مجاهدین خلق

خانواده و سیاست های ظالمانه رجوی

خانواده و سیاست های ظالمانه رجوی
جامعه شناسان غربی و شرقی خانواده را یکی از ارگان های مهم دانسته تا آن جا که نام جامعه ی کوچک بر آن نهاده و یکی از پربحث ترین نهادهای اجتماعی است که از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار می گیرد.
اهمیت خانواده از نظر جامعه شناسان آن قدر بالاست که در بررسی و بحث از هنجارها و ناهنجاری های جامعه ابتدا این دو را در خانواده مدنظر قرار داده و جامعه ی موفق را جامعه ای می دانند که خانواده ها در ان به هنجارها و ارزش ها عمل کنند و از ناهنجاری بپرهیزند.
علاوه بر بحث جامعه شناسی، روان شناسان نیز در بررسی های خود به این نتیجه رسیدند که بیش از 70 درصد مجرمان جامعه دارای خانواده ای سست بنیان و نابه هنجار بودند. به طور مثال اکثر کودکانی که بزهکار می شوند، در خانواده ای متلاشی از هم زندگی می کرده اند، جایی که پدرو مادر یا از هم جدا شدند و یا در اثر نداشتن روابط اخلاقی مناسب و عواطف لازمه ی یک جمع خانوادگی ، والدین نتوانسته اند برای تربیت صحیح اخلاقی و اجتماعی فرزندان همت به خرج بدهند. نبود عاطفه و محبت یکی از عوامل مهمی است که به انزوا و بزهکاری افراد منجرمی شود. چنان چه هر گاه با چنین افرادی صحبت کنید ،آنان اعتراف می کنند که مهم ترین اصل انحرافشان نبود سرپرست وکمبود عاطفه است.
بر این مبنا انسان موجودی اجتماعی است که حیات پربارش در گرو جمعی زندگی کردن است ولازمه ی این جمعی بودن رد و بدل شدن روابط مهر آمیز توأم با عاطفه و دوستی است.
از طرف دیگر محبت داری اثرات فردی و اجتماعی زیادی است.فردی که در خانواده ای پر از مهر و محبت بزرگ شده است ، به هنگام حضور در اجتماع بزرگ تر که جامعه و ارگان ها و نهادهای مختلف آن است به میزان قابل توجهی سعی دارد این دامنه ی عشق و مودت درونی خود را به اطرافیان گسترش دهد. او مردی است دارای گذشت و اخلاق نیکو و قلبی سرشار از محبت و کمک به دیگران و عاری از کینه هایی که سبب دوری افراد اجتماع از او می شود.
با این مقدمه ی کوتاه ( کوتاه از این جهت که مبحث خانواده بسیار گسترده و پیچیده است ) به سراغ گرامی داشت 25 اردیبهشت ماه که مصادف با روز جهانی خانواده است می رویم و ضمن تبریک و بزرگ داشت این روز گرامی وارد این بحث می شویم که آیا هیچ فرد و گروه و دسته ای و.. می تواند انسان را از چنین موهبت عظیم و پراثری در روند شکل گیری شخصیت افراد بشر محروم نماید؟ و اگر این محرومیت از سوی فرد یا گروهی ایجاد شد، انگیزه ی آنان چیست؟ در جواب علاوه بر نظرات جامعه شناسان و روان شناسان ، چون گروه مورد نظر ما که اعضا را از چنین حقی محروم نمودند، فرقه ی رجوی است و آنان ادعای دین داری و پیروی از پیامبر رحمت (ص) دارند، جا دارد از منظر دین اسلام، به موضوع بپردازیم.
در پایه ریزی بنیان و کانون گرم خانواده این جمله پیامبر (ص) شروع کننده است که ازدواج سنت من است و هر کس از آن رو گرداند ازمن نیست” النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی”
این جمله همه چیز را می گوید ،نیاز انسان به داشتن همسر چه به لحاظ غریزی و چه از جهات روحی و روانی ، که بزرگان دین و قران کریم آن را مایه ی سکون و آرامش دانستند، اما این فرقه ی بسته و ایستا با حکم رهبری اش این کانون را به تلاشی کشانده. رجوی در ابتدا با انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک خود در سال 64 امر ازدواج را به چالش می کشاند و با ربودن همسر دیگری و دهن کجی به این موضوع مهم دینی، خود را محق هر چیز می داند ، در حالی که حق دیگران باید از ناحیه او تشخیص داده شود!!
این فرقه اولین دستور کارش را برای جذب و نگهداری اعضا ،نابودی عاطفه ها و هر آن چه مظهر محبت و دوست داشتن است ، قرار می دهد. پس از دستور ازدواج های تشکیلاتی که بر اساس منافع رهبری بود به یک باره رهبری خودکامه ی فرقه، وجود عاطفه و کانون پرمهر و گرم خانواده رامانع و در تضاد با سیاست های قدرت طلبانه دانسته و حکم لغو آن را می دهد و تحت عنوان انقلاب دیگری به نام طلاق به توجیه افراد می پردازد و در یک نشست با اعضا چنین می گوید:” من باید ته قلبتان باشم و قلب شما به یاد من بزند، مگر شما نمی خواهید جان بدهید؟ وقتی قرار است جان بدهید، جنسیت را برای چه می خواهید”. و در جای دیگر هنگام اعلام طلاق های جمعی وقراردادن سینی برای پرتاب کردن حلقه های وصل و عاطفه و پیوند عشق در جمع اعضا، پذیرش و عدم پذیرش دستور خود را چنین تشریح می کند: :”پذیرش آن یعنی ، بهشت ، وصل، آزادی و پاک دامنی و وفاداری به رهبری و مردم و انفجار رهایی و عدم پذیرش یعنی اسارت ، فاحشه ،حیوان وحشی و متجاوز و رو به افول و وفاداری به همسر” در این جملات دقت کنید جملاتی که فیلم و نوار آن در بایگانی فرقه موجود است و اعضای زیان دیده و بریده و افشاگر که تعدادشان کم نیست و در آن جمع حضور داشتند پذیرش طلاق را به معنی ، بهشت می داند ،اگر منظورش همان بهشتی است که خداوند و انبیا وعده داده اند. آن جا هم یکی از پاداش هایش و نعمتش حوریان بهشتی است که به همسری برگزیده می شوند، پس با حکم و دستوری که او برای اعضایش صادر می نماید و خود را مبری از آن می کند ،این بهشتی که او معنا کرده با این بهشت در تضاد آشکار است و کلمه ی بعدی وصل است. با چنین دستور جدایی، کلمه ی وصل چه معنایی پیدا می کند. و بعد آزادی که با سیاست رجوی عین اسارت در بند گرفتاری ها و عواقب طلاق اجباری است. پاک دامنی هم که با ازدواج و وصل حاصل می شود و در واقع ازدواج مکمل و تضمین کننده ی پاک دامنی است. پس باید تنها توجیه را وفاداری به رهبری احمق و نالایق دانست که در بند آخر کلام آورده و اما در صورت عدم پذیرش این حق طبیعی و خدادادی، رجوی کلماتی به کار برده که در شأن هیچ انسان آزاده و پاک دامنی نیست و تنها خود بی هویت اوست که سزاوار چنین کلماتی است. فاحشه ، حیوان وحشی و متجاوز! با این دو کلمه در شأن رجوی ، او به همه ی افراد بشر توهین کرده و حکم ابطال بر امر خدایی که از آن دم می زند، صادر می کند!!
اما اثرات این حکم رجوی.
علاوه بر موج اعتراضات و انتقادات،اولین اثراین حکم رجوی نابودی عاطفه است و متلاشی شدن کانونی که مأمن و پناهگاه افراد و کودکان و فرزندان است. کودکانی مثل آلان محمدی که در اثر افسردگی و ضربات روحی اقدام به خودکشی می کنند. بچه هایی که دیگر حق ندارند کلمات مامان و بابا را بر زبان آورند و زنان و شوهران باید مانند بیگانگان که نه ، مانند دشمن به هم بنگرند. موضوع احوال پرسی ها هم که به جای از خانواده چه خبر؟؟باید بشود همان که رجوی در سخنانش گفته بود؛ از رهبری چه خبر؟!!
وقتی رجوی می گوید شما همسران ناچیز خود را به من بدهید ( این قدر شأن زن را پایین می آورد و مروج بی حرمتی می شود) تا من سیمرغ رهایی یعنی مریم خود را به شما بدهم!!!!! ثمره ی چنین تفکری باید کودکانی باشند که دور از پدرو مادر در مدرسه ای نگهداری و بعد هم اشک ریزان سوار اتوبوس شوند و به جاهای نامعلوم ودامن اشخاص بیگانه رهسپار گردند و مادران از ترس بازجویی های بعدی اشک چشمانشان را پنهان کنند و با خون دل عزیزان خود را بدرقه کنند. کودکانی که بعدها یا اصلاً اثری از آن ها یافت نشد و یا رجوی برای پیش برد اهداف شوم خود پس از بزرگ شدنشان، به بهانه ی گرفتن انتقام خون والدین!!!!!! آن ها را به اسارت گاه اشرف بکشاند،همان جایی که سانسور موج می زند و هیچ کس حق ندارد جز ان چه مریم و مسعود می گویند و می نویسند چیزی بشنود و یا بخواند. یاسرعزتی –یکی از بریده ها – بیان می کند که 5 ساله بودم و در صبح گاه شرکت می کر دم و آن جا باید به عکس مسعود و مریم احترام می گذاشتم و از همان کودکی با این دو مأنوس می شدیم و بابا مسعود و مامان مریم می گفتیم. اعضا باید قدم به قدم به سمت قطع رابطه ی عاطفی پیش می رفتند تا آن شوند که رهبری می خواهد. بدون ذهنیت و سئوال در مورد ان چه پیرامونش می گذرد.
به راستی این نابود کردن خانواده ، زوال عشق و عاطفه ، اثرات روحی و روانی و ستم هایی که رجوی در حق اعضا روا داشته را چگونه می توان توجیه کرد؟! جز این که بگوییم انسان بیهوده اندیشی برای رسیدن به رویاهای ریاست طلبانه اش این همه جفا می کند و پشت پا به تمامی ارزش های انسانی و اخلاقی می زند تا کینه ی احمقانه ی خود را در حق اعضا که جمعی از ملت ایران هستند به تصویر بکشد و جزو منفورترین رهبران فرقه ای شود.
او انتقام سختی را پس خواهد داد که اکنون مقدمه ی آن زندانی شدن در مرکوری، تن دادن به مزدوری ، قرارگرفتن در لیست های تروریستی ، گزارش های افشاگرانه ی دیدبان حقوق بشرو خیل عظیم بریده ها و… را شاهد است.
امیدواریم که به زودی همه ی اعضای سازمان در کانون گرم خانواده هایشان ،زندگی آزاد وآرامی داشته باشند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا