مجاهدین خلق

حقوق بشر کماکان چالش پیش روی مجاهدین خلق

حقوق بشر کماکان چالش پیش روی مجاهدین خلق
مولف : جهانبخش رهنما
منبع : www.mojahedin.ws
یک سال از بیانیه دیده بان حقوق بشر در خصوص محکومیت سازمان مجاهدین خلق می گذرد. در سال گذشته مجاهدین خلق کرارا در این رابطه موضع گیری، و صدور بیانیه را اقدامی سیاسی تعبیر کرده اند. در آخرین موضع گیری در این رابطه سازمان آشکارا اعلام کرده که بیانیه دیده بان و محتوای آن مربوط به زمان حکومت صدام بوده و بعد از آن به استناد گزارشهای بازدید کنندگان هیچ موردی از نقض حقوق بشر در قرارگاه های داخلی مجاهدین مشاهده نشده است. مجاهدین در این راستا تلاش کرده اند با خلط موضوع این معنی را القاء کنند که بیانیه از اصل و اساس فاقد وجاهت و اعتبار است. در متن بیانیه دیده بان حقوق بشر تصریح شده بود که گزارش مربوط به قبل از سقوط صدام در عراق است. اما از آنجا که مجاهدین خلق عادت دارند از طریق تحریف وقایع به حقیقت مورد ادعای خود برسند، رندانه ابتدا بیانیه را تحریف و سپس به نقد کشیده اند.
صرفنظر از این دعاوی آنچه قابل تعمق نشان می دهد موضع گیری سازمان مجاهدین خلق در خصوص اعضای جداشده است. روالی که سالهاست ادامه داشته و دارد و مبنای آن بر تهدید مستقیم و غیر مستقیم استوار و تلویحا صدور حکم اعدام را برای این دسته از اعضای جدا شده به همراه داشته است. مجاهدین خلق در کنار تهدیدهای مستقیم جداشدگان در برنامه های سیمای آزادی تلاش می کنند با مشابه سازی موقعیت خود با جریان مقاومت اروپا و مشخصا فرانسه به دوستان فرانسوی خود این معنی را القاء کنند که جداشدگان مصادیق کسانی هستند که در جریان مقاومت اروپا یا از این مقاومت یا به نیت ترک مبارزه و زندگی عادی و یا همکاری با نیروهای اشغالگر جدا شده اند. مجاهدین بر این اساس و نتیجه گیری به جداشدگان وعده می دهند که در روز فرضی سرنگونی سرنوشتی بهتر از کسانی که به هر دلیل از مقاومت فرانسه جداشده اند نخواهند داشت.
پرویز خزایی و محمد رضا روحانی مکررا در برنامه های ارتباط مستقیم با اشاره به شرایط اروپای بعد از جنگ جداشدگان را تهدید به مرگ، تراشیدن سر و گرداندن در سطح شهر و حتی آویختن به شاخه های درخت بشارت داده اند. اینکه آیا این رویکرد خشونت آمیز به هر دلیل در حال حاضر امری مقبول مدعیان ضد خشونت در غرب هست یا نه الزاما باید خود غربی ها به این مهم پاسخ گویند اما آنچه در این خصوص قابل اشاره و تعمق است اینکه آیا اساسا جنس اعضای جداشده با موضوع خیانت بخشی از مبارزین اروپایی با آلمانی ها و جداشدن آنها از مقاومت اروپا برای رفتن به سوی یک زندگی عادی بدون اینکه به جنبش مقاومت از سوی آنها آسیبی برسد یکی است. مجاهدین خلق در این خصوص آگاهانه بسان بسیاری از مباحث و برای در آمدن نتایج مورد نظرشان خلط موضوع می کنند.
آنها عامدانه این مهم را فراموش می کنند که مسئله جداشدگان قبل از اینکه به توانمندیهای شخصی آنها در راه مبارزه مربوط شود به ابهامات، تردیدها و چالشهای ذهنی آنها در موضوع مبارزه سیاسی و استراتژی مستحیل شده سازمان در پراگماتیسم و غلطیدن در ورطه فرصت طلبی و پشت کردن به اصول مبارزاتی تدوین شده در مانیفست مجاهدین خلق مربوط می شود نه در به اصطلاح بریده گی این افراد از موضوع مبارزه. در تاریخ مبارزات سیاسی و احزاب بسیاری از افراد بوده اند و هستند که در مقاطعی به دلایلی از جمله چالشهای نظری و سیاسی از جریان وابسته به آن جدا می شده اند. این حق طبیعی و شناخته شده ای است که همه جریانهای سیاسی برای افراد خود قائل هستند.
اگر به زعم مجاهدین خلق اعضای خود را فاقد این حق می کند این مشخصا به این مربوط می شود که مجاهدین خلق یک جریان سیاسی صرف نیست. برخورد سازمان مجاهدین خلق با اعضای جداشده خود به هر دلیل شخصی یا ایدئولوژیک امر تازه ای نیست. مجاهدین خلق به گواه عملکرد چهار دهه خود و نمونه های اعتراف شده از سوی خودشان سزای کسانی را که به هر دلیل شخصی یا ایدئولوژیک از مبارزه کنار کشیده اند مرگ تعیین کرده اند. در این رابطه می توان به قتل درون تشکیلاتی جواد سعیدی در اوایل دهه پنجاه اشاره کرد. وی از سازمان می خواهد همه ردهایش را بسوزانند تا در آینده منجر به لو رفتن اطلاعات او توسط نیروهای امنیتی نشود. اما مجاهدین خلق بر اساس ضوابط درون تشکیلاتی اقدام به قتل او می کنند. رجوی حتی بعد از انقلاب سال 57 مسئولیت قتل سعیدی را بعهده می گیرد و دلیل آن را احتمال لو رفتن مسائل سازمان از جانب سعیدی توجیه می کند. می خواهم با استناد به این قتل پذیرفته شده درون تشکیلاتی در آن سالها و مشابه دیگر این قتلها که در حوصله این مقاله نمی گنجد به این مهم اشاره کنم که اساسا رویکرد خشونت آمیز به اعضای جداشده از سازمان اساسا مربوط به این سالها نیست.
این در زمره ضوابط درون تشکیلاتی مجاهدین خلق است. اینکه مجاهدین خلق از یک سو بر کذب بودن بیانیه دیده بان تاکید دارند و از سوی دیگر آشکار و تلویحی اعضای جداشده را به احکام غیابی تهدید و آنها را به مجازاتهای مشابه بعد از آزادی اروپا از یوغ فاشیسم وعده می دهند دقیقا در این راستا است که برای آنها مفهوم و معنای جداشدن به هزار و یک دلیل معادل بریدگی و خیانت است. حال آنکه اعضای جداشده خود یک پا مدعی خیانت مجاهدین خلق به جنبش دمکراتیک در ایران هستند. ریخت شناسی و ساختار ایدئولوژیک و تشکیلاتی مجاهدین خلق بر پایه ای بنا شده که فی النفسه هر گرایش و اقدام به ترک سازمان به هر دلیل موجه یا غیر موجه را در زمره خیانت و پشت کردن به مجاهدین خلق را در نهایت با انگ بریده و مزدور به محاکمه می کشد. این روش برخورد با منتقد و مخالف فی النفسه با معیارهایی که مجاهدین خلق مدام بر باور آن از سوی نهادهای حقوق بشری اصرار دارند در تعارض و تناقض است.
در همه سازمانهای سیاسی جهان انتقاد حق به رسمیت شناخته شده اعضا است. حتی در سازمانهای چپ که ظاهرا هژمونی سانترالیزم دمکراتیک نسبت به تشکیلات سیاسی دیگر شدیدتر می نماید این حق برای اعضای محفوظ شده است. اما مجاهدین خلق به واسطه شاخصهای فرقه ای در درون خود جدایی از سازمان را تحت هر عنوان و دلیلی مترادف با خیانت تلقی و با توسل به الگوهای مشابه در سازمانهای مقاومت اروپا تلاش می کنند افکار عمومی را معطوف به این معنی کنند که همه جداشدگان از عوامل ایران و نفوذی هستند. مجاهدین خلق آگاهانه با همسنگ سازی معنایی واژه هایی از قبیل جداشده، بریده، منتقد، مخالف، خائن، جاسوس و نفوذی عملا خود را از الزام پاسخگویی به انتقادات وارده بر سازمان خلاص می کنند. در حالیکه هر یک از این واژه ها در هر فرهنگ و ادبیاتی بار معنایی خاص خود را دارد. این سفسطه آشکار و ترفندهای مشابه در واقع به مجاهدین این امکان را می دهد تا بتوانند ضمن فرار از چالشهای پیش رو در مواجهه با منتقدین و جداشدگان از سازمان موضع تهاجمی گرفته و در نهایت از آنها طلبکار شوند.
صرفنظر از صحت ادعاهای مجاهدین خلق در خصوص مناسبات درون تشکیلاتی، مجاهدین خلق مدعی هستند که بر اساس موازین حقوق بشر عمل می کنند. اما به این مهم پاسخ نمی دهند که بر اساس کدام از موازین و بندهای اعلامیه حقوق بشر انصراف و یا انتقاد از مواضع یک جریان سیاسی و یا انقلابی و جداشدن از آن معادل خیانت و صدور حکم مرگ برای عضو جداشده است. مجاهدین خلق آشکارا در نشریات خود با طرح مبارزات مقاومت فرانسه و همسان سازی ناشیانه خود با این بخش از مبارزات مقاومت اروپا تلاش می کنند، ضمن توجیه رویکرد خشونت آمیز مقاومت آن را الگویی برای رویارویی خود با جداشدگان تصویر کنند. چاپ عکسهای مشمئز کننده از اعدام هایی که توسط مقاومت در اروپا انجام شد و توضیحات کنایه دار در کنار آنها به عنوان جداشده حاوی این معنا است که مجاهدین خلق کماکان و علی رغم همه ادعاهایشان مبنی بر کذب بودن گزارش دیده بان حقوق بشر اما از تهدید اعضای جداشده به مرگ ابایی ندارند. این که این رویه تا چه میزان با اساسنامه اعلامیه جهانی حقوق بشر تباین دارد، مجاهدین باید پاسخ معقولی بدهند. سالگرد بیانیه دیده بان حقوق بشر باید برای همه جداشدگان بهانه و امکانی باشد تا با مرور، مطالعه و بازنمایی عملکرد سازمان مجاهدین خلق در طی سال گذشته، نهادهای حقوق بشری را متوجه ادامه سیاستهای خشونت طلبانه در مقابله با مخالفین و منتقدین خود نماید. این وظیفه جداشدگان است تا برای دفاع از حق مشروع خود به تبیین هر چه بیشتر اتهامات وارده بر خود بپردازند و فضای موجود را به سود یک گفتمان منطقی باز کنند.
کدام منطق مدنی و دمکراتیک می تواند بپذیرد که تمامی منتقدین و جداشدگان از سازمان به تعبیر مجاهدین خلق بریده و مزدور بوده اند. آیا سکوت در قبال این جو به منزله پذیرش تلویحی اتهامات نیست. خوشبختانه یا متاسفانه مجاهدین خلق در کارنامه چهار دهه خود موارد متعدد نقض حقوق بشر به جای گذاشته اند. این فضا می تواند به منتقدین سازمان کمک کند تا به افکار عمومی و حامیان مجاهدین ثابت کنند که مشکل آنها با سازمان عمیق تر از چند اتهام واهی است.
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا