مردم و همین طور در کالیفرنیا تعداد زیادی از مردم را دور خود جمع کرد و حتی در یکی از سخنرانی هایش چنین گفت: “اگر وجود خدا را در من ببینید اشکالی ندارد” و از زاویه ی دیگر می توان چنین دید که کشیش جونز ادعای خدایی می کرده است (رجوی هم متناسب با زمان خودش را امام زمان معرفی میکرد).
جونز در سخنرانی های بعدی قدم های فراتری برداشت و عنوان کرد آمریکا دیگر جای ماندن ما نیست و ما باید به سرزمین موعودی مهاجرت کنیم که نه دغدغه ی مالی داشته باشیم و نه از بمب اتمی بترسیم. و در نتیجه یک روز همه را به دور خود جمع کرد و فرمان هجرت داد (همانند رجوی که افرادش را به عراق و به اردوگاهی که بعدها اشرف نامیده شد منتقل کرد).
هجرت جونز و افرادش به عمق جنگل های گویان (کشوری کوچک در آمریکای جنوبی)
بلافاصله بعد رفتن به جنگل های گویان یا گویانا، شهر رویاهای خود و یا همان سرزمین موعود را ساخت و نامش را “جونز تاون” گذاشت (رجوی مدعی مدینه فاضله ای به نام شهر اشرف شده بود). جونز شروع به فرستادن تصاویر ویدیویی گرفته شده از این شهر به آمریکا کرد تا مردم بیشتری را به سمت خود بکشد (کاری که رجوی کرد و فیلم های اشرف را به ایران و جوامع ایرانیان می فرستاد تا از آنها حمایت مالی بدست آورد).

کشتار دست جمعی در فرقه جیمز جونز
کشتار دست جمعی در عملیات فروغ جاویدان فرقه رجوی

هنوز ده الی یازده ماه از ساخته شدن شهر نگذشته بود که گزارشاتی از “جونز تاون” به آمریکا رسید که در آن نشان می داد کسانی که قصد خروج از شهر را دارند علاوه بر این که اجازه این کار را دریافت نمی کنند بلکه شکنجه هم می شوند (دقیقا کاری که رجوی با کسانی که قصد جدا شدن از فرقه را داشتند میکرد، ابتدا زندانی و شکنجه های روحی و جسمی، سپس تهدید به قتل و تحویل دادن به دیکتاتور عراق و النهایه سربه نیست شدن معترضین و ناراضیان). در ادامه گزارشات نارضایتی افرادی که به فرقه جونز ملحق شده بودند، بستگان آنها به ” گویان” رفته و دست به دامن مقامات سیاسی آمریکا شدند. بعد از تقاضاهای دسته جمعی، دولت آمریکا یک سناتور به نام “رایان” که دخترش در همان فرقه اسیر بود را به همراه تعدادی از خبرنگاران به “جونز تاون” فرستاد.
بعد از ورود بی سر و صدای رایان و همراهانش به این شهر که ابتدا با استقبال جونز همراه بود عده ای نزد رایان رفتند تا مقدمات فرارشان را فراهم کنند که این خبر به گوش جونز رسید و بلافاصله دستور قتل میهمانان را داد. قتل سناتور رایان، خبرنگاران و مراجعه کنندگان به سناتور (همانند کسانی که وقتی از کمیساریا به اشرف و لیبرتی می آمدند و یا بعضا برخی نظامیان آمریکایی که برای بازدیدهای سرزده می آمدند و تعدادی به آنها مراجعه کرده و کمک میخواستند ، واقعا چه شباهت هایی). سی دقیقه بعد از این کشتار، جونز که دیده بود وضع خیلی خراب شده و آنطور که فکر میکرد پیش نرفته است، مردم را جمع کرد و گفت: «اول کودکان و بعد خودتان سیانور بخورید تا با هم بمیریم»!
یک الی دو ساعت بعد ازاین دستور جونز، شهررویاهای جونز با 1900 جنازه باقی ماند.
میدانم که برایتان شوک آور است ولی واقعا همین است. فرقه ها همه مثل هم هستند و عاقبت آنها به کشتار افراد می انجامد. رجوی هم در صحنه عملیات فروغ جاویدان باعث کشته شدن 1500 نفر از نیروهای خودش شد. آماری که میدادند 1403 نفر بود ولی ابعاد فاجعه بیشتر از این ها بود. از آن طرف هم خودشان مدعی بودند که از طرف مقابل یعنی ایران 55000 نفر را کشته اند. خدای من، رجوی با چه افتخاری هم میگفت که بیش از 55000 نفر از هموطنانش را کشته است. بعد میخواست برای مردم آزادی به ارمغان بیاورد.

قربانیان فرقه جیمز جونز
قربانیان فرقه رجوی در عملیات فروغ جاویدان

باور کردنی نبود! آخر این مردم مگر متعلق به کره ماه بودند که تو اینقدر نسبت به آنها بی احساس بودی؟ نه تنها بی احساس بلکه تشنه خونشان بودی. به چه جراتی کورکورانه و در حماقت محض افراد خودت را به کشتار گاه فرستادی؟ یعنی تو نادان نمیدانستی که داری مرتکب چه جنایتی می شوی؟ یعنی نمیدانستی که امکان پیروزی در این مدل عملیاتها صفر است و هیچ شانسی وجود ندارد؟ راستی چرا خودت سوار بر ماشین نرفتی به صحنه و فرماندهی را از نزدیک بعهده نگرفتی؟
چرا بجای پاسخ دادن به این سوالات محرز، تقصیر شکست عملیات خفت بار را به گردن نیروها انداختی که در تنگه به فکر زن و بچه های خودشان بودند. حاشا از این همه شارلاتانیزم. تا همین امروز هم در صحبت های درون سازمانی مدعی است که باعث شکست در عملیات فروغ جاویدان که در ایران به نام مرصاد شناخته میشود، نیروهای خودش بود.
چه تفاوتی بین رجوی و جیم جونز هست؟ دنائت و رذالت و حقه بازی و شارلاتانیزم، تفکرات مذهبی آلوده به حقه و کلک ، و مخلوطی از توهمات و خود بزرگ بینی که عاملی میشد تا جان هزاران انسان مثل آب خوردن گرفته شود. از سویی دیگر باورهای پوچ و تفکرات غیرمنطقی و اذهانی متوهم و خسته از مشکلات زندگی باعث می شد که انسانها تصمیمات اشتباهی در زندگی خود بگیرند که خود من نیز یکی از آنها بودم و در زمانی تصمیمی اشتباه گرفتم که باعث مشکلات خیلی زیادی هم برای خودم شد و هم برای خانواده و اطرافیان و خویشاوندانم ! خسارتهای موجود در این زمینه در زندگیم هرگز قابل جبران نیست، یک قلم جوانی و عمرم بر باد رفته. حال بنگرید به کسانی که عمرشان را از دست دادند و خانوده هایی را که تا دنیا هست در عزای خود گذاشتند و بعضا هم خانواده هایی که بی خبر از عزیزانشان که رجوی هرگز به آنها اطلاع نداد که عزیزانشان کجا هستند و چه بلایی سرشان آورده است.
عملیات فروغ جاویدان نه رشادت بود نه قهرمانی و نه حماسه، بلکه خیانت و حماقت محض رجوی بود که آنرا انجام داد و هیچگاه در قبال آن خیانت و حماقت پاسخگوی هیچ کسی نشد. نه تنها پاسخگو نشد بلکه بقیه را هم مقصر میدانست و طلبکاری میکرد تا جرم خودش را بپوشاند. میگویم جرم و نمی گویم گناه زیرا رجوی به گناه معتقد نبود کما اینکه جیم جونز چنین اعتقادی نداشت. در اصل رهبران فرقه ها خودشان را بالاترین ارزش میدانند و زیر این سقف به هر کثافت کاری دست میزنند.
و این داستان غم انگیز و فراموش نشدنی ادامه دارد و هر ساله ما بیاد آن ماجرای وحشتناک که باعث کشته شدن هزاران ایرانی و هموطن شد دقایقی بفکر فرو میرویم و نتیجه گیری می نمائیم. اینکه همراهی با فرقه ها عواقب بسیار خطرناکی دارد و ریسک همراهی با آنان دامن گیر تمامی اعضای خانواده مان خواهد شد. ایکاش که فقط خسارت وارد شده به خود فرد بود ولی متاسفانه اینطوری نیست و ضایعات و تبعات آن دامن گیر خیلی ها شده و جبران ناپذیر می شود.
بخشعلی علیزاده

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.