مجاهدین خلق برای دمکراسی مبارزه نمی کنند!!

مجاهدین خلق برای دمکراسی مبارزه نمی کنند!!
امید پویا، یازدهم می


ماریو لانا وکیل ایتالیایی در مقاله ای که در نشریه جشنواره حقوق بشر در 29 آوریل سال جاری نوشته در موضع حمایت از سازمان مجاهدین خلق و اثبات واهی بودن جرایم و اتهامات تروریستی مجاهدین به تلاش این سازمان برای تحقق دمکراسی استناد کرده و مدعی شده است سازمانی که برای دمکراسی تلاش می کند ماهیتا نمی تواند تروریست باشد. لانا در این رابطه گفته است:
کسی که برای دمکراسی مبارزه می کند هرگز تروریست نیست.
این ادعا هم می تواند ساده انگارانه باشد و هم از موضع عالمانه. ساده انگارانه از این منظر که در طول تاریخ تحولات سیاسی در جهان همه جریانها و گروه سیاسی حداقل در شعار و ترسیم اهداف سیاسی خود را ملزم به رعایت و تحقق شاخصهای جامعه دمکراتیک معرفی و برای جلب حمایت مردم ناگزیر بودند از این پوش و محمل استفاده کنند. سرآمد همه این جریانهای سیاسی می توان به جنبش چپ در تاریخ معاصر جهان اشاره کرد. اما به گواه تاریخ آنچه حاصل شد بدترین نوع و گونه دیکتاتوری در لوای نجات انسان از استبداد طبقاتی و سیاسی بود. استالینیسم محصول و مولود جریان سازترین جنبش آزادیخواهانه در نیمی از جهان گردید.
استالینیسم در تاریخ معاصر جهان به عنوان نماد و نمونه ای از همه روشها و رفتارهای تجربه شده برای تثبیت توتالیتر حزبی شناخته شده است. از زندان و اعدام و… تا ترورهای سیاسی که همه در اشکال مختلف ایدئولوژیک به نوعی تئوریزه و توجیه شده است، آن هم در مورد کسانی که وابسته به جریان و جبهه آزادیخواهی بوده اند و نه در مقابل آن. قربانیان عمده این جریان در واقع فرزندان این جبهه بوده اند و نه دشمنان آزادی و دمکراسی. ترور تروتسکی تنها به دلیل اختلاف نظرهایش با استالین در نوع خود مدل و الگوی بسیاری از احزاب متاثر از مارکسیست و یا معتقد به استراتژی و ایدئولوژی آن قرار گرفت.
هزینه های استالینیسم پس از سقوط استالین از اریکه خدایی حزب کمونیست بر ملا شد. به گمان بسیاری در تاریخ معاصر هیچکس به اندازه و قواره های استالین برای آزادی وطنش از چنگال نازیسم مبارزه نکرده است.
به همان میزان هم در تاریخ معاصر هیچکس به اندازه او آزادی کش و ماهیتا دیکتاتور نبوده است. این پارادوکس محصول چه اندیشه ای است. بی گمان آن مقاومت در برابر نازیسم و آن سرکوب درونی هر دو محصول و برآیند نوعی نگاه ویژه و تئوریزه شده به موضوع آزادی و دمکراسی است. نگاهی که آزادی را نه از موضوعیت و نفس آزادی و دمکراسی که برآمده از ذات یک ایدئولوژی ماهیتا ضد دمکرات عاریه می گیرد. بهانه و دستاویز اعمال این میزان خشونت درون و بیرون تشکیلاتی ایدئولوژی است. مشروعیت این رفتارها را ایدئولوژی صادر می کند. حتی تروریسم نهفته درون خود را نیز تا مرز امری مقدس توجیه می کند. همین آدم همه کنشهای درونی و بیرونی خود را محصول وفاداری به آرمانی می داند که عدالت و دمکراسی ارکان اولیه و ساختاری آن را تشکیل می دهند.
اشاره کردم که ادعای آقای لانا می تواند ریشه در ساده انگاری داشته باشد. به همین دلایل تجربه شده در تاریخ سیاسی جهان. این تغییر رویه ها از شعار تا عمل محصول ناسازگاری محتوایی با موضوع دمکراسی است.
اهداف دمکراتیک ناگزیر برای تحقق موضوع دمکراسی باید خود را ملتزم به استراتژی دمکراتیک در نیل به هدف کند. صرف شعار نمی تواند چیزی را تضمین کند. چه بسا تحلیل پروسه ای که مجاهدین از ابتدا تا اکنون پشت سر گذاشته اند به خوبی گواه این ادعا است که آنها سیکل معکوسی را برای اهداف ادعایی پشت سر گذاشته اند. به عنوان نمونه می توان به ساختار رهبری در این تشکیلات اشاره کرد. این ساختار از رهبری شورایی و اصطلاحا دمکراتیک به رهبری فردی از نوع استالینیستی تنزل یافته است. آیا به واقع می توان صرف ادعاهای مجاهدین را تضمینی برای محقق کردن جامعه دمکراتیک تلقی کرد.
این سخن که کسانی که برای دمکراسی مبارزه می کنند نمی توانند تروریست باشند درست و منطقی است. از آن رو که جوهره و ماهیت دمکراسی با هر گونه خشونت در اشکال مختلف چه در ارتباط با مخالفین و چه منتقدین درونی خود مغایر است. دمکراسی مورد ادعای مجاهدین خلق اگر مبنایش آنگونه که در عرف و تعریف دمکراسی در غرب عاریه می گیرد باید متکی به اجماع و خواست اکثریت باشد، باید به این شیوه به عنوان استراتژی اعتقاد داشته باشد. ظرفیت لازم برای تحمل مخالفین خود داشته باشد. با خشونت نه ابزاری که استراتژیک مخالفت و مبارزه کند. به مطالبات و رای مردم احترام بگذارد. برای دمکراسی فرضی خود حد و مرز و اما و اگر ضمیمه نکند. مجاهدین از هم اکنون و حتی قبل از کسب قدرت سیاسی در مصوبات شورای موسوم به ملی مقاومت آشکارا برای مخالفین و منتقدین خود خط و نشان می کشند.
خشونت و تروریسم از ابتدای شکل گیری سازمان مجاهدین خلق وجهی استراتژیک در ساختار سازمان داشته است. اساسا مجاهدین هر گونه راه حل برای دستیابی به اهداف تشکیلاتی و ایدئولوژیکشان را بدون استفاده از خشونت و نفی فیزیکی غیر ممکن و ابتر تصور می کردند. در برداشت آنها حتی تحولات سیاسی سال 57 به این دلیل که به خشونت و قهر محض نینجامید شکست خورده تلقی شد. این میزان پایبندی به قهر و خشونت و تروریسم آیا می تواند ماهیتا با دمکراسی قرابتی داشته باشد.
ادعای آقای لانا را می توان به عنوان یک مولفه پذیرفت و حتی بر محتوای آن تاکید داشت. اما نمی توان ادعاهای مبارزه دمکراتیک مجاهدین خلق را با این سبقه و پیشینه پذیرفت. تاکید من بر تلقی ساده انگارانه آقای لانا از این رو است که ایشان به صرف ادعاهای سازمان پذیرفته اند که آنها یک جریان دمکراتیک و آزادیخواه هستند. پذیرش این ادعا به این حکم ختم شده است که چنین جریانی ماهیتا نمی تواند تروریسم باشد. از این منظر سخن آقای لانا حتی حکیمانه و عمیق است. به این دلیل که تروریسم در همه اشکال تعریف شده امروز خود با روح خشونت و تروریسم به عنوان نمادی از ایدئولوژی خشونت در تغایر و تضاد است.
سخن لانا را به گونه ای دیگر نیز می توان تعبیر کرد. اینکه هیچ تروریستی برای دمکراسی مبارزه نمی کند. مجاهدین خلق برای توجیه رویکرد خشونت به دنبال مشروع جلوه دادن رفتارهای تروریستی و خشونت آمیز خود هستند. آنها رفتارهای خشونت آمیز خود را به دفاع مشروع تلقی می کنند. مدعی هستند در موضع دفاع دست به خشونت می زنند. اینکه در این ادعا چه میزان صادق هستند به گمانم با کمی کنکاش و مرور بر عملکرد آنها می توان به صحت ادعاهایشان پی برد. آقای لانا به این مهم توجه ندارند که همه چیز برای مجاهدین خلق و به خصوص در این برهه از حیات سیاسی شان جنبه ابزاری دارد. آنها عامدانه از دغدغه های امروز دنیای غرب برای جلب حمایت و کسب مشروعیت سیاسی استفاده ابزاری می کنند.
تقابل دمکراسی و تروریسم تیتر روز و چالش اصلی امروز دنیا است. مجاهدین برای بقا ناگزیرند میان این چالش تعیین تکلیف شوند. به خوبی می دانند راه میانه ای در کار نیست.
برای تثبیت خود در اردوگاه دمکراسی فراتر از خود غربی ها می روند. در تئوری به شما می آموزند که دمکراسی غربی نسبت به ظرفیتهای موجود خود عقب تر است، در عمل اما حداقل پرنسیب های دمکراتیک را در مناسبات درونی نیز زیر پا می گذارند. آنها به همان نسبت که قادرند اعضای درونی خود را شستشوی مغزی بدهند، به همان میزان نیز می توانند به این توهم دامن بزنند که می توان به عنوان یک جریان عمیقا دمکرات به آنها امید بست. اظهارات آقای لانا دقیقا در این راستا قابل تعمق نشان می دهد. اینکه ایشان با صراحت موضوع مجاهدین خلق را با تروریسم در تعارض می بیند بیانگر باور این توهم است. آقای لانا برای رفع این سوء تفاهم می توانند کمی واقع بینانه به اطراف خود نگاه کنند.
پذیرش یا نفی تروریست بودن سازمان مجاهدین خلق از جانب آقای لانا هیچ تاثیری در ماهیت و واقعیت امر نمی گذارد. واقعیت امر این است که یک سازمان تروریستی ماهیتا نمی تواند به مولفه های دمکراتیک پایبند و برای تحقق امری که از اساس آن را نوعی شوخی طبقاتی تلقی می کند وفادار بماند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.